خوش آمدید , میهمان گرامی! ورود or ثبت نام

تغییر رنگ قالب



بستن
میزگرد (محلی برای بحث و تبادل نظر و تجارب متافیزیک و علوم غریبه )
iljimae200 hanna1999 344 46876
دانلود ترینر بازی THE WITCHER 2: ASSASSINS OF KINGS
payam cowboy amirali00en 2 1853
Vmware چیست و کاربرد آن در سرور مجازی چیست
webpouyanii webpouyanii 0 27
تیپ ISTP: درون گرا – حسی – منطقی – ادراکی.
ati44 ati44 0 25
تیپ ESTJ: برون گرا – حسی – منطقی– قضاوتی.
ati44 ati44 0 21
تیپ ENTJ: برون گرا – شهودی – منطقی - قضاوتی.
ati44 ati44 0 21
تیپ ENTP: برون گرا - شهودی - منطقی - ادراکی.
ati44 ati44 0 20
تیپ ESFJ: برون گرا - حسی - احساسی - قضاوتی.
ati44 ati44 0 23
تیپ ENFJ: برون گرا - شهودی - احساسی - قضاوتی.
ati44 ati44 0 23
عوامل سرعت انتقال گرما یا سرعت سرمایش در سردخانه میوه
sardkhaneh sardkhaneh 0 30
دانلود آهنگ های فریدون فروغی
mina janblaghy 22 11646
شخصیت شناسی از روی دست دادن
ati88 ati88 0 27
شخصیت شناسی از روی چشم
ati88 ati88 0 27
شخصیت شناسی از روی کفش
ati88 ati88 0 25
شخصیت شناسی از جویدن ناخن
ati88 ati88 0 22
شخصیت شناسی از رنگ انتخابی
ati88 ati88 0 21
شخصیت شناسی افراد ازدست خط
ati88 ati88 0 18
نرم افزار فارسی نویس مریم نسخه ۴ (بدون نیاز به کرک و رجیستر)
omid حسن ممتازان 9 5353
طراحی سایت باما
sitecode sitecode 0 32
همین الان تو چه فکری هستی؟ (22)
گلایه luna 506 19364
ساعت دیجیتالی شنی/تصاویر
amirhossein sana 3 364
هنرهاي سنتي > صنايع دستي
mina davood1359 8 2802
سندروم خستگی مزمن
ati99 sana 1 43
درماتومیوزیت
ati99 sana 1 38
آیا افراد با گوش های بزرگ بهتر می شنوند؟
ati99 sana 1 35
اختلال کشیدگی طبیعی عضلانی
ati99 ati99 0 36
سندروم کمپارتمان مزمن
ati99 ati99 0 30
بررسی علت درد ماهیچه های بدن
ati99 ati99 0 30
درازترین اتومبیل جهان دارای استخر، جکوزی و .. (+عکس)
sina sana 2 218
CDN چیست و تاثیر آن در سایت و سرور مجازی چیست ؟
webpouyanii webpouyanii 0 33
کثیف ترین مرد جهان + عکس
nathaniel sana 13 1677
کارت ویزیت های ابتکاری سه بعدی +عکس
sana sana 3 6888
بچه خرپول به این میگن...(عکس)
niho sana 8 1243
اگر پروتز ها رو برداریم و جایگزین نکنیم سینه ما چه تغییری خواهد کرد؟
jarahezibai jarahezibai 0 48
دانلود آهنگ جدید احسان کریمی به نام مرسی از این که هستی
ehsanmessi ehsanmessi 0 40
آیا اعدام محسن لرستانی واقعیت دارد؟
sana sana 0 38
تیلور سوئیفت پردرآمدترین خواننده جهان سال ۲۰۱۹
sana sana 0 31
رنگ سال ۲۰۲۰ پنتون انتخاب شد
sana sana 0 31
مهناز افشار و ابی و آرش بر سر سفره ناهار با همدیگر
sana sana 0 34
اگر جراحی سینه انجام دهیم احساس سینه از بین میرود؟
jarahezibai jarahezibai 0 37

نماد ها
دسترسی سریع به تاپیکهای مهم
تبلیغات
مطالب منتخب
مطالب پربازدید
مطالب پربازدید
کتاب جمهوری: افلاطون...زمینه :فلسفهزمان کنونی: Friday 13 December 2019, 17:03
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: tttaji
آخرین ارسال: tttaji
پاسخ: 7
بازدید: 1464
 
امتیاز دهید:
  • 16 رأی - میانگین امیتازات : 3.13
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
کتاب جمهوری: افلاطون...زمینه :فلسفه
Saturday 10 August 2013, 15:29 (آخرین ویرایش در این ارسال: Monday 14 October 2013 21:37 ، توسط tttaji.)
ارسال: #1
کتاب جمهوری: افلاطون...زمینه :فلسفه
سلام
کتاب جمهوری: افلاطون.......................زمینه :فلسفه
این کتاب را میتوانید از این مشاهده لینک دریافت کنیدمدت مطالعه از امروز 1392/7/19 به مدت یک هفته وشروع مباحثات از1392/7/26 به مدت سه هفته

سلام.آواکس مثل قدیمها هست دوباره شروع کنم
نقل قول
Saturday 10 August 2013, 16:18
ارسال: #2
RE: کتاب جمهوری: افلاطون...زمینه :فلسفه
زندگینامه افلاطون فیلسوف یونانی

افلاطون در یك خانواده اشرافی و اصیل آتنی متولد شد. نام اصلی او«آریستوكلس» بود و نام افلاطون، بعد ها به خاطر پیكر تنومندش به او داده شد. وی یكی از بزرگترین فلاسفه جهان به شمار می رود. دوره جوانی او با دوره درخشندگی فرهنگ آتن همراه بود در همان دوران، یعنی در سن بیست سالگی با سقراط ملاقات كرد و شاگرد او شد. بستگانش اصرار داشتند كه او به حرفه خانوادگی خود یعنی سیاست بپردازد، اما وقتی محاكمه و مرگ استادش را به دست سیاستمداران مشاهده نمود، سیاست را رها كرد.
او در محاكمه سقراط حاضر بود و اتفاقات آن را در آثار خود ثبت كرد. پس از مرگ استاد، افلاطون آتن را ترك نموده و به مناطق مختلفی نظیر مگارا و سیسیل سفر كرد كه خطرات بزرگی هم برایش در برداشت؛ تا جایی كه اسیر شد و حتی در معرض مرگ قرار گرفت؛ اما سرانجام آزاد شد و به آتن بازگشت.شهرت واعتبار افلاطون به عنوان یک فیلسوف بزرگ و آگاه، سبب شد تا حاکم سیراکوز از او دعوت کند تا برای تربیت جانشینش به آن جا برود. این سفر به علت حوادثی که پیش آمد، برای افلاطون جز رنج و دشواری در پی نداشت و به آتن بازگشت. وی بعدها سفر دیگری هم به سیراکوز داشت که آن هم بی نتیجه بود.
افلاطون پس از بازگشت به آتن « آكاد می » خود را با هدف ترویج و تشویق بی طرفانه علم، در این شهر بنا نمود. آكادمی افلاطون را می توان نخستین دانشگاه اروپایی نامید، زیرا در آنجا مطالعات و تحقیقات محدود به فلسفه نبود، بلكه رشته های وسیعی از علوم مانند ریاضیات، نجوم و علوم طبیعی را نیز در بر می گرفت. جوانان از شهرهای دور و نزدیك به آن جا می آمدند و علوم مختلف را فرا می گرفتند. یكی از همین جوانان، ارسطو بود كه بعدها از بزرگ ترین فلاسفه جهان شد. افلاطون علاوه بر سرپرستی و رهبری مطالعات، به تدریس هم می پرداخت و شاگردانش از درس های او یادداشت برمی داشتند.


