Avaxnet

نسخه کامل: دلتنگ
شما در حال مشاهده نسخه تکمیل نشده می باشید. مشاهده نسخه کامل با قالب بندی مناسب.
صفحه ها: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48
من یاد گرفتم وقتی دلتنگم خودمو با رویاهام سرگرم کنم

من یاد گرفتم وقتی اشکام داره میاد پایین خودم با دستام پاکش کنم

من یاد گرفتم چجوری مهرسکوت به دلم بزنم وقتی توی دلم دنیای حرفه

من یاد گرفتم وقتی دلم از هر وقتی بیشتر میگیره فقط به تو فکر کنم

و من یاد گرفتم وقتی که تو نیستی چطوری خودمو با یادت آروم کنم...

گاه دلتنگ مي شوم

دلتنگتر از همه دلتنگي ها

گوشه اي مي نشينم

و حسرت ها را مي شمارم

و باختن ها را،

و صداي شکستن ها را...

نمي دانم من کدام اميد را نااميد کرده ام

و کدام خواهش را نشنيدم

و به کدام دلتنگي خنديدم

که اين چنين دلتنگم.

دلتنگم، دلتنگ
حماقت که شاخ و دم ندارد!
حماقت یعنی من که
اینقدر میروم تا تو دلتنگ من شوی!
خبری از دل تنگ تو نمیشود!
بر میگردم چون دلتنگت میشوم!!!

دلتنگی هایم را با کدام قایق خیالی روانه ی دل دریاییت بکنم

تا بدانی دلتنگتم ...

نرو تنهام نذار با درد و غم هام
اگر چه دلخوری از خیلی حرفام
به فرآنی که از سایش گذشتم
به مرگ هر دو تامون خیلی تنهام......
( فقط یه بار برگرد و بگو چرا رفتی ؟ که از اون روز دلتنگتم....... )
درد های متورم سخت آزارم می دهند. دوباره

دردی مبهم از نداشته هایم روبرویم ایستاده است.

من می مانم تنها و سر در گم ...نداشته هایم

سخت آزارم می دهند . گویا هر لحظه ویران می

شوم ٬  محو می شوم نابود میشوم  و

به ابدیت می پیوندم.  و هر لحظه خرابتر و ویران تر

از قبل به زندگی می اندیشم و به فلسفه بودنم . و

دوباره ...نداشته هایم ...دوان دوان ...من می مانم

و یک دنیا غم و اندوه...هر لحظه غمی از تو  ٬ دردی

از تو ...

    تو گویی پشت حصاری مانده ام بس قطور و

طویل. من ماند ه ام پشت دیواری ازنداشته ها و

حسرتها ٬ ندانسته ها و جهالتها ...و آن سوی دیوار

خدایی که روزگاری لحظه هایم با حضورش ناب و

سرشار بود.... چه غریب ماند ه ام چه دردمند مانده

ام و چه بی پناه ٬ چه طاقت فرساست غم غربت و

تحمل درد ی عظیم بی همنفس . اینجا کسی برای

گریه هایم بی تاب  نیست هیچکس شریک غمهایم

نیست تنها خودم مانده ام ٬ و در خود  ٬ فرو ریختن

هایم ...تنها خودم و در خود گریستن هایم...و ای

کاش بگریم . این فرو خوردن بغض سخت برایم

گران تمام  می شود . از درون فرو ریخته ام در دل

گریستن بسیار دشوارتر از گریستن با چشمان

صورت است...دیر زمانی است با چشمهای صورتم

نگریسته ام و این بسیار دردناک است . این بغض

بجا مانده در گلو ... این بی خدایی ...این خدا را

نداشتن این بی کسی ها ...وای چه طاقت

فرساست...

      این سوی دیوار سخت تاریک است ...و آیا ان

سوی دیوار کسی انتظار مرا می کشد...؟؟؟ آیا

شانه ای...؟ ؟؟ آیا قلبی...؟؟؟آیا

چشمی ...؟؟؟وای چه طاقت فرساست چقدر

سخت است چقدر تلخ است...

   در خود فرو ریخته ام دوباره کا بوس دردناک 

شبهایم زنده شده . دوباره دردی عظیم بر روزهایم

چنگ انداخته ...چه تلخ است تجربه کردن مرگ

نزدیک ترین آدمهای زندگیت ...نه مرگ فیزیکی٬ که

آن بس قابل تحمل تر است از مرگ آرزوهایت

و مرگ آدمهایی که می پنداشتی...

این سوی دیوار سرد است و خاموش ...آدمها

سربی و سرد...دلم آغوش بی دغدغه می

خواهد...آغوش گرم گرم ٬ با سر شانه هایی

استوار...اما دریغ دریغ دریغ .  


