|
1141
|
|
پنج شنبه ۸ آذر ۱۳۸۶, ۰۲:۰۳
|
|||
|
|||
RE: زندگينامه نامداران جهان
![]() ابوريحان محمد بن احمد بيرونى(351-427 خورشیدی)، دانشمند برجستهى زندگىنامه در 18 دىماه 351 خورشيدى در شهرکاث، از شهرهاى ولايت خوارزم، به دنيا آشنايى بيرونى با امير نصر منصور بن عراقى باعث راهيابى او به دربار بيرونى بين 38 سالگی به خوارزم بازگشت و مدتى را در دربار ابوالعباس پژوهشها از جملهى پژوهشهاى بيرونى مىتوان به اينها اشاره کرد: 1. شرحشمار هندى 2. مجموع گندمهايى که به تصاعد هندسى در خانههاى شطرنج گذاشته شود 3. تثليث زاويه و ديگر مسألههايى که با پرگار و ستاره حل نمىشود 4. پايهريزى روشى براى رسم کردن نقشههاى جغرافيايى به نام قاعدهى تسطيح کره بر سطح مستوى 5. پژوهش در جرم مخصوص(چگالى) و تعيين دقيق جرم مخصوص 18 سنگ گرانبها و فلز 6. بيان علمى چاههاى آرتزين بر اساس قانون ظرفهاى مرتبط 7. پژوهشهايى در حساب سال و ماه قومهاى گوناگون 8. رصد ماهگرفت، خورگرفت، سيارهها و ستارگان 9. اندازهگيرى دقيق طول و عرض جغرافيايى چند شهر 10 ساختن ابزارهاى اخترشناسى و چند ابزار علمى ديگر 11. اندازهگيرى دقيق شعاع، قطر، محيط و مساحت زمين 12. تعيين فاصلهى بسيارى از شهرهاى آباد زمان خود پژوهشهاى زمينشناسى 1. چگالى کانىها. ابوريحان در کتاب الجماهر فى معرفه الجواهر به شرح او چگالىسنج دقيقى اختراع کرد و چگالى کانىهاى شناخته شده را . چاههاى آرتزين. بيرونى در آثار الباقيه دربارهى فوران آب از برخى 3. اندازهگيرى قطر و محيط زمين. در کتاب قانون مسعودى نوشته است: ” در 4. پژوهشهاى ديگر. شرح گردش زمين به دور خودش؛ بيان اين که درهى سند را بايد دريايى کهن دانست که با مواد رسوبى پر شده است نگارشها نوشتههاى ابوريحان را بيش از 153 دانستهاند که بيشتر آنها به زبان 1. آثار الباقيه عن قرون الخاليه؛ اين اثر به کوشش اکبر دانا سرشت منتشر شده است(انتشارات انجمن آثار ملى، 1353) 2. تحقيق ما للهند؛ اين اثر به کوشش اکبر دانا سرشت منتشر شده است(انتشارات ابنسينا، 1353) 3. قانون مسعودى 4. التفهيم لاوائل الصناعه التنجيم؛ اين اثر به زندهياد جلالالدين همايى تصحيح و منتشر شده است(انتشارات بابک، چاپ سوم، 1362). 5. الجماهر فى معرفه الجواهر 6. تحديد نهايات الاماکن لتصحيح مسافات المساکن؛ اين اثر به کوشش احمد آرام ترجمه و منتشر شده است(انتشارات دانشگاه تهران، 1352). 7. تحرير استخراج الاوتار؛ اين اثر به کوشش ابولقاسم قربانى منتشر شده است(انتشارات انجمن آثار ملى، 1355). منبع : 1. مصاحب و همکاران، مقالهى ابوريحان بيرونى، دايرهالمعارف فارسى(جلد اول) 2. معتمدى، اسفنديار. ابوريحان و ريحانه. انتشارات مدرسهى برهان، چاپ اول 1380 3. حسينى، احمد. کانىها. انتشارات مدرسهى برهان، چاپ دوم 1382 از استثنائـات است كه كسي را بـه خاطر آنچه كه هست دوست بدارند . اكثر آدمها چيزي را در ديگران دوست دارند كه خود به آنها امانت مي دهند : خودشان را ، تفسير و برداشت خودشان را از او ... گوته |
|||
|
پنج شنبه ۸ آذر ۱۳۸۶, ۰۲:۰۴
|
|||
|
|||
|
RE: زندگينامه نامداران جهان
زندگی نامه محمدبن زکریای رازی رازی یکی از دانشمندان بزرگ ایرانی سده سوم هجری است. نیمه دوم سده سوم (ه- ق) را جورج سارتون در تاریخ علم، رازی یکی از بزرگترین آزاد اندیشان تمام دنیای اسلام همه انسانها برابر هستند، و بطور برابری دارای استعداد معجزات پیامبران نیرنگهایی هستند که بر حیله گری آداب و رسوم، سنت و تنبلی فکری باعث میشود که انسانها در فلسفه سیاسی، رازی معتقد بود که اشخاص میتوانند در یک و بالاخره رازی معتقد به پیشرفت فلسفی و علمی بود. معتقد از آنچه گذشت آشکار است که رازی پرقدرت ترین انتقادات را نام و نشان رازی استادان زکریای رازی ابن ربن طبری: زکریا در طب شاگرد وی بوده است. ابوزیذ مکتب کیمیا نظریه اتمی و رازی در اروپا فرضیه اتمی را “دانیل سرت” Daniel Seer در سال اکتشافات رازی در شیمی ارتباط رازی با دیگر دانشها از استثنائـات است كه كسي را بـه خاطر آنچه كه هست دوست بدارند . اكثر آدمها چيزي را در ديگران دوست دارند كه خود به آنها امانت مي دهند : خودشان را ، تفسير و برداشت خودشان را از او ... گوته |
|||
|
پنج شنبه ۸ آذر ۱۳۸۶, ۰۲:۰۵
|
|||
|
|||
|
RE: زندگينامه نامداران جهان
