خوش آمدید , میهمان گرامی! ورود or ثبت نام

تغییر رنگ قالب



بستن
همین الان تو چه فکری هستی؟ (19)
گلایه saye 595 12684
گفتگوی آزاد
admin sahar.m 4329 73411
داری؟نداری؟ (4)
گلایه sahar.m 867 7274
بیوگرافی کاربران
aeti196 mohammad.r 588 24606
راهنمای ست کردن رنگ کت و شلوار مردانه با کفش
گلایه گلایه 3 43
سخنان تکان دهنده آتش نشان روی بالابر از لحظات فاجعه
sama sama 0 5
عکس بی نظیری از شکلک درآوردن زنان قاجاری !
elina گلایه 8 150
توزیع بلیت جشنواره فیلم فجر آغاز شد
sama sama 0 3
آوار برداری پلاسکو با وجود بارش برف؛ عملیات در مراحل پایانی
sama sama 0 5
۷ بهمن؛ تشییع پیکر جان باختگان پلاسکو
sama sama 0 3
الان داری چی میخوری ؟!
mr.Pedram گلایه 591 10775
جواب نفر قبلی رو بده و از نفر بعدی سئوال کن (44)
مونا گلایه 435 4658
انتخاب اجباری برای نفر بعدی (6)
گلایه mohammad.r 306 3376
بازی با کلمات (یک نقطه) (2)
misha mohammad.r 671 6880
لیست کتاب های علوم غریبه ( درخواستی )
admin admin 3 572
آثار ویترای من(نقاشی روی شیشه و سرامیک)*
sahar.m sahar.m 14 4636
دانلود کتاب اسرار دخمه شاپور $
admin admin 3 115
مشاعره با ترانه خوانندگان 5
غزل گلایه 133 2400
انتخاب اجباری برای نفر بعدی(۴)
mohammad.r mohammad.r 9 46
چه خودرویی دوست داری،چه خودرویی داری؟!
mohsenshiri1388 mohammad.r 13 164
☼ سؤال رو با سؤال جواب بده ☼
مرد تنها mohammad.r 974 8341
بازی با واژه ها
khashaiar mohammad.r 1042 8504
ديدى؟نديدى؟ ( 1 )
m.z mohammad.r 927 6036
به نظر خودت الان چه رنگی هستی؟
fatemeh sahar.m 289 4462
دانلود ترینر و سیو بازی Need For Speed Most Wanted
xander Hamed farzaneh 4 2266
متولدین ماه های مختلف و جشن عروسی مورد علاقه شان!
گلایه گلایه 0 39
درخواست کمک
amir13670 amir13670 0 46
دانلود کتاب سحر الابیض - عربی
admin محمد دامنه1234 2 182
تاپیک درخواست کتاب های علوم غریبه
salman200 محمد دامنه1234 107 2842
جزئیاتی از حادثه پلاسکو به روایت یک آتش‌نشان
sama saye 1 46
میل جنسی خانم ها به این دلایل کم می شود
sama sama 0 39
دیـــــــــــروز / امــــــــــروز / فـــــــــــردا
sana گلایه 67 2691
صبح است و .. تب دارم از تــو
گلایه گلایه 52 2257
میزان حقوق آتش نشانان در کشور های مختلف
sama sama 0 35
مواد غذایی مضر برای ام اس MS
sama sama 0 31
بعد از یک شب بیخوابی چطور روزی پُر از انرژی داشته باشیم؟
sama sama 0 26
فصل نرگس در مازندران+تصاویر
گلایه گلایه 7 45
بستنی های زیبا و خلاقانه که شکل گل درست شده اند
گلایه گلایه 3 46
دکوراسیون اتاق کودک با تمِ جنگل
گلایه گلایه 2 29
20 ایده برای طراحی تخت خواب اتاق کودک(سری1)
گلایه گلایه 11 132

