خوش آمدید , میهمان گرامی! ورود or ثبت نام

تغییر رنگ قالب



بستن
ظریف ترین پوست بدن کجای بدن است؟
jarahezibai jarahezibai 0 13
قرص های ممنوع قبل از جراحی سینه کدامند؟
jarahezibai jarahezibai 0 15
سن متوسط انجام جراحی سینه چند سال است؟
jarahezibai jarahezibai 0 24
آزمایش های قبل از جراحی سینه کدامند؟
jarahezibai jarahezibai 0 30
ستاره نوترونی چیست
tina75 tina75 0 23
ریسمان‌ کیهانی
tina75 tina75 0 16
اغلب نیاز به جراحی پلک بخاطر چیست؟
jarahezibai jarahezibai 0 20
دمای شهاب‌سنگ چقدر است؟
tina75 tina75 0 17
اختروش یا کوازار چیست ؟
tina75 tina75 0 18
سیاه‌چاله چیست؟
tina75 tina75 0 19
نظریه کرم‌چاله
tina75 tina75 0 17
آیا هزینه عمل جراحی زیبایی سینه تحت پوشش بیمه قرار می گیرد؟
jarahezibai jarahezibai 0 19
جراحی پلک از چه زمانی شروع شد؟
jarahezibai jarahezibai 0 26
برای جراحی سینه چطور با دکتر ارتباط برقرار کنیم؟
jarahezibai jarahezibai 0 30
آیا محتوای طولانی در بهبود سئو سایت موثر است؟
sitecode sitecode 0 28
کسی میدونه هزینه نصب سیستم سوخت‌رسانی CNG چقدر میشه؟
setare-76 farhad45 6 157
فروش لوازم آشپزخانه دست دوم ؟ کسی می‌خرد آیا؟
نازگل67 farhad45 9 166
قیمت خودروها چطوریه کسی اطلاع داره؟
farhad45 setare-76 7 75
هزینه های جانبی جراجی پلک
jarahezibai jarahezibai 0 28
بخش اعظم توفیق در برجسته کردن سینه ها به چه چیز بستگی دارد؟
jarahezibai jarahezibai 0 28
موارد مصرف لووتیروکسین
tala95 tala95 0 32
سرترالین
tala95 tala95 0 30
آموکسی سیلین
tala95 tala95 0 32
وارفارین (کومادین)
tala95 tala95 0 31
سیمواستاتین(زوکور)
tala95 tala95 0 34
آلپرازولام (زاناکس)
tala95 tala95 0 32
هیچ‌کس نمی‌داند (۲۰۰۴ – Nobody Knows)
tanin85 tanin85 0 28
عزیمت‌ها (۲۰۰۸ – Departures)
tanin85 tanin85 0 28
طعم چای (۲۰۰۴ – The Taste of Tea)
tanin85 tanin85 0 28
نبرد سلطنتی (۲۰۰۰ – Battle Royale)
tanin85 tanin85 0 29
حلقه (۱۹۹۸ – Ringu)
tanin85 tanin85 0 26
آتش‌بازی‌ها (۱۹۹۷ – Fireworks)
tanin85 tanin85 0 23
خرید لوازم اداری دست دوم
farhad45 setare-76 3 42
عمده ترین وسیله هزینه بر در جراحی پلک چیست؟
jarahezibai jarahezibai 0 27
بخش اعظم رضایت خانم ها از جراحی سینه به منظور بزرگ کردن سینه انجام میدهند به خاطر چیس
jarahezibai jarahezibai 0 18
محل انجام جراحی پلک چطور مکانی باید باشد؟
jarahezibai jarahezibai 0 26
NTP چیست و آنچه باید درباره آن بدانیم :
webpouyanii webpouyanii 0 27
بهترین موارد استفاده تزریق چربی در سینه چیست؟
jarahezibai jarahezibai 0 30
مردی از ناکجاآباد (The Man from Nowhere 2010)
tanaz75 tanaz75 0 35
اواخر بهار (۱۹۴۹ – Late Spring)
tanaz75 tanaz75 0 38

نماد ها
دسترسی سریع به تاپیکهای مهم
تبلیغات
مطالب منتخب
مطالب پربازدید
مطالب پربازدید
اشعـار مـــریـم جعــفری آذرمــانــیزمان کنونی: Friday 17 January 2020, 18:55
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: minoo
آخرین ارسال: minoo
پاسخ: 11
بازدید: 1316
 
