خوش آمدید , میهمان گرامی! ورود or ثبت نام

تغییر رنگ قالب



بستن
نتایجی که شما از جراحی پلک و جراحی افتادگی پلک خواهید
jarahezibai jarahezibai 0 15
محاسبه رنگ هاله انسان !!
mdark cheshmgir00 27 8493
سئو سایت :افزایش ترافیک چه اثری در سئو دارد
toniyo cheshmgir00 19 1562
دارم ندارم (3)
misha moonlover 884 63187
گفتگوی آزاد
admin roghayeh 2585 116886
داری؟نداری؟ (5)
moonlover tree of life 437 10769
اخرین اس ام اسی که دادین چی بوده ؟
sana tree of life 587 35203
آخرین اس ام اسی که برای شما اومده چی بوده ؟
sana tree of life 745 53242
اگه میتونستی یک کلمه را از این دنیا پاک کنی اون یک کلمه چی بود؟؟!!!!!!
youne30 tree of life 479 47191
انتخاب اجباری برای نفر بعدی (6)
گلایه tree of life 645 38518
الان داری چه آهنگی گوش میدی ؟
moonlover tree of life 495 89635
دانلود سریال امپراطریس چونچو – ملكه آهني ( امپراتور آهن ) جومونگ 4
mosy rele hossinsafaei 3 12781
آنچه پس از جراحی پلک یا جراحی افتادگی پلک در انتظارم است - قسمت سوم
jarahezibai jarahezibai 0 21
همين الان ي جمله بگو
kianoosh roghayeh 331 33192
جواب نفر قبلی رو بده و از نفر بعدی سوال بپرس (47)
گلایه roghayeh 345 5776
بازی با کلمات (یک نقطه) (2)
misha roghayeh 791 60264
یک کلمه میگم,رنگش رو بگو (3)
مونا roghayeh 590 42820
تفاوت هاست لینوکس و ویندوز در چیست و کدامیک بهتر است
pooyany97 pooyany97 0 25
مشاعره با ترانه خوانندگان 5
غزل roghayeh 465 36193
آنچه پس از جراحی پلک یا جراحی افتادگی پلک در انتظارم است - قسمت دوم
jarahezibai roghayeh 1 29
9 ویژگی مهم و مزایای سایبان برقی
lemonn lemonn 0 27
6 مورد از مهم ترین مزایای دستگاه قطعه شویی
lemonn lemonn 0 24
قبل از خرید سرویس خواب 2 نفره حتما این مطلب را بخوانید!!!
lemonn lemonn 0 23
اخرین بار مهمون کی بودی؟
اشراق غزل 16 2531
پاتوقت کجاست؟
hanie غزل 43 6784
بازی با واژه ها (سری جدید)
گلایه غزل 31 2420
با اخر اسم من یه اسم بنویس(2)
گلایه غزل 481 28438
همین الان چه احساسی دارید ؟ (2)
moonlover غزل 474 46519
بیا بگو همین الان دلت چی میخواد؟ (5)
گلایه غزل 212 9033
همین الان تو چه فکری هستی؟ (22)
گلایه غزل 490 13607
یه اسم مي گم هرچي ب ذهنت رسيد بگو (2)
مونا غزل 329 25495
تاثیر رنگ های سرد و گرم در طراحی سایت
sitecode sitecode 0 27
کمک پیدا کردن آدرس مالک توسط شماره پلاک ماشین
messi 19 Mahdi taji 29 34137
آنچه پس از جراحی پلک یا جراحی افتادگی پلک در انتظارم است - قسمت اول
jarahezibai roghayeh 1 38
چگونه در ۱۵ دقیقه یک سایت واکنشگرا طراحی کنیم
magbot magbot 0 26
چگونه طراحان وب می توانند ارتباط با مشتریان را توسعه دهند؟
magbot magbot 0 30
تفاوت UI و طراحی UX چیست؟
magbot magbot 0 23
لیزر موهای زائد
ariairannovin roghayeh 1 37
جراحی زیبایی
ariairannovin roghayeh 1 29
تقویت مو
ariairannovin roghayeh 1 31

نماد ها
دسترسی سریع به تاپیکهای مهم
تبلیغات
مطالب منتخب
مطالب پربازدید
مطالب پربازدید
اشعار شاعران کهن(مولانا-حافظ-سعدی-نظامی-عطار-....)زمان کنونی: Wednesday 17 July 2019, 10:37
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: tttaji
آخرین ارسال: بهروز عاطف
پاسخ: 142
بازدید: 22586
 