نماد ها
دسترسی سریع به تاپیکهای مهم
تبلیغات
مطالب منتخب
مطالب پربازدید
مطالب پربازدید
رقص ِ خاطرات ِ سرگردانزمان کنونی: Tuesday 24 January 2017, 10:27
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: گلایه
آخرین ارسال: گلایه
پاسخ: 117
بازدید: 3431
 
امتیاز دهید:
  • 0 رأی - میانگین امیتازات : 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
رقص ِ خاطرات ِ سرگردان
Wednesday 11 January 2017, 21:25
ارسال: #111
RE: رقص ِ خاطرات ِ سرگردان
هروقت کنار سینک ظرفشویی می ایستم بین دست کردن و نکردن دستکش نارنجی پلاستیکی مکث می کنم. یه نگاهی به تعداد ظرف ها می کنم و با خودم می گم همین چند تا دونه اس... دستکش نمی خواد که... حالا خوب می دونم که هم پشت سرم روی میز، هم جلوی تلویزیون و همه جا خورده ظرف هایی برای شستن هست... ولی به کارم سرعت می دهم و باز پیش خودم می گم همین دوتا لیوانه، دستکش دست کردن نداره...
به همین سادگیست گول زدن خودم... من زود گول خودم را می خورم...حکایت همه ی ماست... بحث یکبار و ده بار نیست... بحث کار اشتباه انجام دادن و برای انجامش بهانه آوردن است... ساده گول خوردن... ساده گول زدن ... این بار اگر گفتم همین دو تا بشقاب است، یک نفر کاش باشد کنارم و گوشم را بپیچاند که هی کجایی خانوووم... زندگی تمام شد با همین دو تا دونه... همین فقط این دفعه... همین با چند بار که چیزی نمیشه... تمامشان را بگذار کنار هم تا ببینی چند بار و چند جا خودت را درست و حسابی گول زدی... کسی هم گوشمان را نپیچاند بالاخره یک روز خودمان می فهمیم... یک روز با دست هایی زخمی !

گولِ آغوش ِ

تــو ..

خوردن دارد


نقل قول
Saturday 14 January 2017, 12:36
ارسال: #112
RE: رقص ِ خاطرات ِ سرگردان
مادرم می گوید

جای دخترت پسر آورده بودی اگر

بی گمان

نسل گونه های خیس مان

منقرض می شد


8

گولِ آغوش ِ

تــو ..

خوردن دارد


نقل قول
Sunday 15 January 2017, 18:08
ارسال: #113
RE: رقص ِ خاطرات ِ سرگردان
سالها گذشت تا جنس رابطه هارا بشناسم. آنقدر دقيق كه ديگر از دو قدمى آدمها كه رد ميشوم نوع نگاهشان هم داد ميزند كه كجاى كارند.
ديگر ميدانستم فلانى وقتى بعد از پنج ساعت مى آيد و ميگويد ببخشيد خواب بودم، يعنى به عمق رابطه دو هفته مانده است. يا مثلا اگر مردى به زنى بگويد: موهايت اگر يكم روشن تر...صاف تر،... ميفهمم كه بايد فاتحه رابطه را خواند.
اينكه كسى بگويد ٧ مى آيد و ٨ با بهانه ترافيك و سردرد و كار هاى شركت برسد، يعنى در واقع آن رابطه تمام است و چيزى كه ميبينيم فقط خط ترمز است. حالا ميدانم؛ هنوز هم هست كسى كه ثانيه اول به دوم نرسيده تلفنش را جواب بدهد، يا براى باز كردن يك اخم كوچك حاضر است هر كارى بكند.
هميشه در مقابل كسى كه بى تفاوت است، يك نفر هم وجود دارد كه اهميت بدهد. اينكه ما توى رابطه مان حالمان بد است يعنى آدممان اشتباه است و در واقع الان بايد جاى ديگرى باشد ولى ما محصورش كرده ايم .

گولِ آغوش ِ

تــو ..

