خوش آمدید , میهمان گرامی! ورود or ثبت نام

تغییر رنگ قالب



بستن
طراحی و ساخت اپلیکیشن های تحت وب
minajafari minajafari 0 8
معرفی کالباس بر پارس برش
allscale allscale 0 9
همه چیز درباره عاج لاستیک خودرو
saharim saharim 0 12
ارتودنسی و ورزش
minajafari shanamobl 1 19
طراحی سایت تاکسی اینترنتی
minajafari minajafari 0 16
طراحی سایت کلیکی و کسب درآمد بیشتر
minajafari minajafari 0 21
مشاوره دیجیتال مارکتینگ
asal010 asal010 0 24
طراحی سایت حرفه ای
asal010 asal010 0 16
سئو و بهینه سازی سایت
asal010 asal010 0 17
دریافت 2500 توکن رایگان
mahmoudezoj mahmoudezoj 0 17
طراحی و دکوراسیون ا چوب ترمووود
roysa roysa 0 20
امنیت سرور مجازی ویندوزی و آموزش بالا بردن امنیت آن – بخش دوم
webpouyanii webpouyanii 0 60
همین الان تو چه فکری هستی؟ (22)
گلایه luna 538 25473
نمایندگی تعمیرات یخچال آریستون در تهران
nopardaz nopardaz 0 28
ساخت ایموجی سفارشی در موبایل
Iman91A Iman91A 0 35
چطوری از اینستاگرام در کامپیوتر استفاده کنیم؟
elecomco elecomco 0 34
نمونه کد اندروید چیست ?
elecomco elecomco 0 29
انواع دستگاه تصفیه آب
nopardaz nopardaz 0 34
آشنایی با تعمیر یخچال فریجیدر
nopardaz nopardaz 0 37
۵۰ روش برای تعمیر گوشی اندرویدی توسط خودتان
zhalezibayi Nazanim 1 216
چگونه یک تعمیرکار موبایل حرفه‌ای شویم؟
saragholipoor Nazanim 2 161
چرا انجام مطالعات امکان سنجی اقتصادی مهم است؟
sharmand sharmand 0 44
ترندهای رنگ مو در بهار ۲۰۲۰
Iman91A Iman91A 0 50
امنیت سرور مجازی ویندوز و آموزش بالا بردن امنیت آن – بخش اول
webpouyanii webpouyanii 0 55
درباره تور ترکیبی ترکیه
amin653 amin653 0 49
درباره تور ترکیبی استانبول ازمیر
amin653 amin653 0 44
درباره تور ترکیبی استانبول آلانیا
amin653 amin653 0 45
تاثیر موسیقی بر جسم و روان هر فرد
Farid99 Farid99 0 69
دوستان آواکسی هر وقت وارد سایت آواکس شدی یه جمله اینجا بنویس.
rapr luna 741 90228
طراحی دکوراسیون فضای داخلی اداری با چوب شرکت Impakta
پیرامیدطرح پیرامیدطرح 0 51
چوب ترمووود در طراحی دکوراسیون
رویسا رویسا 0 42
درخواست کتاب گشایش رمز کتاب الکترونیک بحر المعارف
anasab Atorpatghan 14 4892
بیا بگو همین الان دلت چی میخواد؟ (5)
گلایه iljimae200 220 15060
یه شغل واسه نفر قبلی انتخاب کن.(با دلیل)
melika iljimae200 474 41441
رنگ زندگی از دیدگاه شما
sana iljimae200 125 11569
دلــنوشتــــه (2)
roshanak.m luna 160 31276
آشنایی با لامپ مگنترون مایکروفر
nopardaz nopardaz 0 51
خرید سنگ تراورتن عباس آباد بدون واسطه
lemonn lemonn 0 53
استخراج ابری (کلود ماینینگ)
novinhost novinhost 0 43
مهمترین دلایل استفاده از سرور مجازی چیست
webpouyanii webpouyanii 0 51

نماد ها
دسترسی سریع به تاپیکهای مهم
تبلیغات
مطالب منتخب
مطالب پربازدید
مطالب پربازدید
اشعار فاطمه اختصاریزمان کنونی: Wednesday 27 May 2020, 19:58
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: گلایه
آخرین ارسال: گلایه
پاسخ: 52
بازدید: 12956
 
