Avaxnet
موعود شناسي در آيين زرتشت - نسخه قابل چاپ

+- Avaxnet (http://www.avaxnet.com)
+-- انجمن: ادیان الهی و مذهب (/forum-56.html)
+--- انجمن: اقلیت های مذهبی (/forum-58.html)
+--- موضوع: موعود شناسي در آيين زرتشت (/thread-96095.html)



موعود شناسي در آيين زرتشت - moonlover - Saturday 17 March 2012 22:45

موعود شناسي در آيين زرتشت


آيين زرتشت به عنوان کهن‌ترين دين آسيا، و به جهت اصالت ژرف و تکيه‌ي آن بر اقتدار شاهنشاهي ايران، تأثيرات کلاني را بر اديان پس از خود، به ويژه اديان سامي - ابراهيمي برجاي گذارده است. نمونه‌ي چنين تأثيري که ابعاد آن از ديرباز بر پژوهندگان تاريخ اديان آشکار بوده، انديشه‌ي «معاد و رستاخيز» است. زرتشت به عنوان نوانديشي پيشرو، براي نخستين بار و به گونه منسجم و پيراسته، انديشه‌ي «رستاخيز» را به جهان اديان عرضه داشت و چنين آموزش داد که در زماني خاص، با چيرگي نهايي و قاطع نيروي نيکي و راستي بر دروغ و بدي، تمام مردگان با تني مادي برخواهند خاست و انسان‌ها، پس از فرجامين داوري (گذر از رودي آتش‌ناک) در سعادت و خوشي و شادکامي، در زميني که ملکوت خداوند بر آن مستقر شده، جاودانه خواهند زيست. در چنين مقطعي، گذرايي زمان به پايان رسيده، چارچوب تاريخ فروشکسته و همچون زمان سرآغاز، جهانِ نيک، از هر گونه بدي عاري خواهد شد. اين آموزه‌ي بديع زرتشت که انديشه‌اي استوار و بنيادين در آيين وي است، در پي چيرگي سياسي - تمدني دودمان‌هاي ايراني (هخامنشيان، اشکانيان، ساسانيان) بر خاورميانه، تأثيرات عمده‌اي را بر آيين‌هاي اقوام سامي منطقه - به ويژه يهوديان - باقي گذاشته است.
انديشه‌ي موعود شناسي نيز به عنوان مکمل اصل «رستاخيز و معاد»، در آموزه‌هاي زرتشت مطرح بوده و همواره حضوري کلان در تعاليم مزدايي داشته است. در آموزه‌هاي موعود شناختي زرتشتي، از شمار فراواني انسان‌هاي موعود و منجي سخن مي‌رود که در آستانه‌ي رستاخيز، هر کدام از جايي و به گونه‌اي براي نابودي دروغ و چيرگي راستي و برقراري مزداپرستي، بر مي‌خيزند و پديدار مي‌شوند. زرتشت در آموزه‌هاي «گاهاني» خود، از کسي سخن مي‌گويد که در آينده خواهد آمد و راه‌هاي راست سعادت را خواهد آموخت (گاهان: يسن 45/3). او در جاهايي ديگر (گاهان: يسن 45/11؛ 46/3؛ 48/9 و 12؛ 53/2) از رهانندگان يا سودرسان‌ها (Saoshyant)يي سخن مي‌گويد که در آينده براي استقرار نيکي و راستي در چارچوب آموزه‌هاي زرتشت، خواهند کوشيد.
هر چند به نظر مي‌رسد که انديشه‌ي موعودها در سرودهاي زرتشت هنوز فاقد شخصيت‌يابي عمده است، اما بي‌گمان زرتشت آموزه‌‌ي نو و بي‌سابقه‌اي را در اين مورد عرضه داشته است؛ چرا که انگاره‌ي موعودها - بدين شکل و نحو - هيچ نمونه و مانندي در عقايد قوم هندوآريايي و ديگر اقوام هندوراوپايي ندارد و انديشه‌اي به کلي تازه و بي‌سابقه است، ضمن آن که قدمت، گستردگي و اصالتي که اين انگاره به طور اختصاصي در آيين زرتشت داشته و در طول تاريخ آن، انديشه‌ و آموزه‌اي در حال رشد و تکامل بوده، و نيز ارتباط تنگاتنگ و مستقيمي که انگاره‌ي موعودها با انگاره‌ي اصيل معاد دارد، همگي نشان دهنده‌ي اين حقيقت هستند که انديشه‌ي موعودها براي نخستين بار و به گونه‌اي بديع - آن گونه که نياز به سپري شدن چند سده براي رشد و تکامل داشته - و درست در چارچوب انديشه‌هاي معادشناختي زرتشت، از سوي او طرح و بيان شده است.
