بچه های خیلی خوشگل=======عکس========
youne30 paria76 120 10911
جواب‌نفر قبلی رو بده از نفر بعدی سوال کن (33)
moonlover afsaneh 381 2989
تاپيك جامع مربوط به اتش سوزي محصولات ايران خودرو
karshnas110 karshnas110 198 14275
بازی با کلمات(کشور)
فردین one eshgh866 346 6797
بازی با کلمات( یک نقطه)
eshgh866 eshgh866 716 6964
نیمکت داغ
moonlover saghar 434 28876
جک های خنده دار!
ayda-81 ayda-81 18 74
همین الان تو چه فکری هستی؟ (14)
misha eshgh866 119 912
عكس هاي متحرك و ديدني از سلينا گومز و ...
سنا eshgh866 19 628
عكس عروسكي متحرك
moonlover eshgh866 174 11670
عكس هاي متحرك
moonlover eshgh866 245 10228
عکس باحال
eshgh866 eshgh866 36 136
گالري خرسهاي تاتيtatty teddy bear
moonlover eshgh866 25 1325
اگه نفر قبلی خاک باشه و تو سفالگر ، باهاش چی میسازی ؟؟؟
m@rzieh eshgh866 79 1354
سه كلمه بگو نفر بعد باهاش جمله بسازه (1)
moonlover eshgh866 103 3613
گالري خرسهاي عروسكي
moonlover eshgh866 97 3316
تصاویر تنهایی
user eshgh866 126 3272
خلاقیت روی کدو تنبل
sana eshgh866 10 333
شعروگرافی (2)
moonlover eshgh866 685 13408
لباس عروس رنگی
niloofar eshgh866 268 25633
الان چه حسی داری ؟؟؟با شکلک نشون بده ...(1)
sana eshgh866 739 14258
هرکی یه کلمه بگه نفر بعد با اخر حرف کلمه اون یه کلمه بگه (3)
misha eshgh866 37 236
نمایشگاه بازی و اسباب بازی
misha misha 0 22
بازیهای پاراآسیائی اینچئون
misha misha 2 25
دوستان آواکسی هر وقت وارد سایت آواکس شدی یه جمله اینجا بنویس.
rapr eshgh866 642 30508
اگه آلزایمر بگیری دوست داری چیرو فراموش کنی ؟
goriz eshgh866 72 1722
به نظر خودت الان چه رنگی هستی؟
eshgh866 eshgh866 160 2491
احساسات روزانه(((امروز چه حسی داری؟)))
i_da eshgh866 157 4503
قوری و سماور در هواپیما
misha misha 0 22
دلنوشته ...
helia eshgh866 901 28558
خندونک
غزل eshgh866 945 14640
مشاعره....اینبار با ضرب المثل ها
eshgh866 eshgh866 83 399
"امضاهای " من!!!
دخترمشرقى eshgh866 210 8120
دانلود ۱۰۰ کتاب معرفی شده توسط استاد الهی قمشه ای
tttaji tttaji 128 13602
گزیده ای از یک کتاب
mohsenshiri1388 mohsenshiri1388 573 10598
چالِش کتاب
azish tttaji 4 99
عکس و متن فوق‌العاده زیبای سحر ولدبیگی در ستایش از همسرش
گلایه گلایه 0 47
سلفی ترانه علیدوستی به همراه محموله گرانبهایش
گلایه گلایه 0 37
پسرا چه دخترایی رو دوست دارن؟ (عکس نوشته های جالب)
saye گلایه 41 241
مدل انگشتر نیم بند
elina elina 39 280

خروج روح از بدنزمان کنونی: Thursday 23 October 2014, 19:20
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: moonlover
آخرین ارسال: last assassin
پاسخ: 37
بازدید: 3444
Wednesday 08 July 2009, 12:37
1
خروج روح از بدن

خروج روح از بدن

حدیث داریم که وقتی شما میخوابید روحتون به آسمون ها میره(البته برای آدمای خوب!) . اینو گفتم که از صحت موضوع آگاهی داشته باشید.


وقتی شما میخوابید،خواب میبینید! همین خواب یه جور برون فکنیه البته خیلی مبهم.برون فکنی یعنی این که روحتون رو از بدنتون بیارید بیرون(البته قسمتی از روح رو) و هر جا که خواستید برید و همه چیز رو ببینید و هیچ کس شما رو نبینه و اون چیز هایی که شما دیدید ، همه واقعا در اون لحظه در حال وقوع بودن.یعنی ممکنه الان یکی برون فکنی کرده باشه،و شما الان دارید این مطلب رو میخونید،اون طرف شما رو همین الان ببینه و وقتی که اون طرف به جسمش برگرده تمامی چیز هایی که تو برون فکنی دیده بود رو یادش میاد.پس همین طوری میشه از همه چی سر دراورد.


ولی این کار خوبی نیست و ممکنه که خدا هم شما رو در حال برون فکنی به طرف خودش هدایت کنه! و دیگه برنگردین! و همون طوری تو خواب بمیرین! پس مراقب رفتارتون باشید.


چون شما تو برون فکنی جسم فیزیکی ندارید،پس هیچ تغییری نمیتونید تو دنیای فیزیکی انجام بدین،اما در دنیای خودتون میتونید تغییرات یا اثراتی بذارید که بعدا میگم.


هر کسی در طول زندگی خودش حد اقل 2 بار برون فکنی کرده چه خواسته و چه ناخواسته.دست خودش نبوده و یکی از علائمش اینه که وقتی خوابید فکر میکنید نمیتونید تکون بخورید،یا هر چی داد میزنید صداتون در نمیاد!


یا این که یه چیزی افتاده روتون نمیتونید حرکت کنید و ممکنه در اون لحظه حتی گریه هم بکنید چون حالت بدیه اگه این اتفاق ها در شما رخ داده بدونید که یه نوع برون فکنی ساده انجام شده . اگه اتفاق نیافتاده،بازم برون فکنی کردید،ولی یادتون نمونده وقتی که از خواب بیدار شدین!


برون فکنی یه خطراتی داره که اگه از خطراتش آکاه نباشید،ممکنه باعث فلج شدن یا حتی فشار های روحی و عصبی(حالا من نمیدونم بش چی میگید) یا احتمال جن زدگی و حتی مرگ داره!


البته احتمال مرگ بسیار کمه همچنین جن زدگی خیلی کم! یعنی فقط ما 2 مورد مرگ داشتیم تو برون فکنی (آمار دقیقشو نمیدونم این 2 تارو از یه جایی خونده بودم) و اون 2 تا هم خیلی پررو بودن که مردن!


