خوش آمدید , میهمان گرامی! ورود or ثبت نام

تغییر رنگ قالب



بستن
عکس از هنر آشپزی آواکسی ها ( زود بیایید بچه ها)
moonlover saye 529 43657
تست روانشناسی: کدوم چشم نظر شما رو جلب کرد؟
گلایه saye 1 26
گفتگوی آزاد
admin pariyaparvin 643 11132
لیست کتاب های موجود در بخش علوم غریبه و متافیزیک
admin admin 8 24961
دانلود کتاب کتاب مجربات سید نجم $
admin admin 0 19
دانلود کتاب تحفه حاتمی شیخ بهایی
admin admin 0 30
دانلود کتاب شرح بیست باب ملا مظفر $
admin admin 0 50
با وارد کردن شماره موبایل آدرس مالکش رو از طریق ماهواره پیدا کنید
geddis حلمااااا 11 14243
♥ عاشقانه ای برای کودکم ♥
user111 گلایه 36 2275
من امشب
ali.gh parisima 942 38920
دانلود راهنمای قدم به قدم بازی Sniper: Ghost Warrior
xander tewr 2 1723
زیباترین طرح های ناخن با لاک مشکی (2)
user111 گلایه 9 628
زیباترین طرح های ناخن با لاک مشکی(3)
گلایه گلایه 0 24
مدل های جدید طراحی ناخن
moonlover گلایه 238 13957
مدل طراحی ناخن بهار و تابستان 2017 - 96 (4)
گلایه گلایه 5 51
معرفی ۸ مدل طراحی زیبای ناخن مناسب محل کار
گلایه گلایه 4 43
آرایش لب 96 با رژ لب مرمری (2)
گلایه گلایه 2 36
دانلود کتاب گنج العرش-کلیات بحرالعجائب $
admin admin 3 288
برقراری تماس بدون نمایش شماره شما برای فرد مقابل
shabnam sir1mari1 32 19652
صبح است و .. تب دارم از تــو
user111 گلایه 56 5352
مجموعه عكس هاي مدل تزيين سالاد شيرازي 2016 (7)
moonlover گلایه 9 1800
مجموعه عکس های مدل تزیین سالاد شیرازی2017 (8)
گلایه گلایه 0 36
آرایش لب 96 با رژ لب مرمری
گلایه گلایه 10 279
همین الان تو چه فکری هستی ؟ (20)
گلایه r.amiri 209 6194
طراحی سایت مدرسه
sitecode sitecode 0 28
دانلود کتاب غرور و تعصب - توشنه جین استین
admin admin 0 49
الان چه حسی داری ؟؟؟با شکلک نشون بده ...(2)
misha گلایه 406 22427
پنج گام برای مدیریت خشم
user111 گلایه 1 240
مهارت کنترل خشم
moonlover گلایه 2 298
روش هایی ساده برای کنترل خشم
گلایه گلایه 0 30
نجات گوشی آب خورده با 10قدم اورژانسی
گلایه گلایه 1 27
طنز : خیلی دلم میخواست اما نشد !
گلایه گلایه 0 28
مدل ناخن نوک تیز 2017
user111 گلایه 9 936
مدل ناخن نوک تیز2017 (2)
گلایه گلایه 0 29
محلی برای طرح سوالات و مشکلاتی که به ان برخورد میکنید
admin admin 1929 99878
عكس ايده هاي خلاقانه تزيين سالاد ميوه + تابستان 96 (10)
گلایه گلایه 1 39
عكس ايده هاي خلاقانه تزيين سالاد ميوه + تابستان 96 (9)
moonlover گلایه 9 70
مدل های تزئین پلو و برنج
user111 گلایه 5 803
مجموعه عكس هاي مدل تزيين سالاد فصل 2016 (24)
moonlover گلایه 8 1681
تزئین سالاد الویه مخصوص جشن تولد کودکان
user111 گلایه 12 3556

نماد ها
دسترسی سریع به تاپیکهای مهم
تبلیغات
مطالب منتخب
مطالب پربازدید
مطالب پربازدید
رقص ِ خاطرات ِ سرگردانزمان کنونی: Monday 21 August 2017, 11:06
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 2 مهمان
نویسنده: user111
آخرین ارسال: mohadese
پاسخ: 187
بازدید: 10173
 