خوردن دارد


نقل قول
Sunday 15 January 2017, 18:37
ارسال: #114
RE: رقص ِ خاطرات ِ سرگردان
آدم باید خودش را دوست داشته باشد.
وقتی می گویم خودش را دوست داشته باشد منظورم این نیست که خودشیفته ی خودش باشد.
آدم باید خودش را، خودِ خودش را دوست داشته باشد. این خود ِ خودش از شکل صورتش شروع می شود تا لطافت پوستش، از مدل موها تا ناخن شکسته ی انگشت پایش.

این شروع دوست داشتن است. شروع دوست داشتنی که از خود شروع می شود. حال باید یاد بگیرد آن خود درونی اش را هم دوست بدارد.
همان خود درونی که گاهی خشمگین می شود، همانی که از آدم ها متنفر می شود. منظورم از آن خود درونی همان احساس های خوب و بدی است که هر لحظه تجربه اش می کنیم.
لحظه ای عاشق و لحظه ی دیگر از همه ی دنیا متنفریم. آدم باید یاد بگیرد این طور بودن خودش را دوست داشته باشد.

آدم باید یاد بگیرد حتی مریضی هایش، بغض هایش، گریه هایش، اشتباهاتش و هر چیز دیگر بدی را هم راجع به خودش دوست داشته باشد. مشکل از آن جایی شروع می شود که فکر می کنیم آن جایی که خوبیم، آن جایی که همه چیز بر وفق مراد است، آنجا که تجربه های طلایی می کنیم همه اش کار خودمان است و آنجا که شکست می خوریم، نه می شنویم، مریض می شویم و غیره و غیره کار دیگران است. کار اطرافیانمان است، کار شرایط، جامعه و...

آدم باید یاد بگیرد خودش را ببینید و این خودش را با همه ی این تجربه های خوب و بد دوست بدارد. آدم باید یاد بگیرد هر بدی، بد بد نیست و هر خوبی خوب خوب!
که خدا هم همین را می گوید " که شاید شری که در آن خیری نهفته است و یا خیری که در آن شری نهفته است."

می دانی جانم؟ این روزها زیاد به اشتباهاتم فکر می کنم. فکر می کنم چطور می توانم این اشتباهات را دوست داشته باشم. خودم هم تازه یادش گرفته ام. اما هر چه از اشتباهی بیشتر گذشته است دوست داشتنی تر پیدایش می کنم. دلیلش؟ دلیلش را هنوز خودم هم درست نمی دانم. اما فکر می کنم اشتباهی باید تا پیشرفتی شاید.

مثلاً مثل زمین خوردن بچه می ماند. اگر قرار بود مامان ها تا آخر عمر دستمان را بگیرند و راه ببرند توانایی راه رفتن نداشتیم، یا تا آخر عمر غذا دهانمان بگذارند یا بند کفش هایمان را ببندند.
قطعاً هر بار که زمین خوردیم، هر بار که نتوانستیم غذایمان را درست بخوریم، هر بار که بند کفش مان باز شد و رفت زیر پایمان درد داشت. اما اگر هیچ اشتباهی اتفاق نمی افتاد، هیچ تجربه ای، زمین خوردنی نبود می شد بزرگ شد؟

آدم باید یاد بگیرد خودش را دوست داشته باشد. خودش را به تمامیت. زیرا قرار است یکبار زندگی کند. زیرا همیشه آدم هایی هستند که غیرمنصفانه نقدش کنند. آدم باید یاد بگیرد خودش را دوست داشته باشد. به خاطر خودش. به خاطر خودِ خودِ خودش!

گولِ آغوش ِ

تــو ..

خوردن دارد


نقل قول
Friday 20 January 2017, 01:29
ارسال: #115
RE: رقص ِ خاطرات ِ سرگردان
توی کارش موفق بود
عروس که شد، قید کار کردن را زد.
چهار گوشه ی کار را بوسید به کل خانه نشین شد.

