خوش آمدید , میهمان گرامی! ورود or ثبت نام

تغییر رنگ قالب



بستن
درب ضد سرقت ایرانی | جدید ترین مدل های درب ضد سرقت ایرانی
seoupdate seoupdate 0 12
درب ضد سرقت ایرانی | جدید ترین مدل های درب ضد سرقت ایرانی
seoupdate seoupdate 0 11
درب ضد سرقت ایرانی | جدید ترین مدل های درب ضد سرقت ایرانی
seoupdate seoupdate 0 12
باهر
tambaher tambaher 0 10
کدام مسائل را قبل از ازدواج مطرح کنیم؟
parva55 parva55 0 26
بررسی روابط صحیح پدر و دختر در خانواده
parva55 parva55 0 26
نکات خانه داری که دانستن آن برای شما مفید است
parva55 parva55 0 25
رایج ترین مشکلات ویندوز ۱۰+ راه حل
parva55 parva55 0 20
حکایت ابوریحان بیرونی و علم سگ
parva55 parva55 0 21
تک بیت های زیبا
helia parva55 323 46114
بهترین کفش ایمنی کدام است؟
imenkala imenkala 0 20
معرفی برند پارس خزر
nopardaz nopardaz 0 21
قیمت لوازم یداکی نیسان تیانا| انواع لوازم یدکی
lemonn lemonn 0 27
سرو موتور مناسب را از تام باهر بخواهیم
tambaher tambaher 0 31
خصوصیات و مزایای داشتن مستر کارت فیزیکی
bitmehr bitmehr 0 24
قیمت خرید تتر بصورت منصفانه از وب سایت بیت مهر
bitmehr bitmehr 0 32
در خرید خودروی کارکرده دچار این اشتباهات نشوید!
fatemzar fatemzar 0 27
راهنمای کامل ثبت موسسه غیرتجاری
kiasabtt kiasabtt 0 42
حفاظت فردی - دستکش های ایمنی
imenkala imenkala 0 38
بهترین کلاه کار دنیا
imenkala imenkala 0 41
کاربردهای امروزی اینترنت
farbod99 farbod99 0 39
نحوه نصب مجدد لینوکس
farbod99 farbod99 0 40
ویژگی‌های اندروید
farbod99 farbod99 0 39
ویندوز فون
farbod99 farbod99 0 42
بنیانگذاری اپل (۱۹۷۶ تا ۱۹۸۰)
farbod99 farbod99 0 41
لوازم جانبی گوشی شیائومی
mobin898 mobin898 0 29
ویژگی‌های فتوشاپ
farbod99 farbod99 0 41
راه اندازی SAMBA در لینوکس
MWEBSPOUYAN MWEBSPOUYAN 0 39
مقاله ای جامع که به شما کمک می کند
tehranbar tehranbar 0 35
ضرورت استفاده از لباس کار
imenkala imenkala 0 37
اهمیت سئو چیست
limootorrsh limootorrsh 0 43
اطلاعاتی مهم درباره ماکروفر دوو
nopardaz nopardaz 0 41
حرف های تکراری ما
moonlover luna 501 76026
آغوش
دایی جان luna 810 116264
خیلی سخته...
m.z luna 2 911
خدمات پرستاری در منزل | اعزام پرستار به منزل در کرج
seoupdate seoupdate 0 42
خدمات پرستاری در منزل | اعزام پرستار به منزل در کرج
seoupdate seoupdate 0 41
خدمات پرستاری در منزل | اعزام پرستار به منزل در کرج
seoupdate seoupdate 0 41
مدارک لازم جهت ثبت لوگو و نشان تجاری
kiasabtt kiasabtt 0 51
کاربرد های سرور مجازی ایران
MWEBSPOUYAN MWEBSPOUYAN 0 55

نماد ها
دسترسی سریع به تاپیکهای مهم
تبلیغات
مطالب منتخب
مطالب پربازدید
مطالب پربازدید
اشعار فریدون مشیریزمان کنونی: Saturday 19 September 2020, 22:13
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: reeraa
آخرین ارسال: saye
پاسخ: 36
بازدید: 6694
 
امتیاز دهید:
  • 5 رأی - میانگین امیتازات : 3.8
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اشعار فریدون مشیری
Tuesday 06 August 2013, 02:15 (آخرین ویرایش در این ارسال: Tuesday 06 August 2013 02:17 ، توسط reeraa.)
ارسال: #21
RE: اشعار فریدون مشیری
آهي كشيد غمزده پيري سپيد موي

افكند صبحگاه در آيينه چون نگاه


در لا به لاي موي چو كافور خويش ديد


يك تار مو سياه!


