خوش آمدید , میهمان گرامی! ورود or ثبت نام

تغییر رنگ قالب



بستن
خدمات فروش تتر
bitmehr bitmehr 0 12
خرید فوری بیت کوین
bitmehr bitmehr 0 12
برای درمان بیرون زدگی بواسیر چه باید کرد؟
samanarefi samanarefi 0 15
هستی یا نیستی؟ (16)
moonlover moonlover 335 13420
همین الان تو چه فکری هستی؟ (22)
گلایه moonlover 566 28479
وکیل کیفری خوب در اصفهان
isfahanattorney isfahanattorney 0 27
دوستان آواکسی هر وقت وارد سایت آواکس شدی یه جمله اینجا بنویس.
rapr mohadese 748 92390
پروفیل آلومینیوم در پارتیشن فریم لس
partitionedari partitionedari 0 39
۴ اهداف بازاریابی محتوا که برای کسب و کار مهم هستند
siteecodee siteecodee 0 44
محصولاتی که شرکت بازرگانی تام باهر ارائه می دهد
tambaher tambaher 0 45
تاکسی ون فرودگاه امام خمینی
persiataxi persiataxi 0 48
انتخاب رنگ و مش مناسب
parniahair parniahair 0 52
چرا تراکنش‌ بیت کوین غیرقابل برگشت است؟
bitmehr bitmehr 0 54
فروش و خرید پرفکت مانی در ایران به صورت اتوماتیک
bitmehr bitmehr 0 57
الان داری چی میخوری ؟ (2)
گلایه luna 224 13728
ديدى؟نديدى؟ ( 1 )
m.z luna 938 72319
اگه امروز تولد نفر قبلیت باشه چی میگیری؟؟؟؟
user luna 645 52840
یه اسم مي گم هرچي ب ذهنت رسيد بگو (2)
مونا luna 330 31855
یه تیکه از اولین آهنگی ک میاد تو ذهنت ....
سنا luna 319 45111
با اخر اسم من یه اسم بنویس(2)
گلایه luna 489 38037
باربری امیرکبیر همراه با بیمه نامه معتبر
seoupdate seoupdate 0 64
باربری امیرکبیر همراه با بیمه نامه معتبر
seoupdate seoupdate 0 58
باربری امیرکبیر همراه با بیمه نامه معتبر
seoupdate seoupdate 0 52
داری؟نداری؟ (5)
moonlover luna 446 19531
به متولدین هر ماه چه هدیـــه ای بدهیم؟
tarang luna 11 3055
انتخاب اجباری برای نفر بعدی (6)
گلایه luna 669 49441
یخچال صنعتی چیست؟ | قیمت انواع یخچال صنعتی
seoupdate seoupdate 0 56
یخچال صنعتی چیست؟ | قیمت انواع یخچال صنعتی
seoupdate seoupdate 0 61
یخچال صنعتی چیست؟ | قیمت انواع یخچال صنعتی
seoupdate seoupdate 0 54
گفتگوی آزاد
admin یوسف ایزدیان 2660 157066
❖ نصف شب بیدار شی ببینی قبلی کنارته چی کارمیکنی؟❖
payam cowboy iljimae200 674 110253
پناهگاه فیل در تور تایلند پوکت
nopardaz nopardaz 0 61
بررسی مزایای خرید و فروش بیت‌کوین
bitmehr bitmehr 0 62
مزایا و خدمات پرفکت‌مانی
bitmehr bitmehr 0 66
در صورتیکه گوشی موبایل داخل اب افتاد چکار کنیم؟
niloofarmajdi niloofarmajdi 0 64
کاربران تازه وارد، برای اشنایی با اعضای دیگر وارد شوید
moonlover sadrasamin 613 133530
معرفی سایت برای کارواش
sadrasamina sadrasamina 0 69
دلــنوشتــــه (2)
roshanak.m luna 161 32720
چراغ خطی چیست؟
asiaborjj asiaborjj 0 76
هدفون و هدست samsung مدل Level U Pro
niloofarmajdi niloofarmajdi 0 88

نماد ها
دسترسی سریع به تاپیکهای مهم
تبلیغات
مطالب منتخب
مطالب پربازدید
مطالب پربازدید
اشعار رهی معیریزمان کنونی: Sunday 16 August 2020, 00:15
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: minoo
آخرین ارسال: بهروز عاطف
پاسخ: 108
بازدید: 20533
 
امتیاز دهید:
  • 6 رأی - میانگین امیتازات : 3.5
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
اشعار رهی معیری
Monday 18 November 2013, 18:06
ارسال: #101
RE: اشعار رهی معیری
آواره



