خوش آمدید , میهمان گرامی! ورود or ثبت نام

تغییر رنگ قالب



بستن
نحوه تعویض کوئل خودرو
saharim saharim 0 15
سرویس و تعمیرات داکت اسپلیت
samirad samirad 0 19
عوامل مهم در خرید جاروبرقی خانگی
kimib kimib 0 15
حمل جهیزیه عروس با تخفیفات ویژه تازه عروس و داماد ها
seoupdate seoupdate 0 14
حمل جهیزیه عروس با تخفیفات ویژه تازه عروس و داماد ها
seoupdate seoupdate 0 15
حمل جهیزیه عروس با تخفیفات ویژه تازه عروس و داماد ها
seoupdate seoupdate 0 16
انتخاب اجباری برای نفر بعدی (6)
گلایه luna 661 48268
پسرا یکی اضافه کنن....دخترا یکی کم کنن!(سری جدید 3)
شقایق luna 330 26883
سرور مجازی بورس
MWEBSPOUYAN MWEBSPOUYAN 0 16
دانلود بازی(Lock On Modern Air Combat )
nokia farzadian 2 2151
گفتگوی آزاد
admin admin 2655 154277
اسم بلوتوث شما چیه ؟
aria niloofar 359 65525
داری؟نداری؟ (5)
moonlover niloofar 444 18768
یه تیکه از اولین آهنگی ک میاد تو ذهنت ....
سنا niloofar 318 43904
با اخر اسم من یه اسم بنویس(2)
گلایه niloofar 488 36908
دوستان آواکسی هر وقت وارد سایت آواکس شدی یه جمله اینجا بنویس.
rapr niloofar 742 91276
چی باعث شده بعد از این همه سال بازم به آواکس سر بزنی؟؟
mohadese luna 3 81
انواع کانکس‌های پلیس و ویژگی های آن
pouriaci pouriaci 0 31
نمی‌دانید بیت کوین چیست؟
bitmehr bitmehr 0 29
آموزش خرید و فروش تتر به صورت لحظه ای
bitmehr bitmehr 0 29
تو آواکس چند ساله ای ؟؟!!
mahya mohadese 382 52150
با ورود به آواکس اولین اسمی که به یادش می افتی اسم زیبای چه کسی هست ؟
پسر شیطون mohadese 124 11959
چند خط برای ...
sama mohadese 1810 259708
غذا برای لاغری شکم
Nade90 Nade90 0 36
تعمیر مایکوفر، کولر گازی و جارو.برقی بوش شمال تهران
fataaaneee fataaaneee 0 37
علت خاموش شدن یخچال ویرپول
fataaaneee fataaaneee 0 36
انواع ارورهای یخچال ویرپول
fataaaneee fataaaneee 0 32
درایو ABB
ava96 ava96 0 27
یخچال صنعتی | قیمت خرید انواع یخچال و فریزر های صنعتی
seoupdate seoupdate 0 27
روش های سفت شدن سینه بعد از دوران بارداری
Nade90 Nade90 0 55
ddos سرور مجازی چیست و چگونه می توان با آن مقابله کرد – بخش سوم
pouyanweb9 pouyanweb9 0 49
صفحه کلید کامپیوتر را چگونه تمیز کنیم؟
niloofarmajdi niloofarmajdi 0 49
نگهداری از نوزاد نارس در خانه
Nade90 Nade90 0 51
دانلود
9183413732 9183413732 0 61
الان داری چه آهنگی گوش میدی ؟
moonlover luna 514 105937
معرفی بهترین خدمات نمایندگی تعمیرات دوو
foroootaan foroootaan 0 54
مهمترین علت خاموش شدن یخچال
foroootaan foroootaan 0 43
نمایندگی مجاز تعمیرات دوو در غرب تهران
foroootaan foroootaan 0 43
خرید پرفکت‌مانی برای ایرانیان
bitmehr bitmehr 0 46
علم پزشکی در دست هوش مصنوعی تا سال 2020
Nade90 Nade90 0 56

نماد ها
دسترسی سریع به تاپیکهای مهم
تبلیغات
مطالب منتخب
مطالب پربازدید
مطالب پربازدید
حمله گداها به تهران!زمان کنونی: Wednesday 08 July 2020, 07:12
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: azadeh
آخرین ارسال: azadeh
پاسخ: 1
بازدید: 353
 