***


در ديگاه مضطربش اشك حلقه زد


در خاطرات تيره و تاريك خود دويد


سي سال پيش نيز در آيينه ديده بود


يك تار مو سپيد!


***


در هم شكست چهره ي محنت كشيده اش


دستي به موي خويش فرو برد و گفت "واي!"


اشكي به روي آينه افتاد و ناگهان


بگريست هاي هاي!


***


درياي خاطرات زمان گذشته بود


هر قطره اي كه بر رخ آيينه مي چكيد


در كام موج، ضجه ي مرگ غريق را


از دور مي شنيد


***


طوفان فرو نشست، ولي ديدگان پير



نزدیک شو
اگرچه رویایت ممنوع است
نقل قول
Tuesday 06 August 2013, 02:19
ارسال: #22
RE: اشعار فریدون مشیری
شنيده اي صد بار،

صداي دريا را .

***

سپرده اي بسيار،

به سبزه زارش، پروانه تماشا را .

نخوانده اي - شايد -

درين كتاب پريشان، حكايت ما را :

هميشه، در آغاز،

چو موج تازه نفس، پر خروش، در پرواز،

سرود شوق به لب، گرم مستي و آواز ...

***

سحر به بوسه خورشيد شعله ور گشتن !

شب، از جدائي مهر

به سوي ماه دويدن، فريب خوردن، باز،

دوباره برگشتن !

فرو نشستن ، برخاستن، در افتادن

دوباره جوشيدن

دوباره كوشيدن

تن از كشاكش گرداب ها به در بردن ،

هزار مرتبه با سر به سنگ غلتيدن،

همه تلاش براي رسيدن، آسودن،

رسيدني كه دهد دست،

بعد فرسودن !

هميشه در پايان،

به خود فرو رفتن. در عمق خويش. پاك شدن !

در آن صدف، كه تو « جان » خواندي اش ، گهر گشتن !

***

نه گوهري، كه شود زيوري زليخا را !

دلي به گونه خورشيد، گرم، روشن، پاك

كه جاودانه كند غرق نور دنيا را ...

***

اگر هنوز به اين بيكران نپيوستي

ز دست وامگذاري اميد فردا را!

نزدیک شو
اگرچه رویایت ممنوع است
نقل قول
Tuesday 06 August 2013, 14:32
ارسال: #23
RE: اشعار فریدون مشیری

سرود گل

با همين ديدگان اشك آلود ،
از همين روزن گشوده به دود ،
به پرستو ، به گل ، به سبزه درود !

به شكوفه ، به صبحدم ، به نسيم ،
به بهاري كه مي رسد از راه ،
چند روز دگر به ساز و سرود .

ما كه دل هاي مان زمستان است ،
ما كه خورشيدمان نمي خندد،
ما كه باغ و بهارمان پژمرد ،
ما كه پاي اميدمان فرسود ،
ما كه در پيش چشم مان رقصيد ،
اين همه دود زير چرخ كبود ،

سر راه شكوفه هاي بهار
گريه سر مي دهيم با دل شاد
گريه شوق ، با تمام وجود !

سال ها مي رود كه از اين دشت
بوي گل يا پرنده اي نگذشت

ماه، ديگر دريچه اي نگشود
مهر ، ديگر تبسمي ننمود .

اهرمن مي گذشت و هر قدمش ،
ضربه هول و مرگ و وحشت بود !
بانگ مهميزهاي آتش ريز
رقص شمشيرهاي خون آلود !