خلاصه وبررسی کتاب "جمهوری"

کتاب "جمهوری" مهمترین اثر افلاطون است که در آن اندیشه افلاطون درباره عدالت مورد بررسی قرار می‌گیرد.
اینجاست كه افلاطون نیز مانند سقراط تمایلش را به آریستوكراسی (حكومت اشراف) نشان داده و به عناد با دموكراسی بر می خیزد. البته باید توجه داشت كه اشراف یا شریفترین مردم برای حكومت الزاماً كسانی نیستند كه دارای قدرت و ثروت اند؛ بلكه این افراد باید دارای حكمت باشند تا از شایستگی لازم برای حكومت برخوردار گردند.از نگاه افلاطون، اصل و اساس سیاست برخاسته از مفهوم «عدالت» است و آنچه او را وامی دارد تا به بحث سیاست در كتاب جمهور بپردازد، چیزی جز بررسی عدالت در وجود انسان نیست.
در آرمانشهر افلاطون، سزاوارترین گروه برای حكومت، فلاسفه هستند كه در آنها عنصر عقل در درجه بالایی قرار دارد (نوعی از نخبه گرایی).به تعبیر افلاطون:
هیچ شهر، سیاست و انسانی به کمال دست نخواهد یافت تا اینکه فیلسوفانی که از فساد به دور مانده اند، خواه به میل خود و خواه به الزام، امور شهر و دولت را بر عهده گیرند و شهروندان هم از آنها اطاعت کنند.
افلاطون در جمهور با برجسته کردن این نقش فیلسوف می گوید:
پس از اینکه فیلسوفان به این مقام بلند (شناخت ایده ها و در رأس آنها ایده خیر) رسیدند و از معرفت لازم و کافی برخوردار شدند، ما نباید اجازه دهیم همان چیزی که اکنون اتفاق می افتد به وقوع بپیوندد... یعنی نباید بگذاریم در همان جا (عالم معقول) بمانند و از بازگشت به زندان غار و مشارکت در کارها و مسائل آنها خودداری کند؛ خواه این کارها ارزش کمتر یا بیشتری داشته باشد.
در صفحهء540 جمهوری, افلاطون با تأکید بر نقش ایده خیر می گوید:
در سن پنجاه سالگی کسانی که تمام آزمایش ها را پشت سر نهادند و هم در انجام وظایف و هم در کسب معرفت بهترین بودند را باید به سوی هدف نهایی هدایت کنیم. ما باید آنها را وادار سازیم که نفس خود را به سوی نوری که روشنایی هر چیز از آن است متمرکز سازند. هنگامی که آنها به ایده خیر دست یافتند، آن را به عنوان یک الگو برای سامان دهی امور شهر و شهروندان و بقیه زندگی شخصی خود به کار خواهند گرفت.از ویژگی های آرمانشهر افلاطون می توان موارد زیر را برشمرد :
- منشا و ریشه آن عدالت است؛
- یكی از مبانی آن، اصل تقسیم كار و تخصصی شدن كار است؛
- غایت اصلی و اولیه آن اقتصادی است؛
- جامعه ای نخبه گرا و طبقاتی است.
آرمان شهر جمهور در بستر سیاسی- اجتماعی در عین ایده ال بودن، واقعی هم هست آرمان شهر افلاطون به همین دلیل از دیگر صورت های آرمان شهر متمایز است وهنوز پس از گذشت 2400 سال، اندیشه های افلاطون از پرنفوذترین مسائل مورد توجه متفکران است.افلاطون در جمهور به صورت بندی آرمان شهری پرداخته که در مجموع بتواند فراهم کننده سعادت انسان در عرصه سیاسی باشد.
از نظر افلاطون، ایدهء خیر از چنان تعالی برخوردار است که در قالب گفتار و عبارات در نمی آید و صرفاً به صورت اشاره و تمثیل می توان آن را باز نمود. به نظر او جایگاه ایدهءخیر در عالم معقول مانند خورشید در عالم محسوس است. او می گوید:
آنچه هم به امور معقول حقیقت می بخشد و هم موجب می شود نفس بتواند به آنها معرفت یابد، ایده ی خیر است؛ به عبارت دیگر ایده ی خیر، هم علت معرفت به امور معقول و هم علت هستی آنان است... همان طور که خورشید نه تنها به امور محسوس،قابلیت دیده شدن می بخشد بلکه علت تولید، رشد و تغذیه آنهاست، بی آنکه خورشید همانند این چیزها باشد، امور معقول نیز نه تنها قابلیت شناخته شدن را از ایده ی خیر می گیرند بلکه وجود و ماهیت آنها نیز از ایده ی خیر است، بی آنکه خیر عین وجود باشد بلکه مرتبه ی بالاتری از وجود را دارد.
نگاه افلاطون به مراتب هستی، واقعیت، ایده ءخیر و مراتب معرفتی متناظر با آنها، و ویژگی های مختلف آرمان شهر او در جمهور نشان می دهد مقوله آرمان شهری در تفکر افلاطون متمایز از دیگر صورت های آرمان گرایی، ریشه در مبانی هستی شناسی و معرفت شناسی دارد. آرمان شهر افلاطون بر اساس این مبانی، نه تخیلی و ذهنی که امری واقعی- البته واقعی به تعبیر افلاطون- است. افلاطون خود با تأکید بر این امر در مورد آرمان شهرش می گوید:
آنچه درباره ی شهر و نظام سیاسی مطلوب خود گفتیم، خیال و هذیان نیست بلکه اندیشه ای است عملی که با دشواری هایی همراه است و تحقق آن همان طور که گفتیم جز با حاکمیت فلاسفه امکان پذیر نیست.

