خوش آمدید , میهمان گرامی! ورود or ثبت نام

تغییر رنگ قالب



بستن
همین الان تو چه فکری هستی؟ (19)
user111 sama 937 20335
جواب نفر قبلی رو بده و از نفر بعدی سئوال کن (45)
گلایه فرشاد شاه 47 395
ثبت نام دور جدید صندلی داغ
amirhossein amirhossein 71 859
نحوه بستن شال و روسری
elina بانو يار 35 3360
میزگرد (محلی برای بحث و تبادل نظر و تجارب متافیزیک و علوم غریبه )
iljimae200 بانو يار 146 1077
رقص ِ خاطرات ِ سرگردان
user111 mohadese 133 4628
گزیده ای از یک کتاب(3)
mohsenshiri1388 mohsenshiri1388 560 20931
صندلی داغ با حضور mr.sajad
amirhossein amirhossein 26 313
هفت نفرو که بیشترین امتیازو بهت دادن،نام ببر؟!
mohsenshiri1388 mohsenshiri1388 16 718
مشخصات چهره امام زمان که در بحارالانوار ذکر شده
sana بانو يار 1 144
جشن ازدواج سوگلی اواکس مبارک(moonlover)
گلایه m@rzieh 45 654
پیشنهاد و انتقاد
mahya بانو يار 103 5400
آخرین عکسی که با دوربینتون گرفتین
دلوالا sana 80 3274
بسم الله القادر راه رسيدن به سلوك حقيقى
بانو يار بانو يار 0 27
گفتگوی آزاد
admin sahar.m 237 1543
اگه ی غول پیدا شه ک 2تا از ارزوهاتو براورده کنه چین؟؟
leila kian بانو يار 6 255
نامهای جن ها و کارهای انان
سنا بانو يار 42 1793
بازی آنلاین تراوین
mr.sajad mr.sajad 2 1517
شیک ترین مدل شال و روسری های سبز رنگ سال 2017 - 96(2)
user111 گلایه 4 158
گالری عکس مدل های جدید و شیک شال و روسری_2
user111 گلایه 10 516
مدل روسري
mina گلایه 110 3381
با انجام این کارهای کوچک، سال 96 آدم بهتری باشید!
گلایه گلایه 10 59
من عاشـــــق همســـــرم هســــــــتم
sana گلایه 161 5162
از کتبی که خوانده ای،یه لیست بگیر!
mohsenshiri1388 mohsenshiri1388 26 1118
تاپیک درخواست کتاب های علوم غریبه
salman200 sokooo 125 5444
بحث در مورد استفاده از کتابهای علوم غریبه
h_r_k sokooo 114 5496
تاپیک درخواست کتاب های علوم غریبه
salman200 sokooo 116 3936
برون فکنی کالبد اختری (پرواز روح - OBE)
arman9511 مهیار777 23 1238
آموزش بهینه سازی (seo)
sitecode sitecode 0 32
چند قانون در تایپوگرافی برای طراحی سایت در موبایل
sitecode sitecode 0 30
دانلود کتاب کلمات مکنونه $
admin admin 0 40
لیست کتاب های موجود در بخش علوم غریبه و متافیزیک
admin admin 6 14049
دانلود کتاب رویاهای صادقه $
admin admin 0 35
دانلود کتاب تسخیر زهره و آفتاب $
admin admin 0 37
تنظیم ساعت صحیح برای کلیه کاربران انجمن
admin amirhossein 1 62
چگونه وارد خواب دیگران شویم؟
maxzan مهیار777 45 4293
براي عزيز از دست رفته ام ...
sama shahram 119 22264
مرجع دانلود کتاب های علوم غریبه
khoda2006 iljimae200 136 64094
نرم کننده های طبیعی جایگزین مواد نرم کننده شیمیایی
saye saye 5 72
دوبیتی هایی از «کارو»(کتاب شکست سکوت)
alale taigerkong 3 2757

نماد ها
دسترسی سریع به تاپیکهای مهم
تبلیغات
مطالب منتخب
مطالب پربازدید
مطالب پربازدید
رقص ِ خاطرات ِ سرگردانزمان کنونی: Saturday 25 March 2017, 12:10
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: user111
آخرین ارسال: mohadese
پاسخ: 134
بازدید: 4629
 