اژدها مي گذشت و نعره زنان
خشم و قهر و عتاب مي فرمود .
وز نفس هاي تند زهرآگين ،
باد ، همرنگ شعله بر مي خاست،
دود بر روي دود مي افزود .

هرگز از ياد دشت بان نرود
آنچه را اژدها فكند و ربود

اشك در چشم برگ ها نگذاشت
مرگ نيلوفران ساحل رود .

دشمني ، كرد با جهان پيوند
دوستي ، گفت با زمين بدرود ...

شايد اي خستگان وحشت دشت !
شايد اي ماندگان ظلمت شب !

در بهاري كه مي رسد از راه ،
گل خورشيد آرزوهامان ،
سر زد از لاي ابرهاي حسود .

شايد اكنون كبوتران اميد ،
بال در بال آمدند فرود ...

پيش پاي سحر بيفشان گل
سر راه صبا بسوزان عود

به پرستو ، به گل ، به سبزه درود




نزدیک شو
اگرچه رویایت ممنوع است
نقل قول
Tuesday 06 August 2013, 14:36
ارسال: #24
RE: اشعار فریدون مشیری

اي هميشه خوب

ماهي هميشه تشنه ام
در زلال لطف بيكران تو .
مي برد مرا به هر كجا كه ميل اوست
موج ديدگان مهربان تو

زير بال مرغكان خنده هات
زير آفتاب داغ بوسه هات
- اي زلال پاك ! -
جرعه جرعه جرعه مي كشم تو را به كام خويش
تا كه پر شود تمام جان من ز جان تو !

اي هميشه خوب !
اي هميشه آشنا !
هر طرف كه مي كنم نگاه ،
تا همه كرانه هاي دور ،
عطر و خنده و ترانه مي كند شنا
در ميان بازوان تو !

ماهي هميشه تشنه ام
اي زلال تابناك !
يك نفس اگر مرا به حال خود رها كني
ماهي تو جان سپرده روي خاك !




نزدیک شو
اگرچه رویایت ممنوع است
نقل قول
Tuesday 06 August 2013, 14:43
ارسال: #25
RE: اشعار فریدون مشیری

كوچ

بشر دوباره به جنگل پناه خواهد برد !
به كوه خواهد زد !
به غار خواهد رفت !

تو كودكانت را ، بر سينه مي فشاري گرم
و همسرت را ، چون كوليان خانه به دوش
ميان آتش و خون مي كشاني از دنبال
و پيش پاي تو ، از انفجارهاي مهيب
دهان دوزخ وحشت گشوده خواهد شد
و شهر ها همه در دود و شعله خواهد سوخت
و آشيان ها بر روي خاك خواهد ريخت
و آرزوها در زير خاك خواهد مرد !

خيال نيست عزيزم ! ...
صداي تير بلند است و ناله ها پيگير
و برق اسلحه ، خورشيد را خجل كرده ست !
چگونه اين همه بيداد را نمي بيني ؟
چگونه اين همه فرياد را نمي شنوي ؟
صداي ضجه خونين كودك عدني ست ،
و بانگ مرتعش مادر ويتنامي ،
كه در عزاي عزيزان خويش مي گريند ،
و چند روز دگر نيز نوبت من و توست ،
كه يا به ماتم فرزند خويش بنشينيم !
و يا به كشتن فرزند خلق برخيزيم !
و يا به كوه ، به جنگل ، به غار ، بگريزيم !

- پدر ! چگونه به نزد طبيب خواهي رفت ؟
كه ديدگان تو تاريك و راه باريك است
تو يك قدم نتواني به اختيار گذاشت .
تو يك وجب نتواني به اختيار گذاشت !
كه سيل آهن در راه ها خروشان است !

تو ، اي نخفته شب و روز ، روي شانه اسب ،
- به روزگار جواني - به كوه و دره و دشت ،
تو اي بريده ره از لاي خار و خارا سنگ
كنون كنار خيابان ، در انتظار بسوز !
درون آتش بغضي كه در گلو داري ،
كزين طرف نتواني به آن طرف رفتن !
حريم موي سپيد تو را كه دارد پاس ؟
كسي كه دست تورا يك قدم بگيرد ، نيست
و من - كه مي دوم اندر پي تو - خوشحالم
كه ديدگان تو در شهر بي ترحم ما
به روي مردم نامهربان نمي افتد !

