Avaxnet

نسخه کامل: تو را بدرود می گویم، بزرگی!باز می گردم ...به رویایم!
شما در حال مشاهده نسخه تکمیل نشده می باشید. مشاهده نسخه کامل با قالب بندی مناسب.
صفحه ها: 1 2 3
خداحافظ ، تمام كوچه باغ كودكی هایم

خداحافظ ، شب بی دغدغه در بچه گی هایم


خداحافظ ، گل رنگین كمان آرزوهایم

خداحافظ ، كتاب قصه ی دیو و پری هایم


خداحافظ ، شب آرام با لالایی مادر

خداحافظ ،عروسك های بی پیراهن و بی سر


خداحافظ ، تمام لحظه های شاد و بی پروا

غم نان را نخوردن بی خیال از، سختی فردا



چه بد شد، آسمان با این همه وسعت

دگر ارزانی من نیست


زمین ،با این همه زیبایی و سبزی

دگر هم بازی من، نیست


چه بد شد، ماه دیگر شب چراغ نقره ی من ،نیست

گل خورشید را كندن دگر هرگز میسر، نیست


چه بد شد ،عكس من در آینه

دیگر خود من ،نیست


نگاهم ،چشم هایم، دست هایم

پاك و روشن ،نیست

نمی دانم، سخاوت را كجا گم كرده ام

در كودكی هایم...

نمی دانم!


نمی دانم، كجا باید بگردم تا بیابم

سادگی هایم!

اگر، دنیای بعد از كودكی بی رحمی و جنگ است

اگر ،پاداش بالغ گشتنم دنیای نیرنگ است


همان بهتر، كه در رنگین كمان كودكی

جاری بمانم، من


همان بهتر ،كه در رویای سبز سادگی

باقی بمانم، من
خداحافظ نمی گویم...
به دنیای قشنگ

كودكی هایم!


تو را بدرود می گویم، بزرگی

باز می گردم ...

به رویایم!
پ.ن : بخش گفتگوی ازاد ، چون دوست دارم در موردش گفتگو بشه ، در مورد تموم اون بزرگیهایی که توی عالم کودکیمون جا گذاشتیمش ،یکرنگی هامون ، مهربونیهامون ، پاکیهامون ..... از همه مهمتر صداقتمون...
اشتباه ما ادما اینه که فکر میکنیم نمیشه دوباره داشت..
بزرگ شدن انقدر ها هم بد نیست
درسته نمیشه دقیقا مثل بچگی ها بود، اما برای پاک بودن میشه سعی کرد
کار نشد نداره
اره خب... موافقم . اما نازی خیلی از داشته های کودکی رو نمیشه داشت ... یعنی بین ادم بزرگا !!! رسم نیست ، همین صداقت ، وفاداریها ، یکرنگ بودنا ...
بی دریغ میبخشیدیم ، اما الان اگه ببخشی میذارن به پای سادگی و زود باور بودنت !
همه رو دوست داشتیم ، یعنی بهمون یاد داده بودن که باید همه رو دوست داشت ! اما حالا ، برچسب ممنوعه بودن رو میزنن به اون حس مقدس...
ادمای بچگیامون همه مهربون بودن ، یعنی حسادتی نبود ، اما حالا ... حسادت شده حرف اول و اخر بین خیلی از رابطه ها....
خیلی زشتیهای دیگه نازی...53
گل مرداب رو دوست دارم..نیلوفر رو..
چون با اینکه ریشه اش بین لجنزاره،‌اما جلوه و زیبایی خاصی داره
بین هزارتا خوبی ، خوب بودن هنر نیست
تو جهنم عاشق بودن هنر هست..

دوست داشتن های بچگی فقط دوست داشتن بود و بس...
اما توی دنیای آدم بزرگا دوست داشتن ها معامله است..حتی اگر تو نخوای معامله میشه
دوست داشتن های آدم بزرگا به خیلی چیزها ختم میشه..شکست..اندوه..غصه..دوری،اشتباه و....
اما دوست داشتن های بچگی مثل خط های موازی میرفت تا اخر..

تو عالم بچگی هم حسادت بود..حسادت به کفش جدید دوستت،به بسته مداد رنگی و به خیلی چیزا
همین حسادت کودکانه کم کم با عقل و جسم آدما بزرگ شد و قد و قواره حسادت هم بزرگ شد و حالا تو لباسهای بزرگتر میشینه..