امتیاز دهید:
  • 0 رأی - میانگین امیتازات : 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
رقص ِ خاطرات ِ سرگردان
Thursday 06 July 2017, 10:05
ارسال: #181
RE: رقص ِ خاطرات ِ سرگردان
همه چيز از غم هاي كوچك شروع مي شود، همين كه دستتان بلرزد و ليوان آب سر بخورد، همين كه درِ ورودي خانه را محكم ببندي، همين كه يكي از دكمه هاي پيراهن هر روز جا بماند، همين كه يادت نباشد كليد را كجا گذاشتي، همين كه مدتي طولاني در جمع حرف نزنيد.... اين شروع ِ فاصله است، بينِ خودتان و اميد.
مهم نسيت چه اتفاقي در حال وقوع است، شما نابودش كنيد، زندگي بدون نشانه هاي وابسته اش، شبيه به مرگي تدريجيست!
از چيز هاي كوچك بيشتر بترسيم!
بوسيدن هر روزه قبل از خروج از در براي كارهاي روزمره، به اندازه فراموش نكردن سالگرد مهم است
نقل قول
Thursday 06 July 2017, 10:14
ارسال: #182
RE: رقص ِ خاطرات ِ سرگردان
همیشه تو تصوراتم مردِ با غیرت مردی بود که اگه یه نفر چپ بهم نگاه میکرد ، عربده میزد و حکم مرگِ طرفو صادر میکرد
اگه یه تارِ موهامو مردی جز خودش میدید سرم داد میزد : " بپوشون اون لامصبارو ..."
اگه مانتوم یه ذره کوتاه بود دعوام میکرد و مثه پسر بچه ها باهام قهر میکرد ...
و خیلی چیزای دیگه ...
اینا غیرت هست ، دلگرمی میده ، ذوق میدوء زیرِ پوست آدم ، اما تو دراز مدت خستت میکنه ...
غیرت رو بد برامون تعریف کردن ...
غیرت فقط صدا کلفت کردن و عربده کشیدن نیست
غیرت فقط " موهاتو بپوشون" ، " بلند نخند " ، " با فلانی حرف نزن " نیست ...
غیرت ، یعنی نذاری ، سفیدیِ چشماش ، رگه ی قرمز بیفته توشون ...
یعنی نذاری صداش از بغض و شونه هاش از غم بلرزه ...
غیرت یعنی ، مراقب دلش باشی ...
مراقب روحش باشی ...
غیرت یعنی ، فقط تو بتونی خنده بیاری رو لباش ، حتی تو بدترین شرایط ...
غیرت یعنی ، خنده ها و گریه ها و غرغر کردنا و ناز کردناش فقط واسه تو باشه ...
غیرت یعنی ، بمونی به پاش و با موندنت ثابت کنی میخوای فقط مالِ تو باشه ، نه با داد و دعوا ...
غیرت یعنی ، زل بزنی تو چشماش و بگی : " غیرِ تو ، هیچکس نمیتونه دلمو بلرزونه ..."
غیرت فقط تو وجودِ مردایی که یه عالمه ریش و سیبیل دارن نیست ...
من غیرت رو تو وجودِ پسر بچه ای دیدم که سعی داشت گریه ی دختر کوچولوی همسایه رو تبدیل به خنده کنه ‌...
نقل قول
Thursday 06 July 2017, 14:29
ارسال: #183
RE: رقص ِ خاطرات ِ سرگردان
موهــايم رادر آسيــاب سفيـــد کـــرده ام ...
امــــا پـي رو سيــاهي آينـــه ها بيهـــــوده مي چـــرخم
ايــــن آرد لعنتـــي با هيچ بــارانـي خمـــير نمي شود ...
من جـــواني ام را جـــايي ميان تکـــرار بيست سالگي تو جــــا گذاشته ام ...

چرا تنهام نمیذاری تو یه لحظه چرا هر لحظه دلم برات میلرزه53
عشقت باهامه این ادعامه که کسی مثله من عاشق تو نیست53
قلبت چی میشه مال کی میشه وقتی که هیچ کسی لایق تو نیست53
نقل قول
Saturday 08 July 2017, 01:08
ارسال: #184
RE: رقص ِ خاطرات ِ سرگردان
ببین جانِ دل،
دوست داشتن هیچوقت زورکی نبوده و نیست...!
نمیتوانی با مهربانی ات کسی را مدیون خودت کنی و موظفش کنی دوستت داشته باشد...
دوست داشتنی که از روی دِین و تشکر باشد،دوست داشتن نیست اصلا...
نمیتوانی کسی را مجبور کنی تپش قلبش را با حرارت دست های تو تنظیم کند،
که در شلوغی شهر یک باره به یادت بیفتد و دلش قنج برود...
شاید در دلت به من بگویی بی رحم،
ولی من بی رحم نیستم!
فقط خوب فهمیده ام دوست داشتن منطق نمی شناسد و عشق،دلیل
اگر روزی فهمیدی پشت دوستت دارم های رابطه ات،
دلیل است،
منطق است،
دِین و انجام وظیفه است،
دکمه ی لقِ پیراهن که با چنگ و دندان می ایستد،نباش.
فقط همین
نقل قول
Monday 14 August 2017, 13:46
ارسال: #185
RE: رقص ِ خاطرات ِ سرگردان
نگاهش به سبزه عید که افتاد رفت توی فکر ...
لحظاتی گذشت ...
وقتی سرشو بالا آورد و فهمید که دارم با تعجب نگاه می کنم، لبخند تلخی زد.
گفتم: " گیله مرد " ! توی سبزه ها چی دیدی که رفتی تو فکر ؟!
کمی سکوت کرد و گفت :
به این دونه های سبز شده نگاه کن ... چند روز آب و غذا و نور خورشید خوردند و رشد کردند ...
گفتم : خب !
گفت : سیصد شصت و پنج روز از خدا عمر گرفتیم و آب و غذا و فلک در اختیارمون بود ؛ می ترسم رشد که نکرده باشم هیچ؛ افت هم کرده باشم !
دونه ای که نخواد رشد کنه ؛ هر چقدر آب و آفتاب بهش بدی فقط بیشتر می گنده ...