فلج شدن به این صورت اتفاق میافته: شنیدین که میگن وقتی خواستین کسی رو بیدار کنید از پاهاش تکون بدین؟ و یه راست نرین دستشو حرکت بدین؟ نشنیدین! اینو یه سری از دانشمندان فکر کنم گفتن قضیه اش هم اینه

که وقتی یارو خوابه حالا چه برون فکنی کرده باشه و چه نکرده باشه،روحش از بدنش جدا شده.و وقتی که شما یهو طرف رو بیدار میکنید،روح باید به سرعت به بدن خودشو برسونه،و بین روح و جسد یک رابطه هست که بیشتر مثل یک طناب میمونه،هر چه قدر روح دور تر از بدن باشه،باید سریع تر خودشو به بدن برسونه و دیر تر هم بیدار میشه! اما اگه نه زیاد جدا نشده سریع بیدار میشه برای همینه که وقتی بین حالت خواب بیداری هستین با کوچک ترین صدا از خواب میپرین،چون روح خیلی کم از بدن فاصله گرفته،خیلی کم در حقیقت میخواد که فاصله بگیره!. حالا فلج شدن: وقتی شما برون فکنی میکنید،اگه روحتون رو ببرید خیلی دور مثلا تو آسمون ها یا تو کهکشان ها(!) وقتی یکی بخواد بیدارتون کنه ، روحتون اون همه فاصل رو باید طی کنه که به بدن برسه،و در این راح ممکنه طناب(همون رابط)پاره شه،یا این که یه اختلال تو سیستم بدن ایجاد شه و قسمتی از بدن فلج شه به خاطر سرعت برگشت روح! من دقیق نمیدونم برا چی فلج میشن،اما داشتیم کسانی که تو برون فکنی فلج شدن.


قضیه ی جن زدگی که خیلی کم پیش میاد بیشتر برای آدم های بی ایمانه که خدا رو قبول ندارن (همون کافر خودمون!) و این طوری جن زدگی اتفاق میافته که طرف میاد بیرون از جسد،یهو یکی م یاد بش میگه دیگه راه برگشتی نیست! و خودش میره تو حلد طرف! البته چون من بازهم همچین اتفاقی برام نیافتاده،دیگه زیادی دربارش حرف نمیزنم،فقط اینو میگم که حتما یه آیه الکرسی قبل از خواب بخونید. زیاد نگران این موضوع نباشید بازهم تا کید میکنم که خیلی کم اتفاق میافته،و تا خدا نخواد اون جن یا هر چیز دیگه حق نداره بره تو جسم طرف


پس اصلا نگران این نباشید.


قضیه ی مرگ هم که خیلی واضحه:وقتی طرف میره جای بسیار دور،ممکنه طناب(همون ارتباط) روح با جسد به هر دلیلی قطع بشه! برای همین هم هست که توصیه میکنن در اولین برون فکنی زیاد دور از جسد نرید و همون دورتا دور جسد بگردید و بعد از مرور زمان کم کم فاصله رو زیاد کنید. حتما از خودتون میپرسید که اگه این طوریه چرا کسانی که برون فکنی میکنن نمیرن به این ستاره شناس ها کمک کنن! این طوری که خیلی راحت میشه از همه چی سر دراورد. من جواب این سوالو از کسی شنیدم که اینجا می نویسم: خود ناسا شرایطی رو برای بعضی از افرادشون آماده

میکنن و بهترین استاد ها در زمینه ی خروج روح رو استخدام میکنن و...


بغیه اش رو هم که خودتون میدونید البته من اینو از اون طرف شنیدم،پس به من گیر ندید.


خطراتش رو که با تجربه میتونید جلوشون رو بگیرید .


یه نکته ی دیگه ای هست که میگن تو برون فکنی میشه جن یا فرشته رو دید؟

باید بگم که نه! البته اگه خدا اجازه بده میتونید ببینید،که معمولا یک یا چند بار یه موجوداتی رو میبینید چون روحید ولی ارتعاشات بدن جن و ملائک با ارتعاشات ما فرق میکنه ، همون طور که گفتم تمام روح از بدن خارج نشده و فقط قسمتی از اون خارج شده که با خود روح میشه دید،البته وقتی کل روح بیاد بیرون،پدیده ی سقط شدن صورت میگیره!


روش های انجام برون فکنی :


تا این جا که همش مقدمه بود از این جا به بعد یه کم عملی تر میشیم!.


برای برون فکنی روش های زیادی وجود داره که کامل ترینشون کتاب برون فکنی در 30 روز)هست که متونید برید بخرید. ولی این کتاب به درد بعضی ها نمیخوره،چون 30 روز برای اون ها خیلی زیاده ! مثل خود من! که اصلا حوصله ندارم 30 روز صبر کنم.من هم گفتم اگه اون کتابو بنویسم(که بعدا همشو اینجا میزارم) هیش که حوصله ی خوندن نداره،حتی مقدمه های بالا رو هم 99 درصدتون نخوندین! خودمم بودم میومدم از همین جا میخوندم! اما روش های برون فکنی بهتره که یه دعایی قرآنی آیه الکرسی یه چیزی بخونید که اتفاقی نیافته):

1-وقتی که خوابتون میاد به سقف نگاه کنید،آرامش داشته باشید ، حالا دستاتون رو طوری که خسته نمیشید بالا نگه دارید(میتونید از آرنج به بعد رو بالا نگه دارید)حالا کم کم خسته تر میشید و کم کم میرید تو خواب ولی تا میخواد خوابتون ببره،دستتون خود به خود میافته و شما با اون ضربه بیدار میشید،تا بیدار شدید دوباره دستتون رو به حالت قبلی برگردونید و دوباره همون اتفاق قبلی میافته.یعنی شما میخواید بخوابید،ولی بیدار میشید. انقدر این کارو بکنید که دیگه کاملا برید تو حالت خواب و بیداری،بعد از یه مدت احساس میکنید

که بدون بالا نگه داشتن دست هم میتونید خودتون رو در حالت خواب و بیداری نگه دارید.

