خوش آمدید , میهمان گرامی! ورود or ثبت نام

تغییر رنگ قالب



بستن
رمز یاب و کلیدهای کتاب مرجان جادو و بحر المعارف (شق الارض)
nasiri_3t ساقی حق 3 517
درخواست کتاب گشایش رمز کتاب الکترونیک بحر المعارف
anasab ساقی حق 15 5852
کله قندی ترافیکی - مخروط ترافیکی
imenkala imenkala 0 6
استوانه ترافیکی و کله قندی
imenkala imenkala 0 14
الان داری چه آهنگی گوش میدی ؟
moonlover luna 519 109257
همین الان تو چه فکری هستی؟ (22)
گلایه luna 575 30791
مشخصات کوره زغال با کیفیت چیست؟
lemonn lemonn 0 13
از باهر چه میدانید؟
tambaher tambaher 0 17
استوانه ایمنی چیست و چه کاربردی دارد؟
imenkala imenkala 0 18
کوپلینگ باهر را از تام باهر بخرید.
tambaher tambaher 0 24
راهنمای خرید کفش کار مناسب
imenkala imenkala 0 28
دستکش ایمنی چیست؟ راهنمای خرید دستکش کار
imenkala imenkala 0 37
تفاوت شرکت سهامی خاص و شرکت با مسئولیت محدود
kiasabtt kiasabtt 0 46
خرید و صدور آنی ووچر پرفکت مانی
bitmehr bitmehr 0 40
بیت مهر پرداخت های خرید با ویزا و مسترکارت شما را انجام می دهیم
bitmehr bitmehr 0 37
3 خودروی وسوسه انگیز بازار ایران
fatemzar fatemzar 0 34
استاندارد کلاه ایمنی
imenkala imenkala 0 39
غیرفعال کردن به روز رسانی خودکار اپلیکیشن‌ها در پلی استور
niloofar-rad niloofar-rad 0 44
چطوری با طراحی اپلیکیشن درامدزایی کنیم؟
niloofar-rad niloofar-rad 0 53
دانستنی درباره خرابی و مشکلات اسپیکرها
niloofarmajdi niloofarmajdi 0 56
بهترین کلاه کار دنیا
imenkala imenkala 0 54
ضرورت استفاده از لباس کار
imenkala imenkala 0 51
دلایلی که باعث خرید تتر می‌شود
bitmehr bitmehr 0 728
عامل تأثیرگذار در قیمت فروش بیت کوین
bitmehr bitmehr 0 77
درب لابی چیست
sepahandarb sepahandarb 0 67
خوش فروش های بازار خودرو ایران
fatemzar fatemzar 0 56
بدفروش‌ترین خودروهای بازار دست دوم در ایران!
fatemzar fatemzar 0 50
بررسی نشانه های نشتی کولر گازی
nopardaz nopardaz 0 65
درب ضد سرقت ایرانی | جدید ترین مدل های درب ضد سرقت ایرانی
seoupdate seoupdate 0 56
درب ضد سرقت ایرانی | جدید ترین مدل های درب ضد سرقت ایرانی
seoupdate seoupdate 0 58
درب ضد سرقت ایرانی | جدید ترین مدل های درب ضد سرقت ایرانی
seoupdate seoupdate 0 60
باهر
tambaher tambaher 0 52
کدام مسائل را قبل از ازدواج مطرح کنیم؟
parva55 parva55 0 66
بررسی روابط صحیح پدر و دختر در خانواده
parva55 parva55 0 67
نکات خانه داری که دانستن آن برای شما مفید است
parva55 parva55 0 56
رایج ترین مشکلات ویندوز ۱۰+ راه حل
parva55 parva55 0 53
حکایت ابوریحان بیرونی و علم سگ
parva55 parva55 0 62
تک بیت های زیبا
helia parva55 323 46489
بهترین کفش ایمنی کدام است؟
imenkala imenkala 0 45
معرفی برند پارس خزر
nopardaz nopardaz 0 44

نماد ها
دسترسی سریع به تاپیکهای مهم
تبلیغات
مطالب منتخب
مطالب پربازدید
مطالب پربازدید
مجموعه داستان های کوتاه( واقعی و غیر واقعی و زیبا )زمان کنونی: Thursday 01 October 2020, 03:24
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: حسام الدین
آخرین ارسال: hotan22
پاسخ: 646
بازدید: 170094
 