امتیاز دهید:
  • 6 رأی - میانگین امیتازات : 4
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
حمله گداها به تهران!
Friday 19 September 2014, 20:13
ارسال: #1
حمله گداها به تهران!
حمله گداها به تهران!
در روزهای شلوغ اسفندماه، شهر تهران، بیش از هر زمان دیگری گونه های مختلف تکدی را شاهد است، آنها همه جا هستند، در خیابانها، کنار دیوار کوچه های بن بست و حتی توی مترو و اتوبوس، چون شب عید است و وقت کاسبی شده جایی نرسیده به میدانی واقع در مرکز پایتخت ایران، زنی، روی زمین دراز کشیده است، حجم اندام زیر چادر مشکی پیداست و بی حرکت، در ساعات ابتدایی شب، درست وسط پیاده رو، افتاده است.
عابران، بدون توجه به او که روی زمین، رها شده، می گذرند. هیچ کس توجهی نمی کند، حتی پلیسی که کنار پیاده رو ایستاده و به موتورسیکلتش تکیه داده و همه چیز را می بیند. آیا با یک وضعیت اورژانسی روبرو هستیم؟ پاسخ مشخص است: نه! این زن یک گداست. این را به سادگی می توان از تکه مقوایی که رویش دراز کشیده و کاسه ای که چند اسکناس چروکیده و سکه های نیکلی در آن افتاده، تشخیص داد. مردم به همین خاطر، توجهی به او ندارند، چون این متکدیان این روزها، همه جای شهر دیده می شوند. آنها شکل و صورت متفاوتی دارند، ولی یک چیز در تمام رفتارشان، یکسان است: سعی می کنند با جلب ترحم شما، جیب تان را خالی کنند.حضور گداها، در ماه پایانی سال، بیش از همه زمانی در تهران به چشم می خورد. آنها از تکنیکهای مختلفی استفاده می کنند تا قطره قطره با جمع کردن صدقه از دست این و آن، به نان و نوایی برسند. برخی از این گداها، از شگردهایی استفاده می کنند که قرن هاست در این کشور، جواب داده: معلول نشان دادن اعضای بدن.یکی از این متکدیان، در کنار محور اصلی شرقی-غربی پایتخت، در ورودی یکی ایستگاه های مترو، اقامت کاری دارد. او، مردی است لاغر اندام و حدود 40 ساله، پاچه های شلوار را تا زانو بالا زده و یکی از پاهایش را از پایین ران، برهنه کرده، پایی که دنباله آن به مچ و پنجه ای سالم نمی رسد، بلکه با قطع ناگهانی از زیر زانو، بیننده را دچار بهت و دل آشوب می کند. این متکدی، سالهاست در اطراف این نقطه، با دستهایی که با قطعه ای پلاستیک، عایق شده، راه می رود و از مردم، کمک می خواهد. ولی برخی از متکدیانی که مانند این شگرد، را استفاده می کنند، به واقع معلول نیستند. برخی از آنان، با کوبیدن گرد زغال و آلوده کردن زانوهای خود، نمایی هولناک به پاهای خود می دهند که بیننده در نگاه اول، تصور می کند با پاهایی معلول روبروست، تعدادی از متکدیان نیز با ریختن اسید رقیق شده روی بخشهایی از بدن خود، به خصوص پاها، باعث تحریک شدید پوست و سرخی بیش از اندازه می شوند، انگار که آن بخش از بدنشان، پوست ندارد. آنها نیز با برهنه کردن اندام خود، سعی در جلب توجه مردم و گدایی دارند.
گدای جاهل، با نشان دادن عکس روزهای جوانی خود، قصه اش را اینطور در هر واگن مترو، تکرار می کند: آقایون، خانوما، نگید این گداس، به مولا من گدا نیستم، منم مث شوما، جوون بودم، یال و کوپالی داشتم، برو و بیایی داشتم، راننده تریلی بودم، بار می زدم از تهرون تا بندر، بی ترمز می رفتم و می اومدم، تصادف کردم، جوونی کردم، خام بودم، بیمه نداشتم، خودم ناقص شدم افتادم مریض خونه، تریلی رو هم فروختم دادن پول خون اون بدبختی که زیر کفی تریلی، چرخ گوشت شده بود