ديگه از خستگي هام خسته شدم

ديگه از بستگي هام بسته شدم

مي زنم تيغ به بند بستگي

مگه آزاد بشم ز خستگي

بسه تنهايي ديگه توي قفس

بسه اين قفس بدون هم نفس

ديگه بسه تشنگي بدون آب

خوردن فريب و نيرنگ سراب

واسه هركي دل من تنگ مي شه

تا مي فهمه دلش از سنگ مي شه





بازم دل گرفته باز بغض کردم ٬ باز چشمهایم بارانی

اند ٬ باز پلکهایم سنگین شده اند و بغض داردخفه ام

می کند . باز من ماند ه ام و یک دنیا تنهایی ٬ باز من

ماند ه ام  یک دنیا حرف به وسعت تمام سلو لهای

تنم و   به و سعت تمام وجودم . حرفهایی که گوشی

برای شنیدنش پیدا نمی کنم . با ز من مانده ام و

غم  نداشته هایم  .

 

باز من ماند ه ام و این دل بی قرار که دارد سینه ام

را می شکافد در جستجوی پنجره ای

برای رهایی و پرواز از این قفس تنگ و تاریک

                               

که هر رو ز تنگ تر و  تاریک تر میشود . و دلم را در

خود می فشارد ٬ درست مثل شب اول قبر ٬  چه

می گویم  ؟ آنکه اصلا دردناک نیست ٬ چه بسا لذت

بخش هم باشد ٬ زیرا آن هنگام است که دیگر دلم

رها شده است و  آن گاه است که صیاد و قفس ...

اسیر صید و زندانی خود  شده اند.  

آن هنگام است که تن اسیر روح است . بگذار عذاب

ببیند بگذار شکنجه اش کنند بگذار بفشار د ندش

انقدر که استخوانهایش خرد شوند له شوند پودر

شوند و خوراک موران و ملخان گردد .بگذار کریه ترین

فرشته ها به دیدارش بیاییند  . بگذار محکمه ای بر

پا شود و و آنگاه تمام گوشها را ببندند که هیچکس

فریادش را نشو د .مگر نه اینکه همین بدن بود که

همه ی گوشهارابه رویم بسته بود همه ی دلها را در

غفلت و روزمرگی فرو برده   و بخود مشغول کرده

بود. بگو نه ای که هیچکس صدایم را نمی شنید

هیچکس مرانمی دیدید . هیچکس مرا نمی شنید و

هیچکس مرا نمی خواند .  بگذار به سخت ترین

عذابها محکومش کنند. بگذار تبعیدش کنند به جهنم .

بگذار برود به جهنم ... !!

دلم در تکا پوی رهایی از این قفس  گوشتی تنگ و

تاریک سالها ست که دارد به در و دیوار آن

می کوبد . درآرزی پرواز است  .پرواز تا ابدیت پرواز

تا بی نهایت...اما افسوس باز من مانده ام و

چشمهای آبی آبی . زندگی چقدرسخت  و تحمل آن

چقدر دشوار  است٬ ودرک آدمها غیر ممکن .

دلم گرفته است گویا تمام غمها ی عالم به یکباره

هوار شدن توی دلم . زندگی خیلی سخت است !

زندگی خیلی سخت است ! سخت سخت سخت .

زندگی جز خستگی نیست خستگی هم زندگی

نیست تنهایم تنهای تنها در این تبعیدگاه . کو

همنفسی ؟ کو شانه ای ؟ کو دلی ؟ کو چشمان

منتظر و نگرانی که ... کو ؟ کو ؟ کو ؟





غروب
ببین سیاهی بخت و مپرس از نامم
من از قبیله ی عشاق بی سر انجامم
 
به آن دقایق پر درد زندگی سوگند

که بی تو یک نفس ای هم نفس نیارامم
 
مکش ز دامن من دست با فراغت دل
که آفتاب غروبی به گوشه ی بامم
 
مرا که این همه طوفان طبیعتم، دریاب

که من به یک سر موی محبّتی رامم
 
زعمر شکوه ندارم که خامه ی تقدیر
نوشته بود در آغاز نامه فرجامم
 
مرا امید رهایی ز قید هستی نیست
که با تمام وجودم فتاده در دامم
 
به هرکه دل بسپردم ز من چو سایه رمید
مرا ببین که شوریده بخت و ناکامم

 
چگونه پای نهم در حریم حضرت دوست؟!
هنوز دست ارادت نبسته احرامم
 
هوای خواندن افسانه ام مکن اکنون

ورق ورق شده دیگر کتاب ایّامم



دوست دارم بروم سر بسرم نگذارید

گریه ام را به حساب سفرم نگذارید

دوست دارم که به پابوسی باران بروم

آسمان گفته که پا روی پرم نگذارید

چشمی آبی تر از آیینه گرفتارم کرد

بس کنید اینهمه دل دوروبرم نگذارید

آخرین حرف من اینست زمینی نشوید

فقط از حال زمین بی خبرم نگذارید...

صفحه ها: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48
لینک مرجع