امتیاز دهید:
  • 107 رأی - میانگین امیتازات : 2.92
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
مجموعه داستان های کوتاه( واقعی و غیر واقعی و زیبا )
Sunday 15 February 2015, 22:43
ارسال: #641
RE: مجموعه داستان های کوتاه( واقعی و غیر واقعی و زیبا )
روزی لویی شانزدهم در محوطه ی کاخ خود مشغول قدم زدن بود که سربازی را کنار یک نیمکت در حال نگهبانی دید؛ از او پرسید تو برای چه اینجا قدم میزنی و از چه نگهبانی میکنی؟
سرباز دستپاچه جواب داد :
قربان من را افسر گارد اینجا گذاشته و به من گفته خوب مراقب باشم!
لویی، افسر گارد را صدا زد و پرسید این سرباز چرا این جاست؟
افسر گفت قربان افسر قبلی نقشه ی قرار گرفتن سربازها سر پستها را به من داده
من هم به همان روال کار را ادامه دادم!
مادر لویی او را صدا زد و گفت :
من علت را میدانم، زمانی که تو 3 سالت بود این نیمکت را رنگ زده بودند و پدرت به افسر گارد گفت نگهبانی را اینجا بگذارند تا تو روی نیمکت ننشینی و لباست رنگی نشود...!
و از آن روز 41 سال میگذرد و هنوز روزانه سربازی اینجا قدم میزند!

"فلسفه ی عمل تمام شده،
ولی عمل فاقد منطق، هنوز ادامه دارد!"

روزانه چه کارهای بیهوده ای را انجام می دهیم، بی آنکه بدانیم چرا؟

آیا شما هم این نیمکت را در
تغذیه خود،
روان خود،
خانواده خود،
اعتقادات دینی خود و جامعه مشاهده میکنید...؟؟
لحظاتتان سرشار از آگاهی و بینش...

«ماشاء الله لاقوة الا بالله»
نقل قول
Monday 16 February 2015, 11:35
ارسال: #642
RE: مجموعه داستان های کوتاه( واقعی و غیر واقعی و زیبا )
به ﺍﺑﻮﺳﻌﯿﺪ ﺍﺑﻮﺍﻟﺨﯿﺮ، ﮔﻔﺘﻨﺪ :
ﻓﻼﻧﯽ ﺷﺎﻫﮑﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ، ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﻗﺎﺩﺭ ﺍﺳﺖ ﭘﺮﻭﺍﺯ
ﮐﻨﺪ .
ﮔﻔﺖ : ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ، ﻣﮕﺲ ﻫﻢ ﻣﯽ ﭘﺮﺩ.
ﮔﻔﺘﻨﺪ :ﻓﻼﻧﯽ ﺭﺍ ﭼﻪ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﯽ؟ ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﺁﺏ ﺭﺍﻩ ﻣﯽ
ﺭﻭﺩ !
ﮔﻔﺖ : ﺍﻫﻤﯿﺘﯽ ﻧﺪﺍﺭﺩ، ﺗﮑﻪ ﺍﯼ ﭼﻮﺏ ﻧﯿﺰ ﻫﻤﯿﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ
ﻣﯽ ﮐﻨﺪ .
ﮔﻔﺘﻨﺪ :ﭘﺲ ﺍﺯ ﻧﻈﺮ ﺗﻮ ﺷﺎﻫﮑﺎﺭ ﭼﯿﺴﺖ؟
ﮔﻔﺖ : ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﮐﻨﯽ، ﻭﻟﯽ ﻫﯿﭻ
ﮔﺎﻩ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﺯﺧﻢ ﺯﺑﺎﻥ ﻧﺰﻧﯽ،
ﺩﺭﻭﻍ ﻧﮕﻮﯾﯽ، ﮐﻠﮏ ﻧﺰﻧﯽ ﻭ ﺳﻮﺀﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻧﮑﻨﯽ، ﺍﯾﻦ
ﺷﺎﻫﮑﺎﺭ ﺍﺳﺖ .
ﻻﺯﻡ ﻧﻴﺴﺖ ﻳﮑﺪﻳﮕﺮ ﺭﺍ " ﺗﺤﻤﻞ" ﮐﻨﻴﻢ،
ﮐﺎﻓﯽ ﺍﺳﺖ ﻫﻤﺪﻳﮕﺮ ﺭﺍ " ﻗﻀﺎﻭﺕ " ﻧﮑﻨﻴﻢ .
ﻻﺯﻡ ﻧﻴﺴﺖ ﺑﺮﺍﻱ " ﺷﺎﺩﮐﺮﺩﻥ " ﻳﻜﺪﻳﮕﺮ ﺗﻼﺵ ﮐﻨﻴﻢ،
ﮐﺎﻓﯽ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ "ﺁﺯﺍﺭ "
ﻧﺮﺳﺎﻧﯿﻢ .
ﻻﺯﻡ ﻧﻴﺴﺖ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ " ﺍﺻﻼﺡ " ﮐﻨﻴﻢ، ﮐﺎﻓﯽ ﺍﺳﺖ
ﺑﻪ " ﻋﻴﻮﺏ " ﺧﻮﺩ ﺑﻨﮕﺮﻳﻢ .
ﺣﺘﻲ ﻻﺯﻡ ﻧﻴﺴﺖ ﻳﮑﺪﻳﮕﺮ ﺭﺍ " ﺩﻭﺳﺖ " ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻴﻢ،
ﻓﻘﻂ ﮐﺎﻓﯽ ﺍﺳﺖ " ﺩﺷﻤﻦ " ﻫﻢ ﻧﺒﺎﺷﻴﻢ .
ﺁﺭﻱ، ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﺷﺎﺩ ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﺑﺎ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺯﻳﺴﺘﻦ، *
ﺷﺎﻫﮑﺎﺭ * ﺍﺳﺖ