امتیاز دهید:
  • 6 رأی - میانگین امیتازات : 3.33
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اشعار فاطمه اختصاری
Friday 02 August 2013, 07:35
ارسال: #1
اشعار فاطمه اختصاری
...و شب که خسته تر از خواب ِ چشم هام شده
شروع می شوم از «جمعه» ی تمام شده
صدای هق هق ِ تو، پشت خنده های من است
صدای خرد شدن توی دنده های من است
شبیه یک پل ِ مخروبه زیر پای کسی
نشسته ام وسط ِ «شنبه» تا تو سر برسی
به شکل سایه که از زندگیم رد می شد
که استخوان هایم زیر پا لگد می شد
یواش پرت شدن از حواس ِ این زن به...
اتاق بی دری از خاطرات «یکشنبه»
به لحظه لحظه ی دوریت، سوختن در تب
کبودی لبم از فکر بوسه ات هر شب
به انتخاب دو تا عاشقانه از سعدی
به شوق دیدن تو در «دوشنبه»ی بعدی
به هم رسیدن و... آرام رد شدن از هم!
طناب ِ پاره شده در روابطی مبهم
دو تا کلاغ ِ پریده به قصّه های جدا
«سه شنبه» را سپریدن! به هیچ جای ِ کجا
دلم گرفته/ سراغ تو را از این تقویم
بیا به خاطره های گذشته برگردیم
اگرچه فاصله مان درّه هایی از سنگ است
پل ِ شکسته ی تو «چارشنبه» دلتنگ است
برای پای تو که از سرم عبور کنی
بیایی و همه ی هفته را مرور کنی
صدای مشترک ِ روزهای غم باشی
صدای هق هق هر «پنج شنبه»ام باشی
زمان گذشت... و ساعت چهار بار نواخت
زمان گذشت... و زن بازی خودش را باخت
زمان گذشت... و شب شد دو چشم خیسم را
که هی مچاله کنم هر چه می نویسم را
که کلّ هفته به فکرت... بیفتم از غم ها
[سقوط زن
جلوی ِ
چشم ِ
مات ِ
آدم ها...]



ربــنـا آتـنـا " تـو " را لطفا

••
❤️
8

نقل قول
Friday 02 August 2013, 08:12
ارسال: #2
RE: اشعار فاطمه اختصاری
رود اشکم که به دریاچه ی غم می ریزد

خوابم از حالت چشم تو به هم می ریزد

گریه ام مثل خودم مثل غمم تکراری ست

بسته ی خالــی قرصم پُر ِ از بیداری ست

بسته ی خالـی یک پنجــــره در دیوارش

بسته ی خالی یک زن وسط ِ سیگارش

بسته ی خالی خورشید ِ به شب تن داده

بستــه ی خالــــی یک خانـه ی دور افتاده

بسته ی خالی یک عاشق جنجالی تر

بسته ی خالی یک صندلـــی خالی تر!