امتیاز دهید:
  • 3 رأی - میانگین امیتازات : 2.33
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اشعـار مـــریـم جعــفری آذرمــانــی
Tuesday 06 August 2013, 13:57 (آخرین ویرایش در این ارسال: Tuesday 06 August 2013 14:02 ، توسط minoo.)
ارسال: #1
اشعـار مـــریـم جعــفری آذرمــانــی
مریم جعفری آذرمانی در ۵ آذر ۱۳۵۶ در تهران متولد شد. بعد از گرفتن دیپلم ریاضی فیزیک در رشته کارشناسی حسابداری دانشگاه علامه طباطبایی تهران مشغول به تحصیل شد اما بعد از سه سال تحصیل این رشته را رها کرد و بعد از آن در رشته مترجمی زبان فرانسه ادامه تحصیل داد و با مدرک کارشناسی فارغالتحصیل شد. از سال ۱۳۷۵ به طور جدی سرودن شعر را بیشتر در قالب غزل آغاز کرد. به دلیل فاصلهای که جامعه ی ادبی تا قبل از او از غزل گرفته بود تا سال ۱۳۸۵ در مجله های مختلف ادبی از او غزلی منتشر نشد. اولین کتابش را در همین سال منتشر کرد. بیشتر شعرهای او دارای مضامین اجتماعی سیاسی است. او همچنین در حوزه ی نقد ادبی نیز فعالیت جدی و مستمر دارد و مقاله های متعددی از او درباره شعر به ویژه غزل در مطبوعات منتشر شدهاست. ترجمه هایی از شعر معاصر فرانسه نیز در نشریات مختلف ادبی از او انتشار یافته است.

تا زمینی می چرخد
تا هوا هواست مـن و تـ
ــو در جنونی
سر به راهیــــــــــــــــم
نقل قول
Tuesday 06 August 2013, 14:03
ارسال: #2
RE: اشعـار مـــریـم جعــفری آذرمــانــی
مادرم ميگويد انسان يا پر از درد است يا مرد است

دردِسرهاي پدر سردرد شد مادر چه نامرد است

گاهي از اين جملهي مادر جنون ميگيردم اما

باز ميپرسم پدر با اينهمه دردش چرا مرد است

تختشان سنگين شده از بس كه تنهايند پس او كيست؟

حق شهوت را تصاحب ميكند حقي كه با مرد است

مادرم عاشق شده معشوق او هرجا بخواهد هست

كاري از دست پدر هم برنميآيد خدا مرد است

تا «به پايان آمد اين دفتر حكايت همچنان باقي»

پس «به صد دفتر نشايد گفت حسبالحالِ» ما مرد است

تا زمینی می چرخد
تا هوا هواست مـن و تـ
ــو در جنونی
سر به راهیــــــــــــــــم
نقل قول
Tuesday 06 August 2013, 14:07
ارسال: #3
RE: اشعـار مـــریـم جعــفری آذرمــانــی
اگرچه آسمانم ابر پوشيده است اما حال من خوب است
دو دريا از دو چشمم زار جوشيده است اما حال من خوب است

نپرس از من كه تنهايم چرا با سايهی ديوار میخندم
گلويم شوكران از دوست نوشيده است اما حال من خوب است

جوابی نيست پشت پرسش چون و چرای بود و نابودم
چه شيونها كه از نايم خروشيده است اما حال من خوب است

بيا ای مرگ! اين تن سهم تو، من عين روحم سر به سر عشقم
فلک در نفی من بسيار كوشيده است اما حال من خوب است

تا زمینی می چرخد
تا هوا هواست مـن و تـ
ــو در جنونی
سر به راهیــــــــــــــــم
نقل قول
Tuesday 06 August 2013, 14:09
ارسال: #4
RE: اشعـار مـــریـم جعــفری آذرمــانــی
مثل يك پل كه كمربند خيابان باشد

عشق، آن نيست كه در شهر فراوان باشد

زن زيباي جهان! سبزه ي گريان! تلخ است:

پاي تختت دل گنديدهي تهران باشد

دوست دارم ننويسم قلمم ميرقصد

دست من نيست، اگر شعر ، پريشان باشد

مثل سهراب نشد شعر بگويم، هرگز!

« واژه بايد خود باد و . . . خود باران باشد»

حافظ از خاكْ درآ تا بنويسي اين بار:

« كه به تلبيس و حِيَل ديو، مسلمان» باشد

به رضايش نرسيدم به خدايش گفتم

دستِكم در غزلم اسم خراسان باشد

تا زمینی می چرخد
تا هوا هواست مـن و تـ
ــو در جنونی
سر به راهیــــــــــــــــم
نقل قول
Tuesday 06 August 2013, 14:13
ارسال: #5
RE: اشعـار مـــریـم جعــفری آذرمــانــی
تا سرم در دستهايم هست، از سر مينويسم
روي هر جايي كه باشد - سقف يا در - مينويسم
من درم، قفلم؛ كه ديگر رد شدن از من محالست
ميرسم تا سقف، برميگردم از سر مينويسم
بيقلم، بيبرگ، بيگل هم كه باشم، من درختم
شاخهاي دارم كه رويش هي كبوتر مينويسم
شاعرم؛ حتا اگر انديشه را از من بگيري
هر چه را ننوشته باشم، باز از بر مينويسم
گاه شعرم، گاه حرفم، گاه لفظي بيهجايم
از هر آن چيزي كه هستم، باز كمتر مينويسم
صرف كن فعلِ نوشتن را، مرا آخر بياور
مينويسي، مينويسد، جورِ ديگر مينويسم