«ماشاء الله لاقوة الا بالله»
نقل قول
Saturday 07 March 2015, 12:37
ارسال: #643
RE: مجموعه داستان های کوتاه( واقعی و غیر واقعی و زیبا )
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻣﮑﺎﻧﯿﮏ ﺩﺍﺷﺖ ﺳﺮ ﺳﯿﻠﻨﺪﺭ ﯾﮏ ﻣﺎﺷﯿﻦ پرادو ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﮐﻪ ﭼﺸﻤﺶ ﯾﻪ ﯾﮏ ﺟﺮﺍﺡ ﻣﺸﻬﻮﺭ ﻗﻠﺐ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺩﺍﺧﻞ ﺗﻌﻤﯿﺮﮔﺎﻩ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ؛
ﺟﺮﺍﺡ ﺩﺍﺧﻞ ﺷﺪ ﻭ ﻣﻨﺘﻈﺮ ﻣﺎﻧﺪ ﺗﺎ ﻣﮑﺎﻧﯿﮏ ﺑﯿﺎﯾﺪ...
ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﻣﮑﺎﻧﯿﮏ ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﺑﻠﻨﺪ ﮔﻔﺖ ﺳﻼﻡ ﺩﮐﺘﺮ ﻣﯿﺎﯾﯽ!
ﻟﻄﻔﺎ ﯾﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺗﻮﺭ ﺑﯿﺎﻧﺪﺍﺯ!
ﺟﺮﺍﺡ ﻗﺪﺭﯼ ﻣﺘﻌﺠﺐ ﺷﺪ، ﻧﺰﺩﯾﮑﺘﺮ ﺭﻓﺖ ﻭ ﮐﻨﺎﺭ پرادوﺍﯾﺴﺘﺎﺩ،
ﻣﮑﺎﻧﯿﮏ ﮔﻔﺖ: ﺩﮐﺘﺮ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻮﺗﻮﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ،
ﻣﻦ ﻗﻠﺒﺶ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﻗﺴﻤﺘﻬﺎﯼ ﺁﺳﯿﺐ ﺩﯾﺪﻩ ﺭﺍ ﻋﻮﺽ ﯾﺎ ﺗﻌﻤﯿﺮ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺳﺮﺟﺎﯾﺶ ﺑﺴﺘﻢ؛ ﺣﺎﻻ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻣﺜﻞ ﺭﻭﺯ ﺍﻭﻝ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺍﻣﺎ ﯾﻪ ﺳﻮﺍﻟﯽ ﺩﺍﺭﻡ، ﭼﺮﺍ ﻣﻦ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﺎﻫﯽ ﺩﻭﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﺑﮕﯿﺮﻡ ﻭ ﺷﻤﺎ ﻣﺎﻫﯽ ﺩﻭﯾﺴﺖ ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ؟ !!!
ﺩﺭ ﺻﻮﺭﺗﯿﮑﻪ ﮐﺎﺭ ﻫﺮ ﺩﻭﯾﻤﺎﻥ ﯾﮑﯿﺴﺖ!!!!

ﺟﺮﺍﺡ ﻣﮑﺜﯽ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﮔﻮﺵ ﻣﮑﺎﻧﯿﮏ ﮔﻔﺖ:
ﺍﮔﺮ ﻣﺮﺩﯼ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﻮﺗﻮﺭ ﺭﻭﺷﻦ ﺍﺳﺖ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﺪﻩ... "

«ماشاء الله لاقوة الا بالله»
نقل قول
Monday 22 January 2018, 13:53
ارسال: #644
RE: مجموعه داستان های کوتاه( واقعی و غیر واقعی و زیبا )
پیر مردی بر قاطری بنشسته بود و از بیابانی می گذشت .. سالکی را بدید که پیاده بودپیر مرد گفت : ای مرد به کجا رهسپاری؟ سالک گفت : به دهی که گویند مردمش خدا نشناسند و کینه و عداوت می ورزند و زنان خود را از ارث محروم می‌کنندپیر مرد گفت : به خوب جایی می روی
سالک گفت : چرا ؟پیر مرد گفت : من از مردم آن دیارم و دیری است که چشم انتظارم تا کسی بیاید و این مردم را هدایت کند سالک گفت : پس آنچه گویند راست باشد ؟پیر مرد گفت : تا راست چه باشد
سالک گفت : آن کلام که بر واقعیتی صدق کند
پیر مرد گفت : در آن دیار کسی را شناسی که در آنجا منزل کنی ؟
سالک گفت : نه
پیر مرد گفت : مردمانی چنین بد سیرت چگونه تو را میزبان باشند ؟...