ناصرخسرو قباديانى(481-394 قمرى) از شاعران برجستهى زندگىنامه ابومعين حميدالدين ناصرخسرو قباديانى مروزى، در سال 394 به هر نوعى که بشنيدم ز دانش نشستم بر در او من مجاور نماند از هيچگون دانش که من زان نکردم استفادت بيش و کمتر با اين همه، چون ناصرخسرو از خانودهاى برخوردار و اندر محال و هزل زبانت دراز بود و اندر زکات دستت و انگشتکان قصير بر هزل کرده وقف زبان فصيح خويش بر شعر صرف کرده دل و خاطر منير آن کردى از فساد که گر يادت آيدت رويت سياه گردد و تيره شود ضمير چشمت هميشه مانده به دست توانگران تا اينت پانذ آرد و آن خز و آن حرير اما همين که به چهال سالگى پا گذاشت کمکم از کردههاى “شبى در خواب ديدم که يکى مرا گفتي: چند خواهى خوردن از هنگاهى که از خواب بيدار شد، آن گفتهها با او بود و بر ماندگارى سه سالهى ناصرخسرو در مصر باعث آشنايى او با ناصرخسرو در بازگشت به ايران، که همزمان با آغاز در بلخ ايمناند ز هر شرى مىخوار و دزد و لوطى و زنباره ور دوستدار آل رسولى تو چون من ز خان و مان شوى آواره از اين رو، به شهرهاى ديگر خراسان و برخى شهرهاى سالشمار زندگى 394 هجرى قمري: در روستاى قباديان مرو به دنيا آمد. 437 هجرى قمري: سفر خود را به سوى مکه آغاز کرد. 438 هجرى قمري: به بيت المقدس وارد مىشود. 444 هجرى قمري: سفر هفتسالهاش به پايان مىرسد و به بلخ وارد مى شود. 453 هجرى قمري: به دليل تبليغ براى فرقهى اسماعيلى از بلخ رانده مى شود. زاد المسافرين را نيز در همين سال مىنگارد. 462 هجرى قمري: جامع الحکمتين را به نام امير بدخشان، شمسالدين ابوالمعالى على بن اسد حارث، نوشت. 481 هجرى قمري: در يمگان بدخشان از دنيا رفت. نگارشهاى ناصرخسرو 1. سفرنامه 2. ديوان شعر 3. زادالمسافرين، در اثبات باورهاى پايهاى اسماعيلىها به روش استدلال است. 4. وجه الدين(روى دين)، در تاويلها و باطن عبادتها و فرمانهاى دين به روش اسماعيليان است. 5. سعادت نامه 6. روشنايى نامه(منظوم) 7. خوان اخوان، پيرامون باورهاى دينى اسماعيليان است. 8. شش فصل(روشنايى نامه نثر) 9. گشايش و رهايش 10. عجائب الصنعه 11. جاممع الحکمتين، شرح قصيدهى ابوالهيثم احمد بن حسن جرجانى 12. بستان العقول، در دست نيست و تنها در جامع الحکمتين از آن نام برده است. 13. لسان العالم، در دست نيست و تنها در جامع الحکمتين از آن نام برده است. 14. اختيار الامام و اختيار الايمان، در دست نيست و تنها در جامع الحکمتين از آن نام برده است. 15. رساله الندامه الى زاد القيامه، زندگىنامهى خود نوشت که برخى به او نسبت دادهاند. شعر ناصرخسرو شعرهاى ناصرخسرو در سبک خراسانى سروده شده است، سبکى که در ديوان او سواى ستايش بزرگان دين و خليفههاى فاطمى از ناصرخسرو شعرهاى خود را در قالب قصيده گفته و از غزل جز سخن من ز دل عاقلان مشکل و مبهم را نارد زوال خيره نکردهست دلم را چنين نه غم هجران و نه شوق وصال نظم نگيرد به دلم در غزل راه نگيرد به دلم در غزال از چو منى صيد نيابد هوا زشت بود شير، شکار شگال نيست هوا را به دلم در، مقر نيست مرا نيز به گردش، مجال او به همان اندازه که ستايش اميران و فرمانروايان را اگر شاعرى را تو پيشه گرفتى يکى نيز بگرفت خنياگرى را تو برپايى آنجا که مطرب نشيند سزد گر ببرى زبان جرى را صفت چند گويى به شمشاد و لاله رخ چون مه و زلفک عنبرى را به علم و به گوهر کنى مدحت آن را که مايهست مر جهل و بد گوهرى را به نظم اندر آرى دروغى طمع را دروغست سرمايه مر کافرى را پسندهست با زهد عمار و بوذر کند مدح محمود مر عنصرى را من آنم که در پاى خوکان نريزم مر اين قيمتى در لفظ درى را او ستايش را ويژهى خداوند، پيامبران و امامان مىداند و گزينم قرآنست و دين محمد همين بود ازيرا گزين محمد يقينم که من هر دوان را بورزم يقينم شود چون يقين محمد کليد بهشت و دليل نعيم حصار حصين چيست؟ دين محمد ناصرخسرو بر اين باور است که جوانمردى و بزرگى را پس از پيامبر اکرم(ص) تنها بايد از على و فرزندانش آموخت: يافت احمد به چهل سال مکانى که نيافت به نود سال براهيم از آن عرش عشير على آن يافت ز تشريف که زو روز غدير شد چو خورشيد درخشنده در آفاق شهير گر به نزد تو به پيرىست بزرگى، سوى من جز على نيست بنايت نه حکيم و نه کبير با اين همه ناصرخسرو شعرهايى در ستايش المستنصر بالله، ميراث رسول است به فرزندش از او علم زين قول که او گفت شما جمله کجاييد فرزند رسول است، خداوند حکيمان امروز شما بىخردان و ضعفاييد از ديگر ويژگىهاى شعرهاى ناصر خسرو، فراخواندن مردم به بدان خود را که گر خود را بدانى ز خود هم نيک و هم بد را بدانى شناساى وجود خويشتن شو پس آنگه سرفراز انجمن شو چو خود دانى همه دانسته باشى چو دانستى ز هر بد رسته باشى ندانى قدر خود زيرا چنينى خدا بينى اگر خود را ببينى تفکر کن ببين تا از کجايى درين زندان چنين بهر چرايى ناصرخسرو بنياد جهان را بر عدل مىداند و بر اين باور است که با خردورزى مىتوان داد را از ستم باز شناخت: راست آن است ره دين که پسند خرد است که خرد اهل زمين را ز خداوند عطاست عدل بنياد جهان است بينديش که عدل جز به حکم خرد از جور به حکم که جداست او بر ستمکاران مىتازد و آنان را از گرگ درنده بدتر مىداند: گرگ درنده گرچه کشتنى است بهتر از مردم ستمکار است از بد گرگ رستن آسان است وز ستمکار سخت دشوار است سپس همگان را اين گونه از ستمکارى باز مىدارد: چون تيغ به دست آرى مردم نتوان کشت نزديک خدواند بدى نيست فرامشت اين تيغ نه از بهر ستمکاران کردند انگور نه از بهر نبيد است به چرخشت عيسى به رهى ديد يکى کشته فتاده حيران شد و بگرفت به دندان سر انگشت گفتا که که را کشتى تا کشته شدى زار تا با ز کجا کشته شود آن که تو را کشت انگشت مکن رنجه به در کوفتن کس تا کس نکند رنجه به در کوفتنت مشت