درراه ماندگان و نسخه به دستها

با نزدیک شدن به فصل بهار، بازار مسافرت هم گرم می شود. ترمینالهای مسافربری، از آدمهای کوله به دوش و ساک به دست، پر و خالی می شود. مسافرانی که مجبورند برای راه افتادن اتوبوس شان، چند دقیقه ای روی صندلی بنشینند و انتظار خوابیدن ترمز دستی خودروشان را بکشند. اینجاست که آنها طعمه گداهای در راه مانده می شوند.گدای در راه مانده، نقش خود را خوب بلد است، کلماتی را از بر دارد که اتوماتیک با صدایی لرزان و اندوهناک زمزمه می کند. جوانی که سالهاست روزهای نزدیک عید، سر و کله اش در ترمینال جنوب تهران (خزانه)، پیدا می شود، یکی از نمونه های بارز این نوع از متکدیان است.او، سوار اتوبوسهایی می شود که مسافرانش در انتظار راننده مانده اند، درست یکی دو دقیقه پیش از اینکه راننده سر برسد، این جوان، خود را لنگ لنگان از پله های اتوبوس بالا می کشد. میان دو ردیف اتوبوس می ایستد و با صدایی که انگار از بن چاه در می آید، قصه اش را شروع می کند: خواهرا، برادرا، من گدا نیستم، منم مثل شما خانواده و کار دارم، اومده بودم تهران، کیفمو زدن، میخوام برگردم شهر و خونه م، ولی پول ندارم، هر کسی می تونه، برای رضای خدا، یه پول بلیط کمکم کنه."بعد، بی توجه به خنده های زیر لب و زمزمه های درگوشی مسافران، این کلمات را چند بار تکرار می کند و همزمان در طول اتوبوس به راه می افتد، بالاخره، تا آخر اتوبوس که می رسد، کسی پیدا می شود از سر نوع دوستی، اسکناسی، کف دست او بگذارد. این گدا هم، راننده نرسیده، جیم می شود.تقریبا می توان گفت همه این گداها، به مواد مخدر معتادند و درآمد خود را صرف خرید این مواد می کنند. حتی گدایانی هم هستند که به صورت خانوادگی معتادند و البته با کمک همدیگر، یک تیم پر و پیمان گدایی، تشکیل داده اند. کافی است این روزها، گذرتان به خیابانهای اطراف یکی از بیمارستانهای تهران بیفتد، البته بیمارستانهای اصلی که همه نوع بیماری برای مداوا به آنجا مراجعه می کنند. بلافاصله، یکی از این تیمها را می بینید که سر راهتان سبز می شوند. بیشتر اوقات، الگوی کار آنها، ارائه نسخه پزشکی است. مرد خانواده، سخنگوی این تیم است، زن خانواده -که معلوم نیست همسر او باشد- به همراه یکی دو کودکان، دو سه قدم عقب تر می ایستد. بعد، مرد خانواده، با گردنی کج، روایت زندگی خود را برای شما آغاز می کند: خدا هیشکی رو شرمنده زن و بچه ش نکنه، بچه مریضه، مام بیمه نیستیم، دکتر گفته اگه این دوا رو نگیری واسه ش، حالش بدتر و بدتر می شه." بعد بدون اینکه بگذارد مخاطبش نسخه را به دقت ببیند، با نگاه سنگین، روی چهره مخاطب منتظر می ماند تا دستی، به جیب برود. پیش آمده که این تیم، روزانه تا سه بار، جلوی یک نفر را گرفته و طلب پول کرده اند.
آن مرد شاپو به سر داشت

در روزهای شلوغ اسفندماه، متروی تهران، از همیشه شلوغتر است. روزهای شلوغ پایان سال، در میان تن های به هم فشرده مردم در واگنهای متحرک، مردی با چهره ای خاص، به کسب و کار خود مشغول است. عاقله مردی، با موی سپید، سبیل سپید از بناگوش دررفته، کت و شلوار مشکی، شاپوی مخملی به سر، کفش مشکی پاشنه تخم مرغی به پا، دستمال یزدی به دستی و عکسی از جوانی خود در دستی دیگر. بله، او از شخصیتهای منقرض شده است، ولی از مردانگی و غیرت "داش مشدی ها" در اون نشانی باقی نمانده، چون او هم یک گداست.
او، سوار اتوبوسهایی می شود که مسافرانش در انتظار راننده مانده اند، درست یکی دو دقیقه پیش از اینکه راننده سر برسد، این جوان، خود را لنگ لنگان از پله های اتوبوس بالا می کشد. میان دو ردیف اتوبوس می ایستد و با صدایی که انگار از بن چاه در می آید، قصه اش را شروع می کند: خواهرا، برادرا، من گدا نیستم، منم مثل شما خانواده و کار دارم، اومده بودم تهران، کیفمو زدن، میخوام برگردم شهر و خونه م، ولی پول ندارم، هر کسی می تونه، برای رضای خدا، یه پول بلیط کمکم کنه."

تضاد پوسته به جا مانده از این شخصیت منحصر به فرد زمانی با کارش آشکار می شود که درست در مقابل او، دخترکی کوچک اندام و شیک پوش، مشغول فروختن عروسکهای دست ساز خود در مترو است. تفاوت بین تلاش برای کسب روزی از طریق فروش دست ساخته های این دخترک، با لحن این شخصیت "جاهل لوطی صفت" که دست نیاز به طرف مسافران مترو دراز کرده، حیرت انگیز است. گدای جاهل، با نشان دادن عکس روزهای جوانی خود، قصه اش را اینطور در هر واگن مترو، تکرار می کند: آقایون، خانوما، نگید این گداس، به مولا من گدا نیستم، منم مث شوما، جوون بودم، یال و کوپالی داشتم، برو و بیایی داشتم، راننده تریلی بودم، بار می زدم از تهرون تا بندر، بی ترمز می رفتم و می اومدم، تصادف کردم، جوونی کردم، خام بودم، بیمه نداشتم، خودم ناقص شدم افتادم مریض خونه، تریلی رو هم فروختم دادن پول خون اون بدبختی که زیر کفی تریلی، چرخ گوشت شده بود. حالا سر پیری، کارم شده از این و اون کمک بخوام. فکر نکنین گدام به مولا، بز آوردم، شدم ناقص و آواره، هر کسی هر چی می تونه، هر چی در توانشه، دست این پیرمرد آبرودارو بگیره. همین."
بخش اجتماعی تبیان

منبع : روزنامه خبر

روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست! 8

_سایه_
نقل قول


موضوع های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
Question چطور از حمله حیوانات در طبیعت در امان باشیم؟! azadeh 4 679 Saturday 04 January 2014 13:44
آخرین ارسال: azadeh

پرش به انجمن:



زمان کنونی: Wednesday 08 July 2020, 07:12