خوش آمدید , میهمان گرامی! ورود or ثبت نام

تغییر رنگ قالب



بستن
سئو کلی
minajafari mashinbank 2 78
این فلش صفحه کلید دارد!
niloofarmajdi niloofarmajdi 0 15
میکرو درایو های abb
ava96 ava96 0 26
نشانه‌های زرد زخم چیست؟
azar33 elii12 1 146
سیمواستاتین(زوکور)
tala95 elii12 1 181
نمایندگی تعمیرات باکنشت
nopardaz elii12 1 101
جراحی سینه و بیمه
jarahezibai elii12 1 183
از نتایج جراحی سینه (کوچک کردن سینه)
jarahezibai elii12 1 172
ویژگی های شخصیتی متولدین ماه ها بر اساس طالع بینی برج فلکی
luna elii12 2 105
مشاهده ی تمام مشخصات کامپیوتر
wo0olf elii12 2 2591
Ip چه کاربردی دارد؟
navids elii12 2 1847
همین الان تو چه فکری هستی؟ (22)
گلایه mohadese 551 27058
بهترین شرکت طراحی سایت
elii12 elii12 0 36
انتخاب بهترین شرکت طراحی سایت
elii12 elii12 0 36
رشته داروسازی در ترکیه
elii12 elii12 0 34
داروسازی در ترکیه
elii12 elii12 0 33
رنگ زندگی از دیدگاه شما
sana sana 126 11810
تو آواکس چند ساله ای ؟؟!!
mahya sana 383 52224
گالری عکس داریوش اقبالی
mosy rele sana 82 122804
سیو و ترینر بازی های مختلف 2
خاکسبز elii12 1 418
انتخاب اجباری برای نفر بعدی (6)
گلایه mohadese 665 48376
همه چیز در مورد تعمیر کولر گازی که باید بدانید
samirad samirad 0 40
مقصود از سوئیچ شبکه
elii12 elii12 0 33
سوئیچ شبکه چیست
elii12 elii12 0 38
سوئیچ شبکه
elii12 elii12 0 50
کاربرد های اصلی بالابر صنعتی در مشاغل مختلف
asiaborjj asiaborjj 0 34
پسرا یکی اضافه کنن....دخترا یکی کم کنن!(سری جدید 3)
شقایق luna 332 26955
گفتگوی آزاد
admin niloofar 2656 154619
نحوه تعویض کوئل خودرو
saharim saharim 0 36
سرویس و تعمیرات داکت اسپلیت
samirad samirad 0 40
عوامل مهم در خرید جاروبرقی خانگی
kimib kimib 0 31
حمل جهیزیه عروس با تخفیفات ویژه تازه عروس و داماد ها
seoupdate seoupdate 0 27
حمل جهیزیه عروس با تخفیفات ویژه تازه عروس و داماد ها
seoupdate seoupdate 0 29
حمل جهیزیه عروس با تخفیفات ویژه تازه عروس و داماد ها
seoupdate seoupdate 0 33
سرور مجازی بورس
MWEBSPOUYAN MWEBSPOUYAN 0 36
دانلود بازی(Lock On Modern Air Combat )
nokia farzadian 2 2177
اسم بلوتوث شما چیه ؟
aria niloofar 359 65607
داری؟نداری؟ (5)
moonlover niloofar 444 18815
یه تیکه از اولین آهنگی ک میاد تو ذهنت ....
سنا niloofar 318 44089
با اخر اسم من یه اسم بنویس(2)
گلایه niloofar 488 36980

نماد ها
دسترسی سریع به تاپیکهای مهم
تبلیغات
مطالب منتخب
مطالب پربازدید
مطالب پربازدید
داستان های کوتاهزمان کنونی: Tuesday 14 July 2020, 01:58
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع:
نویسنده: leila kian
آخرین ارسال: leila kian
پاسخ: 23
بازدید: 5638
 