بسته ی خالی تبعید که در سیبت بود

بسته ی خالــی پاییز کـه در جیبت بود

مرگ، پیغـــام تو در گوشـی خاموشم بود

بسته ی خالی قرصی که در آغوشم بود

قفل بودم وسط تخت بـه زندانی که

زدم از خانه به کوچه به خیابانی که

دور دنیای تــو هـــی آجـــر و آهن چیده

همه ی شهر در آن عق شده و گندیده

از شلوغی جهان، حوصله اش سر رفته

همـــه ی شهــر دو تا پا شده و در رفته

بوق ماشین و سر ِ گیج من و کوچه ی هیز

دلــــم آشوب شده از خـــودم و از همه چیز

فکر یک صندلـــی پــــُر شده توی اتوبوس

فکر گل های پلاسیده ی ماشین عروس

زن که در چادر ِ مشکیش به شب افتاده

بچه ای خسته کـــــه از راه، عقب افتاده

مغز درمانده ی خالی شده ی بی ایده

مرد با عقربـــــه ی روی مچش خوابیده

منــــم و زندگــــی ِ پــــُر شده بــــا تصویرم

یک شب از خواب بدت می پرم و می میرم

منم و عکس مچالـــه شده در دستی که

منم و عشق که خوردیم به بن بستی که

خانه با سردی دیوار هماغوشـم کرد

از چراغی وسط رابطه خاموشم کرد

قفل زد روی دهانم که پر از خون شده بود

جسدی آن طرف پنجره مدفـــون شده بود

جسد ِ زندگی ِ کرده شده با غم ها

جسد زل زده به چشــم ِ تر ِ آدم ها

جسد خاطره هایی کـه کبودم کردند

مثل سیگار به لب برده و دودم کردند

جسدی که شبح ِ یک زن ِ دیگر می شد

جسد روز و شبـی که بد و بدتر می شد

جسد یک زن ِ خوشبخت ِ یقیناً خوشبخت

بسته ی خالـی سیگارم و قرصت در تخت

جیـــغ خاموشـــی رویای تـــو و مهتابی

با خودت غلت زدن در وسط ِ بی خوابی

با تنی خسته که آمیزه ای از لرز و تب است

در شبی تیره کــه از ثانیه هایش عقب است

در شبـــی از تــــو و کابــوس تـو طولانـــی تر

در شبی تیره که هر کار کنی باز شب است



ربــنـا آتـنـا " تـو " را لطفا

••
❤️
8

نقل قول
Friday 02 August 2013, 11:12
ارسال: #3
RE: اشعار فاطمه اختصاری
یک مرد مثل ِ کافه ای بسته
تصویری از وا/بستگی در کل
معشوقه ی یک دائم الخمرم
یک بطری ِ تا خِرخره الکل!
یک بی تعادل بین منطق هام
- «پس من چرا عاشق شدم، پس تو...؟!»
مثل مریض ِ لاعلاجی که
توی اتاق ِ انتظار است و...
با مزّه ی تلخ دهان هر صبح
پا می شود از تخت و خواب ِ من
نامطمئن به «دوستش دارم!»
تُف می کند به انتخاب ِ من
هر روز در افکار مغشوشش
دنبال ِ غیر ِ واقعیّت هاست
توی خیالاتش کسی دارد
در واقعیّت، واقعاً تنهاست
یک درّه ی تا سر پُر از آب و
من سنگ ِ افتاده در اعماقم
معشوقه ی یک مست که دنیاش
اشباع ِ صددرصد شده با غم!
یک مرد مثل ِ کافه ای کوچک
زل می زنم به در، دری بسته
زل می زنم به زندگی ِ گیج
با عشق... امّا واقعا خسته !!



ربــنـا آتـنـا " تـو " را لطفا

••
❤️
8

نقل قول
Friday 02 August 2013, 11:49 (آخرین ویرایش در این ارسال: Friday 02 August 2013 11:53 ، توسط گلایه.)
ارسال: #4
RE: اشعار فاطمه اختصاری
شهر شلوغی که خودت را گم کنی تویش
شهری که هی زیر دماغت می زند بویش
خاموش، ته سیگارها افتاده هر سویش

دارد نگاهت می کند چشمان ترسویش


دیگر چرا غم می خوری؟ حالا که تهرانی
!


بر پشت بام خوابگاهم، ساعتِ 8 است
پیراهن و شلوار خیسم داخل طشت است

دنیایم از چیزی لزج انگار آغشته ست

چیزی که در من به زمان حال برگشته ست


هی فاطمه! از اینکه اینجایی پشیمانی؟

پشت طناب رخت ها با برج میلادم
مثل زنی که خواستی، بغضم ولی شادم
!
یک روسری ِ بی خیال ِ رفته بر بادم

رو شد تمام دست، با برگی که افتادم


پاییز هم خوب است با شب های بارانی
از بندهای شهر «تو» خود را می آویزم
چسبیده به یک گوشه ی دنیا همه چیزم

چسبیده ام به واقعاً «تو» با همه چیزم
!
دلتنگی ام را توی آغوش «تو» می ریزم




دیگر نباید «تو!» مرا با شک بترسانی
یک مشت بغض و خاطره با عشق در جنگ است
تنهایی ام با غربت تهران هماهنگ است
نه! برنمی گردم به شهری که پر از سنگ است
هرچند مشهد هم دلش مثل دلم تنگ است



