خوش آمدید , میهمان گرامی! ورود or ثبت نام

تغییر رنگ قالب



بستن
هستی یا نیستی؟ (16)
moonlover moonlover 335 13400
همین الان تو چه فکری هستی؟ (22)
گلایه moonlover 566 28421
وکیل کیفری خوب در اصفهان
isfahanattorney isfahanattorney 0 14
دوستان آواکسی هر وقت وارد سایت آواکس شدی یه جمله اینجا بنویس.
rapr mohadese 748 92361
پروفیل آلومینیوم در پارتیشن فریم لس
partitionedari partitionedari 0 30
۴ اهداف بازاریابی محتوا که برای کسب و کار مهم هستند
siteecodee siteecodee 0 35
محصولاتی که شرکت بازرگانی تام باهر ارائه می دهد
tambaher tambaher 0 39
تاکسی ون فرودگاه امام خمینی
persiataxi persiataxi 0 43
انتخاب رنگ و مش مناسب
parniahair parniahair 0 44
چرا تراکنش‌ بیت کوین غیرقابل برگشت است؟
bitmehr bitmehr 0 48
فروش و خرید پرفکت مانی در ایران به صورت اتوماتیک
bitmehr bitmehr 0 48
الان داری چی میخوری ؟ (2)
گلایه luna 224 13709
ديدى؟نديدى؟ ( 1 )
m.z luna 938 72262
اگه امروز تولد نفر قبلیت باشه چی میگیری؟؟؟؟
user luna 645 52810
یه اسم مي گم هرچي ب ذهنت رسيد بگو (2)
مونا luna 330 31843
یه تیکه از اولین آهنگی ک میاد تو ذهنت ....
سنا luna 319 45099
با اخر اسم من یه اسم بنویس(2)
گلایه luna 489 38022
باربری امیرکبیر همراه با بیمه نامه معتبر
seoupdate seoupdate 0 59
باربری امیرکبیر همراه با بیمه نامه معتبر
seoupdate seoupdate 0 55
باربری امیرکبیر همراه با بیمه نامه معتبر
seoupdate seoupdate 0 49
داری؟نداری؟ (5)
moonlover luna 446 19513
به متولدین هر ماه چه هدیـــه ای بدهیم؟
tarang luna 11 3053
انتخاب اجباری برای نفر بعدی (6)
گلایه luna 669 49422
یخچال صنعتی چیست؟ | قیمت انواع یخچال صنعتی
seoupdate seoupdate 0 51
یخچال صنعتی چیست؟ | قیمت انواع یخچال صنعتی
seoupdate seoupdate 0 58
یخچال صنعتی چیست؟ | قیمت انواع یخچال صنعتی
seoupdate seoupdate 0 50
گفتگوی آزاد
admin یوسف ایزدیان 2660 156954
❖ نصف شب بیدار شی ببینی قبلی کنارته چی کارمیکنی؟❖
payam cowboy iljimae200 674 110209
پناهگاه فیل در تور تایلند پوکت
nopardaz nopardaz 0 58
بررسی مزایای خرید و فروش بیت‌کوین
bitmehr bitmehr 0 57
مزایا و خدمات پرفکت‌مانی
bitmehr bitmehr 0 64
در صورتیکه گوشی موبایل داخل اب افتاد چکار کنیم؟
niloofarmajdi niloofarmajdi 0 59
کاربران تازه وارد، برای اشنایی با اعضای دیگر وارد شوید
moonlover sadrasamin 613 133382
معرفی سایت برای کارواش
sadrasamina sadrasamina 0 64
دلــنوشتــــه (2)
roshanak.m luna 161 32707
چراغ خطی چیست؟
asiaborjj asiaborjj 0 73
هدفون و هدست samsung مدل Level U Pro
niloofarmajdi niloofarmajdi 0 83
مزاحمت برای بانوان
shimasabah shimasabah 0 78
قتل عمدی
shimasabah shimasabah 0 63
صحبت‌هاي جالب آلفرد يعقوب زاده در مورد مجموعه عکس زنان ايزدي
ajaxxman ajaxxman 0 96