سلام.آواکس مثل قدیمها هست دوباره شروع کنم
نقل قول
Tuesday 30 December 2014, 16:27
ارسال: #3
RE: کتاب جمهوری: افلاطون...زمینه :فلسفه
درود بر تاجی خانم عزیز


دوستان قدر این افلاطون زمانه را بدانید .امیدوارم استاد آماده باشد . 68

شروع نقد و بحث از کتاب نخست :

1- به گفته ترازیماخوس عدالت آن چیزی است که برای قوی سودمند و رعایت قوانین وضع شده است . بر خلاف استدلال افلاطون از قول سقراط که میگفت حکومتها گاهی اشتباه میکنند و قوانین اشتباه وضع میکنند پس اطاعت عدالت نیست . حالا ما در حکومتهایی که جانشین یا نماینده خدا هستند و سیاستشان عین دیانتشان است این حکم را نقض شده میبینیم .

2- به گفته ترازیماخوس ظلم کامل از عدل کامل برتر است . استدلال سقراط مغالطه ای در بر دارد . آنجا که بر برتری عدالت پیشگان پای میفشرد نادانایی و ظلم و دانایی و عدالت را همراستا میبیند و توجه نکرده که ظلم کامل دلیل ندارد از ساده لوحی افراد ( عدالت ) استفاده نکند تا اردوگاه خود را متحد نگاه دارد .

103
نقل قول
Friday 02 January 2015, 01:00
ارسال: #4
RE: کتاب جمهوری: افلاطون...زمینه :فلسفه
(Tuesday 30 December 2014 16:27 )shahram42 نوشته : مشاهده لینک
درود بر تاجی خانم عزیز


دوستان قدر این افلاطون زمانه را بدانید .امیدوارم استاد آماده باشد . 68

شروع نقد و بحث از کتاب نخست :

1- به گفته ترازیماخوس عدالت آن چیزی است که برای قوی سودمند و رعایت قوانین وضع شده است . بر خلاف استدلال افلاطون از قول سقراط که میگفت حکومتها گاهی اشتباه میکنند و قوانین اشتباه وضع میکنند پس اطاعت عدالت نیست . حالا ما در حکومتهایی که جانشین یا نماینده خدا هستند و سیاستشان عین دیانتشان است این حکم را نقض شده میبینیم .

2- به گفته ترازیماخوس ظلم کامل از عدل کامل برتر است . استدلال سقراط مغالطه ای در بر دارد . آنجا که بر برتری عدالت پیشگان پای میفشرد نادانایی و ظلم و دانایی و عدالت را همراستا میبیند و توجه نکرده که ظلم کامل دلیل ندارد از ساده لوحی افراد ( عدالت ) استفاده نکند تا اردوگاه خود را متحد نگاه دارد .

103



با عرض سلام خدمت شهرام عزیز-دوست عزیز وفرهیختهءدیرین


من در این حد نیستم-نمیدانم واقعا گفتید یا با نگاه طنز


مع الوصف:


ترازیماخوس ازشخصیت‌های سوفیست معاصر افلاطون و سقراط است که در کتاب جمهور افلاطون گفتگویی میان او و سقراط ذکر شده والبته میدانید که سوفسطائیان چه دیدگاهی درجامعه وجامعه شناسی وفلسفه دارند



اما قطعا حکومتها هم اشتباهاتی دارندوتمامی قوانین وضع شده در یک حکومت مطابق با عین عدالت نیست خواه این حکومتها از جنس دینی باشند یا غیر دینی
وتمامی کسانی که یک قوای حکومتی را اداره میکنندیا نمیخواهند ویا نمیتوانند حکومتی مطابق با عین دیانت فراهم کنند


آنچه همیشه در تمامی مکاتب فلسفی وسیاسی پایه وشالوده ایدئولوژی بنیانگذارانش است جامعه ای آرمانی است


اما درمورد بند دوم نوشتارتان درست متوجه منظورتان نشدم لطف کنید کمی بیشتر توضیح بدهید

سلام.آواکس مثل قدیمها هست دوباره شروع کنم
نقل قول
Friday 02 January 2015, 23:48
ارسال: #5
RE: کتاب جمهوری: افلاطون...زمینه :فلسفه
درود بر شما

هر دو مطلب از کتاب نخست جمهوری عرض شد . فکر کردم میتوان بحث در مورد مطالب کتاب را اینجا پی گرفت ولی فکر کنم جای سوفیا و جویا خالی است پس بی خیالش شوم بهتر است .
نقل قول
Wednesday 07 January 2015, 23:39 (آخرین ویرایش در این ارسال: Wednesday 07 January 2015 23:44 ، توسط shahram42.)
ارسال: #6
RE: کتاب جمهوری: افلاطون...زمینه :فلسفه
خلاصه کتاب
[font=Arial,sans-serif]کتاب اول: شروع کتاب شباهت زیادی به شروع یک رمان دارد. سقراط به همراه گلاوکن به مراسم جشن می‌رود تا قربانی‌اش را تقدیم خدایان کند. در راه بازگشت، غلام پولمار خوس دنبالش می‌آید و می‌گوید که اربابش از سقراط می‌خواهد شب را در خانه او بماند. سقراط و گلاوکن قبول می‌کنند و با هم به خانه پولمارخوس می‌روند. آن‌جا با پدر صاحب‌خانه، سفالوس، ملاقات می‌کنند. سقراط مدتی با او خوش و بش می‌کند و پیرمرد چند جمله ای درباره پیری و فواید ثروت در دوران کهن‌سالی و نظایر آن حرف می‌زند. سقراط می‌نشیند و گوش می‌دهد، و جدلی با پیرمرد آغاز نمی‌کند. بعد پیرمرد برای انجام کاری بیرون می‌رود، و در این لحظه است که سقراط ناگهان با پرسش «عدالت چیست؟» به جان صاحب‌خانه‌اش، پولمار خوس، می‌افتد[/font]




.
[font=Arial,sans-serif] [/font]
[font=Arial,sans-serif]افلاطون به دقت زمینه را می‌چیند، شخصیت‌هایش را با ترفندهایی که اهالی ادبیات بهتر می‌شناسند معرفی می‌کند و جا می‌اندازد. بعد بحثی درباره پیران و ثروت در دوران پیری درمی‌گیرد که بحث ملایمی است و چندان حساسیت‌برانگیز نیست. این بحث حکم سر گرم کردن خواننده را دارد، و بعد از آن بحث اصلی آغاز می‌شود، بحثی که تا پایان کتاب به اشکال مختلف ادامه می یابد[/font]




.
[font=Arial,sans-serif]سقراط طبق معمول با یک پرسش آغاز می‌کند، و میزبانش از قول متفکری به نام سیمونیدس پاسخ می‌دهد که «عدالت عبارت از این است که شخص دینی را که به دیگران دارد ادا کند.» تعریفی کلی و تا حدی مبهم، که خوراک خوبی برای سقراط شکاک و حقیقت‌طلب فراهم می‌آورد[/font]