پدر ، به خانه بيا ، با ملال خويش بساز !
اگر كه چشم تو بر روي زندگي بسته ست
چه غم كه گوش تو، و پيچ راديو باز است :

- ” ... هزار و ششصدو هفتادو يك نفر امروز
به زير آتش خمپاره ها هلاك شدند !
و چند دهكده دوست را هواپيما ،
به جاي خانه دشمن گلوله باران كرد ! ...“

گلوي خشك مرا بغض مي فشارد تنگ
و كودكان مرا لقمه در گلو مانده ست
كه چشم آنها ، با اشك مرد ، بيگانه ست .

چه جاي گريه ، كه كشتار بي دريغ حريف
براي خاطر صلح است و حفظ آزادي !
و هر گلوله كه بر سينه اي شرار افشاند
غنيمتي است كه : دنيا بهشت !! خواهد شد .

پدر ، غم تو مرا رنج مي دهد ، اما
غم بزرگ تري مي كند هلاك مرا :

بيا به خاك بلا ديده اي بينديشيم
كه ناله مي چكد از برق تازيانه در او

به خانه هاي خراب
به كومه هاي خموش
به دشت هاي به آتش كشيده متروك
كه سوخت ، يك جا ، برگ و گل و جوانه در او !

به خاك مزرعه هايي كه جاي گندم زرد
لهيب شعله سرخ
به چار سوي افق مي كشد زبانه در اور
به چشم هاي گرسنه
به دست هاي دراز
به نعش كودك دهقان ميان شاليزار
به زندگي ، كه فرومرده جاودانه در او !

بيا ، به حال بشر ، هاي هاي گريه كنيم
كه با برادر خود هم نمي تواند زيست
چنين خجسته وجودي كجا تواند ماند ؟ !
چنين گسسته عناني كجا تواند رفت ؟

صداي غرش تيري دهد جواب مرا :
به كوه خواهد زد !
به غار خواهد رفت !
بشر دوباره به جنگل پناه خواهد برد !




نزدیک شو
اگرچه رویایت ممنوع است
نقل قول
Tuesday 06 August 2013, 14:46
ارسال: #26
RE: اشعار فریدون مشیری

آفرينش در قرن هاي دور
در بستر نوازش يك ساحل غريب
- زير حباب سبز صنوبرها -
همراه با ترنم خواب آور نسيم
از بوسه هاي پر عطش آب و آفتاب ،
در لحظه اي كه ، شايد
يك مستي مقدس
يك جذبه ، يك خلوص
خورشيد و خاك و آب و نسيم و درخت را
در بر گرفته بود ،
موجود ناشناخته اي ، در ضمير آب
يا روي دامن خزه اي ، در لعاب برگ
يا در شكاف سنگي ،
در عمق چشمه اي ،
از عالمي كه هيچ نشان در جهان نداشت ،
پا در جهان گذاشت

فرزند آفتاب و زمين و نسيم و آب
يك ذره بود – اما –
جان بود ، نبض بود . نفس بود .
قلبش به خون سبز طبيعت نمي تپيد
نبضش به خون سرخ تر از لاله مي جهيد

فرزند آفتاب و زمين و نسيم و آب
در قرن هاي دور
افراشت روي خاك لواي حيات را
تا قرن هاي بعد
آرد به زير پر ، همه كائنات را !

آن مستي مقدس
آن لحظه هاي پر شده از جذبه هاي پاك
آن اوج ، آن خلوص
هنگام آفرينش يك شعر ،
در من هزار مرتبه تكرار مي شود .
ذرات جان من
در بستر تخيل گسترده تا افق
- آن سوي كائنات -
زير حباب روشن احساس
از جام ناشناخته اي مست مي شوند .
دست خيال من
انبوه واژه هاي شناور را
در بيكرانه ها پيوند مي دهد .