من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را باش
که گناه دگری برتو نخواهند نوشت
نقل قول
Friday 02 February 2018, 00:55
ارسال: #645
RE: مجموعه داستان های کوتاه( واقعی و غیر واقعی و زیبا )
در افسانه ای هندی آمده است که مردی هر روز دو کوزه بزرگ آب به دو انتهای چوبی می بست...چوب را روی شانه اش می گذاشت و برای خانه اش آب می برد.



یکی از کوزه ها کهنه تر بود و ترک های کوچکی داشت. هربار که مرد مسیر خانه اش را می پیمود نصف آب کوزه می ریخت.


مرد دو سال تمام همین کار را می کرد. کوزه سالم و نو مغرور بود که وظیفه ای را که به خاطر انجام آن خلق شده به طورکامل انجام می دهد. اما کوزه کهنه و ترک خورده شرمنده بود که فقط می تواندنصف وظیفه اش را انجام دهد.


هر چند می دانست آن ترک ها حاصل سال ها کار است. کوزه پیر آنقدر شرمنده بود که یک روز وقتی مرد آماده می شد تا از چاه آب بکشد تصمیم گرفت با او حرف بزند : " از تو معذرت می خواهم. تمام مدتی که از من استفاده کرده ای فقط از نصف حجم من سود برده ای...فقط نصف تشنگی کسانی را که در خانه ات منتظرند فرو نشانده ای. "


مرد خندید و گفت: " وقتی برمی گردیم با دقت به مسیر نگاه کن. " موقع برگشت کوزه متوجه شد که در یک سمت جاده...سمت خودش... گل ها و گیاهان زیبایی روییده اند.


مرد گفت: " می بینی که طبیعت در سمت تو چقدر زیباتر است؟ من همیشه می دانستم که تو ترک داری و تصمیم گرفتم از این موضوع استفاده کنم.


این طرف جاده بذر سبزیجات و گل پخش کردم و تو هم همیشه و هر روز به آنها آب می دادی. به خانه ام گل برده ام و به بچه هایم کلم و کاهو داده ام. اگر تو ترک نداشتی چطور می توانستی این کار را بکنی؟

من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را باش
که گناه دگری برتو نخواهند نوشت
نقل قول
Saturday 22 August 2020, 17:32 (آخرین ویرایش در این ارسال: Sunday 23 August 2020 12:28 ، توسط hotan22.)
ارسال: #646
RE: مجموعه داستان های کوتاه( واقعی و غیر واقعی و زیبا )
صبحی مادری برای بیدار کردن پسرش رفت.
مادر: پسرم بلند شو. وقت رفتن به مدرسه است.
پسر: اما چرا مامان؟ من نمی خوام برم مدرسه.
مادر: دو دلیل به من بگو که نمی خوای بری مدرسه.
پسر: یک که همه بچه ها از من بدشون می یاد. دو همه معلم ها از من بدشون می یاد.
مادر: اُه خدای من! این که دلیل نمی شه. زود باش تو باید بری به مدرسه.
پسر: مامان دو دلیل برام بیار که من باید برم مدرسه؟
*
*
مشاهده لینک
مشاهده لینک
مشاهده لینک
مشاهده لینک
مشاهده لینک *
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
مادر: یک تو الآن پنجاه و دو سالته. دوم اینکه تو مدیر مدرسه هستی!!
نقل قول


موضوع های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  کامل ترین مجموعه ضرب المثل های فارسی aria 353 87,102 Monday 31 August 2020 12:56
آخرین ارسال: ejhrg
  در تبعید، ۲۳ داستان کوتاه ایرانی dagglr 0 218 Thursday 02 January 2020 11:20
آخرین ارسال: dagglr
  داستان های کوتاه و آموزنده گیلدا مانلی 6 1,605 Thursday 25 October 2018 01:05
آخرین ارسال: گیلدا مانلی
  داستان سه باغ گل moonlover 1 1,626 Monday 15 August 2016 16:25
آخرین ارسال: saharamid
  داستان های کوتاه leila kian 22 5,804 Wednesday 22 June 2016 13:40
آخرین ارسال: leila kian

پرش به انجمن:



زمان کنونی: Thursday 01 October 2020, 03:24