او مردمان را از همکارى با ستمگران و مردمان پست نيز باز مىدارد: مکن با ناکسان زنهار يارى مکن با جان خود زنهار خوارى بپرهيز اى برادر از لئيمان بنا کن خانه در کوى حکيمان و اين گونه بر دانشمندانى که دانش خود را در راه پايدارى حکومت خودکامگان به کار مىگيرند، مىتازد: علما را که همى علم فروشند ببين به ربايش چو عقاب و به حريصى چو گراز هر يکى همچو نهنگى و ز بس جهل و طمع دهن علم فراز و دهن رشوت باز کوتاه سخت آن که ناصرخسرو در شعرهاى خود مردم را به سفرنامهى ناصرخسرو سفرنامهى ناصرخسرو گزارشى از يک سفر هفت ساله است که در ناصرخسرو از قدس به مکه و مدينه مىرود و از راه شام به دستاورد اين سفر هفت سالهى سههزار فرسنگ براى ناصرخسرو سرزمينهايى که ناصرخسرو از آنها گذشته، بخشى زير نفوذ ناصرخسرو ديدهها و شنيدههاى خود را بهخوبى بازگو کرده ” شهرى است بر هامون نهاده، آب و هوايى خوش دارد و هر جا از نوشتههاى ناصرخسرو بهخوبى مىتوان به وضعيت 1. بانکدارى پيرامون صرافى و چگونگى داد و ستد مردم بصره چنين نوشته 2. فانوس دريايى هنگام دور شدن از جزيرهى آبادان چيزى مانند گنجشک را در 3. آرامشگاه بين راهى هنگان سفر از اصفهان به نايين از ايمن بودن راه و 4. آينهى سوزاننده هنگام بازديد از اسکندريه مىگويد:” و بر آن مناره 5. دولاب در جاى جاى سفر خود در شهرهاى گوناگون با کاريز، آب 6. کاغذسازى در گزارش از شهر طرابلس مىگويد:”و آنجا کاغذ نکو سازند 7. نشانههاى راهنمايى هنگام رفتن از شهر اخلاط مىگويد:”بيستم جمادى الاول از 8. پوشاک رنگ به رنگ در مورد پارچههاى رنگ به رنگ(بوقلمون)، که در جزيرهى 9. بيمهى بهداشت در توصيف بيمارستان بيت المقدس مىگويد:”و بيت المقدس را 10. کبريت و نشادر هنگام گذشتن از آمل به رى مىگويد: و ميان رى و آمل کوه از سفرنامهى ناصرخسرو دو نسخهى خطى وجود دارد که هر دو ناصرخسرو در نگاه انديشمندان ناصرخسرو هر چند در روزگار خود بىمهرى فراوانى ديد، اما آربرى دربارهى روح آزادگى ناصرخسرو مىگويد:”پيشينيان دکتر ذبيح الله صفا، پژوهشگر ادبيات ايران، پيرامون دکتر عبدالحسين زرينکوب پيرامون نيرومندى سخنان دکتر غلامحسين يوسفى نيز توصيفى اين چنين از ناصرخسرو و دکتر مهدى محقق پيرامون ويژگىهاى اخلاقى ناصرخسرو دکتر محمدعلى اسلامى ندوشن نيز پيرامون پيوند ادب و دکتر محمد دبير سياقى در مقدمهاى که براى سفرنامه ى دکتر نادر وزينپور نيز در مقدمهاى که براى سفرنامهى از استثنائـات است كه كسي را بـه خاطر آنچه كه هست دوست بدارند . اكثر آدمها چيزي را در ديگران دوست دارند كه خود به آنها امانت مي دهند : خودشان را ، تفسير و برداشت خودشان را از او ... گوته |
|||
|
پنج شنبه ۸ آذر ۱۳۸۶, ۰۲:۰۶
|
|||
|
|||
|
Re:زندگينامه نامداران جهان
شمس الدین محمد حافظ ملقب به خواجه حافظ شیرازی و مشهور
به لسان الغیب با وجود شهرت والای این شاعر در خصوص دوران زندگی حافظ بویژه زمان به دنیا آمدن او اطلاعات دقیقی در دست نیست ولی در حدود سال 726 ه.ق در شهر شیراز به دنیا آمد است. اطلاعات چندانی از خانواده و اجداد خواجه حافظ در دست نیست و ظاهراً پدرش بهاء الدین نام داشته و در دوره سلطنت اتابکان فارس از اصفهان به شیراز مهاجرت کرده است. شمس الدین از دوران طفولیت به مکتب و مدرسه روی آوردو آموخت سپری نمودن علوم و معلومات معمول زمان خویش به محضر علما و فضلای زادگاهش شتافت و از این بزرگان بویژه قوام الدین عبدا… بهره ها گرفت. خواجه در دوران جوانی بر تمام علوم مذهبی و ادبی روزگار خود تسلط یافت. او هنوز دهه بیست زندگی خود را سپری ننموده بود که به یکی از مشاهیر علم و ادب دیار خود تبدل شد. وی در این دوره علاوه بر اندوخته عمیق علمی و ادبی خود قرآن را نیز کامل از حفظ داشت و از این روی تخلص حافظ بر خود نهاد. دوران جوانی حافظ مصادف بود با افول سلسله محلی اتابکان فارس و این ایالات مهم به تصرف خاندان اینجو در آمده بود. حافظ که در همان دوره به شهرت والایی دست یافته بود مورد توجه و امرای اینجو قرار گرفت و پس از راه یافتن به دربار آنان به مقامی بزرگ نزد شاه شیخ جمال الدین ابواسحاق حاکم فارس دست یافت. دوره حکومت شاه ابواسحاق اینجو توأم با عدالت و انصاف بود و این امیر دانشمند و ادب دوست در دوره حکمرانی خود که از سال 742 تا 754 ه.ق بطول انجامید در عمرانی و آبادانی فارس و آسایش و امنیت مردم این ایالت بویژه شیراز کوشید. حافظ از لطف امیرابواسحاق بهره مند بود و در اشعار خود با ستودن وی در القابی همچون (جمال چهره اسلام) و (سپهر علم وحیاء) حق شناسی خود را نسبت به این امیر نیکوکار بیان داشت. پس از این دوره صلح و صفا امیر مبارزه الدین مؤسس سلسله آل مظفر در سال 754 ه.ق بر امیر اسحاق چیره گشت و پس از آنکه او را در میدان شهر شیراز به قتل رساند حکومتی مبتنی بر ظلم و ستم و سخت گیری را در سراسر ایالت فارس حکمفرما ساخت. امیر مبارز الدین شاهی تند خوی و متعصب و ستمگر بود.