(تا وقتی که مطمئن نشدید،دستتون رو نخوابونید) حالا شما نه دستتون بالاست نه تو خوابید اگه اول با دست کاری نکنید،به احتمال100 درصد به خواب میرید ولی الان دیگه به مرحله ای رسیدید که بین حالت خواب و بیداری هستید و این حالتو با جسمتون انجام نمیدین،با تمرکز هست که شما در این حالت باقی موندین.حالا چشماتون رو ببندین،به بین دو ابرو تمرکز کنید البته نه تمرکزی که آرامشتون رو به هم بزنه و از حالت خواب و بیداری کاملا بیدار شید. (کلا بذارید بگم که وقتی بیدارید،در جا به خواب نمیرید و اول از حالتی عبور میکنید ، بعد به خواب میرید،این حالت همون حالت خواب و بیداری هست،ما هم میخوایم که در این حالت به خواب نریم و همین طوری در حالت خواب بیداری باشیم،چون برون فکنی در این حالت رخ میده،حالا متوجه شدید؟!) دوباره برمیگردیم به همون تمرین به ناحیه ی بین دو ابرو تمرکز کنید،حدودا تا وقتی که احساس کنید خیلی به این ناحیه تمرکز کردید.حالا چشماتون رو باز کنید(از این جا به بعد میتونید یکی از روش های زیر رو انجام بدین چون تا اینجا فقط یاد گرفتین که چطور به حالت خواب و بیداری برید. توجه کنید که در روش های زیر هیچ عکس العمل فیزیکی انجام ندین و فقط تصور کنید)

-احساس کنید که سقف اتاق داره به شما نزدیک میشه


-یک طناب رو جلوتون تصور کنید و از اون بالا برید


-احساس کنید روی یک جای داغ قرار گرفتین و میخواید از اون جا بلند شید.

-تصور کنید که دستتون رو گذاشتین رو تخت و بلند شدین

-احساس کنید روی آب هستین و مشن طور شناور شدن و سبک تر میشید

احساس کنید که هیچ وزنی ندارید و سبک شدید،حالا به طرف بالا حرکت میکنید

-تصور کنید که از حالت دراز کش،میشینید و سپس بلند میشید


-تصور کنید که سر روحتون رو میچرخونید و همین طر کل روح رو در جسم میچرخونید و همین طور میاید بیرون از جسم.


این روش ایی که گفتم روش هایی هستن که با سرعت زیاد شما رو به برون فکنی میرسونن فقط تنها نکته که باید در 8 روش بالا دقت کنید،اینه که فکر کنید شما روح هستید و در یک جسم گیر افتادید و میخواهید از شرش خلاص شید،حالا هر تصوری رو انقدر روش فکر کنید که بالاخره از جسم خارج شید.شاید الان پیش خودتون بگید که اینا سختن و تمرکز جواب نمیده باید بگم که وقتی در حالت خواب و بیداری هستید به قدر این ها آسون و سریع انجام میشن که خودتون هم تعجب میکنید. اگه اطمینان ندارید به حرفم وقتی که به حالت خواب و بیداری رفتید،بگید چه قدر سردمه،همون موقع سردتون میشه در صورتی که قبل از این فکر اصلا احساس سرما درونتون وجود نداشت تلقین در بین حالت خواب و بیداری،99 درصد بهتر از حالت بیداری انجام میشه.


این هم روش های برون فکنی. دیگه وقتی از روحتون خارج شدید جسمتون رو میبینید که روی

تخت هست ولی شما یکی دیگه هستید!! این همون برون فکنی هست که بعد از یک بار

انجام اون چنان بهتون حال میده که دوست دارید اصلا بیدار نشید!!.


فقط اگه در دیدن جسمتون بترسید،کار یکم خراب میشه این تمرینا رو 90 درصد از کسانی که بهشون گفتم در شب اول جواب داده! شما هم میتونید در شب اول این کار رو انجام بدین تنها قسمت مهم این تمرین،رفتن به حالت خواب و بیداری هست که مهم ترین بخشه برون فکنی اینه و البته باقی موندن در این حالت هم موثره با یرون فکنی میتونید به خواب دیگران هم برید روشش اینجوریه:


وقتی از جسدتون اومدید بیرون،اراده کنید که برید تو خواب فلان کس !


امضاء
دلــم " کدیین ِ صدایــت " را می خواهــد46 .. لطــفا 101!
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
Wednesday 08 July 2009, 15:37
2
RE: خروج روح از بدن

سلام

خواهش میکنم خواهش میکنم خواهش میکنم تمنا دارم اول در مورد چیزی که مینویسید تحقیق کنید

کسیکه مطلبی رو مینویسه در قبالش مسئوله

این مطالب به این صورتیکه نوشتید نیست


امضاء
وخداییکه همین نزدیکیست
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
Wednesday 08 July 2009, 21:26
3
Re:خروج روح از بدن

آااا پست بعدش كو؟؟
آخه من اين پست رو براي همين زدم كه شما بخونيد ببينيد چقدر با حرفاتون فرق داره..

مثل اينكه ثبت نشده..

نوشته بودم :

واقعا اين مطالب بالا با چيزهايي كه ما از علي عزيز ياد گرفتيم چقدر مطابقت داره؟؟

و اينكه چطور ميشه بيشتر اين اشتباهات رو درست كرد؟


امضاء
دلــم " کدیین ِ صدایــت " را می خواهــد46 .. لطــفا 101!
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
Sunday 12 July 2009, 18:31
4
RE: خروج روح از بدن
MoonLover نوشته :

آااا پست بعدش كو؟؟
آخه من اين پست رو براي همين زدم كه شما بخونيد ببينيد چقدر با حرفاتون فرق داره..

مثل اينكه ثبت نشده..

نوشته بودم :

واقعا اين مطالب بالا با چيزهايي كه ما از علي عزيز ياد گرفتيم چقدر مطابقت داره؟؟

و اينكه چطور ميشه بيشتر اين اشتباهات رو درست كرد؟

سلام دوست گلم

من بارها وبارهاگفتم که روح چیزی نیست که بیاد داخل بدن و از بدن خارج بشه مگر اونکه برای خودمون این چنین تعبیری داشته باشیم

در اصل مغز ما با نیروی بیکران کیهان و یا شعور کل یا خداوند ارتباط برقرار میکنه و این بسته به پیشرفتهای علمی و دینی و روحی ما تغییر میکنه

عزیزان من خواهش میکنم منوببخشید اگر بعضی وقتا بخاطر بعضی مطالب تند میشم

باید منوشناخته باشید که با خرافات مخالفم


امضاء
وخداییکه همین نزدیکیست
نقل قول این ارسال در یک پاسخ
Monday 31 August 2009, 10:56
5
Re:خروج روح از بدن

نمی دونم چی بگم،والا کمی میترسم،میترسم که این کارعملی نشه و از طرف دیگه میترسم که اگه عملی شد نتونم به جسمم برگردم.

