|
|
|
Friday 30 March 2007, 20:31
|
|||
|
|||
|
RE: گفته اي از شكسپير در مورد عشق
دانشجوي صبور : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برنگشت ، منتظرش بمان تا برگردد
|
|||
|
Friday 30 March 2007, 20:32
|
|||
|
|||
|
RE: گفته اي از شكسپير در مورد عشق
دانشجوي رشته صنايع : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برگشت ، باز هم به حال خود رهايش كن ، اين كار را مرتب تكرار كن.......
|
|||
|
Wednesday 12 December 2007, 11:22
|
|||
|
|||
|
RE: گفته اي از شكسپير در مورد عشق
دانشجوي بي خيال: اگه كسي را دوست داري...رهايش كن اگر بر نگشت بي خيال اين نشد يكي ديگه... |
|||
|
Thursday 13 December 2007, 23:45
|
|||
|
|||
|
Re:گفته اي از شكسپير در مورد عشق
عشق بايد خيمي عميق باشد كه با اين حرفا نشكند و وفادار و صادق بود
|
|||
|
Saturday 15 December 2007, 11:44
|
|||
|
|||
|
RE: گفته اي از شكسپير در مورد عشق
دانشجوي نجوم:اگه كسي را دوست داشتي و فكر كردي تك ستاره ي آسمون زندگيته...به حال خود رهايش كن...اگر برنگشت بدون كه فقط يه شهاب سنگ بوده كه در اثر برخورد با جو يه مدتي نوراني شده...حالا برو توي اين آسمون پر ستاره دنبال يه ستاره ي واقعي بگرد...
|
|||
|
Wednesday 06 January 2010, 13:02
|
|||
|
|||
|
دانشجوی منطقی: اگر كسي را دوست داري ، اصلا رهاش نکن چون "مرغ که از قفس پرید دیگه پریده" مخصوصا تو این دوره زمونه که بر نگرده بهتره
|
|||
|
Thursday 07 January 2010, 02:53
|
|||
|
|||
|
RE: گفته اي از شكسپير در مورد عشق
دانشجوي احمق : اگر كسي را دوست داري ، انقدر التماسش کن تا برگرده!!!
|
|||
|
Saturday 29 January 2011, 09:52
|
|||
|
|||
|
RE: گفته اي از شكسپير در مورد عشق
مهندس صنایع:اگر کسی و دوست داری به حال خود رهایش کن...اگر به عنوان یه پروژه خوب کنترلش کرده باشی و کیفیت خوبی ذاشته باشه برمیگرده اگر برنگشت از نظر کیفیت رد شده پس همون بهتر که بره
![]() |
|||
|
Tuesday 01 February 2011, 18:56
|
|||
|
|||
|
شعری بسیار زبیا از پرفسور شکسپیر ( حتما بخونید )
پس
از مرگم در سوگ من منشین آن هنگام که بانگ ناخوشایند ناقوس مرگ را می شنوی که به دنیا اعلام می کند: من رها گشته ام ؛ ازاین دنیای پست , از این مأمن پست ترین کرم ها دستی که آنرا نوشت, چرا که آنقدر تو را دوست دارم که می خواهم در افکار زیبایت فراموش شوم مبادا که فکر کردن به من تو را اندوهگین سازد حتی اسم من مسکین را هم به خاطر نیاور آن هنگام که با خاک گور یکی شده ام هر چند از تو بخواهم این شعر را نگاه کنی بلکه بگذار عشق تو به من , با زندگی من به زوال بنشیند مبادا که روزگار کج اندیش متوجه عزاداری تو شود و از اینکه من رفته ام (از جدایی دو عاشق) خوشحال شود. |
|||
|
Tuesday 01 February 2011, 20:07
|
|||
|
|||
|
RE: شعری بسیار زبیا از پرفسور شکسپیر ( حتما بخونید )
وقتی قندیل های یخ از دیوار می آویزد ،
و " دیک " شبان با های دهانش سر انگشت هایش را گرم می کند و "تام " کنده های هیزم را به تالار می کشد وقتی سطل شیر ، یخ زده به خانه می رسد ، وقتی خون در رگ ها منجمد می شود و جاده ها را گل می پوشاند ، جغد با چشمان خیره ،آواز شبا نه اش را می خواند " هو ،هو ! آوای خوشی است وقتی " جو آن " چرب و چیلی کفکیر را در دیگ می چرخاند وقتی باد با تمام توان می وزد و می غرد و سرفه ها کشیش را از سخن گفتن باز می دارد وقتی پرندگان در برف روی تخم هایشان می خوابند ، و نوک بینی " مریان " سرخ و ملتهب به نظر می آید وقتی سیب های کباب شده در کاسه صدا می کنند جغد با چشمان خیره ، آواز شبانه اش را می خواند هو ، هو !" آوای خوشی است وقتی جو آن چرب و چیلی کفکیر را در دیگ می چرخاند |
|||
|
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 2 مهمان |
زمان کنونی: Thursday 23 May 2013, 14:37