جز کوی تو جای من آواره ندارم

جولانگه برق است ولی چاره ندارم


یک جلوه کند ماه در آیینه صد موج

جز نقش تو بر سینه صد پاره ندارم

تا زمینی می چرخد
تا هوا هواست مـن و تـ
ــو در جنونی
سر به راهیــــــــــــــــم
نقل قول
Monday 18 November 2013, 18:11
ارسال: #102
RE: اشعار رهی معیری
خلقت زن


کیم من دردمندی ناتوانی
اسیری خسته ای افسرده جانی

تذروی آشیان بر باد رفته
به دام افتاده ای از یاد رفته

دلم بیمار و لب خاموش و رخ زرد
همه سوز و همه داغ و همه درد

بود آسان علاج درد بیمار
چو دل بیمار شد مشکل شود کار

نه دمسازی که با وی راز گویم
نه یاری تا غم دل باز گویم

درین محفل چون من حسرت کشی نیست
بسوز سینه من آتشی نیست

الهی در کمند زن نیفتی
وگر افتی بروز من نیفتی

میان بر بسته چون خونخواره دشمن
دل آزاری به آزار دل من

دلم از خوی او دمساز درد است
زن بد خو بلای جان مرد است

زنان چون آتشند از تندخویی
زن و آتش ز یک جنسند گویی

نه تنها نامراد آن دل شکن باد
که نفرین خدا بر هر چه زن باد

نباشد در مقام حیله و فن
کم از نا پارسا زن پارسا زن

زنان در مکر و حیلت گونه گونند
زیانند و فریبند و فسونند

چو زن یار کسان شد مار زو به
چو تر دامن بود گل، خار از او به

حذر کن ز آن بت نسرین برودوش
که هر دم با خسی گردد هم آغوش

منه در محفل عشرت چراغی
کزو پروانه ای گیرد سراغی

میفشان دانه در راه تذروی
که ماوا گیرد از سروی به سروی

وفاداری مجوی از زن که بیجاست
کزین بر بط نخیزد نغمه راست

درون کعبه شوق دیر دارد
سری با تو سری با غیر دارد

جهان داور چو گیتی را بنا کرد
پی ایجاد زن اندیشه ها کرد

مهیا تا کند اجزای او را
ستاند از لاله و گل رنگ و بو را

ز دریا عمق و از خورشید گرمی
ز آهن سختی از گلبرگ نرمی

تکاپو از نسیم و مویه از جوی
ز شاخ تر گراییدن به هر سوی

ز امواج خروشان تندخویی
ز روز و شب دورنگی ودورویی

صفا از صبح و شور انگیزی از می
شکر افشانی و شیرینی از ن ی

ز طبع زهره شادی آفرینی
ز پروین شیوه بالا نشینی

ز آتش گرمی و دم سردی از آب
خیال انگیزی از شبهای مهتاب

گرانسنگی ز لعل کوهساری
سبکروحی ز مرغان بهاری

فریب مار و دوراندیشی از مور
طراوت از بهشت و جلوه از حور

ز جادوی فلک تزویر و نیرنگ
تکبر از پلنگ آهنین چنگ

ز گرگ تیز دندان کینه جویی
ز طوطی حرف نا سنجیده گویی

ز باد هرزه پو نا استواری
ز دور آسمان نا پایداری

جهانی را به هم آمیخت ایزد
همه در قالب زن ریخت ایزد

ندارد در جهان همتای دیگر
بهدنیا در بود دنیای دیگر

ز طبع زن به غیر از شر چه خواهی؟
وزین موجود افسونگر چه خواهی؟

اگر زن نو گل باغ جهان است
چرا چون خار سرتا پا زبان است؟

چه بودی گر سراپا گوش بودی
چو گل با صد زبان خاموش بودی

چنین خواندم زمانی درکتابی
ز گفتار حکیم نکته یابی

دو نوبت مرد عشرت ساز گردد
در دولت به رویش باز گردد

یکی آن شب که با گوهر فشانی
رباید مهر از گنجی که دانی

دگر روزی که گنجور هوس کیش
به خاک اندر نهد گنجینه خویش


تا زمینی می چرخد
تا هوا هواست مـن و تـ
ــو در جنونی
سر به راهیــــــــــــــــم
نقل قول
Thursday 28 November 2013, 17:31 (آخرین ویرایش در این ارسال: Thursday 28 November 2013 17:36 ، توسط minoo.)
ارسال: #103
RE: اشعار رهی معیری
گنجینه دل