نقل قول این ارسال در یک پاسخ
Monday 31 August 2009, 14:14
6
Re:خروج روح از بدن

خواهشن بدون استاد زنده در پرواز روح خودداری کنید.من خودم با استاد زنده هم کم میارم

نقل قول این ارسال در یک پاسخ
Tuesday 01 September 2009, 00:55
7
RE: خروج روح از بدن

خارج شدن روح از بدن

 

تجارب خر.ج از بدن می توانند در شرایط خارجی بسیار متنوعی روی دهند.

برای مثال مورد زیر زمانی اتفاق افتاده که سوژه در حال قدم زدن بوده است:

من بعنوان یک پیشخدمت در یک رستوران محلی مشغول کار بودم تازه یک کار 12ساعتی ملالت آور را به پایان رسانده بودم. شدیداً احساس خستگی میکردم و آنقدر ناتوان که متوجه از دست دادن آخرین اتوبوس نشدم... با اینوصف شروع کردم به قدم زدن.در آنروزها در « جریکو » زندگی می کردم که می شد پیاده حداکثر تا یک ربع به آنجا رسید. بیاد می آورم احساس خستگی من به حدی بود که نمی توانستم تشخیص بدهم در چه وضعیتی هستم و راه رفتنم بطور خودکار انجام می گرفت. در این وقت من به جایی رسیده بودم که مکان امروزی « پلی هاوس » است. چیزی که باز بخاطر می آورم شنیدن صدای پاشنه کفشهایم بود که بنظرم نامأنوس می آمد نگاه کردم و متوجه شدم که در پیچ خیابان « بوماونت » بطف خیابان « والتون » قرار دارم و تقریباً بنظر ما آمد که همسو با عبادتگاه دانشکده « ورکستر » هستم. خودم رابروشنی می دیدم که در یک غروب تابستانی یک لباس ابریشمی بی آستین به تن دارد. بخاطر می آورم که در آن لحظه به این فکر می کردم که مردم درباره ی وضعیت من چه نظری دارند ».

آنچه گفتیم نمونهای از یک تجربه خروج از بدن بود که در جریان آن، جسم فیزیکی سوژه با شیوه ای ظاهراً عادی به کار خود ادامه می دهد. تجارب خروج از بدن می تواند هنگامیکه سوژه ظاهراً بخواب رفته است و یا بخاطر یک تصادف بیهوش یا بطور کامل ناهشیار شده است نیز بوقوع بپیوندد. ما یک بحث مقدماتی را در باب این سه احتمال دنبال می کنیم.

گزارش شده است که تجارب خروج از بدن هنگامی رخ داده است که سوژه ها در حال قدم زدن بوده اند مانند نمونه ای که ذکر شد و یا اینکه در حال فعالیتهایی از قبیل باغبانی، خانه داری، نشستن در وسائل نقلیه ی عمومی و خصوصی یا بهنگام دراز کشیدن قرار داشته اند. سوژه ممکن است در زمان تجربه تنها یا با افراد دیگر بوده باشد.

مورد زیر مربوط به تجربه ی شخصی است که در میان اعضاء فامیل شاهد آن بوده است:

« من بر روی یک صندلی کنار پنجره نشسته بودم پدر و مادرم و دختری که بصورت پانسیونی در آن زمان پیش ما زندگی می کرد پیش من بودند.

اگر درست بخاطر داشته باشم در آنوقت روزنامه یا کتاب می خواندم که ناگهان احساس شناوری عجیبی بمن دست داد خودم را دیدم که در اطاق نشسته و دیگران نیز باضافه ی خودم در آنجا بودند. »

سوژه ی             زیر در زمان وقوع تجربه در حال مسافرت با اتوبوس بوده است:

« ... سوار بر اتوبوس دو طبقه از منزل عازم حومه شهر بودم. در عقب اتوبوس نشسته بودم و از پنجره بیرون را نگاه می کردم در آن هنگام بدون اینکه راننده رسیدن به مقصد را اعلام کند خودم را دیدم که بر روی پله های اتوبوس ایستاده ام. بنظر می رسید با تمامی وجود و احساسات بر روی پله ها هستم و فقط بدنم روی صندلی قرار دارد. »

زمان وقوع دوازده در صد موارد « تک » که مورد بررسی قرار گرفته اند هنگام خواب سوژه بوده است. در این گونه موارد، گاهی اوقات اساساً دشوار است که اظهار کنیم آیا سوژه بهنگام روی دادن تجربه خروج از بدن همچنان به خواب خود ادامه می داده است تا خیر. حتی اگر سوژه خود را در حالت نگریستن به بدن خود در حال خوابیدن توصیف کند امکان دارد که این توصیف با توصیفی که از سوی یک ناظر خارجی بعمل آمده است مطابق نباشد.

در زیر به ارائه نمونه ای از تجربه ی خروج از بدن که با خواب همراه بوده است می پردازیم.

« ... ناگهان در اولین ساعت بیدار شدم. از تختخواب بر خواستم و مطابق معمول روبروی تخت ایستادم خم شدم تا دم پایی ها را بپوشم همانطور که نگاهم متوجه تخت بود خیلی واضح می توانستم خود را مشاهده کنم که هنوز کنار همسرم دراز کشیده ام. »

در مواردی که از خواب شروع می شود سوژه معمولاً در دوره ی قبل از بروز حالت خروج از بدن در حالت فراموشی و بیهوشی است. اما، در یکی از موارد سوژه وقوع حالت خروج از بدن را به استرسی که ناشی از رویای قبلی بوده است ربط میدهند.

« خواب بدی می دیدم بطوریکه غیر قابل تحمل شده بود احساس کردم که باید از صحنه ی این کابوس خود را خلاص کنم بعداً متوجه شدم به خودم تکیه داده ام و خودم را در کنار همسرم در تختخواب مشاهده نمودم.

در صد موارد تک زمانی روی داده اند که سوژه به علل مختلفی در حالت بیهوشی یا ناهشیاری قرار داشته است. در این قبیل موارد سوژه ها غالباً نظارت بر کارهای خودشان یا توالی حوادثی که حول و حوش جسم ناهشیار آنها روی میدهد را گزارش کرده اند. با توجه به مشکلی که در توصیف سوژه ی خارج شده از بدن بعنوان « ناهشیار » بوجود می آید ما به حالتهایی که در آنها جسم فیزیکی سوژه را ناهشیار تلقی می کند عنوان « از نظر رفتاری ناهشیار » را اطلاق می کنیم.