زشتیها هم مثل خوبی ها بزرگ شدن..
کم کم
و ما خودمون بزرگشون کردیم.به همین سادگی.
بچگیها اگه حسادت بود ( به قول خودت همون حسادت به کفشو...) نهایتش به این ختم میشد که ماهم مثل اونو داشته باشیم ، نهایتش این بود که از دوستمون بگیریمش حتی به زور ( من از اینکارا نمیکردما ، دختر خوبی بودم 71) اما بعد از یه مدت کوتاه ، وقتی ناراحتی دوستمون رو میدیدیم ، اونو برمیگردوندیمو با دلیل و برهانهایی که برامون می اوردن قبول میکردیم که نمیتونیم داشته ی اونو صاحب بشیم . اما حالا ... حسادتها به این حس های قشنگ ختم نمیشن ، هدف فقط دیدن ناراحتیهای طرف مقابله ، نه هیچ چیز دیگه ، هدف شکست دادنه و به ظاهر پیروز شدن !
نه نازی دوستیها هنوزم مقدس موندن ، دوست داشتن ها هم . اونی که معامله میشه دوست داشتن نیست ، مالک شدنه که مشروط میشه به شروط ...
ایـن روزهــا

عجیـب دلـم بـچگـی مـی خواهـد ...

خستـه ام

فـقط یـک قـلم لطـفاً ...

می خواهـم خـودم را خط خـطی کنـم !
یادش بخیر بچه گیامون ، همه عشقمون توپ سه لایه پلاستیکی و عصرای داغ تابستون و هرهر خنده بچه های محل بود ...نشستن پای سوباسا اوزارو ، کارت بازی توی اون پارک پشت مخابرات ، دلخوش کردن به تخمه آفتابگردونای نورس تو حیاط آقای نبوی و ... وای کجا رفت از هفت دولت آزاد بودن ، یادش بخیر 53

[تصویر: 6376.jpg]

یادش بخیر ، تازه روز که تموم میشد شبا زیر درخت گلابی بزرگه با اون لامپ 800 دراز میکشیدم و و اسه خودم طراحی میکردم ، این یه نمونه اشه ....53
53535353منم برمی گردم به دوران کودکیم................
3.........2..............1.....................:
بچه که بودم..........اروم بودم اما شیطنتم رو هم داشتم.یادم میاد با بچه های بلوکمون به یه دختر که ازمون کوچیکتر بود خاک می خوروندیم و اذیتش می کردیم و می خندیدیم..............7171
رضا وادارش میکرد که از 9 تا پله پایین بپره چون مامانش همش اذیت بچه ها می کرد بقیه هم سر این دختر لوس و مامانی خالی می کردن.آخه عقده ای شده بودیم!!!2424
من و مژگان کنار اتوبان وایمیستادیم و ماشینا رو نگاه می کردیم.بعد یه شعری می خوندیم(امشب گرفته گریه ها دست دلم را...............دریا کمک کن تا بیابم ساحلم را)بعد وقتی اینو می خوندیم امکان نداشت که کسی از اون دور و بر رد نشه و این واسه مادوتا سوژه شده بود و شرط می ذاشتیم واسه هم و می خندیدیم.7153یادش بخیر................*
هنوزم دنیای کودکیم رو خواب می بینم............چه روزایی داشتم.................53
(Thursday 21 July 2011 15:37 )SAHAR نوشته شده توسط:
53535353منم برمی گردم به دوران کودکیم................
3.........2..............1.....................:
بچه که بودم..........اروم بودم اما شیطنتم رو هم داشتم.یادم میاد با بچه های بلوکمون به یه دختر که ازمون کوچیکتر بود خاک می خوروندیم و اذیتش می کردیم و می خندیدیم..............7171

اوه اوه شیطون39لازمه تو و اسم دوستات رو به دیده بان حقوق بشر معرفی کنم 71

امشب باس آمار همه شیطونیاتو برام بگی سحری [تصویر: 53.gif]

آه خدایا یادش بخیر 53، یه دوستی داشتم از داداشم نزدیکتر "علی نگرانی" خدایا الان کجاس داره چیکار میکنه 16 ساله ازش بیخبرم ...هرجاکه هست علی نگهدارش
هم حرفای نازی درسته هم مینو ...
بچگی و احساسات بچگیمون ناب ناب ناب بودن ... دوست داشتمون بی شرط بی غرض.. بی برچسب... فقط دوست داشتن...
محبتمون به یکی که نه به همه بی توقع ...
الانم خیلی سعی دارم مهربونی و دل صاف و صادق اون موقع ها رو حفظ کنم ... اما هستن کسایی که با حرفاشون و کاراشون ازار میدن ادمو ...
وقتی همه رو دوست داری لقب بهت میدن... وقتی صداقت داری مسخره میشی، عذابت میدن،
وقتی بدیا رو بعد از چند دقیقه مثل همون بچگیا فراموش میکنی حس خوبی داری اما امان از نیش زبون ادمای بزرگ
من هنوزم بچه ام و میخوام بچگی کنم ... بزرگ بچه باشم یا بچه ایی بزرگ ... دنیای کودکانه دوست داشتنیه اما هرکسی نمیتونه بفهمه و درکش کنه ...
هنوزم میخوام موهامو دو گوش ببندم برم در خونه دوستم و صداش کنم که باهم بریم بازی ...
صفحه ها: 1 2 3
لینک مرجع