اما چه باید کرد با این شهر سیمانی؟



ربــنـا آتـنـا " تـو " را لطفا

••
❤️
8

نقل قول
Friday 02 August 2013, 23:03
ارسال: #5
RE: اشعار فاطمه اختصاری
به بالشت سر ِ خود را فرو کنی تا صبح
ولی نخوابی و کابوس ها ولت نکنند
به خود بپیچی از این فکرهای آشفته
که قرص های غم انگیز، عاقلت نکنند
که خاطرات به مغزت/ هجوم آوردند
میان مردمی اما چقدر بیگانه!
صدای مشت، به دیوار مشت کوبیدن
صدای ریختن ِ آجر آجر ِ خانه
جلو نشاندن ِ سرباز روی صفحه ی مرگ
به شک می‌افتی از این بازی ِ غلط کرده
که چشم های کسی از جلوت رد می شد
که خاطرات به مغزت هجوم آورده
کمین کنی وسط گلّه با لباس سیاه
کمین کنم که نبینند هیچ چیزم را!
بگیرم از وسط جمعیت لباسی سبز
فرو کنم به تنش پنجه های تیزم را
به زور جِر بدهم خواب های خوبی را
که دیده است برای ِ جهان ِ بعد از این
به چشم های تو با التماس زل زده است
به زور هل بدهم از بلندی اش پایین
بیافتد و همه ی زندگیم را ببرد
به آتشی که تو کبریت می زدی با شک
جنون بگیرم و دیوارها خراب شوند
بیافتم از وسط ِ اعتقادها به درک!
فرار می کنم از شب به غار ِ تنهاییم
به حسّ ِ گریه که در زوزه هام پنهان است
به اشتباه که کردیم و کرده شد ما را

به گرگ قصّه که از زندگی پشیمان است.



ربــنـا آتـنـا " تـو " را لطفا

••
❤️
8

نقل قول
Friday 02 August 2013, 23:16
ارسال: #6
RE: اشعار فاطمه اختصاری
از من بگیر حالت ِ دیوانگیِم را
با هرچه هست -غیر تو- بیگانگیم را
این چشم های زل زده ی خانگیم را
یک شب ببند در چمدانت برو سفر
از من بگیر حالت مردی عقیم را
هر روز طعنه های جدید و قدیم را
در من بپیچ جاده ی نامستقیم را
تا طی کنیم باز مسیری درازتر
از من بگیر حالت افسردگیم را
سر را به باد دادن و سرخوردگیم را
دنیای بین زندگی و مردگیم را
از یک خدای برزخی خشمگین بخر
از من بگیر حالت فرماندگیم را
در جمع بچّگانه، پدرخواندگیم را
از جای پات حس عقب ماندگیم را
با من کمی کنار بیا، با دو چشم ِ تر

از من بگیر حالت مردی حسود را
از کفش هام حسّ پریدن به رود را
حسّ کسی که از پل ات افتاده بود را
که ایستاده ام وسط ِ نقطه ی خطر

از من بگیر حالت وابستگیم را
مثل ِ شب ِ کش آمده پیوستگیم را
بیرون کن از تمام تنم خستگیم را
دست مرا بگیر به خواب خودت ببر

از من بگیر حالت یکدندگیم را
هم شعر، هم شعور نویسندگیم را
تنها امید ِ مانده ی در زندگیم را

از من بگیر، از من ِ تنهای در به در.



ربــنـا آتـنـا " تـو " را لطفا

••
❤️
8

نقل قول
Friday 15 August 2014, 16:27
ارسال: #7
RE: اشعار فاطمه اختصاری
صدای کوفتی ِ توله سگ درون سرم
صدای کوفتی ِ جیغ و گریه ی پسرم

صدای کوفتی ِ بستن ِ در ِ خانه
صدای توی دلم مانده: «با خودت ببرم

بغل گرفتن ِ یک زندگی به تنهایی
صدای کوفتی ِ چند مهره ی کمرم

دو دست ِ آویزان روی دامنی پاره
دو چشم ِ بسته شده در تکان ِ گهواره

قدم زدن وسط هال و هی تو را دیدن
تکان تکاندن ِ خود، روی فرش پاشیدن

قدم زدم که فراموش تر کنم خود را
میان زندگی ِ مشـ/ـترک تعهّد را!

