|
5614
|
|
جمعه ۲۸ دي ۱۳۸۶, ۱۹:۳۳
|
|||
|
|||
|
شعری از فرزانه شیدا
.com
.com
.com
.ir
ویرایش : Aria ![]() شمع دل
گرچه میسوزم چو شمعی درمیان عشق تو
گر که سوزان ،آب داغی گشته دل، سوزان تو
لیکن از این سوختن ، این آب کردن های دل
همچنان یک عاشقم ، آن عاشق حیرا ن تو
روزو شب طی میشود ، این دیدگان مانده براه
روزگارم در دم ء دلواپسی ... تار و سیاه
آسمانء سینه بارانی ... ولی آتش بدل
میکشم خود را، دراین دنیا ، ولی زار و تباه
گرچه هردم شعله ای دیگر زنم بر شمع دل
گر به نزد هرکسی از اشک ء دل گشتم خجل
گر ندیدم بعد تو .... شادی دنیا را دمّی
بازهم وامانده پایم ... مانده اندرلای و گِل
بازهم درمانده ماندم ، بی تو با خود چُون کنم؟!
با چه تدبیری ز دل ... عشق ترا بیرون کنم
لیکن این دل، درمیانء آتشی، آخرمرا پرهیز داد
گفته میمرد اگر ، اندوه ء او افزون کنم!!!
زین سبب پا میکشم افسرده دل در روزگار
میشوم در عشق تو...عاشق دلی مجنون و خوار
بازهم دل ازتو میگوید ، به تو دلبسته است!!!
وای ازاین شیدا دلم ، زین سرنوشت نابکار!!!
سروده ء فرزانه شــیدا
یکشنبه 23 دی ماه سال 1386
![]() چو بد کردی ، مباش ایمن ز آفات -- که واجب شد طبیعت را مکافات |
|||
|
جمعه ۳۰ مرداد ۱۳۸۸, ۱۹:۰۹
|
|||
|
|||
|
RE: شعری از فرزانه شیدا
.com
.com
.com
.ir
ویرایش : Aria
![]() شمع دل
گرچه میسوزم چو شمعی درمیان عشق تو
گرکه سوزان ،آب داغی گشته دل، سوزان تو
لیکن از این سوختن ، این آب کردن های دل
همچنان یک عاشقم ، آن عاشق حیرا ن تو
روزو شب طی میشود، این دیدگان مانده براه
روزگارم در دم ِدلواپسی ... تار و سیاه
آسمان سینه بارانی ... ولی آتش بدل
میکشم خود را، دراین دنیا ، ولی زار و تباه
گرچه هردم شعله ای دیگر زنم بر شمع دل
گر به نزد هرکسی از اشک ء دل گشتم خجل
گر ندیدم بعد تو .... شادی دنیا را دمّی
بازهم وامانده پایم ... مانده اندرلای و گِل
بازهم درمانده ماندم ، بی تو با خود چُون کنم؟!
با چه تدبیری ز دل ... عشق ترا بیرون کنم
لیکن این دل، درمیان آتشی، آخرمرا پرهیز داد
گفته میمرد اگر ، اندوه او افزون کنم!!!
زین سبب پا میکشم افسرده دل در روزگار
میشوم در عشق تو...عاشق دلی مجنون و خوار
بازهم دل ازتو میگوید ، به تو دلبسته است!!!
وای ازاین شیدا دلم ، زین سرنوشت نابکار!!!
سروده ی فرزانه شــیدا
یکشنبه 23 دی ماه سال 1386
پر پرواز
دراین ویرانه سامانی
که کس کس را نمیداند
دلم از درد می میرد
تنم از غصه می نالد
دگر در کنج رویایم مرا
تاب و توانی نیست
دلم پرواز میخواهد
که رنگ تازه ای دارد
توهم این قلب ویران را
به کنج غصه ها منشان
که مرغ سینه ی ما را
سرای دیگری باید!
مرا در آبی روحم
هزاران بال پرواز است
بیا بگذار مرغ ِدل
پر پرواز بگشاید
پر پرواز بگشاید!
![]() چو بد کردی ، مباش ایمن ز آفات -- که واجب شد طبیعت را مکافات |
|||
تشکر شده توسط : |
shadow.avaxnet |
|
جمعه ۳۰ مرداد ۱۳۸۸, ۲۳:۲۷
|
|||
|
|||
|
Re:شعری از فرزانه شیدا
ضمن خوش آمد گویی باید عرض کنم که نوشتن آدرس ایمیل و وب سایت و وب لاگ در پست ها خلاف مقررات انجمن هست
لطفا رعایت فرمائید دوست خوب من شما برای معرفی و تبلیغ سایت و وبلاگتون میتونید در بخش تبلیغات کاربران این کارو انجام بدید موفق باشید یک روز رسد غمی به اندازه کوه یک روز رسد نشاط اندازه دشت
افسانه زندگی چنین است عزیز در سایه کوه باید از دشت گذشت ![]() { به علت شروع ترم و حجم درس ها کمتر میتونم همراهیتون کنم } |
|||
















تشکر شده توسط :