همان نیما که میگفتش تو را من چشم در راهم شباهنگام
نمیدانست که من هر لحظه در یادم
نمیدانست که من هر لحظه مشتاقم بیایی سوی فریادم
اگر نیما شباهنگام به یاد عشق می افتد

ولی هر لحظه گویم من

"تو"

را من چشم در راهم....
نقل قول
Monday 14 August 2017, 13:49 (آخرین ویرایش در این ارسال: Monday 14 August 2017 13:50 ، توسط mohadese.)
ارسال: #186
RE: رقص ِ خاطرات ِ سرگردان
قهربودیم
درحال نمازخواندن بود...
نمازش که تموم شد نشسته بودم و توجهی به همسرم نداشتم ...
کتاب شعرش را برداشت وبایک لحن دلنشین شروع کرد به خواندن...

ولی من بازباهاش قهربودم!
کتاب را گذاشت کنار...به من نگاه کردوگفت:
"غزل تمام"...نمازش تمام...دنیامات،سکوت بین من و واژه ها سکونت کرد...

بازهم بهش نگاه نکردم....

اینبارپرسید:عاشقمی؟؟؟سکوت کردم....
گفت:عاشقم گرنیستی لطفی بکن نفرت بورز....
بی تفاوت بودنت هرلحظه آبم می کند...

دوباره بالبخند پرسید:عاشقمــــــی مگه نه؟؟؟؟؟

گفتم:نـــــــه
گفت:"تو نه می گویی و پیداست می گوید دلت آری..."
"که این سان دشمنی یعنی که خیلی دوستم داری..."

زدم زیرخنده....و روبروش نشستم....

دیگر نتوانستم به ایشان نگویم که وجودش چقدر آرامش بخشه...
بهش نگاه کردم و ازته دل گفتم...
خداروشکرکه هستی....

 راوی:همسر شهید بابایی

همان نیما که میگفتش تو را من چشم در راهم شباهنگام
نمیدانست که من هر لحظه در یادم
نمیدانست که من هر لحظه مشتاقم بیایی سوی فریادم
اگر نیما شباهنگام به یاد عشق می افتد

ولی هر لحظه گویم من

"تو"

را من چشم در راهم....
نقل قول
Tuesday 15 August 2017, 14:05
ارسال: #187
RE: رقص ِ خاطرات ِ سرگردان
روزایی که پیشم نبود و میرفت مأموریت...
واقعاً دوریش واسم سخت بود...
وقتمو با درس و دانشگاه پر میکردم...
با دوستام میرفتم بیرون...
قرآن میخوندم...
خبر شهادتشو که شنیدم...
خیییلی ناراحت شدم...
تو قسمتی از وصیت نامه ش نوشته بود...
"زیبای من…...خدانگهدار..."
اوج احساسات و محبتش بود...
بیقرار بودم...
حالم خیلی بد بود...
هر شب با خدا حرف میزدم...
التماس میکردم که خوابشو ببینم...
که ازش بپرسم...
چرا رفت و تنهام گذاشت...
با حضرت زینب (سلام الله عليها) حرف ميزدم...
رو به خدا كردم و گفتم:
"خدایا...
راضی ام به رضای تو…
اون واسه حضرت زینب (سلام الله عليها) رفت..."
بعدش قرآن خوندم و خوابیدم...
اومد به خوابم...
تو خواب بهش گفتم:
"تو قووول دادی که برگردی...
چرا تنهااام گذاشتی...؟
چرا رفتی...؟"
گفت: "من اسمم جزو لیست شهدا بود...
من مذهبی زندگی کردم…"
گفتم:"پس من چی…؟
چطوری این مصیبتو تحمل کنم…؟
تو که جات خوبه...
بگو من چیکار کنم..؟"
گفت:
"برو یه خودکار بیار..."
اسممو رو کاغذ نوشت...
تو پرانتز…
"همسر مهربونم...
گفت:
"ما تو این دنیا آبرو داریم...
شفاعتتو میکنم...
با صدای اذون صبح بود که از خواب پریدم...
دیگه آرامش گرفتم...
دیگه الان از مردن نمیترسم...
میدونم شوهرم اون دنیا شفاعتمو میکنه...
عقدمون...
۲۹ اسفند سال ۹۱ بود...
روز ولادت حضرت زینب (سلام الله علیها)...
شروع و پایان زندگیمونم با خانوم حضرت زینب (سلام الله علیها )...
گره خورده بود...
.
(همسر شهید،امین کریمی

همان نیما که میگفتش تو را من چشم در راهم شباهنگام
نمیدانست که من هر لحظه در یادم
نمیدانست که من هر لحظه مشتاقم بیایی سوی فریادم
اگر نیما شباهنگام به یاد عشق می افتد

ولی هر لحظه گویم من

"تو"

را من چشم در راهم....
نقل قول


پرش به انجمن:



زمان کنونی: Monday 21 August 2017, 11:06