نبودی و دلم از عاشقیت شک برداشت
ترک ترک... همه ی زندگی ترک برداشت

و سیب های من از دست آدم افتادند
و مردهای غریبه به یادم افتادند

قدم زدم وسط گیجی ِ زمین لرزه
که روی تخت بیفتم از این زن ِ هرزه

که خواب ِ سقف می آمد به بسترم می ریخت
عذاب وجدانم، خاک بر سرم می ریخت

که گم/ شدم جسدی تازه در تصوّرها
که دفن می کردم بین پاره آجرها

بیا بگرد در این خاطرات ِ خاک شده
که حتما از سر ِ تو سال هاست پاک شده

بیا جلو! جسدی تازه را بکش بیرون
اگرچه صورتم از ترس، ترسناک شده!

بیا بگرد! همین گوشه و کنارم من
صدای کوفتی ِ مرگ و انتظارم من

کنار تخت دو تا تیغ تیز پیدا کن
مرا بگرد از این هیچ چیز! پیدا کن!

تکان نمی خورد و خالی است گهواره
بگرد!... و پسرت را عزیز پیدا کن!

درون جمجمه ی من صدای آژیر است
صدای کوفتی ِ گریه ی سگی پیر است

صدای دووور شدن از صدای هر خواهش
و سر گذاشتنت روی سفتی ِ بالش

دو چشم ِ زل زده به آسمان، به آن بالا
صدای آرامش بخش ِ لا...لالا...لالا...



ربــنـا آتـنـا " تـو " را لطفا

••
❤️
8

نقل قول
Saturday 20 December 2014, 08:39
ارسال: #8
RE: اشعار فاطمه اختصاری
ﺗﻬﺮﺍﻥ ﻭ ﺑﻮﯼ ﺫﺭّﺕ ﻣﮑﺰﯾﮑﯽ ﻭ ﻏﺮﻭﺏ
ﺗﻬﺮﺍﻥ ﻭ ﭼﻨﺪ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﯼ ﺍﻓﺘﻀﺎﺡ ﻭ ﺧﻮﺏ

ﺗﻬﺮﺍﻥ ﻭ ﺧﻂ ّ ﻣﺘﺮﻭﯼ ﺗﺠﺮﯾﺶ ﺗﺎ ﺟﻨﻮﺏ
ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﺧﺴﺘﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﯽ ﺳﭙﺎﺭﻣﺶ

ﺗﻬﺮﺍﻥ ِ ﺳﮑﺘﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﯼ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺩﻭ ﭘﺎ ﻓﻠﺞ
ﺗﻬﺮﺍﻥ ِ ﻭﺻﻠﻪ ﭘﯿﻨﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﺎ ﺧﻄﻮﻁ ﮐﺞ

ﺗﻬﺮﺍﻥ ِ ﺗﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺗﺮﺍﻓﯿﮏ ﺗﺎ ﮐﺮﺝ
ﺍﯾﻦ ﺷﻬﺮ ﺧﺴﺘﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﯽ ﺳﭙﺎﺭﻣﺶ

ﻣﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺧﻮﻧﯽ ﻭ ﭘﺮ ﺍﻟﺘﻬﺎﺏ ﺭﺍ
ﻣﻦ ﺳﻄﻞ ﻫﺎﯼ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﯼ ﺍﻧﻘﻼﺏ ﺭﺍ

ﺑﺮ ﺳﻨﮓ ﻓﺮﺵ ﮐﻬﻨﻪ ﺑﺴﺎﻁ ﮐﺘﺎﺏ ﺭﺍ
ﺑﻮﺳﯿﺪﻡ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻤﺎ ﺟﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ

ﻣﻦ ﺧﺶّ ﻭ ﺧﺶّ ِ ﺭﻓﺘﮕﺮ ﺍﺯ ﺻﺒﺢ ﺯﻭﺩ ﺭﺍ
ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺑﻬﻤﻦ ﻭ ﺭﯾﻪ ﯼ ﻏﺮﻕ ﺩﻭﺩ ﺭﺍ

ﻣﻦ ﻫﺮ ﮐﻪ ﻋﺎﺷﻘﻢ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻧﺒﻮﺩ ﺭﺍ
ﺑﻮﺳﯿﺪﻡ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﻤﺎ ﺟﺎ ﮔﺬﺍﺷﺘﻢ

