خوش آمدید , میهمان گرامی! ورود or ثبت نام

تغییر رنگ قالب



بستن
اگر جراحی سینه انجام دهیم احساس سینه از بین میرود؟
jarahezibai jarahezibai 0 13
اهداف جانبی از انجام جراحی پلک چه مواردی میتواند باشد؟
jarahezibai jarahezibai 0 13
بوف کور
soli00 soli00 0 14
رمان کیمیاگر
soli00 soli00 0 11
کتاب مسخ
soli00 soli00 0 11
دنیای سوفی
soli00 soli00 0 9
کتاب قمارباز
soli00 soli00 0 10
کتاب جزء از کل
soli00 soli00 0 11
طراحی سایت هتلداری
sitecode sitecode 0 19
اگه در جراحی پلک کمی پوست اضافه برداشته شود چه میشود؟
jarahezibai jarahezibai 0 19
سطر های ماندگار
bozorg67 bozorg67 0 20
بعد از جایگذاری پروتز در سینه، در ابتدا سینه ها به چه شکل خواهند بود؟
jarahezibai jarahezibai 0 16
جشن های آذر ماه
moonlover soli22 5 1446
جشن های دی ماه
moonlover soli22 7 804
کودتا در شوروی
soli22 soli22 0 14
کودتای اوت
soli22 soli22 0 14
نحوه تمیز کردن لکه های ماژیک از روی دیوار
moonlover soli22 1 375
راه های ساده برای تمیز کردن پرده ها
moonlover soli22 2 394
4 رازدر مورد بطری پلاستیکی آب
moonlover soli22 2 485
اسکریپت فارسی وب سایت digg.com و بالاترین
vooria meslehich 1 1139
گاهي وقتها...
moonlover luna 668 86187
3 نکته مهم در مورد پایه مبل
lemonn lemonn 0 33
کد تقلب هر بازی بخوای اینجا هست
wonderboy AMIROOS2277 51 34558
تبریز
sani00 sani00 0 37
مازندران
sani00 sani00 0 31
خراسان جنوبی
sani00 sani00 0 29
کرمان
sani00 sani00 0 29
صنایع یزد
sani00 sani00 0 27
گویش بلوچی
sani00 sani00 0 29
مقایسه انواع کنترل پنل میزبانی وب و هاستینگ – بخش اول
webpouyanii webpouyanii 0 36
اخرین اس ام اسی که دادین چی بوده ؟
sana tree of life 593 37550
کشف صورت شیطان در نقاشی مسیح (ع)+عکس
amirhossein sana 1 256
عجیب ترین ماهی دنیا: ماهی انسان نما! +تصاویر
فرشاد شاه sana 3 364
اولین نشانه های پیری در کدام قسمت صورت مشاهده میشود؟
jarahezibai sana 1 58
احساس ما بعد لحظات اول بعد از جراحی بزرگ کردن سینه
jarahezibai sana 1 53
در جراحی سینه اگر نسبت به درد خیلی حساس باشیم چه راهکاری عملی است؟
jarahezibai sana 1 45
علائم و نشانه های وسواس فکری
malimgroup sana 1 37
هرمزگان
shila33 shila33 0 33
کردستان
shila33 shila33 0 30
تهران
shila33 shila33 0 26

نماد ها
دسترسی سریع به تاپیکهای مهم
تبلیغات
مطالب منتخب
مطالب پربازدید
مطالب پربازدید
اشعار دکتر سید مهدی موسویزمان کنونی: Sunday 08 December 2019, 16:02
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: گلایه
آخرین ارسال: zhr1987
پاسخ: 141
بازدید: 36009
 
امتیاز دهید:
  • 11 رأی - میانگین امیتازات : 3
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اشعار دکتر سید مهدی موسوی
Monday 03 August 2015, 12:44
ارسال: #81
RE: اشعار دکتر سید مهدی موسوی
نوشتم که از بغض خالی بشم

که خون دلم، توی خودکار بود

درو باز کردم به تنهاییام

که پشت ِ در ِ خونه، دیوار بود!