حافظ در غزلی به این موضوع چنین اشاره می کند: راستی خاتم فیروزه بو اسحاقی —– خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود دیدی آن قهقهه کبک خرامان حافظ —– که زسر پنجه شاهین قضا غافل بود لازم به ذکر است حافظ در معدود مدایحی که گفته است نه تنها متانت خود را از دست نداده است بلکه همچون سعدی ممدوحان خود را پند داده و کیفر دهر و ناپایداری این دنیا و لزوم رعایت انصاف و عدالت را به آنان گوشزد کرده است. اقدامات امیر مبارزالدین با مخالفت و نارضایتی حافظ مواجه گشت و وی با تاختن بر اینگونه اعمال آن را ریاکارانه و ناشی از خشک اندیشی و تعصب مذهبی قشری امیر مبارز الدین دانست. سلطنت امیر مبارز الدین مدت زیادی به طول نیانجامید و در سال 759 ه.ق دو تن از پسران او شاه محمود و شاه شجاع که از خشونت بسیار امیر به تنگ آمده بودند توطئه ای فراهم آورده و پدر را از حکومت خلع کردند. این دو امیر نیز به نوبه خود احترام فراوانی به حافظ می گذاشتند و از آنجا که بهره ای نیز از ادبیات و علوم داشتند شاعر بلند آوازه دیار خویش را مورد حمایت خاص خود قرار دادند. اواخر زندگی شاعر بلند آوازه ایران همزمان بود با حمله امیر تیمور و این پادشاه بیرحم و خونریز پس از جنایات و خونریزی های فراوانی که در اصفهان انجام داد و از هفتاد هزار سر بریده مردم آن دیار چند مناره ساخت روبه سوی شیراز نهاد. مرگ حافظ احتمالاً در سال 971 ه.ق روی داده است و حافظ در گلگشت مصلی که منطقه ای زیبا و با صفا بود و حافظ علاقه زیادی به آن داشت به خاک سپرده شد و از آن پس آن محل به حافظیه مشهور گشت. نقل شده است که در هنگام تشییع جنازه خواجه شیراز گروهی از متعصبان که اشعار شاعر و اشارات او به می و مطرب و ساقی را گواهی بر شرک و کفروی می دانستند مانع دفن حکیم به آیین مسلمانان شدند. در مشاجره ای که بین دوستداران شاعر و مخالفان او در گرفت سرانجام قرار بر آن شد تا تفألی به دیوان خواجه زده و داوری را به اشعار او واگذارند. پس از باز کردن دیوان اشعار این بیت شاهد آمد: قدیم دریغ مدار از جنازه حافظ —– که گرچه غرق گناه است می رود به بهشت حافظ بیشتر عمر خود را در شیراز گذراند و بر خلاف سعدی به جز یک سفر کوتاه به یزد و یک مسافرت نیمه تمام به بندر هرمز همواره در شیراز بود. وی در دوران زندگی خود به شهرت عظیمی در سر تا سر ایران دست یافت و اشعار او به مناطقی دور دست همچون هند نیز راه یافت. نقل شده است که وی مورد احترام فراوان سلاطین آل جلایر و پادشاهان بهمنی دکن هندوستان قرار داشت و پادشاهان زیادی او را به پایتخت های خود دعوت کردند. حافظ تنها دعوت محمود شاه بهمنی را پذیرفت و عازم آن سرزمین شد ولی چون به بندر هرمز رسید و سوار کشتی شد طوفانی در گرفت و خواجه که در خشکی، آشوب و طوفان حوادث گوناگونی را دیده بود نخواست خود را گرفتار آشوب دریا نیز بسازد از این رو از مسافرت شد. شهرت اصلی حافظ و رمز پویایی جاودانه آوازه او به سبب غزلسرایی و سرایش غزل های بسیار زیباست. ویژگی های شعر حافظ برخی از مهم ترین ابعاد هنری در شعر حافظ عبارتند از: 1- رمز پردازی و حضور سمبولیسم غنی رمز پردازی و حضور سمبولیسم شعر حافظ را خانه راز کرده است و بدان وجوه گوناگون بخشیده است. شعر وی بیش از هر چیز به آینه ای می ماند که صورت مخاطبانش را در خود می نمایاند، و این موضوع به دلیل حضور سرشار نمادها و سمبول هایی است که حافظ در اشعارش آفریده است و یا به سمبولهای موجود در سنت شعر فارسی روحی حافظانه دمیده است. چنان که در بیت زیر “شب تاریک” و “گرداب هایل” و . . . را می توان به وجوه گوناگون عرفانی، اجتماعی و شخصی تفسیر و تأویل کرد: شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها 2-رعایت دقیق و ظریف تناسبات هنری در فضای کلی ادبیات این تناسبات که در لفظ قدما (البته در معنایی محدودتر) “مراعات النظیر” نامیده می شد، در شعر حافظ از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است. به روابط حاکم بر اجزاء این ادبیات دقت کنید: ز شوق نرگس مست بلند بالایی چو لاله با قدح افتاده بر لب جویم شدم فسانه به سرگشتگی که ابروی دوست کشیده در خم چوگان خویش، چون گویم 3-لحن مناسب و شور افکن شاعر در آغاز شعرها ادبیات شروع هر غزل قابل تأمل و درنگ است. به اقتضای موضوع و مضمون، شاعر بزرگ لحنی خاص را برای شروع غزلهای خود در نظر می گیرد، این لحنها گاه حماسی و شورآفرین است و گاه رندانه و طنزآمیز و زمانی نیز حسرتبار و اندوهگین. بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم *** من و انکار شراب این چه حکابت باشد غالباً این قدرم عقل و کفایت باشد *** ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش باید برون کشید از این ورطه رخت خویش 4- طنز زبان رندانه شعر حافظ به طنز تکیه کرده است. طنز ظرفیت بیانی شعر او را تا سر حد امکان گسترش داده و بدان شور و حیاتی عمیق بخشیده است. حافظ به مدد طنز، به بیان ناگفته ها در عین ظرافت و گزندگی پرداخته و نوش و نیش را در کنار هم گرد آورده است. پادشاه و محتسب و زاهد ریاکار، و