امتیاز دهید:
  • 10 رأی - میانگین امیتازات : 2.7
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اشعار شاعران کهن(مولانا-حافظ-سعدی-نظامی-عطار-....)
Wednesday 16 April 2014, 05:35
ارسال: #71
RE: اشعار شاعران کهن(مولانا-حافظ-سعدی-نظامی-عطار-....)
ازین کاری که من دارم نه جان دارم نه تن دارم
چون من من نیستم، آخر چرا گویم که من دارم
تن و جان محو شد از من، ز بهر آنکه تا هستم
حقیقت بهر دل دارم شریعت بهر تن دارم
همه عالم پر است از من ولی من در میان پنهان
مگر گنج همه عالم نهان با خویشتن دارم
اگر خواهی که این گنجت شود معلوم دم درکش
که سر این چنین گنجی نه بهر انجمن دارم
اگر ذرات این عالم زبان من شود دایم
نیارم گفت ازو یک حرف و چندانی سخن دارم
مرا گویی که حرفی گوی از اسرار گنج جان
چه گویم چون درین معرض نه نطق و نه دهن دارم
میان خیل نا اهلان سخن چون با میان آرم
که من اینجا به یک یک گام صد صد راهزن دارم
چو از کونین آزادم، نگویم سر خود با کس
مرا این بس که من در سینه سر سرفکن دارم
اگر از سر این گنجت خبر باید به خاکم رو
بپرس از من در آن ساعت که سر زیر کفن دارم
از آن سلطان کونینم که دارالملک وحدت را
درون گلخنی مانده نه خرقه نی وطن دارم
چو زلفش را دو صد گونه شکن دیدم ز پیش و پس
میان بسته به زناری سر یک یک شکن دارم
نسیمی گر نمی‌یابم ز زلف یوسف قدسم
ندارم هیچ نومیدی که بوی پیرهن دارم
چه می‌گویم که زلف او مرا برهاند از چنبر
به گرد جمله‌ی عالم در آورده رسن دارم
فرید از یک شکن زنار اگر بربست من با او
به سوی صد شکن دیگر ز صد سو تاختن دارم
نقل قول
Wednesday 16 April 2014, 05:41
ارسال: #72
RE: اشعار شاعران کهن(مولانا-حافظ-سعدی-نظامی-عطار-....)
سر مستی ما مردم هشیار ندانند
انکار کنان شیوه‌ی این کار ندانند
در صومعه سجاده نشینان مجازی
سوز دل آلوده‌ی خمار ندانند
آنان که بماندند پس پرده‌ی پندار
احوال سراپرده‌ی اسرار ندانند
یاران که شبی فرقت یاران نکشیدند
اندوه شبان من بی‌یار ندانند
بی یار چو گویم بودم روی به دیوار
تا مدعیان از پس دیوار ندانند
سوز جگر بلبل و دلتنگی غنچه
بر طرف چمن جز گل و گلزار ندانند
جمعی که بدین درد گرفتار نگشتند
درمان دل خسته‌ی عطار ندانند
نقل قول
Wednesday 16 April 2014, 05:44
ارسال: #73
RE: اشعار شاعران کهن(مولانا-حافظ-سعدی-نظامی-عطار-....)
پیر ما از صومعه بگریخت در میخانه شد
در صف دردی کشان دردی کش و مردانه شد
بر بساط نیستی با کم‌زنان پاک‌باز
عقل اندر باخت وز لایعقلی دیوانه شد
در میان بیخودان مست دردی نوش کرد
در زبان زاهدان بی‌خبر افسانه شد
آشنایی یافت با چیزی که نتوان داد شرح
وز همه کار جهان یکبارگی بیگانه شد
راست کان خورشید جانها برقع از رخ بر گرفت
عقل چون خفاش گشت و روح چون پروانه شد
چون نشان گم کرد دل از سر او افتاد نیست
جان و دل در بی نشانی با فنا هم‌خانه شد
عشق آمد گفت خون تو بخواهم ریختن
دل که این بشنود حالی از پی شکرانه شد
چون دل عطار پر جوش آمد از سودای عشق
خون به سر بالا گرفت و چشم او پیمانه شد
نقل قول
Wednesday 16 April 2014, 05:47
ارسال: #74
RE: اشعار شاعران کهن(مولانا-حافظ-سعدی-نظامی-عطار-....)
بار دگر پیر ما مفلس و قلاش شد
در بن دیر مغان ره زن اوباش شد
میکده‌ی فقر یافت خرقه‌ی دعوی بسوخت
در ره ایمان به کفر در دو جهان فاش شد
زآتش دل پاک سوخت مدعیان را به دم
دردی اندوه خورد عاشق و قلاش شد
پاک بری چست بود در ندب لامکان
کم زن و استاد گشت حیله گر و طاش شد
لاشه‌ی دل را ز عشق بار گران برنهاد
فانی و لاشییء گشت یار هویداش شد
راست که بنمود روی آن مه خورشید چهر
عقل چو طاوس گشت وهم چو خفاش شد
وهم ز تدبیر او آزر بت‌ساز گشت
عقل ز تشویر او مانی نقاش شد
چون دل عطار را بحر گهربخش دید
در سخن آمد به حرف ابر گهرپاش شد
نقل قول
Wednesday 16 April 2014, 05:49
ارسال: #75
RE: اشعار شاعران کهن(مولانا-حافظ-سعدی-نظامی-عطار-....)
پیر ما وقت سحر بیدار شد
از در مسجد بر خمار شد
از میان حلقه‌ی مردان دین
در میان حلقه‌ی زنار شد
کوزه‌ی دردی به یک دم درکشید
نعره‌ای دربست و دردی‌خوار شد
چون شراب عشق در وی کار کرد
از بد و نیک جهان بیزار شد
اوفتان خیزان چو مستان صبوح
جام می بر کف سوی بازار شد
غلغلی در اهل اسلام اوفتاد
کای عجب این پیر از کفار شد
هر کسی می‌گفت کین خذلان چه بود
کان‌چنان پیری چنین غدار شد
هرکه پندش داد بندش سخت کرد
در دل او پند خلقان خار شد
نقل قول
Wednesday 16 April 2014, 05:53
ارسال: #76
RE: اشعار شاعران کهن(مولانا-حافظ-سعدی-نظامی-عطار-....)
کیست که از عشق تو پرده‌ی او پاره نیست
وز قفس قالبش مرغ دل آواره نیست
وزن کجا آورد خاصه به میزان عشق
گر زر عشاق را سکه‌ی رخساره نیست
هر نفسم همچو شمع زاربکش پیش خویش
گر دل پر خون من کشته‌ی صد پاره نیست
گر تو ز من فارغی من ز تو فارغ نیم
چاره‌ی کارم بکن کز تو مرا چاره نیست
هر که درین راه یافت بوی می عشق تو
مست شود تا ابد گر دلش از خاره نیست
هست همه گفتگو با می عشقش چه کار
هرکه درین میکده مفلس و این کاره نیست
درد ره و درد دیر هست محک مرد را
دلق بیفکن که زرق لایق میخواره نیست
در بن این دیر اگر هست میت آرزو
درد خور اینجا که دیر موضع نظاره نیست
گشت هویدا چو روز بر دل عطار از آنک
عهد ندارد درست هر که درین پاره نیست
نقل قول
Wednesday 16 April 2014, 05:56
ارسال: #77
RE: اشعار شاعران کهن(مولانا-حافظ-سعدی-نظامی-عطار-....)
در عشق قرار بی‌قراری است
بدنامی عشق نام‌داری است
چون نیست شمار عشق پیدا
مشمر که شمار بی‌شماری است
در عشق ز اختیار بگذار
عاشق بودن نه اختیاری است
گر دل داری تو را سزد عشق
ورنه همه زهد و سوگواری است
زاری می‌کن چو دل ندادی
تا دل ندهند کارزاری است
دل کیست شکار خاص شاه است
شاه از پی او به دوستداری است
شاهی که همه جهانش ملک است
در دشت ز بهر یک شکاری است
جانا بر تو قرار آن راست
کز عشق تو عین بی‌قراری است
آن را که گرفت عشق تو نیست
در معرض صد گرفتکاری است
وآن است عزیز در دو عالم
کز عشق تو در هزار خواری است
هر بی‌خبری که قدر عشقت
می‌نشناسد ز خاکساری است
وانکس که شناخت خرده‌ی عشق
هر خرده‌ی او بزرگواری است
پروانه‌ی توست جان عطار
زان است که غرق جان سپاری است
نقل قول
Wednesday 16 April 2014, 06:02
ارسال: #78
RE: اشعار شاعران کهن(مولانا-حافظ-سعدی-نظامی-عطار-....)
گلچینی از غزلیات شیخ فریدالدین عطار