سر ِ کوه رفتم که خورشید رو

بیارم به رؤیای شهر سیاه

جنازه ش توی خواب، یخ بسته بود

نشستم به گریه پس از چند ماه



کشیدم توو هر کوچه عکس تو رو

که این شهر غمگینو عاشق کنم

دویدم به سمت زنی که نبود

که رو شونه ی باد، هق هق کنم



به سمت جهان باز شد پنجره

بپیچه توی خونه، کابوس و دود

به در زل زدم مثل دیوونه ها

به جز گریه هیچ کس به یادم نبود



کدوم دیو دزدید خواب منو؟

کدوم کوه یخ، دستمو سرد کرد؟

کدوم زن به من جرأت عشق داد؟

کدوم گریه آخر منو مرد کرد؟



کدوم چوبه ی دار، توو مغزمه

که قایم شدن پشت من مشت هام!

خودم رو کجای خودم کشته ام

که خونی شده کلّ انگشت هام



توو این روزهای بد ِ لعنتی

امیدم به رؤیای عشقه هنوز

که خورشید پا می شه از خواب مرگ

که می ریزه دیوار حتماً یه روز...



ربــنـا آتـنـا " تـو " را لطفا

••
❤️
8

نقل قول
Saturday 15 August 2015, 00:21
ارسال: #82
RE: اشعار دکتر سید مهدی موسوی
آن چشم ها که آخر بدمستی من است
آن چشم ها که هی همه ی هستی من است

در تاکسی نشسته به من فکر می کنند
همراه دختری که بغلدستی من است!

آن چشم های خیره شده توی دفترم
که گریه می کنند به شب هات در سرم

هر بار می نویسمشان، می نویسم و...
هر بار در مقابلشان کم می آورم

این غم میان سرخوشی گیج آبجو
از من شروع می شود و چشم های تو

از من شروع می شود و آن دو چشم تر
که عاشق منند و من از هرچه بیشتر!

از بوسه ی نداده ی تو، توی خانه ام
از چشم هات، از قفس عاشقانه ام

از تو که نیستی و من انگار مرده ام
از من که سال هاست به بن بست خورده ام

از من: در ابتدای خودش انتها شده
از من که پاک، عاشق آن چشم ها شده

از من که در میان عطش گریه می کند
شب ها کنار بی کسی اش گریه می کند

شب های دوست دارمت و روزهای بد
شب های من که مال تو هستند تا ابد

شب های چشم های تو و بی قراری ام
شب های دوست دارمت و دوست داری ام!

از التماس گریه که هی عاشقم بشو
از من شروع می شود و چشم های تو

از چشم های شبزده ی در مقابلم
که جیغ می زنند تو را در تهِ دلم

آن چشم های مسأله دار همیشه خواب
مثل سؤال های من از عشق بی جواب

از آن دو چشم مستِ به آتش کشیده ام
از من که خواب بوده ام و خواب دیده ام

«خواب دو تا ستاره ی قرمز »* که نیستیم
بیدار می شدیم و فقط می گریستیم

بیدار/ می شدیم دو تا استکان پُر از...
بیدار/ می شدیم دو تا چشم دلخوراز...

از چی؟ کجا؟ چگونه؟ چرا؟ از کدام؟ کِی؟
بیدار می شدیم دقیقاً چهار «دی»

بیدار می شدیم در «آذر» که سوختم
بیدار می شدیم و مرا می فروختم

به چی؟! به آن دو چشم که باران گرفته بود
که حسّ و حال چندم «آبان» گرفته بود

چندم؟! سؤال مسخره ای که تو نیستی
چندم؟! که در تمامی آبان گریستی

چندم؟! که فکر می شدم از من به هیچ چیز
بس کن! نپرس!! خسته ام و خسته تر عزیز...

خسته شبیه درصدی از احتمال ها
بس کن! نپرس!! خسته ام از این سؤال ها

مثل تویی که چندم آبان ادامه داشت
که می گریست در من و باران ادامه داشت

مثل تویی که اینهمه در تاکسی منی
هی با خودت کنار خودت حرف می زنی

هی با خودت که از خود من ناامیدتر
بدجور عاشقی و من از تو شدیدتر!