امتیاز دهید:
  • 0 رأی - میانگین امیتازات : 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
رقص ِ خاطرات ِ سرگردان
Monday 13 March 2017, 01:50
ارسال: #131
RE: رقص ِ خاطرات ِ سرگردان
اولین باری که دزدی کردم هفت سالم بود، شایدم هشت سال، لقمه های همکلاسیم رو می دزدیدم، آخه خیلی خوش مزه بودن، بعد از اون دیگه دستم به دزدی عادت کرد، همه کار می کردم، جیب می زدم، کف می رفتم، دزدی از طلا فروشی که خوراکم بود، کارم به جایی رسیده بود که از پول اشباع شده بودم، ولی می دونید رفقا وقتی دستت کج بشه دیگه هیچ جوره درست نمیشه، من هم تفننی دزدی می کردم!
آخرین باری که دزدی کردم یه غروب چهارشنبه لب ساحل بود، یه کیف زنونه رو از روی شن ها کش رفتم. اما وقتی تو خونه کیف رو باز کردم خبری از پول نبود، پر بود از قلموی نقاشی، رنگ روغن، لوازم آرایش، یه عطر زنونه و یه عکس! عکس زیباترین دختری که تا حالا دیدم، با چشم هایی معصوم و لبخندی دلنشین، تموم شب رو داشتم به اون عکس نگاه می کردم، همیشه دلم می خواست یکی مثل اون داشته باشم، اما خب اون یه دختر زیبای هنرمند بود و من یه دزد!
فردای اون روز دوباره به همون ساحل رفتم تا پیداش کنم، چند ساعت منتظر موندم ولی اون نیومد، من هم به خونه برگشتم، عطرش رو به وسایلم زدم و ساعت ها به تماشای عکسش نشستم و زندگی کردم. با خودم می گفتم کاش حداقل می تونستم آلبوم عکسش رو بدزدم...
جمعه دوباره به ساحل رفتم اما اثری ازش نبود، شنبه رو از صبح تا شب منتظر نشستم، یکشنبه ساحل های کناری رو هم گشتم، دوشنبه و سه شنبه هم خبری ازش نشد.
تا اینکه چهارشنبه نزدیک های غروب دختری رو کنار ساحل دیدم که داشت روی یه بوم نقاشی می کشید، نزدیک شدم و فهمیدم که آره، خودشه، اما نتونستم بهش چیزی بگم. به خونه برگشتم و با اون عطر و عکس زندگی کردم.
چهارشنبه هفته بعد هم باز به همون ساحل رفتم و اون رو تماشا کردم و دوباره بدون گفتن حرفی به خونه برگشتم و مثل شب های دیگه با عکسش حرف زدم، عطرش رو بو کردم و خوابیدم.
شش ماه به همین شکل سپری شد و من فقط چهارشنبه ها اون رو نگاه می کردم، چون از نه شنیدن می ترسیدم، تا اینکه وقتی تابلو نقاشیش تموم شد خودش اومد سمت من و گفت: شش ماه پیش شما کیف من رو دزدیدی و من فهمیدم، ولی واسم سواله چرا بعد از اون هر چهارشنبه اومدی اینجا بدون اینکه چیزی بدزدی.
گفتم: وقتی بچه بودم حسرت لقمه های همکلاسیم رو داشتم و اون ها رو ازش می قاپیدم، بزرگتر که شدم هر چیزی که حسرتش رو داشتم دزدیدم، ولی بعضی از حسرت ها قابل دزدین نیستن، فقط باید از دور نگاه کنی و بری خونه با عکسشون زندگی کنی...

همان نیما که میگفتش تو را من چشم در راهم شباهنگام
نمیدانست که من هر لحظه در یادم
نمیدانست که من هر لحظه مشتاقم بیایی سوی فریادم
اگر نیما شباهنگام به یاد عشق می افتد

ولی هر لحظه گویم من

"تو"

را من چشم در راهم....
نقل قول
Sunday 19 March 2017, 00:06 (آخرین ویرایش در این ارسال: Sunday 19 March 2017 00:20 ، توسط mohadese.)
ارسال: #132
RE: رقص ِ خاطرات ِ سرگردان
زیادی تحویلش گرفتیم...
این میمون زشت 95 را...
کجای تو مبارک بود⁉️
قرار بود آدمها به هم برسند،نه با قطار❗️
قرار بود علی همیشه معلم باشد،نه در زیر خاک❗️
با چه روی امسال ذوق کنیم از دیدن کلاه قرمزی مادر مرده⁉️
اصلا شما بگویید اذان اولین روز سال را چه کسی میخواند❓موذن زاده یا دیگری⁉️
دلم گرفته از سربازانی که حسرت کت و شلوار دامادی را به دل مادرانشان گذاشتند..
دلم گرفته از حسنی که دیگر جوهرچی نیست و از دکتر یدالهی که دیروز خودش گفت بعضی مرگها غیرمنتظره است و ما را امروز در بهت غیرمنتظره ترین خبرش گذاشت❗️
نمیدانم سال جدید را چگونه میخواهند بدون مرد سیاست،سیاستگذاری کنند...
فقط میدانم این روزها آنقدر آتش به جانم که شاید فقط آتشنشانان پلاسکو بتوانند خاموشم کنند..
همه این ها را نوشتم که بگویم
خیلی تحویلش نگیریم این خروس وقت نشناس را‼️
فقط خدا کند که موقع شادی صدا کند
نه مثل میمون با اداهایش اشک دربیاورد‼️