در اعصار پس از زرتشت، اشارات کلي گاهان به سوشيانس‌ها (منجي‌ها)، تشخص بيش‌تري يافت و با بياني اسطوره‌اي گفته شد که در آستانه‌ي رستاخيز، موعودي به نام Astvat-ereta (= تجسم راستي) و با لقب سوشيانس (در اوستا: Saoshyant؛ در پهلوي: Soshans) از آب درياچه‌ي کيانسه (= هامون) در سيستان بر مي‌آيد و دروغ را سرکوب و نيکي و راستي را در گيتي استوار مي‌سازد (زامياد يشت/96-89). در روزگاران بعد، با ترکيب اين اعتقاد مزدايي با طرح غير ايراني هزاره‌ها (مبني بر اين که حوادثي خاص در هر دوره‌اي از تاريخ، متناوباً تکرار خواهد شد) دو موعود ديگر به نام‌هاي اوشيدر Ushidar (در اوستا: Ukhshyat-ereta = پروراننده‌ي راستي) و اوشيدرماه (در اوستا: Ukhshyat-nemah = پروراننده‌ي نماز) به «سوشيانس» افزوده مي‌شوند و گفته مي‌شود که اين سه موعود، هر يک در ابتداي هزاره‌اي، از نطفه‌ي زرتشت که در بن درياچه‌ي کيانسه محفوظ است و هر بار، دوشيزه‌اي خاص با آب‌تني کردن در آن، بارور مي‌شود، زاده شده و در زمان خود، براي شکست دروغ و پيروزي راستي، خواهند کوشيد. در اسطوره‌هاي متأخر مزدايي، ابعاد انگاره‌ي موعود شناختي مزدايي گسترده شده و نام موعودها و منجيان فراواني به ميان مي‌آيد. البته افزوني شمار موعودها در روايات مزدايي اين دوره، سواي اين که برآمده از جايگاه مهم و بنيادين اصول فرجام شناختي و موعود شناختي در اين دين است، حاصل فشارها و تنگناهاي وارد به جامعه‌ي زرتشتي در اثناي هجوم مقدونيان و سپس تازيان، و اميد و انتظار زرتشتيان به رهايي هر چه زودتر از اين اوضاع دشوار بوده است. اين موعودها در روايات زرتشتي بر دو گروه‌اند؛ دسته‌ي نخست شامل پهلوانان و مقدساني هستند که در گذشته‌ي دور مي‌زيستند و سپس جاودانه شدند و هر کدام در جايي پنهان‌اند تا در زمان مقرر، خود را آشکار کنند و با ياري رساندن به سوشيانس، براي پيروزي راستي بکوشند [مانند: پشوتن پسر ويشتاسپ در کنگ دژ؛ اغريرث در سغد؛ فردخشت در دشت پيشانسه؛ اوروتت نر پسر زرتشت در ور جمکرد؛ نرسي برادر جمشيد؛ توس؛ گيو پسر گودرز و … (بن‌دهش، ص9-128)]؛ و گروه دوم، موعودهايي هستند که پيش از اين وجود نداشته‌اند بل که هر کدام در زمان مقرر زاده مي‌شوند؛ مانند اوشيدر، اوشيدرماه، سوشيانس و کي‌بهرام ورجاوند. بدين ترتيب و در مجموع، غالب متون مزدايي چنين روايت مي‌کنند که در آستانه‌ي هزارمين سال پس از زرتشت، نخست کي‌بهرام از هندوستان (يا افغانستان) و پشوتن - پسر ويشتاسپ - از کنگ دژ برآمده و پادشاهي و دين زرتشتي را استوار مي‌سازند تا آن که در آغاز هزاره‌، اوشيدر پديدار مي‌شود و رهبري دين را مي‌پذيرد و پس از ديدار با اورمزد، به عنوان معجزه، خورشيد را ده شبانه‌روز در اوج آسمان متوقف مي‌کند و صلح و آشتي و خرمي را در زمين مي‌گسترد. پس از پايان يافتن هزاره‌ي اوشيدر، ديوي به نام ملکوس (Malkus) پديدار مي‌شود و زمين را دچار باران و توفاني سهم‌گين مي‌کند آن گونه که بسياري از مردم و جانوران نابود مي‌شوند. براي جبران اين تلفات، از ورِ جم‌کرد (= دژ زير زميني جمشيد؛ نگاه کنيد به: وي‌ديوداد، فرگرد دوم) مردمان و جانوران بسياري رهسپار سکونت بر زمين مي‌شوند. در ابتداي هزاره‌ي بعد، اوشيدرماه بر مي‌آيد و بيست شبانه‌روز خورشيد را در اوج آسمان مي‌ايستاند و نيکي‌ها و خرمي‌هاي بسياري را در زمين آشکار مي‌سازد و گروهي از موجودات اهريمني را نابود مي‌کند. نزديک به پايان هزاره‌ي اوشيدرماه، ضحاک از بند خود در کوه دماوند رها مي‌گردد و بسياري از آفريدگان را تباه مي‌کند؛ تا آن که گرشاسپ (سام) برانگيخته مي‌شود و ضحاک را به ضربه‌ي گرز خود، مي‌کشد و گيتي را از زيان‌کاري وي مي‌رهاند. در آغاز هزاره‌ي سوم پس از زرتشت، سوشيانس برمي‌آيد و پس از ديدار با اورمزد، خورشيد را سي شبانه‌روز در اوج آسمان متوقف مي‌کند. در زمان او، کي‌خسرو پديدار مي‌شود و پادشاهي گيتي و دين‌گستري را به دست مي‌گيرد تا آن که رستاخيز مردگان آغاز شود [بن‌دهش، ص 128، 2-141؛ روايت پهلوي (بهار، ص281-277)؛ زند وهومن يسن، ص69-64؛ متون پهلوي، ص143)].


کتاب‌نامه:
* «بن‌دهش»: نوشته‌ي فرنبغ دادگي، ترجمه‌ي مهرداد بهار، انتشارات توس، 1369
* «زند وهومن يسن»: ترجمه‌ي صادق هدايت، انتشارات جاويدان، 2537
* «متون پهلوي»: تأليف جاماسب‌جي دستور منوچهرجي جاماسب، ترجمه‌ي سعيد عريان، کتاب‌خانه‌ي ملي جمهوري اسلامي ايران، 1371
* بهار، مهرداد: «پژوهشي در اساطير ايران»، انتشارات آگه، 1376


منبع اصلي : آذرگشتب