حتی خود شاعر در آماج طعن و طنز شعرهای او هستند: فقیه مدرسه دی مست بود و فتوا داد که می حرام، ولی به ز مال او قافست باده با محتسب شهر ننوشی زنهار بخورد باده ات و سنگ به جام اندازد 5- ایهام و ابهام شعر حافظ، شعر ایهام و ابهام است، ابهام شعر حافظ لذت بخش و رازناک است. نقش موثر ایهام در شعر حافظ را می توان از چند نظر تفسیر کرد: اول، آن که حافظ به اقتضای هنرمندی و شاعریش می کوشیده است تا شعر خود را به ناب ترین حالت ممکن صورت بخشد و از آنجا که ابهام جزء لاینفک شعر ناب محسوب می شود، حافظ از بیشترین سود و بهره را از آن برده است. دوم آن که زمان پرفتنه حافظ، از ظاهر معترض زبانی خاص طلب می کرد؛ زبانی که قابل تفسیر به مواضع مختلف باشد و شاعر با رویکردی که به ایهام و سمبول و طنز داشت، توانست چنین زبان شگفت انگیزی را ابداع کند؛ زبانی که هم قابلیت بیان ناگفته ها را داشت و هم سراینده اش را از فتنه های زمان در امان می داشت. سوم آن که در سنن عرفانی آشکار کردن اسرار ناپسند شمرده می شود و شاعر و عارف متفکر، مجبور به آموختن زبان رمز است و راز آموزی عارفانه زبانی خاص دارد. از آن جا که حافظ شاعری با تعلقات عمیق عرفانی است، بی ربط نیست که از ایهام به عالیترین شکلش بهره بگیرد: دی می شد و گفتم صنما عهد به جای آر گفتا غلطی خواجه، در این عهد وفا نیست ایهام در کلمه “عهد” به معنای “زمانه” و “پیمان” دل دادمش به مژده و خجلت همی برم زبن نقد قلب خویش که کردم نثار دوست ایهام در ترکیب “نقد قلب” به معنای “نقد دل” و “سکه قلابی” عمرتان باد و مرادهای ساقیان بزم جم گر چه جام ما نشد پر می به دوران شما ایهام در کلمه “دوران” به معنای “عهد و دوره” و “دورگردانی ساغر” تفکر حافظ عمیق و زنده پویا و ریشه دار و در خروشی حماسی است. شعر حافظ بیت الغزل معرفت است. جهان بینی حافظ از مهمترین وجوه تفکر حافظ را می توان به موارد زیر اشاره کرد: 1- نظام هستی در اندیشه حافظ همچون دیگر متفکران عارف، نظام احسن است، در این نظام گل و خار در کنار هم معنای وجودی می یابند. حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج فکر معقول بفرما، گل بی خار کجاست؟ من اگر خارم اگر گل، چمن آرایی هست که از آن دست که او می کشدم می رویم 2- عشق جان و حقیقت هستی است و در دریای پرموج و خونفشان عشق جز جان سپردن چاره ای نیست. در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد عقل می خواست کز آن شعله چراغ افروزد دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد 3- تسلیم و رضا و توکل ابعاد دیگری از اندیشه و جهان بینی حافظ را تشکیل می دهد. آنچه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم اگر از خمر بهشت است و اگر باده مست تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست راهرو گر صد هنر داد توکل بایدش 4- فرزند زمان خود بودن، نوشیدن جان حیات در لحظه، درک و دریافت حالات و آنات حقیقی زندگی به مأمنی رو و فرصت شمر طریقه عمر که در کمینگه عمرند قاطعان طریق فرصت شما و صحبت کز این دو راهه منزل چون بگذریم دیگر نتوان بهم رسیدن 5- انتظار و طلب موعود، انتظار رسیدن به فضایی آرمانی از مفاهیم عمیقی است که در سراسر دیوان حافظ به صورت آشکار و پنهان وجود دارد، حافظ گاه به زبان رمز و سمبول و گاه به استعاره و کنایه در طلب موعود آرمانی است. اصلاح و اعتراض، شعر حافظ را سرشار از خواسته ها و نیازهای متعالی بشر کرده است: مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید که از انفاس خوشش بوی کسی می آید *** ای پادشه خوبان، داد از غم تنهایی دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی *** یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور *** رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند |
|||
|
پنج شنبه ۸ آذر ۱۳۸۶, ۰۲:۰۶
|
|||
|
|||
|
RE: زندگينامه نامداران جهان
غزل رودکی وار، نیکو بود رودکی از روزگار جوانی آوازی خوش داشت، در موسیقی و نوازندگی چیره دست از هم عصران رودکی ،منجیک ترمذی (نیمه دوم سده چهارم) و پس از او فرخی رفته رفته آوازه رودکی به دربار سامانیانرسید و نصربن احمد سامانی (301 بر بستر چنین زمینه مناسب اقتصادی، اجتماعی و برپایه دانش دوستی برخی دربار سامانیان، محیط گرم بحث و برخورد اندیشه شد و شاعران و فرهنگمداران از راههای دور و نزدیک به آنجا روی می آوردند. بزرگترین کتابخانه در آن دوران در بخارا بود که ابوعلی سینا آن را دید گویند که وی از آغاز نابینا بود، اما با بررسی پروفسور گراسیموف (1970 رودکی گذشته از نصربن احمد سامانی کسان دیگری مانند امیر جعفر بانویه با توجه به مقاله کریمسکی، هیچ بعید به نظر نمی رسد که پس از خلع امیر آنچه مسلم است زندگی صاحبقران ملک سخن ابوعبدالله جعفر بن محمد رودکی رودکی در پیری با بی اعتنایی دربار روبرو شد و به زادگاهش بازگشت؛ تخیل او نیرومند است. پیچیدگی در شعر او راه ندارد و شادی گرایی و روح وی نماینده کامل شعر دوره