مثل دو چشم خسته که در من نشسته است
مثل دو چشم خسته که بدجور خسته است

یک جفت چشم خیس بغلدستی شما
یک تاکسی به مقصدِ یک مشت هیچ جا

دستان دور ما و تماسی بدون حس
یک عمر استرس، همه ی عمر استرس

دستان دور ما و دو تا چشم آشنا
یک جفت چشم، مثل دقیقاً خود شما!

یک جفت چشم، حاصل یک عمر خستگی
من این طرف، نتیجه ی یک دل نبستگی!

من این طرف، صدای غم انگیز باد که...
تو آن طرف، همان زن بی اعتماد که...

که با تنش به پوچی من حرف می زند
که حرف می زند، از زن حرف می زند!

که مثل اشتباه من از عشق تازه است
مانند خواب های خودت بی اجازه است

که فکر می کند به من و عمق دردها
زل می زند به آلت جنسی مردها!

زل میزند به اینهمه تکرار پشت هم
زل میزند به غم، همه ی زندگیش غم!

حس می کند که آخر این راه بسته است
که خسته است، مثل خود مرگ خسته است

که خسته است مثل زنی توی بسترت
که خسته است خسته تر از درد در سرت...

مثل دو چشم که ته بدمستی تو است
مثل دو چشم که همه ی هستی تو است

مثل تویی که در ته درّه هنوز هم...
همراه دختری که بغلدستی تو است

سید مهدی موسوی



ربــنـا آتـنـا " تـو " را لطفا

••
❤️
8

نقل قول
Saturday 05 September 2015, 13:40
ارسال: #83
RE: اشعار دکتر سید مهدی موسوی
کنار تخت، کسی نیست وقت بی تابی
چه مانده است به جز صبر و گریه کردن ها؟!
کنار مبل، کسی نیست وقتِ دیدنِ فیلم
کنار پنجره سیگار می کشم تنها

کسی نمانده که از پشتِ من بیاغوشد!
تمام خستگی ام را از آشپزخانه
کسی نمانده که در کوچه ها قدم بزنیم
برای خواندن آوازهای دیوانه

دوباره یادم رفته... خریده ام دو بلیط
برای خالیِ جایت در ایستگاه قطار
دوباره یادم رفته... دوباره در سفره
میان گریه دو بشقاب چیده ام انگار!

کسی نمانده که بر شانه هاش گریه کنم
به کوه تکیه کنم لحظه ی شکستم را
کسی نمانده که در وقتِ رعد و برق زدن
بگیرد از وسط ترس هام دستم را

کسی نمانده، کسی نیست غیر تنهایی
در این اتاقِ پر از رفت و آمدِ جن ها
تو نیستی که به من راه را نشان بدهی
محاصره شده ام بین غیرممکن ها

کنار پنجره سیگار می کشم تنها
به فکر سبزه ی عیدم در این شب قرمز
که قول داده ای و داده ام به ماهی ها
بهار را از خاطر نمی برم هرگز

به گردنم زده ام چند قطره از عطرت
لباس خواب به تن رو به روی بغضِ درم
تمام شهر فراموش کرده اند تو را
مهم نبود... مهم نیست... باز منتظرم!

شماره ات خاموش است مثل برق اتاق
صدای هق هق یک زن نشسته بر تخت است
که قول داده ای و داده ام قوی باشیم
که قول داده ای و داده ام... ولی سخت است!

شماره ات خاموش است... زنگ می زنم و
کسی به غیر شب محض، پشت گوشی نیست
به گوشه گوشه ی دیوارِ خسته ی زندان
نوشته که: شرف نسل ما فروشی نیست...

سید مهدی موسوی



ربــنـا آتـنـا " تـو " را لطفا

••
❤️
8

نقل قول
Sunday 11 October 2015, 15:06 (آخرین ویرایش در این ارسال: Sunday 11 October 2015 15:07 ، توسط بهروز عاطف.)
ارسال: #84
RE: اشعار دکتر سید مهدی موسوی
ديـــوار مست و پنجـــره مست و اطاق مست!