همان نیما که میگفتش تو را من چشم در راهم شباهنگام
نمیدانست که من هر لحظه در یادم
نمیدانست که من هر لحظه مشتاقم بیایی سوی فریادم
اگر نیما شباهنگام به یاد عشق می افتد

ولی هر لحظه گویم من

"تو"

را من چشم در راهم....
نقل قول
Sunday 19 March 2017, 00:59 (آخرین ویرایش در این ارسال: Sunday 19 March 2017 01:00 ، توسط mohadese.)
ارسال: #133
RE: رقص ِ خاطرات ِ سرگردان
فقط ۸ سالم بود
تنم بوی مدرسه میداد،بوی دبستان، بوی لقمه هایی که مادرم در کیفم میگذاشت، آخ که چقدر این بو را یادم هست!
فقط ۸ سالم بود
تا دست راست مادرم را در آغوش نمیگرفتم خوابم نمیبرد!عادت بود دیگر!یک عادت عاشقانه!
فقط ۸سالم بود
عاجز بودم از بستن بند های کتونی ام!تلاش هم نمیکردم یاد بگیرم چون میدانستم مادرم هست دیگر، او میبندد، چقدر عاشق این لحظه بودم، وقتی بند کفش هایم را میبست موهایش را بو میکردم، نفس میکشیدم !مگر خوش بو تر از این هم چیزی هست؟
فقط ۸ سالم بود......
ظهر سردی بود، از آن ظهر هایی خورشید با زمین قهر کرده، بدترین ساعات زندگی ام را میگذراندم، آخر صبح بر سر رفتن به مدرسه با مادرم دعوا کردم، سرش داد زدم، تمام روز در مدرسه به این فکر میکردم که چگونه با مادرم آشتی کنم!

رسیدم سر کوچه ،شلوغ بود ، صدای پدرم از بین جمعیت به گوشم رسید، مردم جور دیگر نگاهم میکردند ، راه باز شدو رفتم جلوتر ..

مادر که روی زمین افتاده بود، پدر که زجه میزد، نان های تازه که به خون آغشته شده بود و پیرمردی که روی زمین نشسته بود بر سرش میکوبید و میگفت بدبخت شدم و ....
زمزمه های مردم که میگفتند تمام کرد بیچاره و گل های رزی که از دستانم افتاد من ماندم و کیف بدون لقمه ، من ماندم و بند کفش هایی که هر وقت میخواستم ببندم یک رب گریه میکردم ، من ماندم و بی خوابی ....
امشب بعد از ۱۳ سال دلم دست راست مادرم را میخواهد...


باز هم روز شیرین مادر فرا رسید و رهایم نمیکند فکر کسانی که مادرشان را از دست داده اند.
خدایا....
قبول که تو می دانی و ما نمی دانیم.
اما باور کن مادر را آنقدر زیبا آفریده ای
که فکر نداشتن اش لرزه می آورد.
تو را قسم به خدا بودن ات
چشم هیچ فرزندی انتظار مادر را نکشد.
آمین

#علی_سلطانی

همان نیما که میگفتش تو را من چشم در راهم شباهنگام
نمیدانست که من هر لحظه در یادم
نمیدانست که من هر لحظه مشتاقم بیایی سوی فریادم
اگر نیما شباهنگام به یاد عشق می افتد

ولی هر لحظه گویم من

"تو"

را من چشم در راهم....
نقل قول
دیروز, 22:41
ارسال: #134
RE: رقص ِ خاطرات ِ سرگردان
تو
حق نداری
عاشقِ کسی بمانی
که سال هاست
رفته
تو
مالِ کسی نیستی
که نیست
تو
حق نداری
اسمِ دردهای مزمنت را
عشق بگذاری
تو
می‌توانی مدیونِ زخم‌هایت باشی
اما
محتاجِ آنکه زخمیَت کرده
نه!
دست بردار
از این افسانه‌های بی‌ سر و ته
که به نامِ عشق
فرصتِ عشق را
از تو می‌گیرد
آنکه
تو را
زخمیِ خود می‌خواهد
آدمِ تو نیست
آدم نیست
و
تو
سال هاست
حوای بی‌آدمی
حواست نیست...

#افشین_یداللهی

همان نیما که میگفتش تو را من چشم در راهم شباهنگام
نمیدانست که من هر لحظه در یادم
نمیدانست که من هر لحظه مشتاقم بیایی سوی فریادم
اگر نیما شباهنگام به یاد عشق می افتد

ولی هر لحظه گویم من

"تو"

را من چشم در راهم....
نقل قول


پرش به انجمن:



زمان کنونی: Saturday 25 March 2017, 12:10