.
[font=Arial,sans-serif]سقراط، چه در جمهور و چه در مکالمات، نشان می‌دهد که علاقه زیادی به آوردن مثال دارد. در واقع نحوه فکر کردن او مبتنی بر مثال‌هاست. او متفکری است که به نوعی حکم انگل را دارد: سقراط اهل ساختن مفهوم نیست، مثل ویروسی به جان مفاهیمی می‌افتد که دیگران ساخته‌اند، و از این روش پیچیده است که «فکر می‌کند.» خود او با تواضعی ظاهری بارها به این خصلت خویش اشاره می‌کند و به ظاهر تأسف هم می‌خورد، اما نکته در این است که هیچ گاه روش‌اش را تغییر نمی‌دهد. روش او به روش سفسطه سوفسطاییان بی‌شباهت نیست، فرق سقراط با سوفسطاییان اما در این است که سقراط به «حقیقت» باور دارد[/font]




.
[font=Arial,sans-serif]سقراط مثال شخصی را می‌آورد که اسلحه‌ای را به کس دیگری قرض داده و دچار اختلال مشاعر شده است. طبق تعریف سیمونیدس، آیا کسی که اسلحه را قرض گرفته باید آن را به دست دیوانه‌ای پس بدهد که صلاحیت نگه داشتن‌اش را ندارد، و ممکن است دست به قتل نفس بزند، و به این ترتیب دین خود را ادا کند؟ پاسخ صاحب‌خانه مسلماً منفی است. صاحب‌خانه تفسیر دیگری ارائه می‌کند، این‌که فرد عادل آن است که به دشمنان بدی و به دوستان نیکی کند. سقراط دوباره به جان این تعریف می‌افتد، با مثال‌های دیگری سست و سطحی بودن‌اش را نشان می‌دهد، و بحث را به فواید عدالت می‌کشاند، و کار را به جایی می‌رساند که این تعریف از عدالت را با تعریف هومر از شخصیت محبوب‌اش در اودیسه قیاس می‌کند، که به عنوان ستایش درباره‌اش گفته بود: «در دزدی و سوگند به دروغ گفتن سرآمد مردمان بود». میزبان، که کاری جز جواب دادن به سؤالات سقراط نکرده است، به زانو درمی‌آید و تعریف‌اش را تغییر می‌دهد، و باز با سؤالات بنیادین سقراط مواجه می‌شود و در نهایت چیزی برای دفاع ندارد[/font]




.
[font=Arial,sans-serif]در این لحظه تراسیماخوس، که خود معلم فلسفه است، قدم به میدان می‌گذارد. او به روایت افلاطون، مثل «حیوانی درنده» وارد صحنه می­شود، و به شدت به روش سقراط حمله می‌کند. تراسیماخوس از سقراط می‌خواهد به جای فضل‌فروشی و تحقیر مخاطبش خود جوابی برای پرسش «عدالت چیست» بیابد. سقراط توضیح می‌دهد که چرا پاسخی برای این پرسش ندارد، توضیحاتی که در واقع در حکم روش‌شناسی تفکر سقراطی است. سقراط توضیح می‌دهد که وقتی بحث بر سر مفاهیم با ارزش و مهمی همچون «عدالت» است، صدور قاطعانه جواب و پذیرفتن خاضعانه آن جز نقض غرض نیست. سقراط ستاینده جدل است، و تلویحاً می‌گوید که حقیقت جز از راه جدل به دست نمی‌آید، و خود او تا جدلی جان‌دار نکند و تمام جوانب یک مفهوم را نسنجد، تعریفی از آن ارائه نخواهد داد. این جوهر تفکر سقراطی است، این‌که حقیقت همواره در تنش و دیالوگ و جدل نهفته است، حقیقت نزد هیچ کس نیست بلکه بر آن فواصلی مستقر است که افراد را از یکدیگر جدا می‌سازد[/font]




.
[font=Arial,sans-serif]تعریف فیلسوف اما از تعریف صاحب‌خانه هم نادقیق‌تر و گل و گشادتر است: «عدالت چیزی نیست جز عمل به نفع و مصلحت اقویا»، تعریفی که برای سقراط، و به تبع او برای افلاطون، قاعدتاً بسیار گران آمده است. سقراط با استدلال ساده‌ای مبنی بر جایزالخطا بودن حکام تعریف او را زیر سؤال می‌برد، و هر چند فیلسوف تبصره‌ای اضافه می‌کند مبنی بر این‌که مصلحت حکام لزوماً فرمان ایشان نیست، باز هم نمی‌تواند تعریف‌اش را نجات دهد[/font]




.
[font=Arial,sans-serif]تراسیماخوس بحث نفع را باز می‌کند، و به زعم خود نشان می‌دهد که ظالمان همیشه نفع بیشتری از عادلان می‌برند. بعد از سخنرانی طولانی‌ای در این باب، می‌خواهد مجلس را ترک کند که سقراط و دیگران مانع می‌شوند. بعد سقراط شروع می‌کند. پس از بحث مفصلی درباره نفع، سقراط به جای مهمی می‌رسد، به یکی از نقاط کلیدی فلسفه سیاسی افلاطون: «اگر شهری پیدا می‌شد که اهالی آن همه نیکوکار بودند، شکی نیست که همین کوششی که امروز مردم برای به دست آوردن مقامات به خرج می‌دهند در آن شهر مصروف گریختن از تصدی مشاغل می‌گردید.» حاکم حقیقی آن کسی است که اصلاً نفعی بر او مترتب نیست، و تمام زندگی‌اش را باید صرف خدمت به خلق کند، پس جمله «عمل به نفع اقویا» از پایه و اساس بی‌معناست، و فقط در سرزمینی معنا دارد که حاکم ظالمی داشته باشد، حاکمی که قدرت را برای برآوردن منافع خود می‌خواهد[/font]




.
[font=Arial,sans-serif]تراسیماخوس اقتدارطلبی تمام‌عیار است. او علناً، و همان طور که سقراط می‌گوید با جسارتی مثال‌زدنی، ظلم را خوب و عدالت را بد و ساده‌لوحی می‌داند، و ظالم را به این دلیل که می‌خواهد بر جهان غلبه یابد، شایسته تکریم و احترام می‌شمارد. سقراط با سؤال‌هایش اما استدلال او را وارونه می‌کند، مسیری طولانی را می‌پیماید تا کاری کند که فیلسوف به زبان خود اذعان کند که عدل خوب و ظلم بد است، و کمی بعد اعتراف می‌کند که حتی منفعت نیز در عدل است. در نهایت، سقراط بحث خود با تراسیماخوس را با قانع کردن فیلسوف به پایان می‌برد، و کتاب اول «جمهور» تمام می‌شود[/font]