در مورد زیر سوژه پس از اعاده هشیاری اش بدنبال آسیب مغزی ناشی از سانحه اتومبیل، ناظر جسم خود بوده است:

وقتیکه هشیاری خود را باز یافتم به بدنم نگاه می کردم که در یک دوافروشی جایی بالاتر از درب مغازه بر زمین دراز کشیده است. همه ی کسانی را که به فروشگاه می آمدند می دیدم و صدای مردی را می شنیدم که تلفنی با یک دکتر صحبت می کرد.

چنانچه یک سوژه صرفاً از یک تجربه ی خروج از بدن برخوردار باشد ما از آن بعنوان یک مورد « تک » یاد می کنیم. 61 در صد سوژه ها تنها یک تجربه ی خروج از بدن را گزارش کرده اند. کسانیکه 2، 3، 4 و 5 تجربه ی خروج را داشته اند بهنگام خواب بوده است اما تقریباً 20 در صد سوژه ها 6 تجربه یا بیشتر را ذکر نموده اند. لذا در یک گروه 302 نفری، در صد سوژه هایی که تعداد متفاوتی از تجارب را گزارش نموده اند به شرح زیر می باشد:سوژه ها

 

در صد                     تعداد تجارب

                                              9 /60                             1

                                               9/8                               2

                                              3/5                               3

                                              3/2                               4

                                              7/1                               5

                                             9/20                              6 یا بیشتر

 

اینها و اطلاعاتی از این قبیل نشان می دهند که سوژه ها در دو گروه متمایز قرار می گیرد.

سوژه هایی وجود دارند که قادرند بطور ارادی حالات خروج از بدن را تجربه کنند یا تا حدودی زمانیکه بطور غیر ارادی روی می دهند کنترلی بر آنها اعمال کنند. این سوژه ها می توانند تجارب بسیار بیشتری داشته باشند و هر بار که یک تجربه بوقوع می پیوندد احتمال یک پیشامد مشابه دیگر بطور نا محسوسی کاهش می یابد. در حقیقت، اینگونه سوژه ها می توانند یک دوره ی « فراگیری » را سپری کنند که در خلال آن می توانند با حالت خروج از بدن انطباق بیشتری حاصل کرده و یا برای بوجود آوردن آن یک فن و روش خاصی اتخاذ کنند و در طول چنین دوره ای است که احتمال رخداد یک تجربه ی دیگر در کنار هر تجربه اضافی افزوده شود.

اما اکثریت گزارشات به سوژه هایی مربوطند که بطور غیر ارادی خروج از بدن را تجربه کرده اند. تا کنون شمار کثیری از این سوژه ها صرفاً یک تجربه تک داشته اند اما اگر تعداد بیشتری داشته باشند این احتمال که در آن سالها تجربه ای می توانند داشته باشند مربوط  است به سنین 15 و 35. در سوژه هایی که بیشتر از یک فقره را تجربه کرده اند نسبت بالاتر آن مربوط به عهد کودکی است. گاهی اوقات این سوژه ها در زمان کودکی تجارب فراوانی دارند و گزارش می کنند که این توانایی را در سن مشخصی از دست داده اند. کمترین سنی که یک مورد گزارش شده است مربوط به 18ماهگی میباشد.

اول از خودم جدا شدم... در آنزمان بچه ای 18ماهه بودم بیاد می آورم که پدر بزرگم را در آن هنگام می دیدم ( کسی که هرگز وی را آگاهانه نشناختم زیرا خیلی زود از دنیا رفت ) و یک گرامافون یا صوت نگار را بمن نشان می داد که بقول خودش یک قناری در آن بود همچنین بخاطر دارم که جامه های بافتنی سفید بتن داشتم تمامی این صحنه ها سالیان بعد که آنها را برای مادرم بازگو نمودم توسط وی در حالیکه متحیر مانده بود تائید شد زیرا دیدن اینکه چگونه یک بچه ی 18ماهه بتواند کلماتی از قبیل « صوت نگار » یا « قناری » را در خاطره ضبط کند صرفنظر از اطلاع داشتن درباره ی لباس پوشیده شده دشوار است!...

اولین صفحه ای که من ذکر کردم توسط خودم بعنوان یک تصویر کامل و مجزا رؤیت شد همانطور که شخصی صحنه ای لز یک نمایشنامه را نظاره می کند. تمام اطاق و مبلمان، موقعیت اشیاء، فضا داخل آن، رنگ ها و تابلو ها اکنون به اندازه ی آنزمان واقعی جلوه می کنند.

تجارب خروج از بدن از نظر مدت زمان ظاهراً بسیار متنوعند.آنها را می توان به صورت « آنی » یا « مدت دار » در سر تا سر دوره ی بیماری توصیف کرد. سوژه ها اغلب در حدس زدن درباره ی مدت تجربه خروج از بدن خود دچار چند دقیقه بیشتر تجاوز نمی کند.

مورد زیر مربوط به تجربه ی سوژه ای می باشد که مدتی مدید به طول انجامیده است:

من مانند شش نفر دیگر که در بخش بستری بودند در یک اطاقک شیشه ای قرار داشتم. وقتیکه دمای بدنم شروع به بالا رفتن کرد متوجه شدم دیگر در بدن خود نبوده بلکه بالای گوشه اطاقک به پرستارانی می نگریستم که با سرعت باین سو و آن سو در حرکت اند و من را که دراز کش بر روی تخت بودم نظافت می کنند... می توانستم بطور کاملاً واضح آنچه را که آنها در اطاق من می گفتند بشنوم و یا گفتگوی دکترها و رؤسای بیمارستان را که در اطراف رفت و آمد می کردند بفهمم... دردی احساس نمس کردم اما گاهی اوقات می خواستم به یکی از پرستارها چیزی بگویم اما اصلاًنتوانستم صدای خود را به آنها برسانم. این وضعیت حدود 8 الی 9 روز ادامه داشت تا زمانیکه تب من بتدریج پائین آمد و بعد از آن بطور کامل ناپدید شد در این زمان پی بردم که دوباره در تخت خودم هستم و می توانم با پرستاران صحبت کنم.