سامانی و اسلوب شاعری سده چهارم است. این منظومه مجموعه ای از افسانه ها و حکایتهای هندی از زبان حیوانات عوفی درباره او می گوید: ” که چنان ذکی و تیز فهم بود که در هشت سالگی رودکی در سرودن انواع شعر مخصوصاً قصیده، مثنوی ، غزل و قطعه مهارت به واسطه تقرب به امیر نصر بن احمد سامانی (301-331) رودکی به دریافت علاوه بر دارا بودن مقام ظاهری رفعت پایه سخنوری و شاعری رودکی به از نظر صنایع ادبی گرانبهاترین قسمت آثار رودکی مدایح او نیست، بلکه گذشته از مدایح و مضمون های شادی پسند و نشاط انگیز در آثار رودکی، با فرا رسیدن روزهای فقر و تلخ پیری، دیگر چیزی برای رودکی نمانده بود، *** اندر بلای سخت ای آنکه غمگنی و سزاواری —– وندر نهان سرشک همیباری *** از استثنائـات است كه كسي را بـه خاطر آنچه كه هست دوست بدارند . اكثر آدمها چيزي را در ديگران دوست دارند كه خود به آنها امانت مي دهند : خودشان را ، تفسير و برداشت خودشان را از او ... گوته |
|||
|
پنج شنبه ۸ آذر ۱۳۸۶, ۰۲:۰۷
|
|||
|
|||
|
Re:زندگينامه نامداران جهان
پور سینا (شیخ الرئیس ابو علی سینا) یا ابن سینا (980 -
1037) دانشمند, فیلسوف و پزشک ایرانی, 450 کتاب در زمینههای گوناگون نوشته است که تعداد زیادی از آنها در مورد پزشکی و فلسفه است. جرج سارتون او را مشهورترین دانشمند سرزمینهای اسلامی میداند که یکی از معروفترینها در همهٔ زمانها و مکانها و نژادها است. کتاب معروف او کتاب قانون است. ابن سینا یا پورسینا حسین پسر عبدالله زاده در سال 370 هجری قمری و در گذشته در سال 428 هجری قمری، دانشمند و پزشک و فیلسوف. نام او را به تفاریق ابن سینا، ابوعلی سینا، و پور سینا گفتهاند. در برخی منابع نام کامل او با ذکر القاب چنین آمده: حجةالحق شرفالملک شیخ الرئیس ابو علی حسین بن عبدالله بن حسن ابن علی بن سینا البخاری. وی صاحب تألیفات بسیاری است و مهمترین کتابهای او عبارتند از شفا در فلسفه و منطق و قانون در پزشکی. «بوعلی سینا را باید جانشین بزرگ فارابی و شاید بزرگترین نماینده حکمت در تمدن اسلامی بر شمرد. اهمیت وی در تاریخ فلسفه اسلامی بسیار است زیرا تا عهد او هیچیک از حکمای مسلمین نتوانسته بودند تمامی اجزاي فلسفه را که در آن روزگار حکم دانشنامهای از همه علوم معقول داشت در کتب متعدد و با سبکی روشن مورد بحث و تحقیق قرار دهند و او نخستین و بزرگترین کسی است که از عهده این کار برآمد.»(اموزش و دانش در ایران، ص125) «وی شاگردان دانشمند و کارآمدی به مانند ابوعبید جوزجانی، ابوالحسن بهمنیار، ابو منصور طاهر اصفهانی و ابوعبدالله محمد بن احمد المعصومی را که هر یک از ناموران روزگار گشتند تربیت نمود.»(خدمات متقابل اسلام و ایران، ص493) بخشی از زندگینامه او به گفته خودش به نقل از شاگردش ابو عبید جوزجانی بدین شرح است: پدرم عبدالله از مردم بلخ بود در روزگار نوح پسر منصور سامانی به بخارا درآمد. بخارا در آن عهد از شهرهای بزرگ بود. پدرم کار دیوانی پیشه کرد و در روستای خرمیثن به کار گماشته شد. به نزدیکی آن روستا، روستای افشنه بود. در آنجا پدر من، مادرم را به همسری برگزید و وی را به عقد خویش درآورد. نام مادرم ستاره بود من در ماه صفر سال ۳۷۰ از مادر زاده شدم .نام مرا حسین گذاشتند چندی بعد پدرم به بخارا نقل مکان کرد در آنجا بود که مرا به آموزگاران سپرد تا قرآن و ادب بیاموزم. دهمین سال عمر خود را به پایان میبردم که در قرآن و ادب تبحر پیدا کردم آنچنانکه آموزگارانم از دانستههای من شگفتی مینمودند. در آن هنگام مردی به نام ابو عبدالله به بخارا آمد او از دانشهای روزگار خود چیزهایی میدانست پدرم او را به خانه آورد تا شاید بتوانم از وی دانش بیشتری بیاموزم وقتی که ناتل به خانه ما آمد من نزد آموزگاری به نام اسماعیل زاهد فقه میآموختم و بهترین شاگرد او بودم و در بحث و جدل که شیوه دانشمندان آن زمان بود تخصصی داشتم. ناتلی به من منطق و هندسه آموخت و چون مرا در دانش اندوزی بسیار توانا دید به پدرم سفارش کرد که مبادا مرا جز به کسب علم به کاری دیگر وادار سازد و به من نیز تاکید کرد جز دانش آموزی شغل دیگر برنگزینم. من اندیشه خود را بدانچه ناتلی میگفت میگماشتم و در ذهنم به بررسی آن میپرداختم و آن را روشنتر و بهتر از آنچه استادم بود فرامیگرفتم تا اینکه منطق را نزد او به پایان رسانیدم و در این فن بر استاد خود برتری یافتم. چون ناتلی از بخارا رفت من به تحقیق و مطالعه در علم الهی و طبیعی پرداختم اندکی بعد رغبتی در فراگرفتن علم طب در من پدیدار گشت. آنچه را پزشکان قدیم نوشته بودند همه را به دقت خواندم چون علم طب از علوم مشکل به شمار نمیرفت در کوتاهترین زمان در این رشته موفقیتهای بزرگ بدست آوردم تا آنجا که دانشمندان بزرگ علم طب به من روی آوردند و در نزد من به تحصیل اشتغال ورزیدند. من بیماران را درمان میکردم و در همان حال از علوم دیگر نیز غافل نبودم. منطق و فلسفه را دوباره به مطالعه گرفتم و به فلسفه بیشتر پرداختم و یک سال و نیم در این کار وقت صرف کردم. در این مدت