.
[font=Arial,sans-serif]کتاب دوم: با بحث در باب عدالت ادامه می‌یابد. در آغاز این کتاب، گلاوکن برادر افلاطون وارد بحث می‌شود و از جناح دیگری به سقراط حمله می‌کند. سقراط از آغاز کتاب دوم بار دیگر موضع خود را، که عدالت، در هر حال و ذاتاً، بهتر از ظلم است، بار دیگر طرح می‌کند و گلاوکن سؤال‌هایش را شروع می‌کند. حرف‌های گلاوکن ادامه‌ی منطق تراسیماخوس است که به گفته او تحت تأثیر افسون سقراط زودتر از موعد میدان را خالی کرد. گلاوکن نیز به دنبال اثبات فواید بیشتر ظلم است، و هدفش تحسین زندگی‌ راحتی است که شخص ظالم، به خاطر پای‌بند نبودن به عدل، از آن بهره‌مند خواهد شد. گلاوکن معتقد است در واقع عدالت فی‌نفسه وجود ندارد، عدالت چیزی نیست جز فقدان ظلم، و به وجود آمده است به این دلیل که مردم دریافته‌اند باید تعادلی بین ظلم‌هایی که به هم وارد می‌کنند برقرار سازند. در واقع، از دید گلاوکن عادل آن کسی است که از ظلم به دیگران ناتوان است[/font]




.
[font=Arial,sans-serif]گلاوکن برای پیش بردن حرفش شیوه‌ را به حد نهایی‌شان برساند، به این معنا که ظالم‌ترین ظالمان و عادل‌ترین عادلان را تصور کند و از طریق قیاس این دو حد نهایی حکمش را اثبات کند. این شیوه را به خصوص در سنت چپ بسیار به کار برده‌اند، به این معنا که منتقد وضع موجود، هر تصمیمی، هر موقعیتی، یا هر مفهومی را به آخرین حد مرزهایش می‌رساند، تبعاتی را به رخ می‌کشد که محافظه‌کارانه حذف می‌شوند، و از این طریق سستی و ضعف ابژه نقدش را نشان می‌دهد[/font]




.
[font=Arial,sans-serif]گلاوکن به خوبی نشان می‌دهد که آن کس که در ظلم به کمال می‌رسد، کسی است که می‌تواند علی‌رغم بزرگ‌ترین جنایت‌ها تصویر فرد عادل را از خود نشان دهد. ظالم‌ترین افراد آن کسی است که به عدل شهره می‌شود، و برعکس، عادل‌ترین افراد، کسی که هیچ مصالحه‌ای نمی‌کند و بر صفت عدل خویش مصر است و تا دم مرگ کوتاه نمی‌آید، بی‌تردید به صفت ظلم شناخته خواهد شد. جان کلام گلاوکن این است که فرد عادل روی هوا زندگی می‌کند، پا در زندگی زمینی و واقعیت‌هایش ندارد و بر اساس اوهامی غیرواقعی می‌زید، حال آن که فرد ظالم می‌تواند نقاب عدل بر چهره زند و از منافع آن، از ثروت گرفته تا مقام دولتی، بهره‌مند شود و پشت این نقاب هر کار که می‌خواهد بکند. ارتباط این بحث با وضعیت امروز ما روشن‌تر از آن است که نیاز به توضیح داشته باشد[/font]




.
[font=Arial,sans-serif]آدئیمانتوس، دیگر برادر افلاطون نیز این‌جا وارد بحث می‌شود. او به تفاوت برداشت عام از عدالت و برداشت سقراط می‌پردازد، و نشان می‌دهد که مردم چطور ستاینده ظالم‌اند و برای عادل فقط دل می‌سوزانند، و معتقدند خیر و منفعت همواره از آن ظالم است و بلا و سختی نصیب عادل خواهد شد. به این ترتیب، آن «جوانان نیک‌سرشت» که می‌خواهند زندگی آسوده‌ای داشته باشند و خوش‌نام باشند، طبیعی است که در چنین محیطی به دنبال نقاب عادل و باطن ظالم خواهند بود. او حتی مشکل خدایان را هم حل می‌کند، چرا که با دعا و قربانی دادن به راحتی می‌توان نظر مساعد خدایان را جلب کرد و از بلایای آن‌جهانی در امان ماند. به این ترتیب، از نظر آدئیمانتوس، تمجید از عدل در چنین وضعیتی نه تنها غیرقابل قبول، بلکه تا حدی مضحک است. او سقراط را از اتکا به فواید عدل بر حذر می‌دارد، چرا که هر گونه ستایشی از فواید عدل خواه ناخواه ستایش از نقاب عدلی خواهد شد که بر چهره‌ی ظالم وجود دارد، و به این ترتیب کار سقراط در پاسخ دادن به غایت دشوار می‌شود[/font]




.
[font=Arial,sans-serif]سقراط طبق معمول با ستایش از گلاوکن و ادئیمانتوس، و با تواضع فریب‌کارانه‌اش آغاز می‌کند، و زیرکانه مسیر بحث را تغییر می‌دهد. او از فرد به شهر روی می‌آورد، و فرایند ساخته شدن یک شهر را با جزییات فراوان باز می‌کند. سقراط جایگاه تک تک مشاغل را معین می‌کند، و رفته رفته شهر خود را گسترش می‌دهد و افراد و مشاغل بیشتری را در آن می‌گنجاند. رفته رفته سقراط یک شهر کامل را بر اساس نیاز اهالی آن به یکدیگر می‌سازد، کم کم نیازهای تجملی را پیش می‌کشد و به این ترتیب، بحث جنگ را پیش می‌کشد، این که اهالی شهر چاره‌ای جز جنگ برای فتح زمین‌های جدید و رفع نیازهای دائماً در حال رشدشان نخواهند داشت. بعد سقراط صفات نگهبانان و سربازان را برمی‌شمرد، و توضیح می‌دهد کدام افراد شهر برای جنگ لایق‌تر از دیگران‌اند. او نگهبان ایده‌ال را واجد صفات «حکمت و حمیت و فعالیت و قدرت» می‌داند، و بحث بعد را، که شیوه‌ی تربیت چنین افرادی است، باز می‌کند. هنوز سقراط تلاشی برای روشن کردن رابطه این بحث با بحث عدل و ظلم نکرده است[/font]