اين چندمين شب است که خوابم نبرده است

رؤيای « تو » مقابل « من » گيج و خط خطی

در جيـــغ جيــــغ گردش خفـّاشهــــای پـست

رؤيای « من » مقابل « تو » - تو که نيستی!-

[ دکتر بلند شد... و مــــرا روی تخت بست ]

دارم يواش واش... کــــه از هوش می رَ...رَ...

پيچـيده توی جمـجمه ام هی صدای دست ↓

هی دست ، دست می کنــی و من که مرده ام

مردی که نيست خسته شده از هرآنچه هست!

يا علم يا کـــه عقل... و يا يک خدای خوب...

- « بايد چه کار کرد ترا هيچ چی پرست؟! »

من از...کمک!...هميشه...کمک!...خسته تر... کمک!!

[ مــــامـــــــان يواش آمد و پهلــــوی مــــن نشست ]

- « با احتياط حمل شود که شکستنيـ ... »

يکهو جيرينگ! بغض کسی در گلو شکست!

تمام شعرم تقديم آن کــه باران شد

کسی که فاتح تنهاترين خيابان شد

زمين سگش به بهشت خدا شرف دارد!

اگر کــه عشق دليل سقـوط انسان شد

دويـد و بـــــاز دويـد و دويــد تــــا برسد

به زن رسيد و خود مرد، خط پايان شد

زنی به چشــم پر از انتظار من زل زد

و از قيافه غمگين خود هراسان شد

و مرد قصه همين که نشست و گريه نمود

از اين کـه مرد شده تا تو را... پشيمان شد

و زن کــــه تا ابدالدهر بچـــــه می زاييد

و مرد که وسط سفره، تکه ای نان شد

و مرد رفت به دنبال آن چه زن ناميد

و زن در آخر يک شـــعر تيرباران شد
نقل قول
Sunday 11 October 2015, 15:08 (آخرین ویرایش در این ارسال: Sunday 11 October 2015 15:08 ، توسط بهروز عاطف.)
ارسال: #85
RE: اشعار دکتر سید مهدی موسوی
گریه در یک شب ِ «شلمرود»م، گریه روی سه پایه ی «حسنی»

عــرعـر یک الاغ خوشحـــــالی! خنده ی غـــــــاز، غــــرق آبتنی!

می کشم ناخن درازم را روی سنگی کـــه سنگ قبر من است

در سرم زنده زنده می پوسند استخوان های دوست داشتنی

می خورم روی تخت بدبویم عرق شرم و کار و کشمش را

بـــــوی عطر ِ فرانســوی دارند دختران برهنــــــه ی وطنی

شهر لبخند می زند بـــه غمم، دادگاه بدون متهمم!

وسط دستبندهای طلا گریه کردم به صورت ِ علنی!

مـــــوبلند و کثیف خوابیدم غــــرق در الکل نود درجــــــه

ترس ِ امواج مست را دارد زندگی توی خانه های شنی

چاه اسطوره ای ست تکراری! اوّل قصّه، گرگ ما را خورد

آشنایـــــی زدایــــی محض است ابتکار ِ برادران ِ تنـــی!!

زندگی، انتظار مــردن بـــود! بچّگی ِ نکرده ی من بـــــود

خواب روی کتاب جغرافی، درس در زنگ «تربیت بدنی»



مثل بغض ِ دریچه ای بسته... خسته روی سه پایه ای خسته...

پشت تکرارهـــــام منتظرم... کاشکــــی حـرف تــــازه ای بزنی!

این روزهــا کـــــه آینه هم فکــر ظاهر است

هرکس که گفته است خدا نیست کافراست

با دیدن قیافه این مردمان ِ خوب

باید قبول کرد که گندم مقصّر است

آن سایه ای که پشت سرت راه می رود

گرگی مخوف در کت و شلوار عابر است

کمتر در این زمانه بـــه دل اعتماد کن

وقتی گرسنه مانده به هر کار حاضر است

شاعر فقط برای خودش حرف می زند

در گوشه اتاق فقط عکس پنجره ست

آن جاده و غروب قشنگی که داشتیم

حالا نمــاد فاصله در ذهن شاعر است

در ایــن دیار ، آمدن نــو بهـار ِ پوچ

تنها دلیل رفتن مرغ مهاجر است

دارد قطار فاجعـــه نزدیک مــی شود

بمبی هنوز در چمدان مسافر است
نقل قول
Friday 30 October 2015, 11:33
ارسال: #86
RE: اشعار دکتر سید مهدی موسوی
رودی که در سراسر تاریخ جاری است
از اشک های فاطمه ی اختصاری است