نقل قول این ارسال در یک پاسخ
Tuesday 01 September 2009, 00:56
8
RE: خروج روح از بدن

مطلبی که در پست قبل قرار دادم مربوط به کتاب خارج شدن روح از بدن هست اثر سلیا گرین، ترجمه امیر راسترو-دکتر محمد قیصر زاده.اگه فرصت بشه بقیه قسمت های این کتاب رو میزارم.

حالا سوالی که برای من پیش اومده اینه که این فردی که توی بیمارستان بوده باید توی این 8 الی 9 روز توی کما باشه که این زمان طولانی این چیزا رو دیدند اگه توی بیهوشی نبوده چطور توی این 9روز پرستارا متوجه غیر عادی بودن بدن این فرد نشدند؟اما در مطلب بالا هیچ چیز در این مورد گفته نشده.البته در بخش بعدی این کتاب خوندم که بعضی از افراد که در اسرس استرس از روحشون جدا میشند جسمشون رو میبینند که در حال انجام کاریه شاید هم ایت فرد که در بیمارستان بوده هم به همین شکل بوده، اما من فکر می کنم روح که از بدن جدا میشه جسم نمیتونه حرکت کنه اونوقت چطور اون افراد دیدند که جسمشون در حال انجام کاری هست؟

نقل قول این ارسال در یک پاسخ
Thursday 03 September 2009, 00:52
9
RE: خروج روح از بدن

استرس

 

شرائط روانشناختی که مقدم بر تجارب خروج از بدن است، علی الخصوص تجارب تک خروج از بدن، عموماً با حضور برخی از اشکال قابل شناسایی استرس مشخص می شوند. در اکثریت تک موارد، این استرس با یک آسیب فیزیکی از قبیل بیماری یا تصادف توأم  است. اما در یک مورد از هر چهار مورد تک، استرس بطور خالص منشاء روانشناختی دارد.

تجربه ی من در « راک هاریسون »، که صخره ی کوچکی در جنوب لندن است، رخ داد. بعد از آنکه شب را خوابیدم صبح یکشنبه از خواب بلند شدم و تا آنجا که بیاد دارم قبل از خوردن چیزی به تنهایی شروع به بالا رفتن از صخره کردم. حدود 15 الی 20 پایی بالای سطح زمین لیز خوردم و به پائین پرت شدم...

... در واقع، ارتفاع زیاد نبود اما بنظرم از درد یا مرگ وحشت زده شدم و برای لحظه ای به زندگی فکر نمی کردم. همانطور که به پائین سقوط کردم. از ارتفاع حدود 5 یا 10 پایی از روبروی صخره بدنم را می دیدم که در حال سقوط است. بطور مبهم بخاطر می آورم که آیا می توانستم این احساس عجیب را با توجه به طرف دیگر بدن خود و نگاه کردن به آن تحقیق کنم یا نه. بمجرد تماس با زمین، بناگاه دردی را احساس کردم،: بد جوری هر دو مچ پایم پیچ خورده بود... در این مورد سوژه متحمل یک جراحت جسمی در نتیجه ی سانحه شده است اما حالت ترک بدن پیش از این جراحت رخ داده است. در حقیقت بر اساس گزارش سوژه بنظر میرسد که جراحت به حالت ترک بدن پایان داده است.

سوژه هائی که تجارب ترک بدن آنها اندکی قبل از ملاقات با یک دندانپزشک و یا پیش از انجام بیهوشی بوقوع پیوسته است غالباً این اتفاق را با « ترس مفرط » خود ارتباط میدهند.

شرائط دیگر همراه با استرس که تجارب ترک بدن در آنها گزارش شده است دامنه ی بسیار وسیعی را در بر می گیرد: بیماری، جراحات ناشی از جنگ، وضعیتهای پیش و بعد از عمل جراحی، زایمان، مصاحبه، تهاجمات هوائی، سوانح در حال وقوع و غیره.

استرسی که با تجربه خروج از بدن توأم است می تواند کوتاه مدت یا بلند مدت باشد. ( منظور از « کوتاه مدت » دوره ای کمتر از 24ساعت و منظور از « بلند مدت » دوره ای بیشتر از 24 است ). اگر استرس بیشتر با رخدادهای روانشناسی همراه باشد تا فیزیولوژیک، تجارب همراه با استرس بلند مدت تقریباً باندازه ی استرس های توأم با تجربه کوتاه مدت عمومیت دارد.

در زیر نمونه ای از حالت خروج از بدن که در موقعیتی با استرس کوتاه مدت پیش آمده است ارائه می شود:

« هنگامیکه بمناسبت تعطیلات دانشگاهی در خانه مانده بودم یک موشک دقیقاً به جاده اصابت کرد. بر اثر نوسانات شدید امواج به کف زمین افتادم و به سختی خود را به زیر میز آشپزخانه کشاندم تا مبادا خانه بر سر من فر ریزد.

در آنهگام که بر زمین می افتادم بنظرم رسید که به خودم در حالت افتادن بر زمین و رفتن به زیر نگاه می کنم. نمی توانم بیاد بیاورم که مدت زیادی به خود نگاه کرده باشم فقط افتادن و جستن یک پناهگاه را بخاطر سپرده ام. »

چنانچه مدت استرس طولانی باشد حالت ترک بدن می تواند در خلال آن چندین بار پدید آید. گروهی از سوژه ها هستند که مکرراً تجارب ترک بدن را در یک دوره ی زمانی که بوسیله ی اصطراب یا فشار ممتد مشخص شده اند داشته اند اما در دیگر ادوار زندگی خود فاقد آنها بوده اند. در زیر به مثالی در این مورد توجه کنید:

« چندین سال قبل یک کار منشیگری بسیار جالب اما طاقت فرسا داشتم ذو کارهای بسیار زیادی به من محوّل می شد. در زمانهایی که استرس ویژه ای بر من حاکم بود متوجه شدم که بطور خود کار از خود جدا شده و می توانم کار کردن خود را تماشا کنم هر چند واقعاً از انجام کار توسط خود آگاهی نداشتم. در این مواقع احتمالاً 30-20 دقیقه برای یک مدت 5ساله همیشه پشت خودم می ایستادم می توانستم پشت صندلی و پشت خود را ببینم و در حالیکه بر شانه ی راستم می نشستم کار کردن خود را نظاره می کردم. می توانستم تایپ کنم. گزارش تهیه نمایم اطلاعات را از پرونده استخراج کنم و از این قبیل...