.
[font=Arial,sans-serif]نوک پیکان انتقاداتی که قرن‌ها به فلسفه‌ی افلاطون گرفته‌اند، بیشتر به این بخش از کتاب او وارد می‌شود. فلسفه تعلیم و تربیت سقراط برای ما که بیش از بیست و سه قرن با او فاصله داریم نه فقط عجیب، بلکه هولناک است، و ما را به یاد ایده‌های استالینیستی و فاشیستی تعلیم و تربیت می‌اندازد. سقراط ابتدا خواستار محدودیت نقل افسانه برای کودکان می شود، به این بهانه که افسانه‌ها مشتی دروغ‌اند، و کودکی که با مشتی دروغ بار بیاید سرنوشتش پیشاپیش رقم خورده است. سقراط به دنبال آن است که داستان‌هایی که «ما» تأیید می‌کنیم در مدارس آموزش داده شود، و افسانه‌ها باید کنار گذاشته شوند. تیغ حمله سقراط متوجه هزیود و هومر می‌شود، و علناً می‌گوید که شعرهای آنان جز مشتی دروغ و اطلاعات غلط راجع به خدایان نیست و باید تقبیح شود. سقراط شروع می‌کند به حمله‌ی مستقیم به مضامین حماسه‌های هومر، و به کل کار او را فاقد اهمیت می‌داند. ادئیمانتوس از او نمونه‌ی داستان صحیح برای آموزش به کودکان را می‌پرسد، و سقراط، مثل یکی از آباء کلیسا، شروع می‌کند به برشمردن خصایل داستان مناسب برای آموزش به کودکان. سقراط می‌گوید در داستان خوب همیشه خدا منشأ خیر است، و به این ترتیب بخش کوچکی از آن چه بر سر بشر می‌آید، که لایق صفت «خیر» است، از جانب خداست. این که شاعر منشأ بدبختی عده‌ی را خدا می‌داند از دید سقراط نهایت بلاهت اوست، و معتقد است که باید «با تمام قوا بکوشیم در شهر ما احدی چنین سخنی نگوید[/font]




[font=Arial,sans-serif]اصل دوم غیر تغییر بودن ذات خداست. سقراط معتقد است هر یک از خدایان به نوبه‌ خود کمال مطلق است و در منتهای زیبایی است، و بنابراین هر گونه تغییری در او موجب نقصش خواهد شد. پس هرگز نباید به شاعر اجازه داد از اشکال گوناگون خدایان، و از جلوه‌های مختلف خدایان حرف بزند چرا که کذب محض و هتک حرمت خدایان است.کتاب دوم با شرح همین دو اصل به پایان می‌رسد[/font]




.
[font=Arial,sans-serif]بی‌بهرگی سقراط از تخیل و انعطاف‌ناپذیری تفکر او حیرت‌انگیز است، و کم کم می‌فهمیم چرا نیچه در «غروب بتان» او را «نشانه تباهی» و «نماد شهوت و آز» و یک «بدفهمی» تاریخی می‌نامد. اما ماجرا به همین جا هم ختم نمی‌شود. در کتاب سوم فلسفه تعلیم و تربیت سقراط ادامه می‌یابد[/font]




.
[font=Arial,sans-serif]کتاب سوم : سقراط پس از فراغت از مسأله داستان و اخذ تأیید همگانی، به سراغ مسأله مرگ می‌رود، و معتقد است باید داستان‌سرایان را وادار کنیم از ذم مرگ دست بردارند تا در دل سربازی که برای جنگ اعزام شده، خوفی وجود نداشته باشد. در صورت وجود این ترس، سرباز مرگ را بر اسارت ترجیح می‌دهد و این خلاف آزادی اوست. مرحله‌ی بعد، حذف امکان نسبت دادن گریه و خنده افراطی به مردان بزرگ است، به این دلیل که چنین صفاتی در آنان راه نمی‌یابد، و مردان بزرگ هرگز مانند زنان و کودکان اسیر احساسات نمی شوند. مرحله بعد آموزش اعتدال است. سقراط بار دیگر به هومر حمله می‌کند که با الفاظی گستاخانه به حاکمی جسارت کرده است، و معتقد است این الگو برای جوانانی که به منظور آزاد زیستن باید راه اعتدال بپیمایند، مناسب نیست. این اعتدال در مورد اطعمه و اشربه نیز صدق می‌کند، و توصیف سفره‌های باشکوه نیز عملی مذموم است. سقراط پس از این قلع و قمع کامل شعر یونانی به بحث اصلی بازمی‌گردد، و به این نتیجه می‌رسد که شاعرانی که چنین خرافات بر زبان رانده‌اند و مردمی که چنین از قول شاعران بزرگشان سخن می‌گویند، دلیلی ندارد وقتی ظالم را برتر از عادل می‌بینند، بتوانیم به حرفشان استناد کنیم. پس از این پیشنهاد سانسور عظیم، سقراط دوباره گریزی به هومر می‌زند، و بحث مشهور« تقلید» را، که بنیان زیباشناسی افلاطون است، پیش می‌کشد. سقراط با ذکر مثال‌هایی از هومر، سه سبک روایت را مطرح می‌کند: نخست سبک سراسر تقلید که در تراژدی و کمدی وجود دارد، به این دلیل که در این دو هیچ اشاره‌ای از نویسنده به آن چه رخ می‌دهد وجود ندارد و فقط از زبان شخصیت‌ها از ماجرا آگاه می‌شویم. در فاصله بین گفته‌های شخصیت‌ها نویسنده نیز ساکت است. دوم روایت ساده است که شاعر ماجرا را از زبان خود می‌گوید نه از زبان شخصیت‌ها، و آن چه می‌دانیم از صافی ذهن او گذشته است. سوم تلفیقی است از تقلید و روایت ساده، که در اشعار و حماسه‌ها می‌بینیم[/font]




.
[font=Arial,sans-serif]سقراط تقلید را به کل رد می‌کند، به این دلیل که معنی ندارد جوانان در قالب شخصیت‌های کمدی و تراژدی فرو روند و حرف‌هایی بر زبان بیاورند که زنان و کودکان، یا آدم‌های مست و بدبخت بر زبان می‌آورند. این به وضوح موجب تباهی جوانانی است که چنین نقش‌هایی را ایفا می‌کنند. پس در شهر مورد نظر سقراط، تقلید ممنوع خواهد بود. از سوی دیگر، روایت ساده‌ی تمام و کمال نیز رد است، به این دلیل که هیچ فرد نیک‌سرشتی راضی نخواهد شد از زبان مردمان فرومایه و مادون خود حرف بزند، چنین کاری قدر و منزلت او را کاهش می‌دهد و موجب ننگ او می‌شود. راه سوم می‌ماند که هومر انتخاب کرد، یعنی ترکیبی از تقلید و روایت ساده، که این هم به طریق اولی مردود است، چون مضرات آن دو روش پیشین را یک جا دارد. پس در شهر ایده‌ال سقراط، که در آن هر کس فقط یک کار می‌کند، کسی که به تقلید از دیگران دست می‌زند جایی ندارد و با «تاجی از پشم» که بر سر او می گذارند، از شهر بیرونش خواهند کرد[/font]