چشم فروبسته اگر وا کنی
درتو بود هر چه تمنا کنی

عافیت از غیر نصیب تو نیست
غیر تو ای خسته طبیب تونیست

از تو بود راحت بیمار تو
نیست به غیر از تو پرستار تو

همدم خود شو که حبیب خودی
چاره خود کن که طبیب خودی

غیر که غافل ز دل زار تست
بی خبر از مصلحت کار تست

بر حذر از مصلحت اندیش باش
مصلحت اندیش دل خویش باش

چشم بصیرت نگشایی چرا؟
بی خبر از خویش چرایی چرا؟

صید که درمانده ز هر سو شده است
غفلت او دام ره او شده است

تا ره غفلت سپرد پای تو
دام بود جای تو ای وای تو

خواجه مقبل که ز خود غافلی
خواجه نه ای بنده نا مقبلی

از ره غفلت به گدایی رسی
ور به خود آیی به خدایی رسی

پیر تهی کیسه بی خانه ای
داشت مکان در دل ویرانه ای

روز به دریوزگی از بخت شوم
شام به ویرانه درون همچو بوم

گنج زری بود در آن خاکدان
چون پری از دیده مردم نهان

پای گدا بر سر آن گنج بود
لیک ز غفلت به غم ورنج بود

گنج صفت خانه به ویرانه داشت
غافل از آن گنج کهد ر خانه داشت

عاقبت از فاقه و اندوه و رنج
مرد گدا مرد و نهان ماند گنج

ای شده نالان ز غمو رنج خویش
چند نداری خبر از گنج خویش؟

گنج تو باشد دل آگاه تو
گوهر تو اشک سحرگاه تو

مایه امید مدان غیر را
کعبه حاجات مخوان دیر را

غیر ز دلخواه تو آگاه نیست
ز آنکه د لی رابدلی راه نیست

خواهش مرهم ز دل ریش کن
هر چه طلب می کنی از خویش کن


تا زمینی می چرخد
تا هوا هواست مـن و تـ
ــو در جنونی
سر به راهیــــــــــــــــم
نقل قول
Sunday 30 March 2014, 09:37
ارسال: #104
RE: اشعار رهی معیری
هزار شکر که از رنج زندگی آسود
وجود خسته و جان ستم کشیده من
به روی تربت من برگ لاله افشانید
به یاد سینه خونین داغ دیده من
جز کوی تو جای من آواره ندارم
جولانگه برق است ولی چاره ندارم
یک جلوه کند ماه در آیینه صد موج
جز نقش تو بر سینه صد پاره ندارم
هنوز مشت خسی بهر سوختن باقی است
چو برق میروی از آشیان ما به کجا؟
نوای دلکش حافظ کجا و نظم رهی
ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا
چشم تو نظر بر من بی مایه فکنده است
بر کلبه رویش هما سایه فکنده است
از خانه دل مهر تو روشنگر جان شد
این سرو سهی سایه به همسایه فکنده است
نرم نرم از چاک پیراهن تنش را بوسه داد
سوختم در آتش غیرت ز نیرنگ نسیم
زلق بی آرام او از آه من آید به رقص
شعله بی تاب می رقصد بآهنگ نسیم
تاپیک مهم شد53

معجزه رخ میده...
فقط باید از خدا بخوای و منتظرش بمونی 1
نقل قول
Sunday 15 March 2015, 20:54
ارسال: #105
RE: اشعار رهی معیری
نگهش سوی دگر بود و نگاهش کردم...


نگهش سوی دگر بود و نگاهش کردم

دیده روشن به صفای رخ ماهش کردم

تا برم ره به دل آن گل خندان چو نسیم

گاه و بی گاه گذر بر سر راهش کردم

همچو آن تشنه که راهش بزند موج سراب

اشتباه از نگه گاه به گاهش کردم

دیدمش گرم سخن دوش چو در صحبت خیر

غیرتم کشت ولی خوب نگاهش کردم

حاصل شمع وجودم همه اشک آمد و آه

و آنقدر سوختم از غم که تباهش کردم...


توکل بر خدایت کن کفایت میکند حتما !!
نقل قول
Sunday 11 October 2015, 16:55 (آخرین ویرایش در این ارسال: Sunday 11 October 2015 16:56 ، توسط بهروز عاطف.)
ارسال: #106
RE: اشعار رهی معیری
نه راحت از فلک جویم نه دولت از خدا خواهم