امتیاز دهید:
  • 0 رأی - میانگین امیتازات : 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
داستان های کوتاه
Wednesday 22 June 2016, 12:58
ارسال: #21
RE: داستان های کوتاه
روزی امتحان جامعه شناسی ملل داشتیم. استاد سر کلاس آمد و میدانستیم که 10 سئوال از تاریخ کشورها خواهد داد.
دکتر بنی احمد فقط 1 سئوال داد و رفت:

_مادر یعقوب لیث صفار از چه نظر در تاریخ معروف است؟

از هر که پرسیدم نمیدانست.
تقلب آزاد بود چون ممتحنی نبود اما براستی کسی نمیدانست.
همه 2 ساعت نوشتیم از صفات برجسته این مادر؛ از شمشیرزنیش، از آشپزی برای سربازان، از برپا کردن خیمه ها در جنگ، از عبادتهایش و …
استاد بعد 2 ساعت آمد و ورقه ها را جمع کرد و رفت.
14 تیر 1354 برای جواب آزمون امتحان تاریخ ملل رفتیم. در تابلو مقابل اسامی همه با خط درشت نوشته شده بود مردود!

برای اعتراض به ورقه به سالن دانشسرا رفتیم. استاد آمد گفت کسی اعتراض دارد؟
همه گفتیم آری!
گفت خوب پاسخ صحیح را چرا ننوشتید؟!
پرسیدیم پاسخ صحیح چه بود استاد؟


گفت: در هیچ کتاب تاریخی نامی از مادر یعقوب لیث صفار برده نشده، پاسخ صحیح "نمیدانم" بود.
همه 5 صفحه نوشته بودید اما کسی شهامت نداشت بنویسد "نمیدانم"!
ملتی که همه چیز میداند ناآگاه است. بروید با کلمه زیبای نمیدانم آشنا شوید، زیرا فردا روز گرفتار نادانی خود خواهید شد…

وقــتی دلــت از دســت رفــت

یعنـــی یکــی دنیــات شـــد8
نقل قول
Wednesday 22 June 2016, 13:28
ارسال: #22
RE: داستان های کوتاه
در یک شب سرد زمستانی یک زوج سالمند وارد رستوران بزرگی شدند .
آنها در میان زوج های جوانی که در آنجا حضور داشتند بسیار جلب توجه می کردند .
بسیاری از آنان ،
زوج سالخورده را تحسین می کردند و به راحتی می شد فکر شان را از نگاه شان خواند
: « نگاه کنید ، این دو نفر عمری است که در کنار یکدیگر زندگی می کنند و چقدر در کنار
هم خوشبختند . »

پیرمرد برای سفارش غذا به طرف صندوق رفت .
غذا سفارش داد ، پولش را پرداخت و غذا آماده شد. با سینی به طرف میزی که
همسرش پشت آن نشسته بود رفت و رو به رویش نشست .
یک ساندویچ همبرگر ، یک بشقاب سیب زمینی خلال شده و یک نوشابه در سینی بود .

پیرمرد همبرگر را از لای کاغذ در آورد و آن را با دقت به دو تکه ی مساوی تقسیم کرد .
سپس سیب زمینی ها را به دقت شمرد و تقسیم کرد .

پیرمرد کمی نوشابه خورد و همسرش نیز از همان لیوان کمی نوشید .
همین که پیرمرد به ساندویچ خود گاز می زد مشتریان دیگر با ناراحتی
به آنها نگاه می کردند و این بار به این فکر می کردند که آن زوج پیر احتمالا آن قدر فقیر
هستند که نمی توانند دو ساندویچ سفارش بدهند .

