Avaxnet

نسخه کامل: آغوش
شما در حال مشاهده نسخه تکمیل نشده می باشید. مشاهده نسخه کامل با قالب بندی مناسب.
صفحه ها: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26
بر من نمانده راه در آغوش من بمان
افتاده ام به چاه در آغوش من بمان
تعبیر می شود به تو کابوس های من
از خواب هر نگاه در آغوش من بمان
هی قرص می خورم وَسرم گیج می رود
حالم بدست،آه،در آغوش من بمان
آنقدر دست پاچه که خوابم نمی برد
چشمان من به راه در آغوش من بمان
این بار چندمست که من ریسک می کنم؟
یعنی که اشتباه در آغوش من بمان
از پشت خواب پنجره دیدم که مانده ایی
در انحصار ماه در آغوش من بمان
می خواستم به ماه هجوم آورم نشد
دنبال سر پناه در آغوش من بمان
در آغوش تو
آنجاییست که به آن تعلق دارم
در آغوش گرمت
با یک بغل آفتاب هم خانه بودم
و حالا ابرهای تیره همه جا هستنند
حتی در آغوشت
دیگر
گرمایی نیست
تا من
ومن
با من ...
حالا..
تنها...
...ولی من بدانجا تعلق دارم
به آغوش تو
حتی اگر ابر آغوش تو را از من بگیرد
تو خورشید روزهای ابری من خواهی ماند
آغوش تو تنها جا برای بودن است. ...

بیا بیدارو بی تابم  دلم آغوش میخواهد

مرا محصور کن در خود دلم تن پوش میخواهد

ببین دستان سردم را بپرس احوال قلبم را

ببوس امشب لبانم را که اوهم نوش میخواهد

 

 

تو دریای من بودی آغوش بازکن

که میخواهد این قوی زیبا بمیرد0

آغوش سحر تشنه دیدار شماست

مهتاب خجل ز نور رخسار شماست

خورشید که در اوج فلک خانه اوست

همسایه دیوار به دیوار شماست

آغوشتو به غیر من به روی هیچکی وا نکن

منو از این دلخوشی و آرامشم جدا نکن

من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم

واسه بودن کنارت تو بگو به هر کجا پر می کشم

منو تو آغوشت بگیر آغوش تو مقدسه

بوسیدنت برای من تولد یک نفسه

چشمای مهربون تو منو به آتیش می کشه

نوازش دستای تو عادته ترکم نمیشه

فقط تو آغوش خودم دغدغه هاتو جا بذار

به پای عشق من بمون هیچکسو جای من نیار

(Tuesday 08 March 2011 12:29 )sahra.b نوشته شده توسط:

آغوش سحر تشنه دیدار شماست

مهتاب خجل ز نور رخسار شماست

خورشید که در اوج فلک خانه اوست

همسایه دیوار به دیوار شماست

آجی با سحر چیکار داری پاشو میکشونی وسط(شوخی)

آغوش خدا همیشه به روی بنده های خطاکار و پشیمونش بازه

بخواب آرام در بستر رویای من
بگذار تا چشمان عاشقت چراغ شب تارم باشند
بخواب آرام در آغوش گرم عشق
که من عمریست در حسرت آن بهشت کوچکم
نیاز من تنها
با تو بودن است
در آغوش امن تو گریه کردن است
روزهایم که با خیالت آبی است
پس بیا همچو مهتاب
تن شب گرفته ام را مهتابی کن ...
 

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد

فریبنده زادو فریبا بمیرد

شب مرگ تنها نشیند به موجی

رود گوشه ای دور و تنها بمیرد

در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب

که در میانه غزل ها بمیرد

گروهی بر آنند که آن مرغ شیدا

کجا عاشقی کرد؟ آنجا بمیرد

شب مرگ از بیم آنجا شتابد

که از مرگ غافل شود تا بمیرد

من این نکته گیرم که باور نکردم

ندیدم که قویی به صحرا بمیرد

چو روزی ز آغوش دریا بر آمد

شبی هم در آغوش دریا بمیرد

تو دریای من بودی آغوش وا کن

که می خواهد این قوی زیبا بمیرد

من دیوونه این شعر هستم0

واسه من جاودانه هست0

آجی غزلم توشه0  

در قلبم آیینه ها شفافند
تصویر در تصویر تا ابدیت
در آسمان عشقت
با تک تک ستاره ها یم
شیرین ترین بوسه هایم را
هدیه میدهند...
شکفته می شود خواسته هایم
من سرشار از احساسم
تا گرمی نفس هایم را
با تقدیم شقایق ها
در تو تقسیم کنم 
در شرجی چشمانت
من ابری از شوقم
با اشک ولبخند می بارم
آری من لبخند اشکم
در آغوش گونه هایت
تا معراج لحظه های بودنم
خواهم رفت
توبه آغوش بگیر مرا در آسمانت
تا در زمین پستی ها 
هم آغوش نشوم..
صفحه ها: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26
لینک مرجع