نماد ها
دسترسی سریع به تاپیکهای مهم
تبلیغات
مطالب منتخب
مطالب پربازدید
مطالب پربازدید
نوشتن داستان مشترک با کمک هم....زمان کنونی: Friday 14 August 2020, 12:54
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع:
نویسنده: aziz65
آخرین ارسال: شقایق
پاسخ: 22
بازدید: 6037
 
امتیاز دهید:
  • 6 رأی - میانگین امیتازات : 3.5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
نوشتن داستان مشترک با کمک هم....
Saturday 28 February 2015, 11:37
ارسال: #11
RE: نوشتن داستان مشترک با کمک هم....
سر قرار رسیدم ومنتظر ماندم نیم ساعت هم وقت قرار گذشته بود ولی اون هنوز نیومده بود بهش زنگ زدم ولی گوشی رو برنداشت نگرانش شدم

«ماشاء الله لاقوة الا بالله»
نقل قول
Saturday 28 February 2015, 12:28 (آخرین ویرایش در این ارسال: Saturday 28 February 2015 12:31 ، توسط user125.)
ارسال: #12
RE: نوشتن داستان مشترک با کمک هم....
تصمیم گرفتم برم ..هوا خیلی سرد بود و نم نم باران هم میومد... اروم اروم کنار خیابون قدم میزدم دست و پام کرخت شده بودن قدرت قدم زدن نداشتم حالم بد شد و رو زمین نشستم ک یکدفعه متوجه حضور یه فرد کنارم شدم..سرم را چرخاندم دیدم...

کافر نعمت نباشم بارهـــا روی تو دیدم
لیک هر بارتــــــــــ که بینم
شوق دیگر بار باقی ...8
نقل قول
Monday 02 March 2015, 20:07
ارسال: #13
RE: نوشتن داستان مشترک با کمک هم....
پسری چشم رنگی.با لباسی ساده...
پسر:خانوم حالتون خوبه؟؟مشکلی پیش اومده؟؟
من:نه.خیلی ممنون.مشکلی نیست...
پسر:میخواین به بیمارستان برسونمتون؟؟
من:نه آقا ممنون.
پسر:باشه.پس امیدوارم مشکلی نباشه.خدافظتون.
ورفت.اما به نظرم جایی دیده بودمش.خیلی آشنا بود.
بعد از چنددقیقه دوباره به سمت ماشینم رفتم....
ولی فکرم درگیر بود..یعنی اون چه کسی بود؟؟؟

توبه نمی کُنم
من برای ِ به تو رسیدن
از گُرگ هم سِمِج ترم . . .8
نقل قول
Sunday 19 June 2016, 14:09
ارسال: #14
RE: نوشتن داستان مشترک با کمک هم....
تاپیک بیا بالا4

بچه ها جای عزیز خالی نباشه.شروع کنیم تاپیکشو کامل کنیم دیگه پلیز همکاری صمیمانه4

توبه نمی کُنم
من برای ِ به تو رسیدن
از گُرگ هم سِمِج ترم . . .8
نقل قول
Sunday 19 June 2016, 14:51
ارسال: #15
RE: نوشتن داستان مشترک با کمک هم....
بزار از اول من ی بار بخونم بعد

قدیما ب با معرفتا میگفتن بامرام
الان میگن اوسکول!!
نقل قول
Sunday 19 June 2016, 14:56 (آخرین ویرایش در این ارسال: Sunday 19 June 2016 14:56 ، توسط leila kian.)
ارسال: #16
RE: نوشتن داستان مشترک با کمک هم....
ی جا اشکال داره
دختره رفت سوار ماشین شد(د برو ک رفتیم)بعد کجا پیاده شد ک سرش گیج رفت؟؟؟

