Avaxnet
دلـــنوشـــ ـتـه هـاي ِ مـهـران ِ پـيـرسـتـانـي - نسخه قابل چاپ

+- Avaxnet (http://www.avaxnet.com)
+-- انجمن: فرهنگ و ادبیات (/forum-24.html)
+--- انجمن: شعر و ادبیات (/forum-39.html)
+---- انجمن: اشعار شاعران (/forum-199.html)
+---- موضوع: دلـــنوشـــ ـتـه هـاي ِ مـهـران ِ پـيـرسـتـانـي (/thread-110735.html)

صفحه ها: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16


دلـــنوشـــ ـتـه هـاي ِ مـهـران ِ پـيـرسـتـانـي - reeraa - Tuesday 03 July 2012 00:20

سلام دوستان گرامـــي

این تاپیک مربوط به دلنوشته های مهران پیرستانی هست

عزيزان نوشته هايي كه بايد در اين جا گذاشته شه حتما دقت كنيد

براي مهــران پيرســتاني باشه.



****

عزيزان اين شاعر اينچنين خودش رو معرفي كرده:


نام:مهــران پیرستانی


جنسیت:مرد


موجود بی آزاری هستم ...کار می کنم


شعر و قصه می خوانم شعر می نویسم و سیگـــــار میکشم


و گاهی که دلم برایت تنگ میشود ...تمام خیابانها را با یادت پیاده می روم! !در شعــرهایم خودم را نقد میکنم


تا دیگران ...مرا به نسیه نفروشنداما نمی دانم چـــــــــــــــــرا ؟


چرا همه گمان میبرند من گرفتار شده ام ؟چرا هرکس از هر برزنی میرسد میگوید :


او را ببین که چگونه دلش در بند گیسوان دختری است ؟چرا تا قلمم میچرخد ؛ کسی از دور فریاد بر می اورد :......


ای رسوای عاشق ، او کیست که دلت را برده است ؟


چرا انسان ها در این خیالند هرکه عاشقانه مینگارد ، عاشق است ؟


ای جماعت زود باور پاک دل ؛ با شمایم هان با شما ...من دل در کمند ابروان کسی ندارم ...


من عاشقانه بر چشمان کسی خیره نمیشوم ...تنها مینویسم تا بدانم عشق نیز هست ...


من عشق را دیر زمانیست ، که گم کرده ام ، شاید از بدو تولد ...


و در کوچه پس کوچه های دلم به دنبال این گمگشته میگردم


من تا به امروز ، نه عاشق بوده ام و نه ....


***** عاشـــــــــــــــــــــق می شــــــــــوم ******


تنهـــــــــا ...


غمی است در این قلم که اینگونه به تفسیر میرود


تنها همین ،و دیگر اینکه ...


اين شعرها ديگر براي هيچ كس نيست


نه ..... !


در دلم انگار جاي هيچ كس نيست آنقدر تنهايم كه حتي دردهايم


ديگر شبيهِ دردهاي هيچ كس نيست حتي نفس هاي مرا از من گرفتند


من مرده ام ...در من هواي هيچ كس نيست


دنياي مرموزي ست ما بايد بدانيكه هيچ كس اينجا ....


من مي روم ...


هر چند مي دانم كه ديگر


پشت سرم حتي دعاي هيچ كس نيست


رشته تحصیلی:
English Teaching


[تصویر: 51018049556597614728.jpg]




RE: دلـــنوشـــ ـتـه هـاي ِ مـهـران ِ پـيـرسـتـانـي - reeraa - Tuesday 03 July 2012 00:22

در شعر هایم ؛ خودم را نقد می کنم ...

تا دیگران مرا به نسیه نفروشند ؛ پس

مرا از نوشته هایم بشناس

( آنها با تو صادق ترند، آنها خود واقعی ی من هستند )



RE: دلـــنوشـــ ـتـه هـاي ِ مـهـران ِ پـيـرسـتـانـي - reeraa - Tuesday 03 July 2012 00:24



هذيان هاي تنهايي ام


هذيان هاي تنهاي ي 90


هذيان هاي تنهايي كسي كه شاعر نيست


با دفتر هذيانــ هاي تنهايي ام شروع ميكنيم:


"شايد"

شـــايد

ســرم را از تـــه تراشيـــدم

شـايد

خـاطرات دسـتانت از ياد گيســـوانم بـــرود!



RE: دلـــنوشـــ ـتـه هـاي ِ مـهـران ِ پـيـرسـتـانـي - reeraa - Tuesday 03 July 2012 00:26

فقـط بگو ، چگونه رفتن و نبودنت را باور کنم ؟؟


وقتی آغوش من هنــــــوز ؛ بوی بودن ات را میدهد !!



RE: دلـــنوشـــ ـتـه هـاي ِ مـهـران ِ پـيـرسـتـانـي - reeraa - Tuesday 03 July 2012 00:27

ســــرد خواهد شد
روزها، بی آغوش ِ من
بَر تن کن ...
دروغ هایی را که بافــتی !!



( مهران پیرستانی / اردیبهشت 91 )



RE: دلـــنوشـــ ـتـه هـاي ِ مـهـران ِ پـيـرسـتـانـي - reeraa - Tuesday 03 July 2012 00:29


وای از شهری ...

که هزار خیابان ِ عاشقی نکرده دارد

و ما ...

هنـــــوز اندر خم ِ یک کوچه ایم



RE: دلـــنوشـــ ـتـه هـاي ِ مـهـران ِ پـيـرسـتـانـي - reeraa - Tuesday 03 July 2012 00:31


تنها مرز میان ما

همین پیراهنی ست که بر تن کرده ام

مرا فتح کن ...

این جغرافیا را تغییر بده



RE: دلـــنوشـــ ـتـه هـاي ِ مـهـران ِ پـيـرسـتـانـي - reeraa - Tuesday 03 July 2012 00:37

قرمز ِ تنـد یا شـــرابی
چه فرقی می کند کدام رنگ ماتیک !؟
عزیـــز …
ما ، نخورده مستیم


( مهران پیرستانی / اردیبهشت 91 )



RE: دلـــنوشـــ ـتـه هـاي ِ مـهـران ِ پـيـرسـتـانـي - reeraa - Tuesday 03 July 2012 00:46

اگر پاچه هایم را بالا زده ام ...

نه رعیت ام ؛ نه غربتی ام ،

مــــــن ...

مهــــــــران پیرستانی ام .

نمیخواهم دیگران بفهمند گرگ های این روزگار چه ها با پاچه ی من کرده اند و حالا...

چقـــــدر پاچه پاره ام !!




اگر چشم دریده ام ...

نه رعیت ام ؛ نه غربتی ام ،

مــــــن ...

مهــــــــران پیرستانی ام .

تعجب از دیدن قساوت و بی رحمی ی این روزگار چشمان مرا را دریده است .




اگر صورتم آفتاب سوخته است ...

نه رعیت ام ؛ نه غربتی ام ،

مــــــن ...

مهــــــــران پیرستانی ام .

با سیلی های پیاپی ی روزگار بر صورتم ، چهـره سرخ کرده ام ؛

تا دیگران از دل با خبـــــر نشوند





مهران پیرستانی / بیست و نهم مرداد نود



RE: دلـــنوشـــ ـتـه هـاي ِ مـهـران ِ پـيـرسـتـانـي - reeraa - Tuesday 03 July 2012 01:08

اگر دیوار من ،

از همه ی دیوار ها کوتاه تر نبود

دیگــــــــر ،

دیـــوار حاشا ، اینقدر بلند نمی نمود ...



مهران پیرستانی / بیست و نهم مرداد نود