با سلام
در اين بخش كه خيلي هم جذاب خواهد بود ميتونيد اشعار خودتون رو قرار بدبد و از ديگر اعضا درخواست نقد كنيد
البته هستند كساني كه دوست ندارن بقيه راجع به شعرشون اظهار نظر كنن .
با احترام به همه دوستان لطفا در انتهاي شعرتون تمايل يا عدم تمايل براي نقد اشعارتون رو بيان كنيد. منتظر شعراي خوبتون هستيم.
... وقتي كه نيستي
دلواپسِ
سلامِ ناگاهت
به سكوت هميشه اي
محتاجم
به يك هيچِ طولاني
بگو
بگو كه
به اين زوديها
براي شنيدن اين تنهايي
كنارِ هيجان فاسد انتظار
مي آيي.
مريد
شبهای زيادی را گذرانده ام
با لحن ماه آشنا تر از قبلم
حتی لهجه آب را هم می فهمم
اکنون صدای تو را می شناسم
حتی اگر انعکاسی در خم و پيچ زندانم باشد
می دانم کی سحرآميزی و کی خسته
فقط
فقط اگر می توانستم چشمانت را از دست شعبده بازان بشکافم
می شکفتم
بی گمان می شکفتم
در ساختار بلورين افکارت
يکی هست که شيب تندی دارد
هر چه کردم ليز نخورم نشد!
تصوير تو را نه آنگونه که هستی
نه آنگونه که شايسته ی معشوق من باشد
می نماياند
گاهی بلور هم که باشی
يک تراش ناجور
خردت می کند!
بی هيچ شکی
می دانم اگر می فهميدی
که چقدر محتاج شعبده ی تو هستم
چشم هايت را می بستی
و برايم ترانه می خواندی
بی هيچ قانونی
بی هيچ قافيه ای
ساده و از دل
در آغوشت که بودم سينه ات را نه
دست هايت را نه
خنده هايت را هم نچشيدم
نبو ئيدم
فقط سايه ات را که هنوز هم اينجا پيدا ميشود را
بوسيدم
تا هميشه بتوانم ببوسمت
باران هم که نمی باريد
لا اقل خوبی باران اين بود
خيس که می شديم تو نمی فهميدی من می بارم يا آسمان
نميدانم
شايد مسيح دستهايت زايده ی افکارم باشد
بی گمان من مريم نيستم!
که بی معشوقی زمينی آسمان بيافرينم
حالا که يادم می آيد می بينم
مرا بارها از معبدم رانده ای
و من تشنه تر بازگشته ام
پس کی اجابت می کنی؟
دوستاي خوبم اگه همه شعر رو خوندین نظرتونو بگین .
.
سلام دوست عزيز
شعرتون خيلي زيبا بود . من از دو قسمتش خيلي خوشم اومد (1-گاهی بلور هم که باشی يک تراش ناجور خردت می کند! 2- نميدانم شايد مسيح دستهايت زايده ي افكارم باشد بی گمان من مريم نيستم! که بی معشوقی زمينی آسمان بيافرينم)
بايد بگم خوب شعر ميگين اما بايد تو هماهنگي و ارتباط قسمتهاي مختلف شعرتون بيشتر دقت كنيد . براي مثال از اين قسمت:
و برايم ترانه می خواندی
بی هيچ قانونی
بی هيچ قافيه ای
ساده و از دل
براي اتصال و ارتباط به قسمت بعدي ( در آغوشت که بودم ...) از هيچ ترفندي استفاده نكرديد و مشخصه كه اين دو قسمت در دو حالت مختلف به هم ربط داده شدن و شايد هم بين ايندو قسمت حتي زمان زيادي طي شده باشه !
موفق باشيد .
دوستای خوبم
من مطمئنم هر کدوم از شما اقلاً یه شعر تو زندگیتون سرودین ( هر چند قایمکی!)
اینجا همه خودمونی هستن . لطفا بنویسید تا همه لذت ببریم . دو شعر زیبای دوستاتون رو خوندید . اگه اینجا نوشته نمیشد شاید هیج جای دیگه نمیتونستید بخونیدشون.
لازم نیست حتما حرفه ای باشه . شاید هم حرفه ای هستید و خودتون خبر ندارید!
به هر حال ما منتظریم.
ره معشوق و می یار رهی نیست که تو پیمایی
خود ز آن ره رو که پیمودن آن بتوانی
عاشقی کار بزرگیست که در آن دل تو
حکمرانی کند آن را و،تو یک قربانی
ندا خانوم ممنون از شعر خوبتون ورودتونو خوش آمد میگم امیدوارم شعرهای بیشتری از خودتون بنویسید.
من خیلی کم و اتفاقی و در حالات خیلی خاص یه چیزایی میگم که شاید اصلا نشه اسم شعر را هم روش گذاشت.ولی حتما برای نقد شما اونا را میذارم.
با تشکر
تاپيك خيلي خوبي هست
من يه چيزهاي يه زماني گفتم كه نميشه گفت شعر ولي خوب ميزارم سر فرصت
موفق باشيد