پیرمرد شروع کرد به خوردن سیب زمینی هایش .
مرد جوانی از جای خو برخاست و به طرف میز زوج پیر آمد و به پیر مرد پیشنهاد کرد تا
برای شان یک ساندویچ و نوشابه بگیرد . اما پیر مرد قبول نکرد و گفت :
« همه چیز رو به راه است ، ما عادت داریم در همه چیز شریک باشیم . »

مردم کم کم متوجه شدند در تمام مدتی که پیرمرد غذایش را می خورد ،
پیرزن او را نگاه می کند و لب به غذایش نمی زند .

بار دیگر همان جوان به طرف میز رفت و از آنها خواهش کرد که اجازه بدهند یک ساندویچ
دیگر برای شان سفارش بدهد و این دفعه پیر زن توضیح داد :
« ما عادت داریم در همه چیز با هم شریک باشیم . »

همین که پیرمرد غذایش را تمام کرد ،
مرد جوان طاقت نیاورد و باز به طرف میز آن دو آمد و گفت :
« می توانم سوالی از شما بپرسم خانم ؟ »

پیرزن جواب داد : « بفرمایید . »

- چرا شما چیزی نمی خورید ؟ شما که گفتید در همه چیز با هم شریک هستید .
منتظر چی هستید ؟ »
پیرزن جواب داد : « منتظر دندان ها ! »

قدیما ب با معرفتا میگفتن بامرام
الان میگن اوسکول!!
نقل قول
Wednesday 22 June 2016, 13:40
ارسال: #23
RE: داستان های کوتاه
سه تا زن انگلیسی ، فرانسوی و ایرانی با هم قرار میزارن که اعتصاب کنن و دیگه کارای
خونه رو نکنن تا شوهراشون ادب بشن و بعد از یک هفته نتیجه کارو بهم بگن !



بعد از انجام این کار دور هم جمع شدن ،
زن فرانسوی گفت : به شوهرم گفتم که من دیگه خسته شدم بنابراین نه نظافت منزل،
نه آشپزی ، نه اتو و نه . . . خلاصه از اینجور کارا دیگه بریدم .

خودت یه فکری بکن من که دیگه نیستم یعنی بریدم !

روز بعد خبری نشد ، روز بعدش هم همینطور .

روز سوم اوضاع عوض شد، شوهرم صبحانه را درست کرده بود و آورد تو رختخواب من
هم هنوز خواب بودم ، وقتی بیدار شدم رفته بود .

زن انگلیسی گفت : من هم مثل فرانسوی همونا را گفتم و رفتم کنار .

روز اول و دوم خبری نشد ولی روز سوم دیدم شوهرم لیست خرید و کاملا تهیه کرده بود
، خونه رو تمیز کرد و گفت کاری نداری عزیزم منو بوسید و رفت .

زن ایرانی گفت : من هم عین شما همونا رو به شوهرم گفتم !

اما روز اول چیزی ندیدم !

روز دوم هم چیزی ندیدم !

روز سوم هم چیزی ندیدم !

شکر خدا روز چهارم یه کمی تونستم با چشم چپم ببینم !

قدیما ب با معرفتا میگفتن بامرام
الان میگن اوسکول!!
نقل قول


موضوع های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  در تبعید، ۲۳ داستان کوتاه ایرانی dagglr 0 158 Thursday 02 January 2020 11:20
آخرین ارسال: dagglr
  داستان های کوتاه و آموزنده گیلدا مانلی 6 1,463 Thursday 25 October 2018 01:05
آخرین ارسال: گیلدا مانلی
  مجموعه داستان های کوتاه( واقعی و غیر واقعی و زیبا ) حسام الدین 644 167,652 Friday 02 February 2018 00:55
آخرین ارسال: sirjan.rap
  داستان سه باغ گل moonlover 1 1,520 Monday 15 August 2016 16:25
آخرین ارسال: saharamid
  داستانی کوتاه و زیبا نوشته سروش صحت sana 2 1,126 Friday 30 October 2015 00:02
آخرین ارسال: ali.gh

پرش به انجمن:



زمان کنونی: Tuesday 14 July 2020, 01:58