از پشت کردنِ همه ی نارفیق ها
از اشک هاش وقت نگاهش به تیغ ها

از دفن چند خاطره لای کتاب هاش
از اشک هاش وقت تجاوز به خواب هاش

اثباتِ گیجِ مسأله های بدون فرض!
از اشک هاش موقع رفتن... کنار مرز...

از باد، ناامیدترین شکل ارتباط!
از اشک هاش داخل سلّول، در حیاط

کابوس های یکسره بر متن تخت ها
از اشک هاش موقع قطع درخت ها

آغوش باز او به غمِ بچّه موش ها
از اشک هاش در سرِ آدم فروش ها!

از ایستادنش جلوی بادهای سرد
از اشک هاش در وسط شایعات زرد

گشتن برای یافتنِ آخرین خوشی
از اشک هاش موقع تمرین خودکشی!

احساسِ خوبِ دوست شدن با اضافه ها!
از اشک هاش گوشه ی تاریک کافه ها

از گفتنِ هزار «مگو» با لبی فلج
از اشک هاش توی اتوبوس تا کرج

لرزیدنِ دلش سرِ هر بحث و اتّفاق
از اشک هاش در وسط فیلم، در اتاق

دنبال نور گشتنِ در این همه سیاه
از اشک هاش در وسط بازداشتگاه

از زل زدن به آن همه دیوار، توی بند
از اشک هاش موقع خندیدن بلند

جیغ کشیده اش وسط پارک، روی تاب
از اشک هاش آنورِ میدان انقلاب

مستیش توی خاطره با الکل سفید
از اشک هاش بر سرِ هر روزِ سررسید!

از لهجه ی قدم زدنش زیر نور ماه
از اشک هاش وقت سفر... در فرودگاه...

از اعتماد کردن و عشقش به گرگ ها!
از اشک هاش قاطیِ آدم بزرگ ها

از لذّتِ ندیدنِ شب زیر پوست ها
از اشک هاش موقعِ تغییرِ دوست ها

آژیرهای زندگی اش در دل خطر
از اشک هاش بر سرِ هر قبر، جز پدر!

از عشق ها و تجربه ها، خوب یا که بد
از اشک هاش جاریِ در شعر، تا ابد...

فانوس رو به پوچیِ انسان بی هدف
از اشک هاش از غمِ یک مشت بی شرف

فریادِ توی استادیوم های ورزشی
از اشک هاش مثل زنی بعد سرکشی

خاموش در مقابل اوباش مثل سنگ!
از اشک هاش در وسط صحنه های جنگ

بانوی روسپیدِ همیشه سیاهپوش
از اشک هاش موقع آهنگ «داریوش»

حسّ خدای گم شده توی گلاب پاش
از اشک هاش پشت تمامی شعرهاش

یک زن که هیچ وقت شبیه کسی نبود
از اشک هاش در دل تاریخ مثل رود

یک «فاطمه» درست شبیهِ خودِ خودش!
از اشک هاش آنورِ کیک تولّدش

یک «فاطمه» که منتظر هیچ چیز نیست
یک زن که داشت در وسط جشن می گریست...

سید مهدی موسوی



ربــنـا آتـنـا " تـو " را لطفا

••
❤️
8

نقل قول
Wednesday 16 December 2015, 00:39
ارسال: #87
RE: اشعار دکتر سید مهدی موسوی
از آسمون، خونه كه مي باره
پاييز ما پاييز خوبي نيست
ديوونه ايم با اينکه مي دونيم
ديوونه بودن چيز خوبي نيست

دلخوش به چي هستي؟ كدوم فردا؟
دنياي ما بدجور بي رحمه
حال تو رو هيشکي نمي دونه
حرف منو هيچ كس نمي فهمه

عمريه كه اسم اتاق ما
يا انفرادي يا كه تابوته
سيگارتو آهسته روشن كن
دنياي ما انبار باروته!