و گر پرسی چه می‌خواهی؟ تو را خواهم تو را خواهم



نمی‌خواهم که با سردی چو گل خندم ز بیدردی


دلی چون لاله با داغ محبت آشنا خواهم



چه غم کان نوش لب در ساغرم خونابه می‌ریزد


من از ساقی ستم جویم من از شاهد جفا خواهم



ز شادیها گریزم در پناه نامرادیها


به جای راحت از گردون بلا خواهم بلا خواهم



چنان با جان من ای غم درآمیزی که پنداری


تو از عالم مرا خواهی من از عالم تو را خواهم



به سودای محالم ساغر می خنده خواهد زد


اگر پیمانهٔ عیشی در این ماتم‌سرا خواهم



نیابد تا نشان از خاک من آیینه رخساری


رهی خاکستر خود را هم‌آغوش صبا خواهم

رهی معیری

لاله داغدیده را مانم


کشت آفت رسیده را مانم



دست تقدیر از تو دورم کرد


گل از شاخ چیده را مانم



نتوان بر گرفتنم از خاک


اشک از رخ چکیده را مانم



پیش خوبانم اعتباری نیست


جنس ارزان خریده را مانم



برق آفت در انتظار من است


سبزه نو دمیده را مانم



تو غزال رمیده را مانی


من کمان خمیده را مانم



به من افتادگی صفا بخشید


سایه آرمیده را مانم



در نهادم سیاهکاری نیست


پرتو افشان سپیده را مانم



گفتمش ای پری که رامانی؟


گفت : بخت رمیده را مانم



دلم از داغ او گداخت رهی


لاله داغدیده را مانم
نقل قول
Sunday 11 October 2015, 16:57 (آخرین ویرایش در این ارسال: Sunday 11 October 2015 16:57 ، توسط بهروز عاطف.)
ارسال: #107
RE: اشعار رهی معیری
ز جام آینه گون پرتو شراب دمید


خیال خواب چه داری ؟ که آفتاب دمید



درون اشک من افتاد نقش اندامش


به خنده گفت : که نیلوفری ز آب دمید



ز جامه گشت پدیدار گوی سینه او


ستاره ای ز گریبان ماهتاب دمید



کشید دانه امید ما سری از خاک


که برق خنده زنان از دل سحاب دمید



بباد رفت امیدی که داشتم از خلق


فریب بود فروغی که از سراب دمید



غبار تربت ما بوی گل دهد گویی


که جای لاله ازین خاک مشک ناب دمید



رهی چو برق شتابنده خنده ای زد و رفت


دمی نماند چو نوری که از شهاب دمید

اشکم ولی به پای عزیزان چکیده‌ام


خارم ولی به سایهٔ گل آرمیده‌ام



با یاد رنگ و بوی تو ای نو بهار عشق


همچون بنفشه سر به گریبان کشیده‌ام



چون خاک در هوای تو از پا فتاده‌ام


چون اشک در قفای تو با سر دویده‌ام



من جلوهٔ شباب ندیدم به عمر خویش


از دیگران حدیث جوانی شنیده‌ام



از جام عافیت می نابی نخورده‌ام


وز شاخ آرزو گل عیشی نچیده‌ام



موی سپید را فلکم رایگان نداد


این رشته را به نقد جوانی خریده‌ام



ای سرو پای بسته به آزادگی مناز


آزاده من که از همه عالم بریده‌ام



گر می‌گریزم از نظر مردمان رهی


عیبم مکن که آهوی مردم‌ندیده‌ام
نقل قول
Sunday 11 October 2015, 17:00
ارسال: #108
RE: اشعار رهی معیری
اشکم ولی به پای عزیزان چکیده‌ام


خارم ولی به سایهٔ گل آرمیده‌ام



با یاد رنگ و بوی تو ای نو بهار عشق


همچون بنفشه سر به گریبان کشیده‌ام



چون خاک در هوای تو از پا فتاده‌ام


چون اشک در قفای تو با سر دویده‌ام



من جلوهٔ شباب ندیدم به عمر خویش


از دیگران حدیث جوانی شنیده‌ام



از جام عافیت می نابی نخورده‌ام


وز شاخ آرزو گل عیشی نچیده‌ام



موی سپید را فلکم رایگان نداد


این رشته را به نقد جوانی خریده‌ام



ای سرو پای بسته به آزادگی مناز


آزاده من که از همه عالم بریده‌ام



گر می‌گریزم از نظر مردمان رهی


عیبم مکن که آهوی مردم‌ندیده‌ام
نقل قول


موضوع های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  برگزیده ای از اشعار زیبای هوشنگ ابتهاج malihe 12 2,114 Wednesday 17 June 2020 15:27
آخرین ارسال: luna
  اشعار دکتر سید مهدی موسوی گلایه 140 41,033 Sunday 03 November 2019 11:48
آخرین ارسال: zhr1987
  اشعار لیلا کرد بچه رها 30 5,914 Saturday 01 June 2019 21:30
آخرین ارسال: luna
  اشعار امید صباغ نو helia 33 6,729 Saturday 09 March 2019 17:02
آخرین ارسال: alighify07
  اشعار علیرضا اذر گلایه 30 9,404 Thursday 07 March 2019 17:16
آخرین ارسال: saye

پرش به انجمن:



زمان کنونی: Sunday 16 August 2020, 00:15