تا زمینی می چرخد
تا هوا هواست مـن و تـ
ــو در جنونی
سر به راهیــــــــــــــــم
نقل قول
Tuesday 06 August 2013, 14:16
ارسال: #6
RE: اشعـار مـــریـم جعــفری آذرمــانــی
همین پنجاه سالِ پیش هم لبخند و هم نان داشت
به آب روستا خوش بود اما عشق تهران داشت

پدر با لهجهی شیرین آذربایجانی هم
به چای تلخ قوریهای مادر سخت ایمان داشت

دو تا قوری یکی رنگ طلا مخصوص صبحانه
یکی هم نقرهای، در شب که رنگ ماه و باران داشت

اگر من هم یکی از دختران روستا بودم
به جای شعر، شور دیگری در چشم من جان داشت

درون قلعهی سرخی خودم را حبس میکردم
که هر گوشه دری و هر دری هم یک نگهبان داشت

که چوپان عاشقم میشد، و گرگی گله را میزد
دل من هم خنک میشد به هر شکلی که امکان داشت

پدر آقای ده بوده ولی کم کم در او حل شد
همان حسی که یک «شهری» میان شهروندان داشت

تا زمینی می چرخد
تا هوا هواست مـن و تـ
ــو در جنونی
سر به راهیــــــــــــــــم
نقل قول
Tuesday 06 August 2013, 14:30
ارسال: #7
RE: اشعـار مـــریـم جعــفری آذرمــانــی
مدتي هست كه بيگانهي هر دنيايي

شدهام، در تن خود نيز ندارم جايي

روح خود هستم و ديگر خبري از تن نيست

خبري نيست نه... تن نيست چه استغنايي

پاي فرداست كه امروز ندارم دستي

دست فرداست كه امروز ندارم پايي

نام او ننگم و ننگم شده نامش چه كنم

واي رسوا شدم از شهرت اين تنهايي

اُقِيانوس! برو... كوسه غرق كرده تو را

كه به مرداب خوشست اين پري دريايي

تا زمینی می چرخد
تا هوا هواست مـن و تـ
ــو در جنونی
سر به راهیــــــــــــــــم
نقل قول
Tuesday 06 August 2013, 14:34
ارسال: #8
RE: اشعـار مـــریـم جعــفری آذرمــانــی
زمستان برف میپوشد لباسش سردِ تکراریست
اگر هم مژدهی فصلِ بهار آورده، تکراریست


همآغوشند و میزایند و میمیرند و میزایند
که این بستر پر از تکرارِ زن یا مردِ تکراریست


جنین! پیش از به دنیا آمدن، بهتر که برگردی
نیا، سرگیجه میگیری، زمین، پاگردِ تکراریست


مبادا لحظهای سیری کنی آفاق و انفُس را
که کفرت در میآید چون خدا هم فردِ تکراریست


سلام ای شاعرِ خندان، منم هر لحظه میگریم
سوالی نیست بودن یا نبودن، دردِ تکراریست

تا زمینی می چرخد
تا هوا هواست مـن و تـ
ــو در جنونی
سر به راهیــــــــــــــــم
نقل قول
Tuesday 06 August 2013, 14:39
ارسال: #9
RE: اشعـار مـــریـم جعــفری آذرمــانــی
هستم که مینویسم بودن به جز زبان نیست
هرکس نمینویسد انگار در جهان نیست

من آمدم به دنیا، دنیا به من نیامد
من در میان اویم، اویی در این میان نیست

آتش زدم به بودن تا گُر بگیرم از تن
حرفیست مانده در من، میسوزد و دهان نيست

لکنت گرفته شاید، پس من چگونه باید
بنویسمش به کاغذ، شعری که در زبان نیست

تا زمینی می چرخد
تا هوا هواست مـن و تـ
ــو در جنونی
سر به راهیــــــــــــــــم
نقل قول
Saturday 29 November 2014, 10:15
ارسال: #10
RE: اشعـار مـــریـم جعــفری آذرمــانــی
از اوّل فکر می‌کردم که شاید کار می‌خواهند
ولی نه؛ دست‌ها چاقوی ضامن‌دار می‌خواهند

مبادا بی‌هوا برگردی از این جاده ی بن‌بست
برای مصرف اکسیژنت آمـــار می‌خواهند

نفس را حبس کن در خاک تا سرزنده‌تر باشی
کــه بعدِ جیره‌بندی لاجرم این‌بار می‌خواهند...

کجــا بودم؟ بله، در خاطـــرم مانده‌ست تاریکی
صداهایی که هر شب از شبح، اقرار می‌خواهند

پس از طوفان به خود گفتم: چرا ویران نشد شهرم؟
ولـــی یادم نبـــود آوارها دیــــوار می‌خواهند

تا زمینی می چرخد
تا هوا هواست مـن و تـ
ــو در جنونی
سر به راهیــــــــــــــــم
نقل قول


پرش به انجمن:



زمان کنونی: Friday 17 January 2020, 18:55