سوژه توضیح می دهد که او هرگز بعد از آن زمان دیگر تحت شرائط پر فشار کار نکرده است و از آن هنگام تا کنون صرفاً دو یا سه تجربه ی خروج از بدن را در شرائط استرس داشته است.

در مورد زیر تجربه ی ترک بدن ظاهراً در پاسخ به ترس سوژه بهنگام رؤیت شبح رخ داده است:

« من در طول جنگ W.A.A.F بودم و در نقطه ای در یک هتل موسوم به هتل A مستقر بودم... به ما در زیرزمینی که به آشپزخانه منتهی می شد و برای یک اسکان چند ماهه مناسب بود و وسائل خواب داده شد همچنین دو نفر پیشخدمت در آنجا حضور داشتند. در هر حال شبی که همگی به خواب رفته بودند بیدار شدم و در این فکر بودم که آیا ما به هتل B خواهیم رفت یا نه؟ شب بعد در حال دیدن یک فیلم بودم در آشپزخانه باز شد و تصویری که لباس به تن داشت شاید لباس شب بوده باشد، از آن عبور کرد اگر چه کاملاً حقیقی بنظر نمی آمد من برای یک لحظه بدان نگاه کردم و حدس زدم یکی از مالکین خانه باشد سپس همانطور که بطرف من می آمد احساس وحشت کردم و بعد چیزی که متوجه آن شدم این بود که بر روی سقف ایستاده و به خودم در تختخواب نگاه می کنم و بنظر می رسید که تصویر ( شبح ) مشغول تا کردن رو تختی اطراف صورت من است از این نظر کاملاً مطمئنم و سپس تصویر محو شد. »

روز بعد سوژه بیان داشت که هیچ یک از مالکین خانه در طول شب به اطاق نیامده بودند.

گروهی از موارد هستند که بنظر می رسد ترک بدن آنها بر اثر تفکرات فلسفی مخصوصاً تفکرات مربوط به ماهیت شخص بوجود آمده باشد. در زیر به سه نمونه در این رابطه اشاره می شود:

« حدود دو سال پیش در یک شب تاریک ساعت 3صبح هنگامیکه در یک جاده ی دور افتاده قدم می زدم اتفاق افتاد. بجز خودم درباره ی چیز بخصوصی فکر نمی کردم وقتیکه پی بردم که باندازه ی یک یارد از خودم جدا شده و بالا رفته ام به تماشا کردن خود مشغول شدم. احساس عجیبی داشتم از اینکه در یک آن در دو جا حضور دارم. من برای حل این مسئله عادتاً « از خود میپرسیدم » « من کی هستم » « چه هستم » و در حقیقت بر روی این مسائل متمرکز می شدم...

من خود اراده به انجام آن کرده ام... من چیستم، کیستم؟ این جملات را چندین مرتبه تکرار نموده و فارغ از اطراف خود بر آنها متمرکز بودم. سپس گوئی از بدنم جدا شده ام حال آنکه هنوز بر روی زمین قرار داشته. احساس می کردم در ابرها هستم. می توانم بخاطر آورم که آنرا در اتوبوسی که به طرف مدرسه می رفت انجام داده ام. و آخرین بار در تختخواب اتفاق افتاد بنظر می رسید در برگشتن با دشواری مواجهم ترسیدم و هیچگاه برای بار بعد آنرا امتحان ننمودم. تماس آنها در کودکی من بوقوع پیوست و شاید تا سن 13سالگی ادامه داشته است.

« ... دریافتم که با تکرار فرمول « من کیستم »؟ می توانم احساس شناوری را در ارتفاع یک یا دو پایی از بدن خود بوجود آورم. سابقاً این عمل را هنگامیکه در تختخواب دراز می کشیدم بمنظور سرگرمی انجام می دادم. »

در برخی از موارد تفکرات در باب ماهیت شخص در حالت ترک بدن، و نه صرفاً پیش از آن، انجام می شود. بنابر این سوژه ها از تفکرات خود بهنگام خروج از بدن گزارش می دهند. برای مثال:

این من هستم. من کیستم؟ چکاره ام؟ »

من، من هستم. چرا از این همه چیزها در دنیا من باید در این بدن باشم؟ چرا من شخصی هستم که او را D می نامند؟

علیرغم وقوع مکرر برخی انواع استرس ها در رابطه با وقوع تک تجربه های خروج از بدن گروهی از موارد وجود دارند که در آنها سوژه به توصیف تجربه خروج از بدن که پیش از آن احساس شادکامی وجود داشته است می پردازد. بعنوان مثال، دو سوژه که اوّلی از آنها سوژه ی تک تجربه و دیگری سوژه ی عادتی است، به شرح زیر می نویسند:

« ... تجربه من نه نتیجه ی وضعیتی اضطراری بوده است و نه فشار عصبی، بلکه از احساس خوشبختی خالص بر خاسته است. من بتازگی دچار این حالت شده بودم و بخاطر نمی آورم که در هیچ وقت دیگری چنین احساس خوشبختی بی سابقه در من ایجاد شده باشد. »

« من این را از کودکی بدون هیچ دلیل خاص تجربه کردم. وقتیکه بزرگ شدم زمان، زمان لذات بزرگ و زندگیپر اشتغال بود. »

نقل قول این ارسال در یک پاسخ
Thursday 03 September 2009, 00:53
10
RE: خروج روح از بدن

بدن پاراسوماتیک

 

در حالت ترک بدن سوژه ممکن است خود را در جسم دیگری بیابد که کم یا بیش با جسم فیزیکی خود وی شباهت دارد. این گونه موارد را پاراسوماتیک توصیف میکنند. بر خلاف آسوماتیک که سوژه در آن هیچ هویت فضایی را برای خود در نظر نمی گیرد. در موارد پاراسوماتیک هماهنگی بین جسم فیزیکی و پاراسوماتیک می تواند دقیق باشد. جسم پاراسوماتیک گاهاً بعنوان « نسخه یا دوبل دقیق » یا « یک دو قلوی همسان »مطرح می شود در این گونه موارد جسم دوبل تمایل بر آن دارد تا دقیقاً لباسهای سوژه را در همان زمان به تن کند.

به نیمه ی خودم نگریستم و آنرا یک تکرار کامل نیمه ی ملموس خود یافتم. لباسهایم را لمس کردم به خودم نگاه کردم و حیران ماندم از اینکه می دیدم همان بلوز سفید با نقطه های کوچک قرمز رنگ و همان کفش ها را پوشیده ام...بخاطر می آورم که خودم را لمس کردم و به بافت پارچه ی لباس دست زدم و استحکام آنرا حس نمودم...