گفت: "شوهرش دوست ندارد کار کند."
گفت: "خیلی کیف دارد به خاطر کسی که دوستش داری، خانه نشین شوی، حتی اگر عاشق کارت باشی، حتی اگر توی خانه ماندن را دوست نداشته باشی."

لبش می خندید چشمهایش اما نه...
غم چشمهایش را نمی توانست قایم کند.

این آخرها هر وقت می دیدمش توی خودش بود. دلم می خواست ازش بپرسم برای آدم ِ دیگری عوض شدن، چطور است؟ مزه دارد؟!
بعد دیدم بهتر است آدمهای غمگین را سوال پیچ نکنم!

چقدر خوب است یک نفر باشد آدم را همانطوری که هست دوست بدارد!
قدش را ، وزنش را ، کارش را ، حتی دیوانه بازی هایش را

گولِ آغوش ِ

تــو ..

خوردن دارد


نقل قول
Friday 20 January 2017, 10:25
ارسال: #116
RE: رقص ِ خاطرات ِ سرگردان
آخ اگر آدم ها می فهمیدند رابطه ها را باید ساخت
اگر می فهمیدند رابطه ها معامله نیستند
اگر می فهمیدند رابطه ها معادله نیستند
اگر همه واقعی بودند
اگر با کلماتِ خودشان با هم حرف می زدند
اگر می فهمیدند رابطه ها خود به خود و شانسی درست نمی شوند!
اگر حواسشان بود که زندگی هر لحظه ممکن است تمام شود
اگر می ماندند...
اگر...
اگر...
اگر..

گولِ آغوش ِ

تــو ..

خوردن دارد


نقل قول
Saturday 21 January 2017, 01:56
ارسال: #117
RE: رقص ِ خاطرات ِ سرگردان
-باهام میای بریم خرید؟
+ (توی دلت: آخه خسته ام... ) آره حتما...

- عکس ما رو لایک نکردیا
+ (قشنگ نبود خب...) بذار دوباره ببینم...

صبح بیدار میشی میبینی توی گروه "بچه های شرکت" عضو شدی. در واقع عضوت کردن. بمونی؟ آخه من با اینا چه صنمی دارم که هی پیغام بفرستیم برای هم... ترک کنی؟ کی جراتش رو داره... از همکار بغل دستی تا مدیر سوال پیچت میکنن که چرا رفتی؟ کی چی گفت بهت؟ حالا شما روت نمیشه که بگی بابا آخه هشت ساعت بس نیست توی طول روز میبینمتون؟
خانم ایکس برای اینستا ریکوئست میفرسته... اگه قبولش کنی، که خب مطمئنی دلت نمیخواد چشمهای فضولش رو توی صفحه ات بچرخونه... اگه دکمه ضربدر رو بزنی، باز میفرسته، دوباره و سه باره و ده باره... اون که شعورش نمیرسه اینکار تو یعنی "نه"، تازه وقتی هم ببینتت توی چشمهات نگاه میکنه و میگه چرا اوکی نمیکنی؟! ده بار برات درخواست فرستادم. تو هم که روت نمیشه همزمان توی چشمهاش نگاه کنی و بگی کور نیستم درخواست هات رو دیدم اما دلم نمیخواد بپذیرمت... و این میشه که هی ریکوئست، هی ضربدر...
ما حق داریم از آدمها خوشمون نیاد... حق داریم براشون وقت نداشته باشیم... حق داریم اولویت خودمون باشیم...
من کاری به حس انسان دوستی و مهربانی و فداکاری و... ندارم. فقط میگم چشم باز نکنیم ببینیم تن به ارتباط اجباری دادیم و دور و برمون پر شده از دوست نداشتنی ها

گولِ آغوش ِ

تــو ..

خوردن دارد


نقل قول


پرش به انجمن:



زمان کنونی: Tuesday 24 January 2017, 10:27