ميريم از اين زندون تكراري
زندون تازه اونور مرزه
تا صبح گريه مي كني هر شب
با شونه هات دنيام مي لرزه

مي ميري و درها به روت بسته س
مي ميرم و راه فراري نيست
اين شهرو مي بخشي و مي بخشم
از هيچ كس هيچ انتظاري نيست

از كوچه ها آهسته رد مي شم
خالی ِ از هر حسّ و احساسم
اونقد غريبه ن آدما، انگار
غير از تو هيچ كس رو نمي شناسم

عمريه كه اسم اتاق ما
يا انفرادي يا كه تابوته
هر روز با ترديد مي تابه
آزادي خورشيد، مشروطه!

هر كس كه حرف مهربوني زد
توو دستاي سردش تفنگي داشت
اين داستان تلخ نسلي بود
كه آرزوهاي قشنگي داشت

سید مهدی موسوی



ربــنـا آتـنـا " تـو " را لطفا

••
❤️
8

نقل قول
Monday 18 January 2016, 15:05
ارسال: #88
RE: اشعار دکتر سید مهدی موسوی
مثل این است که عصر جمعه
در تو آرام بالا بیاید
مثل این است که بچه دیوی
در درونت به دنیا بیاید...

سید مهدی موسوی



ربــنـا آتـنـا " تـو " را لطفا

••
❤️
8

نقل قول
Thursday 21 January 2016, 03:14
ارسال: #89
RE: اشعار دکتر سید مهدی موسوی
یا بغض در کنار خیابان

یا گریه و فرار از ایران

یا خودکشیِ داخل زندان

پایان دادگاه من این است


...



ربــنـا آتـنـا " تـو " را لطفا

••
❤️
8

نقل قول
Friday 22 January 2016, 04:15
ارسال: #90
RE: اشعار دکتر سید مهدی موسوی
از من سؤال نكن
جواب همه ات را
بلد نيستم كه بميرم!
اينكه چشم هايتان آبي نيست
اينكه بوي تند عرق نمي دهيد
اينكه ناخن هايتان را
ناشيانه در مغزم رژه مي رويد
اينكه...

از من سؤال نكن
من اوّلين قطره اي بودم
كه از آسمان افتاد
من اوّلين جنازه اي بودم
كه روي آب آمد
من اوّلين مولكول اكسيژني بودم
كه در مجراي تنفـّسي وارد شد
من اوّلين پرنده اي بودم
كه روي تير برق خشكش زد

از من سؤال نكن
از اين بالا
دنيا مورچه اي است
كه در ميان رگ هاي كپك زده ي خدا آرام
آرام
آرام
راه مي رود
اينجا صداهايي به گوش مي رسد
در فركانس هايي ناشناخته
از غارهايي كه اجدادم مرا صدا مي زنند
مي زنند صدا مرا اجدادم...

از من سؤال نكن
اين كامپيوتر
ويروس گرفته است
اين كامپيوتر
در search هاي شبانه ي خودش
دختري را پيدا كرده
كه هر شب در ازاي 5000 تومان
برايش لالايي مي خواند
اين كامپيوتر
جواب همه ي سؤال ها را يادش رفته
مي خواهد بخوابد!

سید مهدی موسوی



ربــنـا آتـنـا " تـو " را لطفا

••
❤️
8

نقل قول


موضوع های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  اشعار لیلا کرد بچه رها 30 4,795 Saturday 01 June 2019 20:30
آخرین ارسال: luna
  اشعار امید صباغ نو helia 33 5,539 Saturday 09 March 2019 16:02
آخرین ارسال: alighify07
  اشعار علیرضا اذر گلایه 30 8,262 Thursday 07 March 2019 16:16
آخرین ارسال: saye
  فراق در اشعار پارسی گلایه 22 2,223 Thursday 07 March 2019 07:34
آخرین ارسال: گلایه
  اشعار سید تقی سیدی گلایه 19 4,582 Saturday 24 November 2018 13:07
آخرین ارسال: گلایه

پرش به انجمن:



زمان کنونی: Sunday 08 December 2019, 16:02