آنگاه شعر من
از مشرق محبت ،
چون تاج آفتاب پديدار مي شود .

اين است شعر من
با خون تابناك تر از صبح
با تار و پود پاك تر از آب !

اين است كودك من و ، هرگز نگويمش
در قرن هاي بعد ، چنين و چنان شود ،
باشد ، شبي طنين تپش هاي جان او
با جان دردمندي ، همداستان شود .




نزدیک شو
اگرچه رویایت ممنوع است
نقل قول
Tuesday 06 August 2013, 14:52
ارسال: #27
RE: اشعار فریدون مشیری

مسخ

نه غار كهف ،
نه خواب قرون ، چه مي بينم ؟
به چشم هم زدني ، روزگار برگشته است
به قول پير سمرقند
” همه زمانه دگر گشته است “

چگونه پهنه خاك
كه ذره ذره آب و هوا و خورشيدش ،
چو قطره قطره خون در وجود من جاري ست ؛
چنين به ديده من ناشناس می‌آيد ؟

ميان اين همه مردم ، ميان اين همه چشم
رها به غربت مطلق
رها به حيرت محض
يكي به قصه خود آشنا نمي بينم .

كسي نگاهم را
چون پيشتر نمي خواند
كسي زبانم را
چون پيشتر نمي داند

ز يكدگر همه بيگانه وار مي گذريم
به يكدگر همه بيگانه وار مي نگريم !

”همه زمانه دگر گشته است ! “
من آنچه از ديوار ،
به ياد مي آرم
صف صفاي صنوبرهاست !
بلوغ شعله ور سرخ و سبز نسترن است :
- شكفته در نفس تازه سپيده دمان
درست گويي ، جاني ، به صدهزار دهان
نگاه در نگه آفتاب مي خندد ! -
نه برج آهن و سيمان
نه اوج آجر و سنگ
كه راه بر گذر آفتاب مي بندد !

من آنچه از لبخند
به خاطرم مانده است
شكوه كوكبه دوستي است ، بر رخ دوست
صلاي عشق دو جان است و اهتزاز دو روح
نه خون گرفته شياري ز سيلي شمشير !
نه جاي بوسه تير !

من آنچه از آتش
به خاطرم باقي است

فروغ مشعل همواره تاب زرتشت است
شراب روشن خورشيد و ، گونه ساقي است !
سرود حافظ و جوش درون مولاناست !
خروش فردوسي است !
نه انفجار فجيعي ، كه شعله سيال
به لحظه‌ای بدن صد هزار انسان را
بدل كند به زغال!

” همه زمانه دگر گشته است “
نه آفتاب حقيقت ، نه پرتو ايمان
فروغ راستي از خاك رخت بربسته است
و آدمي - افسوس –
به جاي آنكه دلي را ز خاك بردارد
به قتل ماه كمر بسته است !

نه غار كهف ، نه خواب قرون ،
چه افتاده ست ؟
يكي به پرسش بي پاسخم جواب دهد !
يكي پيام مرا
ازين قلمرو ظلمت ، به آفتاب دهد !
كه در زمين ، - كه اسير سياهكاري هاست ، -
و قلب ها دگر از آشتي گريزان است

هنوز رهگذري خسته را تواند ديد
كه با هزار اميد ،
چراغ در كف ،
در جستجوي انسان است !


نزدیک شو
اگرچه رویایت ممنوع است
نقل قول
Tuesday 06 August 2013, 15:00
ارسال: #28
RE: اشعار فریدون مشیری
شكوه رستن چگونه خاك نفس مي كشد ؟ بينديشيم

چه زمهرير غريبي !

شكست چهره مهر
فسرد سينه خاك
شكافت زهره سنگ !
پرندگان هوا دسته دسته جان دادند
گل آوران چمن جاودانه پژمردند

در آسمان و زمين ، هول كرده بود كمين

به تنگناي زمان ، مرگ كرده بود درنگ !