قبله‌ی ذرات عالم
قبله‌ی ذرات عالم روی توست
کعبه‌ی اولاد آدم کوی توست
میل خلق هر دو عالم تا ابد
گر شناسند و اگر نی سوی توست
چون به جز تو دوست نتوان داشتن
دوستی دیگران بر بوی توست
هر پریشانی که در هر دو جهان
هست و خواهد بود از یک موی توست
هر کجا در هر دو عالم فتنه‌ای است
ترکتاز طره‌ی هندوی توست
پهلوانان درت بس بی‌دلند
دل ندارد هر که در پهلوی توست
نیست پنهان آنکه از من دل ربود
هست همچون آفتاب آن روی توست
عقل چون طفل ره عشق تو بود
شیرخوار از لعل پر للی توست
تیربارانی که چشمت می‌کند
بر دلم پیوسته از ابروی توست
گفتم ابرویت اگر طاقم فکند
این گناه نرگس جادوی توست
گفتم ای عاقل برو چون تیر راست
کین کمان هرگز نه بر بازوی توست
این همه عطار دور از روی تو
درد از آن دارد که بی داروی توس
نقل قول
Thursday 07 August 2014, 15:12
ارسال: #79
RE: اشعار شاعران کهن(مولانا-حافظ-سعدی-نظامی-عطار-....)
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی


تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی


چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن
تو چو روی باز کردی در ماجرا ببستی


نظری به دوستان کن که هزار بار از آن به
که تحیتی نویسی و هدیتی فرستی


دل دردمند ما را که اسیر توست یارا
به وصال مرهمی نه، چو به انتظار خستی



نه عجب که قلب دشمن شکنی به روز هیجا
تو که قلب دوستان را به مفارقت شکستی



برو اي فقيه دانا, به خداي بخش ما را
تو و زهد و پارسايي، من و عاشقي و مستي

دل هوشمند بايد كه به دليري سپارد
كه چو قبله‌ايت باشد به از آن كه خودپرستي

چو زمام بخت و دولت, نه به دست جهد باشد
چه كنند اگر زبوني نكنند و زير دستي


گله از فــراق يـــــاران و جفــــــاي روزگـــــاران
نه طريق توست سعدي!سر خويش گير و رستي




سعدی

سلام به همه اواکسیها
من سکته مغزی کرده بودم
حالا بهترم وتواناییهام رو تقریبا به دست آوردم
نقل قول
Friday 08 August 2014, 15:51
ارسال: #80
RE: اشعار شاعران کهن(مولانا-حافظ-سعدی-نظامی-عطار-....)
بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران


کزسنگ ناله خیزد روز وداع یاران

هر کو شراب فرقت روزی چشیده باشد

داند که سخت باشد قطع امیدواران

با ساربان بگویید احوال آب چشمم

تا بر شتر نبندد محمل به روز باران

بگذاشتند ما را در دیده آب حسرت

گریان چو در قیامت چشم گناهکاران

ای صبح شب نشینان جانم به طاقت آمد

از بس که دیر ماندی چون شام روزه داران

چندین که برشمردم از ماجرای عشقت

اندوه دل نگفتم الا یک از هزاران

سعدی به روزگاران مهری نشسته در دل

بیرون نمیتوان کرد الا به روزگاران

چندت کنم حکایت شرح این قدر کفایت

باقی نمیتوان گفت الا به غمگساران




سعدی

سلام به همه اواکسیها
من سکته مغزی کرده بودم
حالا بهترم وتواناییهام رو تقریبا به دست آوردم
نقل قول


موضوع های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  اشعار لیلا کرد بچه رها 30 4,239 Saturday 01 June 2019 20:30
آخرین ارسال: roghayeh
  اشعار دکتر سید مهدی موسوی گلایه 139 32,853 Tuesday 26 March 2019 00:16
آخرین ارسال: گلایه
  اشعار امید صباغ نو helia 33 4,836 Saturday 09 March 2019 16:02
آخرین ارسال: alighify07
  اشعار علیرضا اذر گلایه 30 7,580 Thursday 07 March 2019 16:16
آخرین ارسال: saye
  فراق در اشعار پارسی گلایه 22 1,742 Thursday 07 March 2019 07:34
آخرین ارسال: گلایه

پرش به انجمن:



زمان کنونی: Wednesday 17 July 2019, 10:37