.
[font=Arial,sans-serif]پس از آن سقراط به جان موسیقی می‌افتد و در چشم به هم زدنی نسخه موسیقی‌های محزون و طربناک را با هم می‌پیچد. دو نوع مقام موسیقایی از دید او موجه است: یکی صدای رادمردی که درجنگ زخمی شده، و دیگری کسی که به درگاه خدایان دعا می‌کند. مخالفان سرسخت سقراط که در جمع حاضرند نیز تا به حال حتی یک کلمه در رد استدلالات او نگفته‌اند، و همه چیز به سرعت پیش می‌رود تا آرمان‌شهر از تمام زواید خالی شود. سپس سقراط قواعد خود را به تمام هنرها، از نقاشی و معماری گرفته تا سنگ‌تراشی، بسط می‌دهد و اعلام می‌کند که شهر ایده‌ال از نظر او، شهری است که در آن در هیچ هنری اخلاق ناپسند ترویج نشود[/font]




.
[font=Arial,sans-serif]سانسور سقراط کم کم به فردی‌ترین مسایل ساکنان شهر می‌رسد سقراط معتقد است رابطه عشقی تنها در صورت رضایت طرفین مجاز است، و آن هم در صورتی که شهوت وارد کار نشود، و عشق چنان ناب و بی‌آلایش باشد که فکر نزدیکی جسمی به ذهن هیچ یک از طرفین نرسد. عبارت «عشق افلاطونی» ریشه در همین بخش از کتاب «جمهور» دارد. پس از آن سقراط حرف‌های عجیب و غریبی درباره‌ی تغذیه‌ی افراد شهر و بیماری آنان و نقش پزشکان می‌گوید، بعد به وضعیت شخص قاضی می‌پردازد و خصایل او، حتی سنش، را تعیین می‌کند، و بعد نظر دیگری می‌دهد که برای ما انسان‌های هزاره سومی هولناک است. سقراط بر این باور است که در شهر او آنان که جسماً علیل‌اند باید «به حال خود واگذارشوند تا بمیرند و آنان که روحاً فاسد و اصلاح‌ناپذیرند باید به دست اهالی شهر کشته شوند». سقراط در انتهای کتاب سوم کمی کوتاه می‌آید، و به این اعتقاد میدان می‌دهد که مرد جنگی هم باید بهره‌ای از موسیقی و ادبیات داشته باشد، چرا که تلفیق متناسب این دو انسان ایده‌ال را برای نگاهبانی شهر پرورش می­دهد. صفحات آخر کتاب سوم هم در باب مسأله تعیین زمامدار شهر است، که البته به سرانجام نمی‌رسد[/font]




.
[font=Arial,sans-serif]کتاب چهارم: کماکان به بررسی وضعیت شهر اختصاص دارد. هنوز حضار در تلاش‌اند تا شهر ایده‌آل را بسازند، و حتی آنان که با افلاطون مخالف سرسخت بودند در عمل به کمک او می‌شتابند تا وضعیت شهر روشن‌تر شود و اگر هنوز عناصر مزاحمی در آن زندگی می‌کنند، کنار گذاشته شوند[/font]




.
[font=Arial,sans-serif]ادئیمانتوس در ابتدای این کتاب وارد بحث می‌شود، و از سقراط در باب تفریح و رفاه نگهبانان می‌پرسد. او به درستی می‌گوید در چنین شهری نگهبانان، که سنگین‌ترین رسالت را بر دوش دارند، از تفریح کافی بهره‌مند نمی‌گردند، و علی‌رغم زحمتی که می‌کشند اجر درخوری نمی‌یابند. سقراط پاسخ می‌دهد که هدف سعادت کل شهر است، و اگر یکی از طبقات شهر در بهترین حالت به سر برند و طبقات دیگر وضع متفاوتی داشته باشند، با بدنی مواجه خواهیم بود که فقط یکی از اعضایش زیباست. چنین بدنی مسلماً زشت‌‌تر است از بدنی که تمام اعضایش هماهنگ و متناسب‌اند، حتی اگر هیچ کدام از زیبایی خارق‌العاده‌ای بهره نبرده باشند. استعاره بدن برای توصیف وضعیت جامعه، یکی ازکلیدی‌ترین استعاره‌های فلسفه سیاسی است، و بعدها در فلسفه سیاسی تامس هابز تبدیل به مفهوم اصلی‌ می‌شود. سقراط نیز به دنبال بدنی ارگانیک و سالم است، بدنی که تمام اعضایش در هماهنگی با هم کار می‌کنند. او در ادامه بحث، و در امتداد تلاش‌اش برای رسیدن به این بدن ایده‌آل، به مسأله ثروت و فقر می‌پردازد. ثروت و فقر هر دو عامل انحطاط‌اند، به این دلیل که یکی مولد «تن‌پروری و بطالت و انقلاب» است و دومی موجب «پستی و تمایل به بدکاری و انقلاب.» جالب است که فصل مشترک انحطاطات ناشی از فقر و ثروت، از دید سقراط، واژه انقلاب است[/font]




.
[font=Arial,sans-serif]هراس سقراط از این است که در دل هر شهر، دو شهر وجود داشته باشد، یکی شهر ثروتمندان و دیگری شهر فقرا. چنین شهری از دید او هر آن در آستانه فروپاشی است. پس اندازه شهر در این بین اهمیت می‌یابد، این که شهر نه کوچک‌تر از حد باشد و نه بزرگ‌تر از حد، تا کنترل و هدایت‌اش آسوده گردد. این‌ها اما از نظر سقراط و هم‌نشینانش فروع بحث است، و به این ترتیب باز به بحث مورد علاقه‌اش، تعلیم و تربیت، نقب می‌زند و باز به تعلیم کودکان و کنترل بازی‌هاشان می‌پردازد. هدف سقراط آن است که کودکان طوری تربیت شوند که « عاشق قانون» باشند، و به این ترتیب آنان هر گاه نظم و نسقی از بین رفت، به دست خود ترمیم‌اش خواهند کرد. تلقی سقراط از قدرت تلقی پیچیده‌ای است، بسیار پیچیده‌تر از بسیاری از دولتمردان عصر ما. او اعتقاد راسخ دارد که با وضع قانون نمی‌توان کسی را وادار به آداب خاصی از معاشرت، شکل خاصی از لباس پوشیدن، مدل خاصی از مو و نظایر آن کرد، بلکه افراد چنان باید تربیت شوند که غیر از آن به ذهن‌شان خطور نکند. این الگو را شاید بتوان شکل غالب اعمال قدرت، به خصوص از جانب جوامع غربی، دانست، و سقراط در واقع بر فرآیندی از تولید و اعمال ایدئولوژی انگشت می‌گذارد که قرن‌ها بعد تحقق یافت[/font]