اها فهمیدم

قدیما ب با معرفتا میگفتن بامرام
الان میگن اوسکول!!
نقل قول
Sunday 19 June 2016, 14:58
ارسال: #17
RE: نوشتن داستان مشترک با کمک هم....
اشکال داره خیلی
درستش کن شقایق
دختره با ماشین رفته پیاده برشته
نمیشه ک
بالاخره هر جوریه ادامه میدم
درستش میکنم

قدیما ب با معرفتا میگفتن بامرام
الان میگن اوسکول!!
نقل قول
Sunday 19 June 2016, 15:09
ارسال: #18
RE: نوشتن داستان مشترک با کمک هم....
پسره کامل منو درگیر خودش کرده بود"خدایا اخه اونو کجا دیدم من...چقد اشنا بود..اصلا ولش درگیر نکنم خودمو"
ب خودم اومدم دیدم ماشین یادم رفته"پوووووففف دوباره باید برمیگشتم"بالاخره هرجوری شده خودمو رسوندم وسوار ماشین شدم رفتم خونه..سعی کردم دگ ب پسره فک نکنم هر کی بود رفت دگ
کلید و انداختم و درو باز کردم
مامان خونه بود...بی حوصله گفتم:
- سلام مامان
مامان از تو اشپزخونه با صدای نسبتا بلندی گفت:
- سلام دخترم خسته نباشی کجا بودی؟
- با دوستم قرار داشتم رفتم ببینمش
- اها باش گرسنت نیس؟
- ن مامان میرم ب کارام برسم
- باش
رفتم سراغ اتاقم ب نفس اس دادم:
- پس چرا نیومدی؟
- ببخشید ابجی معذرت میخوام کار پیش اومد گوشیمم خاموش بود نتونستم خبر بدم
- اشکالی نداره کاری نداری؟
- ن عزیزم بازم ببخشید گ
- شب خوش
- شب توام خوش خوب بخوابی
گوشیرو گذاشتم کنار تختم و تا سرم ب بالش رسید خوابم برد

قدیما ب با معرفتا میگفتن بامرام
الان میگن اوسکول!!
نقل قول
Sunday 19 June 2016, 15:14
ارسال: #19
RE: نوشتن داستان مشترک با کمک هم....
بعد بیدار شدم

من...
با یه دنیا حسرتت چه کنم؟
نقل قول
Sunday 19 June 2016, 15:24
ارسال: #20
RE: نوشتن داستان مشترک با کمک هم....
(بعله همین ک ایشون گفتن)
صبح با الارم گوشیم بیدار شدم باید میرفتم سرکار
رفتم سر و صورتمو شستم و بعد رفتم اشپزخونه
مامان نبود...ی میز کامل چیدم و بعدش رفتم سراغ رها ک بیدارش کنم..در اتاقشو باز کردم رفتم بالا سرش:
- رها...رها
- ها چیه؟
- پاشو باید بری مدرسه
- وای روژین توروخدا بزار یکم بخوابم
- ب من چ بخواب..اما وقتی از مدرسه برگشتی از کامپیوتر و اینجور چیزا خبری نیس
- چشم...ببین پاشدم ابجی
از اتاق سریع رفت بیرون...دختره ی شیطون من ک میدونم نقطه ضعفتو

قدیما ب با معرفتا میگفتن بامرام
الان میگن اوسکول!!
نقل قول


موضوع های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  داستان سه باغ گل moonlover 1 1,575 Monday 15 August 2016 16:25
آخرین ارسال: saharamid
  داستان های کوتاه leila kian 22 5,701 Wednesday 22 June 2016 13:40
آخرین ارسال: leila kian
  داستان‌های خواندنی؛ بی دست و پا reeraa 0 737 Monday 29 June 2015 15:04
آخرین ارسال: reeraa
  داستان خلقت زن !!!!! سکوت قلب 0 901 Tuesday 19 May 2015 20:37
آخرین ارسال: سکوت قلب
  داستان سیاست....... aziz65 0 660 Tuesday 10 February 2015 14:56
آخرین ارسال: aziz65

پرش به انجمن:



زمان کنونی: Friday 14 August 2020, 12:54