به سر رسيده جهان ؟

پاسخي نداشت سپهر
دوباره باغ بخندد ؟
كسي نداشت يقين
چه زمهرير غريبي ....

چگونه خاك نفس مي كشد ؟

بياموزيم :

شكوه رستن اينك :

طلوع فروردين !
گداخت آنهمه برف
دميد اينهمه گل
شكفت اينهمه رنگ ،

زمين به ما آموخت

ز پيش حادثه بايد كه پاي پس نكشيم
مگر كم از خاكيم
نفس كشيد زمين ما چرا نفس نكشيم ؟

نزدیک شو
اگرچه رویایت ممنوع است
نقل قول
Tuesday 06 August 2013, 15:04
ارسال: #29
RE: اشعار فریدون مشیری

پس از مرگ بلبل

نفس مي زند موج
نفس مي زند موج
ساحل نمي گيردش دست
پس مي زند موج .
فغاني به فرياد رس مي زند موج !

من آن رانده مانده بي شكيبم
كه راهم به فريادرس بسته
دست فغانم شكسته

زمين زير پايم تهي مي كند جاي
زمان در كنارم عبث مي زند موج !

نه در من غزل مي زند بال
نه در دل هوس مي زند موج .

رها كن ، رها كن
كه اين شعله خرد چندان نپايد
يكي برق سوزنده بايد
كزين تنگنا ره گشايد
كران تا كران خار و خس مي زند موج !

گر اين نغمه ، اين دانه اشك
درين خاك ، روئيد و باليد و بشكفت
پس از مرگ بلبل ببينيد
چه خوش بوي گل در قفس مي زند موج !


نزدیک شو
اگرچه رویایت ممنوع است
نقل قول
Tuesday 06 August 2013, 15:12
ارسال: #30
RE: اشعار فریدون مشیری

مسيح بر دار

چه مي گذشت آنجا
كه از طلوع سحر
به جاي موج سپاس از دميدن خورشيد ،
به جاي بانگ نيايش در آستانه صبح ،
غبار و دود به اوج كبود ، جاري بود !
هواي سربي سنگين به سينه ها مي ريخت
لهيبت كوره آهن به شهر مي پيچيد .

چه مي گذشت آنجا
كه جاي ناز گل و ساز باد و رقص درخت
به جاي خنده بخت
غبار مرگ بر اندام برگ مي باريد
نسيم ، - سوخته پر – مي گريخت ، مي افتاد !
درخت ، جان مي داد !

كبوتران گريزان در آسمان دانند
كه حال ماهي در زهرناك رود ، چه بود
كه چشم بيد در آن جاري پليد ، چه ديد
كه نيك روزي از آدمي چگونه رميد
كبوتران دانند !

چراغ و آينه آب ، جاودان خاموش
نگاه و دست درختان به استغاثه بلند
نه ماه را دگر آن چهره گشوده به ناز
نه مهر را دگر آن روي روشن از لبخند !
چه مي گذشت آنجا ؟

- چه مي گذشت ؟
- نگاهي ازين دريچه به شهر
به مرغ و ماهي دريا
به كوه و جنگل و دشت :
تن مسيح طبيعت به چار ميخ ستم
سرش به سينه اندوه جاوداني خم !




نزدیک شو
اگرچه رویایت ممنوع است
نقل قول


موضوع های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  اشعار دکتر سید مهدی موسوی گلایه 141 41,663 Saturday 22 August 2020 17:31
آخرین ارسال: hotan22
  برگزیده ای از اشعار زیبای هوشنگ ابتهاج malihe 12 2,206 Wednesday 17 June 2020 15:27
آخرین ارسال: luna
  اشعار لیلا کرد بچه رها 30 6,016 Saturday 01 June 2019 21:30
آخرین ارسال: luna
  اشعار امید صباغ نو helia 33 6,876 Saturday 09 March 2019 17:02
آخرین ارسال: alighify07
  اشعار علیرضا اذر گلایه 30 9,568 Thursday 07 March 2019 17:16
آخرین ارسال: saye

پرش به انجمن:



زمان کنونی: Saturday 19 September 2020, 22:13