.
[font=Arial,sans-serif]در همین اوایل کتاب چهارم، کار تأسیس آرمان‌شهر به پایان می‌رسد، و پس از این گریز طولانی، سقراط به بحث ظلم و عدالت بازمی‌گردد. سقراط ابتدا چهار صفت حکمت و شجاعت و خویشتن‌داری و عدالت را به عنوان آن‌چه باید در این شهر یافت ذکر می‌کند، و بعد به جست و‌جویشان می‌رود. سقراط ابتدا از حکمت می‌گوید، و معتقد است حکمت تنها در چنگ اقلیتی محدود از افراد شهر است، و همین‌ها هستند که باید زمام امور را به دست گیرند. دیگر کلیشه مشهور فلسفه افلاطون، این‌که «فیلسوفان حاکم آرمان‌شهرند»، نطفه‌اش در همین بند بسته می‌شود، و کمی بعد خواهیم دید که چگونه بسط می‌یابد[/font]




.
[font=Arial,sans-serif]صفت بعد شجاعت است. سقراط شجاعت را با حفاظت گره می‌زند، و بر این باور است که طبقه مشخصی در شهر از شجاعت برخوردارند که سربازان نام دارند. اما در مورد خویشتن‌داری، سقراط بیانی کمی پیچیده‌تر دارد. او خویشتن‌داری را تسلط بر نفس می‌شمارد، این‌که بین اجزای متفاوت نفس نوعی هماهنگی برقرار باشد. این هماهنگی زمانی که به واسطه تربیت صحیح در تک تک افراد ثبات یافت، خود به خود در تمام شهر شیوع می‌یابد. خویشتن‌داری در شهر به معنای هماهنگی حاکم و مردم است، و برخلاف شجاعت و حکمت نزد گروهی خاص نیست[/font]




.
[font=Arial,sans-serif]عدالت اما، به زعم سقراط، پیشاپیش در شهر تعبیه شده است. عدالت در واقع آن شق چهارمی است که در تمام صفات دیگر حضور دارد، آن صفتی است که شهر پیشاپیش بر مبنای آن شکل یافته است. از دید سقراط، عدالت یعنی هر کس مشغول کار خود باشد و در کار دیگران دخالت نکند، و این نخستین اصلی بود که شهر بر مبنای آن استوار شد. از سوی دیگر، زمانی که افراد ظالم نباشند، به این معنا که در کار هم دخالت نکنند، خود به خود شهر نیز عادل خواهد شد، به این معنا که به مثابه‌ی یک کل، صفت مجموع اجزایش را به خود خواهد گرفت[/font]




.
[font=Arial,sans-serif]اما نظریه مشهور اولویت عقل نیز در همین بخش از کتاب مطرح می‌شود. سقراط در این بخش از کتاب نظریه‌ای به نسبت پیشرو طرح می‌کند، نظریه‌ای که می‌تواند در حکم درآمدی بر نظریات ضدذات‌گرایی باشد. او معتقد است انسان ذات واحدی ندارد، و تصمیمات و میل‌های او همگی از یک منشأ واحد برنمی‌خیزند. سقراط وجود انسان را پاره پاره فرض می‌گیرد، و معتقد است هر یک از امیال و آرزوها و اعمال او منشأ متفاوتی دارد. اگر کسی تشنه باشد، نتیجه میل بخشی از وجود اوست که متفاوت است با منشأ میل به گرسنگی، و آن نیز متفاوت است با منشأ خستگی. سقراط اما دو مقوله کلی تعریف می‌کند که منشأ دو دسته از اعمال‌اند: یکی عقل، که منشأ نهی و بازدارندگی، و یکی غریزه و هوس، که منشأ امیال و خواسته‌هاست. سقراط با افزودن تبصره‌ای خشم را نیز به عنوان رأس سوم این مثلث، هم‌دست عقل می خواند، و به این ترتیب ادامه می دهد که هر فرد شهر کوچکی است، و شرط عدالت در وجود او نیز این است که هر یک از اجزا به وظیفه‌اش درست عمل کند. در ادامه، سقراط هر چهار صفتی را که ذاتی آرمان‌شهر دانسته بود، به عقل گره می‌زند: آن کس که پیرو فرمان عقل باشد، هم شجاع است، هم خویشتن‌دار است و هم عادل. پیرو فرمان عقل، آن کسی است که تک تک اجزای وجودش به کار خود مشغول‌اند، و در عین حال وظیفه اصلی‌شان را که تبعیت از عقل است، به خوبی انجام می‌دهند. بد نیست نگاهی بیندازید به «غروب بتان» فردریش نیچه، و مقاله درخشانی که نیچه در نقد این ایده سقراط نوشته است[/font]




.
[font=Arial,sans-serif]بحث عدالت، بالاخره در این‌جا تا حدی بسته می‌شود، و سقراط از طریق معکوس ساختن استدلالاتی که تا به حال طرح کرده است، ظلم را نیز توضیح می‌دهد. از دید سقراط، ظلم چیزی نیست جز ناهماهنگی اجزای نفس، و دخالت هر جزء در کار جزیی دیگر ظلم به بار می‌آورد[/font]




.
[font=Arial,sans-serif]به این ترتیب، با این نحوه استدلال، مشخص می شود که عدل از ظلم برتر است و سودمندتر، و این بحث به انتها می‌رسد. پس از آن سقراط شروع می‌کند به برشمردن انواع حکومت‌ها، که نخستین‌شان حکومت اشرافی است، حکومتی که در آن زمام امور به دست چند نفر است[/font]
نقل قول
Tuesday 12 November 2019, 08:51
ارسال: #7
RE: کتاب جمهوری: افلاطون...زمینه :فلسفه
دوستان آواکسی این عنوان خیلی وقت پبش ارسال شده....اما محتوا وموضوع چنان ارزشمند است که در هر زمانی میتوان دوباره شروع کرد وادامه داد...

سلام.آواکس مثل قدیمها هست دوباره شروع کنم
نقل قول


موضوع های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  یک خبر خوب برای کتاب خوان ها و کتاب دوستان azadeh 0 738 Monday 28 July 2014 22:11
آخرین ارسال: azadeh
  شاهد بازی در ادبیات فارسی:سیروس شمیسا.....زمینه:نقد ادبی tttaji 2 1,295 Monday 14 October 2013 09:35
آخرین ارسال: tttaji
  دعوت به شرکت در مباحث فلسفی(فلسفه اسلامی) tttaji 19 3,440 Monday 18 March 2013 03:04
آخرین ارسال: tttaji

پرش به انجمن:



زمان کنونی: Friday 13 December 2019, 17:03