کمتر شبی سپری شد که به بیداری نگذرانده باشم و کمتر روزی گذشت که جز به مطالعه به کار دیگری دست زده باشم. بعد از آن به الهیات رو آوردم و به مطالعه کتاب ما بعد الطبیعه ارسطو اشتغال ورزیدم ولی چیزی از آن نمیفهمیدم و غرض مؤلف را از آن سخنان درنمییافتم از این رو دوباره از سر خواندم و چهل بار تکرار کردم چنانکه مطالب آن را حفظ کرده بودم اما به حقیقت آن پی نبردهبودم. چهره مقصود در حجاب ابهام بود و من از خویشتن ناامید میشدم و میگفتم مرا در این دانش راهی نیست… یک روز عصر از بازار کتابفروشان میگذشتم کتابفروش دوره گردی کتابی را در دست داشت و به دنبال خریدار میگشت به من الحاح کرد که آن را بخرم من آن را خریدم، اغراض مابعدالطبیعه نوشته ابو نصر فارابی، هنگامی که به در خانه رسیدم بیدرنگ به خواندن آن پرداختم و به حقیقت مابعدالطبیعه که همه آن را از بر داشتم پی بردم و دشواریهای آن بر من آسان گشت. از توفیق بزرگی که نصیبم شده بود بسیار شادمان شدم. فردای آن روز برای سپاس خداوند که در حل این مشکل مرا یاری فرمود. صدقه فراوان به درماندگان دادم. در این موقع سال ۳۸۷ بود و تازه ۱۷ سالگی را پشت سر نهاده بودم. وقتی من وارد سال ۱۸ زندگی خود میشدم نوح پسر منصور سخت بیمار شد، اطباء از درمان وی درماندند و چون من در پزشکی آوازه و نام یافته بودم مرا به درگاه بردند و از نوح خواستند تا مرا به بالین خود فرا خواند. من نوح را درمان کردم و اجازه یافتم تا در کتابخانه او به مطالعه پردازم. کتابهای بسیاری در آنجا دیدم که اغلب مردم حتی نام آنها را نمیدانستند و من هم تا آن روز ندیده بودم. از مطالعه آنها بسیار سود جستم. چندی پس از این ایام پدرم در گذشت و روزگار احوال مرا دگرگون ساخت من از بخارا به گرگانج خوارزم رفتم. چندی در آن دیار به عزت روزگار گذراندم نزد فرمانروای آنجا قربت پیدا کردم و به تالیف چند کتاب در آن شهر توفیق یافتم پیش از آن در بخارا نیز کتابهایی نوشته بودم. در این هنگام اوضاع جهان دگرگون شده بود ناچار من از گرگانج بیرون آمدم مدتی همچون آوارهای در شهرها میگشتم تا به گرگان رسیدم و از آنجا به دهستان رفتم و دوباره به گرگان بازگشتم و مدتی در آن شهر ماندم و کتابهایی تصنیف کردم. ابو عبید جوزجانی در گرگان به نزدم آمد. ابو عبید جوزجانی گوید: این بود آنچه استادم از سرگذشت خود برایم حکایت کرد. چون من به خدمت او پیوستم تا پایان حیات با او بودم. بسیار چیزها از او فرا گرفتم و بسیاری از کتابهای او را تحریر کردم استادم پس از مدتی به ری رفت و به خدمت مجدالدوله از فرمانروایان دیلمی درآمد و وی را به بیماری سودا دچار شده بود درمان کرد و در آنجا به قزوین و از قزوین به همدان رفت و مدتی دراز در این شهر ماند و در همین شهر بود که استادم به وزارت شمسالدوله دیلمی فرمانروای همدان رسید. در همین اوقات استادم کتاب قانون را نوشت و تالیف کتاب عظیم شفا را به خواهش من آغاز کرد. چون شمس الدوله از جهان رفت و پسرش جانشین وی گردید استاد وزارت او را نپذیرفت و چندی بعد به او اتهام بستند که با فرمانروای اصفهان مکاتبه دارد و به همین دلیل به زندان گرفتار آمد 4 ماه در زندان بسر برد و در زندان 3 کتاب به رشته تحریر درآورد. پس از رهایی از زندان مدتی در همدان بود تا با جامه درویشان پنهانی از همدان بیرون رفت و به سوی اصفهان رهسپار گردید. من و برادرش و دو تن دیگر با وی همراه بودیم. پس از آنکه سختیهای بسیار کشیدیم به اصفهان در آمدیم. علاءالدوله فرمانروای اصفهان استادم را به گرمی پذیرفت و مقدم او را بسیار گرامی داشت و در سفر و حضر و به هنگام جنگ و صلح استاد را همراه و همنشین خود ساخت. استاد در این شهر کتاب شفاء را تکمیل کرد و به سال ۴۲۸ در سفری که به همراهی علاءالدوله به همدان میرفت، بیمار شد و در آن شهر در گذشت و هم در آن شهر به خاک سپرده شد. مهمترین آثار ابن سینا الشفاء یا به پارسی شفا: این کتاب مهمترین و جامعترین اثر مولف در فلسفه مشاء و مبین آراي شخصی اوست. کتاب دانشنامه گونهای است در زمینه منطق،ریاضیات، طبیعیات و الهیات که در سال 410 قمری نوشته شده است. درابتدای کتاب، سخن ابو عبید عبد الرحمن محمد جوزجانی که بیانگر هدف و میزان تبعیت مولف از آراي ارسطوست،ذکر شده است. بخش منطق در نه فن و هر فن شامل چند مقاله است. عناوین آن عبارتند از مدخل،مقولات،باری آرمنیاس،قیاس،برهان،مغالطه و شعر است.