مقایسه جسم پاراسوماتیک با تصاویر دیده شده در موارد اشباح جالب است در این مورد، جسم شبح بر آنست تا ملموس و زنده جلوه کند و رنگ، بافت پارچه، لباس او مانند شخص مادی باشد.

شباهت دقیق جسم پاراسوماتیک با جسم فیزیکی در آن موارد به خوبی نشان می دهند که شروع آن بدون « بصیرت » است یعنی سوژه در آغاز نمی داند که در یک حالت غیر طبیعی قرار دارد. در یکی از موارد شاخص در زمینه ی فوق، سوژه احتمالاً بنظر می رسد که راه خود را بدون شناسایی اینکه جسم فیزیکی وی دچار سانحه شده و ناهشیارانه دراز کشیده است  ادامه میدهد.

« از زمین جائیکه در آن دراز کشیده بودم برخاستم. از اینکه هیچگونه احساس درد یا کوفتگی نداشتم متعجب شده و حرکت کردم. دیدم مردم در حال دویدن هستند و در جستجوی علت آن به اطراف نگریستم. سپس دیدم که جسم من هنوز در جاده درازکش است و آنها به سوی آن می دوند برخی از آنها از من عبور کردند و من همانجا نظاره گر بودم...

من متفکرانه حرکت می کردم من جسم طبیعی خودم بودم... همه بنظر عادی می آمدند... « خود شناور » من دقیقاً مانند خود فیزیکی من رفتار می کرد.

من بر سر میز چایی همراه خانواده ام حدود ساعت پنج عصر در یک بعد از ظهر پائیزی نشسته بودم. مادر یا پدرم ناگهان به یاد من آوردند... که من بایستی در کلاس موسیقی ام باشم لذا من با شتاب جعبه ی موسیقی ام را برداشته و بطرف در رفتم روی پیاده رو مرطوب و مفروش از برگ ها دویدم؛ به چه فکر می کردم: بایستی دقیق باشم. وحشتناک خواهد بود اگر بر روی یکی از برگ ها بلغزم و بیافتم. تصویر شفاف و زنده ی جسم مطیع من بر روی سنگفرش بیرون خانه در حالیکه من عرض جاده را بسرعت می پیمودم، تقریباً به گوشه ی ساختمان می رسید؛

چیزی که بعداً اتفاق افتاد و بمن گفته شد: والدین بیرون رفتن من از خانه را نظاره می کردند... آنها دیدند که من می افتم سپس مادرم گفت که « او بلند نمی شود ». پدرم از جا برخواست و شنیدم که به شخص دیگری می گوید که او از جاده عبور کرده است تا در گرفتن من کمک کند. من پدر او هستم.

گاهی اوقات نقطه ی ادراکی سوژه با جسم همتا همراه نیست بلکه با یک هویت فضایی از نوع دیگر پیوسته است. مثالهای زیر حدود احتمالات را روشن می سازد.

« من ماده یا چیزی مانند آن را نداشتم فقط از یک حوزه ی کنترلی بیضی شکل خبر داشتم که پهنای آن 2/1  2 اینچ است...

من از بدن جدا شده بودم. اما در یک فضای کوچک که اندازه معین و محل مشخصی دارد. ان یک جسم دیگر نبود. ( شاید چیزی بیشتر شبیه یک میدان مغناطیسی یا الکتریکی ) مانند یک برگ کاغذ بودم که بالای بدنم شناور است.

در برخی موارد پاراسوماتیک، همتای جسمی سوژه عنصری آزاد از هر گونه نقصان تلقی می شود که ممکن است خصوصیتجسمی وی بوده و فارغ از نیاز به انجام هر گونه فعالیت فیزیولوژیکی مانند تنفس باشد.

سوژه هایی که از کاستی های احساس رنج می برند در حالت ترک بدن خود را در بازیابی تعادل  حسی مورد نظر توانا گزارش کرده اند. لذا سوژه هایی که ناشنوا بوده و یا بینائی ضعیفی دارند ممکن است خود را بطور واضح « شنوا » و « بینا » در حالت ترک بدن مشاهده کنند. مورد زیر مربوط به بینائی سوژه ای است که ظاهراً دچار بهبودی شده است.

... من غلطان شناور از در اطاق گذشتم. از پله ها عبور کردم به اطاق کم نور برادرزاده ی جوانم پا گذاشتم... در کنار تخت او یک کتاب باز بود و در خواندن دو صفحه از آن مشکلی ندیدم ( کاری که از عهده ی جسم فیزیکی من بدون استفاده از عینک خارج بود ) حواس دیگری بجز بینائی و شنوایی نیز ظاهراً می توانند در حالات خروج از بدن اعاده شوند. یک سوژه که از شکستگی جمجمه ناشی از فقدان استفاده از حس شامه، چشائی و بویایی، رنج برده است می نویسد:

دیری نگذشت که حس شامه خود را داشتم از دست می دادم اما در این تجربه... می توانستم کاملاً بطور طبیعی استشمام کنم و معتقدم که می توانستم مزه را نیز در صورتیکه غذا جزئی از تجربه می بود، احساس نمایم. من همه چیز را در اطاق بو می کردم. احساس بویای، طبیعی بود اما هنگامیکه به خود طبیعی ام مراجعت کردم در همان موقعیت سابق بودم و هنوز هم هستم یعنی دارای حس چشائی و بویایی بسیار ضعیف.

نقل قول این ارسال در یک پاسخ
ارسال پاسخ 


موضوع های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
Question ماجراي خروج روح از بدنم!! mahdi.77 2 210 Tuesday 22 July 2014 13:37
آخرین ارسال: mahdi.77
  تكنیك هایی برای خروج روح از بدن و مراقبه فرشاد شاه 0 174 Friday 01 June 2012 17:40
آخرین ارسال: فرشاد شاه
  روش هایی ساده برای برون فکنی(خروج روح از بدن) aria 1 396 Sunday 04 January 2009 22:58
آخرین ارسال: arusak_tanha

پرش به انجمن:



زمان کنونی: Thursday 23 October 2014, 19:20

X پیشنهاد ویژه بهار
ست ویژه سارافون و گردنبد به قیمت باور نکردنی 39 هزار تومان
X فروش ویژه
کیف تبلت اسپیکر دار