ﺑﻠﻮﺍﺭ ﭘﺮ ﺩﺭﺧﺖ ﻭﻟﯿﻌﺼﺮ ﺗﺎ ﻭﻧﮏ
ﻧﻮﺷﺎﺑﻪ ﻫﺎﯼ ﺷﯿﺸﻪ ﺍﯼ ﻭ ﺗﺨﻤﻪ ﻭ ﭘﻔﮏ

ﮐﺎﺑﻮﺱ ﻫﺎﯼ ﻫﺮ ﺷﺒﻪ ﺍﺯ ﺩﺭﺩ ﻣﺸﺘﺮﮎ
ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﻣﯽ ﺭﺳﺪ ﮐﻪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ

ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﻡ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﻣﯿﺎﻥ ﺍﺗﺎﻕ ﻫﺎ
ﺑﺮ ﺑﯿﺴﺖ ﻭ ﻫﺸﺖ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺍﻡ ﺟﺎﯼ ﺩﺍﻍ ﻫﺎ

ﮔﺮﯾﻪ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻢ ... ﻫﻤﻪ ﯼ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻫﺎ
ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﻣﯽ ﺭﺳﺪ ﮐﻪ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ



ربــنـا آتـنـا " تـو " را لطفا

••
❤️
8

نقل قول
Friday 07 August 2015, 12:43
ارسال: #9
RE: اشعار فاطمه اختصاری
من از صدای خود به فرارم
جایی برای گم شدنم باش
سوراخ کوچکی وسط قلب
یا مغز، جزیی از بدنم باش

مانند آخرین کلمات ِ
زندانی ِ شماره ی چندَم
عکس مرا نگیر عزیزم
مجبور می شوم که بخندم

یک جفت چشم ِ رو به سیاهی
هی پرت می شود به حواسم
بغضی گره زده ست درونم
من روبروی تیر خلاصم

شب های در ادامه ی شب ها
می خوانم از بلندی مویت
که پیچ خورده دوُر گلویم
که پیچ خورده دوُر گلویت

من را صدا کن از ته ِ دنیا
موزیک را بلند ترم کن
پایین بیاور از سر ِ دارم
با گریه تاج ِ خار سرم کن

من، جیغ های زخمی ِ گیتار
من، اعتراف ِ پیش پلیسم
بگذار آخرین غزلم را
با خودنویس ِ خون بنویسم

جایی برای گم شدنم باش
آغوش مخفی ای وسط جنگ
یک بوسه بر شقیقه ی داغم
شلیک تیر، آخر آهنگ

فاطمه اختصاري



ربــنـا آتـنـا " تـو " را لطفا

••
❤️
8

نقل قول
Wednesday 12 August 2015, 17:58
ارسال: #10
RE: اشعار فاطمه اختصاری
خودکار داشت روی ورق می نوشت: مرگ
با حوصله گره زده بودم طناب را

هر کس سوال داشت ((چرا؟)) می تواند از
دیوارهای خانه بپرسد جواب را

این زن برای کشتن کابوس های خود
با گریه شسته حافظه ی تختخواب را

خودکار می نوشت: ((دمی فارغ از جهان...))
من توی جام ریخته بودم شراب را

هر بار به سلامتی صبح می زدم
دیگر ولی نخواهم دید آفتاب را

دیگر امید آمدن هیچ زنده ای
بهتر نمی کند من و حال خراب را

از جبر خسته، منتظر هیچ احتمال
باید که انتخاب کنم انتخاب را!



ربــنـا آتـنـا " تـو " را لطفا

••
❤️
8

نقل قول


موضوع های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  اشعار دکتر سید مهدی موسوی گلایه 140 39,505 Sunday 03 November 2019 11:48
آخرین ارسال: zhr1987
  اشعار لیلا کرد بچه رها 30 5,608 Saturday 01 June 2019 21:30
آخرین ارسال: luna
  اشعار امید صباغ نو helia 33 6,392 Saturday 09 March 2019 17:02
آخرین ارسال: alighify07
  اشعار علیرضا اذر گلایه 30 9,061 Thursday 07 March 2019 17:16
آخرین ارسال: saye
  فراق در اشعار پارسی گلایه 22 2,849 Thursday 07 March 2019 08:34
آخرین ارسال: گلایه

پرش به انجمن:



زمان کنونی: Wednesday 27 May 2020, 19:58