این بخش 4 جلد از مجموعه را تشکيل ميدهد. اشعار ابن سینا ابن سینا در شعر نیز دستی داشته و اشعار زیادی به زبان عربی سروده است و حتی منظومههایی مثل قصیده ارجوزه در مسايل علمی ساخته است. اشعاری نیز به زبان فارسی از او روایت کردهاند که برخی از آنها به نام دیگران نیز آمده است و با توجه به اسلوب و معانی آنها باید در انتساب این اشعار به ابن سینا تردید روا داشت. ما در اینجا، برای آشنايی مختصر با اشعار ابن سينا، گزيدهای از مستندترین آنها را میآوريم: غذای روح بود باده رحیق الحق که رنگ او کند از دور رنگ گل را دق به رنگ زنگ زداید ز جان اندوهگین همای گردد اگر جرعهای بنوشد بق به طعم، تلخ چوپند پدر و لیک مفید به پیش مبطل، باطل به نزد دانا، حق می از جهالت جهال شد به شرع حرام چو مه که از سبب منکران دین شد شق حلال گشته به فتوای عقل بر دانا حرام گشته به احکام شرع بر احمق شراب را چه گنه زان که ابلهی نوشد زبان به هرزه گشاید، دهد ز دست ورق حـلال بر عـقلا و حـرام بر جهـال که میمحک بود وخیرو شر از او مشتق غلام آن میصافم کزو رخ خوبان به یک دو جرعه برآرد هزار گونه عرق چو بوعلی میناب ار خوری حکیمانه به حق حق که وجودت شود به حق ملحق * * * * * * * * * * * * * * روزکی چـــــند در جهان بودم بر سر خـــــاک باد پیمودم ساعتی لطف و لحظهای در قهر جان پاکــــیزه را بــــیالودم با خرد را به طبع کردم هجو بی خرد را به طمع بـــستودم آتـشــــــی بر فروخــــــتم از دل وآب دیده ازو بــــــــپالودم با هواهای حرص و شــیطانی ساعــــتی شادمـــان نیاسودم آخر الامر چون بر آمد کـــــــار رفتـــم و تخم کشته بدرودم کـس نداند که مــن کـــجا رفتم خود ندانم که من کجا بودم * * * * * * * * * * * * * * می حاصل عمر جاودانی است، بده سرمایهٔ لذت جوانی است، بده سوزنده چو آتش است، لیکن غم را سازنده چو آب زندگانی است، بده * * * * * * * * * * * * * * دل گرچه در این بادیه بسیار شتافت یک موی ندانست ولی موی شکافت اندر دل من هزارخورشید بتافت آخربه کمال ذرهای راه نیافت * * * * * * * * * * * * * * مایـــیم به عفو تـو تــولاکرده وز طاعت معصیت تبرا کرده آنجا که عنایت تو باشد، باشد ناکرده چو کرده، کرده چون ناکرده * * * * * * * * * * * * * * هر هیأت و هر نقش که شد محو کنون در مخزن روزگار گردد محزون چون باز همین وضع شود وضع فلک از پرده غیبش آورد حق بیرون * * * * * * * * * * * * * * در پرده سنحق نیست که معلوم نشد کم ماند ز اسرار که مفهوم نشد در معرفتت چو نیک فکری کردم معلومم شد که هیچ معلوم نشد |
|||
|
پنج شنبه ۸ آذر ۱۳۸۶, ۰۲:۰۸
|
|||
|
|||
|
RE: زندگينامه نامداران جهان
داريوش در 1142 پيش از تاریخ خورشیدی پس از مرگ كمبوجيه داريوش در سال 517 پيش از ميلاد به مصر رفت و آئين براي ياري به تجارت خارجي مصر داريوش كانال سوئز را ميان او افزون بر ارتشي نيرومند، سپاه جاويدان را بنياد نهاد كه 10 هزار تن بودند و هيچگاه از شمار آنان كم نميشد و هميشه آماده جانبازي در راه انجام فرمان پادشاه بودند. جنگ مشهور ماراتن Marathon از جمله جنگهاي ميان ايران و يونان بود كه در دوران داريوش روي داد. تاريخ دانان به داريوش لقب بزرگ داده اند و پس از او بسياري از نام آوران تاريخ از جمله اسكندر، پادشاهان سلوكي، پادشاهان ساساني و خلفاي بني اميه و بني عباس هريك به گونه اي از روش كشورداري داريوش بزرگ تقليد كرده اند. داريوش در 1007 سال پیش از شروع سال خورشیدی در گذشت از استثنائـات است كه كسي را بـه خاطر آنچه كه هست دوست بدارند . اكثر آدمها چيزي را در ديگران دوست دارند كه خود به آنها امانت مي دهند : خودشان را ، تفسير و برداشت خودشان را از او ... گوته |
|||
|
پنج شنبه ۸ آذر ۱۳۸۶, ۰۲:۰۹
|
|||
|
|||
|
RE: زندگينامه نامداران جهان
كورش بزرگ فرزند كمبوجيه و ماندانا اولين كسي بود كه فلات ايران را در سال 546 قبل از ميلاد , كراسوس شاه ليديا با انديشه پيروزي بر كورش كه شخصيتي آزاد انديش و عاري از پي دورزي(تعصب) بود , خدايان و پس از اينكه مرزهاي شرقي ايران در جوار بابل قرار گرفت, آوازه كورش بزرگ با ايماني كه به اهورا مزدا داشت, جهان گشائي را به هدف كورش پس از تسخير بابل اعلام بخشش همگاني كرد, اديان بومي را آزاد در استوانه معروف به اعلاميه حقوق بشر اين پادشاه انساندوست چنين نوشته است: منم كورش شاه جهان, شاه بزرگ, شاه شكوهمند, شاه بابل, شاه سومر و اكاد,
رفتار انساندوستانه كورش با اقوام معلوب از او يك شخصيت مقدس و مافوق مرزهاي كشور كورش در شرق از حدود رود سند و رود سيحون آغاز مي شد و در كورش پس از حدودا 2۳ سال فرمانروائي درگذشت و پيكرش در پاسارگاد به خاك سپرده شد. از استثنائـات است كه كسي را بـه خاطر آنچه كه هست دوست بدارند . اكثر آدمها چيزي را در ديگران دوست دارند كه خود به آنها امانت مي دهند : خودشان را ، تفسير و برداشت خودشان را از او ... گوته |
|||
|
پنج شنبه ۸ آذر ۱۳۸۶, ۰۲:۰۹
|
|||
|
|||
|
RE: زندگينامه نامداران جهان
زندگینامه در این که سعدی از چه سرزمینهایی دیدن کرده میان پژوهندگان اختلاف نظر پس از حدود سی سال جهانگردی، وقتی سعدی به زادگاه خود بازگشت، مردی آثار سعدی |
|||
|
پنج شنبه ۸ آذر ۱۳۸۶, ۰۲:۱۰
|
|||
|
|||
|
RE: زندگينامه نامداران جهان
حکیم عمر خیام (خیامی) در سال 439 هجری (1048 میلادی) در خیام و علوم دیگر از استثنائـات است كه كسي را بـه خاطر آنچه كه هست دوست بدارند . اكثر آدمها چيزي را در ديگران دوست دارند كه خود به آنها امانت مي دهند : خودشان را ، تفسير و برداشت خودشان را از او ... گوته |
|||















تشکر شده توسط :


