خوش آمدید , میهمان گرامی! ورود or ثبت نام

تغییر رنگ قالب



بستن
اسمی که نفر قبلی گفته تو فامیلاتون هست؟ (3)
moonlover parisima 459 20275
این همه انتظار از همسر غیر طبیعی است!
گلایه بانوی پاییزی 1 304
جواب نفر قبلی رو بده و از نفر بعدی سئوال کن (45)
بانوی پاییزی غزل 795 15060
اشعار فاطمه اختصاری
گلایه بانوی پاییزی 51 5322
زوج‌هایی که حرفه‌ای جر و بحث می‌کنند
بانوی پاییزی بانوی پاییزی 0 6
الان داری چی میخوری ؟!
mr.Pedram parisima 761 37017
گفتگوی آزاد
admin بانوی پاییزی 1018 22797
قتل کودک دو ساله زیر مشت و لگدِ نامادری
بانوی پاییزی بانوی پاییزی 0 10
بیا بگو اخرین خریدت چی بوده و ازش عکس بذار
گلایه بانوی پاییزی 338 25330
بیا بگو همین الان دلت چی میخواد؟(4)
misha غزل 885 47662
همین الان تو چه فکری هستی ؟ (20)
بانوی پاییزی غزل 923 19897
خاص ترین مدل های لباس عروس رنگی سال 2017 (26)
moonlover moonlover 5 13
خاص ترین مدل های لباس عروس رنگی سال 2017 (25)
moonlover moonlover 9 12
خاص ترین مدل های لباس عروس رنگی سال 2017 (24)
moonlover moonlover 9 22
خاص ترین مدل های لباس عروس رنگی سال 2017 (23)
moonlover moonlover 9 148
مدل های طراحی ناخن + زمستان 96 (149)
moonlover moonlover 4 8
مدل های طراحی ناخن + زمستان 96 (148)
moonlover moonlover 9 10
مدل های طراحی ناخن + زمستان 96 (147)
moonlover moonlover 9 19
مدل های طراحی ناخن + زمستان 96 (146)
moonlover moonlover 9 8
مدل های طراحی ناخن + زمستان 96 (145)
moonlover moonlover 9 13
مدل های طراحی ناخن + زمستان 96 (144)
moonlover moonlover 9 13
مدل های طراحی ناخن + زمستان 96 (143)
moonlover moonlover 9 12
مدل های طراحی ناخن + زمستان 96 (142)
moonlover moonlover 9 11
مدل طراحی ناخن + پاییز 95 (141)
moonlover moonlover 10 958
حرف نزن ! شکلک بزن !
mahya بانوی پاییزی 164 5260
به نظر خودت الان چه رنگی هستی؟
fatemeh بانوی پاییزی 314 18095
چیزهای کوچیک زندگیمون ..
moonlover بانوی پاییزی 106 6569
آخرین اس ام اسی که برای شما اومده چی بوده ؟
sana بانوی پاییزی 694 33995
میزگرد (محلی برای بحث و تبادل نظر و تجارب متافیزیک و علوم غریبه )
iljimae200 iljimae200 273 11461
چگونه چربی شکم و پهلو را آب کنیم؟
zibaara zibaara 0 29
ابیات شروع شده با حرف "گ "
fatemeh moonlover 29 2565
ابیات شروع شده با حرف "م"
گلایه moonlover 89 6599
ابیات شروع شده با حرف " ه "
fatemeh moonlover 15 1296
ابیات شروع شده با حرف " ی"
گلایه moonlover 27 1939
مشاعره با حرف "ح"
شقایق moonlover 12 1297
ابیات شروع شده با حرف "ب"
گلایه moonlover 83 5304
ابیات شروع شده با حرف " آ "
گلایه moonlover 51 3426
ابیات شروع شده با حرف "الف"
گلایه moonlover 48 3624
ابیات شروع شده با حرف "ت"
گلایه moonlover 66 3099
ابیات شروع شده با حرف " خ "
fatemeh moonlover 13 750

نماد ها
دسترسی سریع به تاپیکهای مهم
تبلیغات
مطالب منتخب
مطالب پربازدید
مطالب پربازدید
از لج خانواده‌ مهریه ۱۲۰۰۰ سکه را امضا کردمزمان کنونی: Sunday 17 December 2017, 23:04
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: sana
آخرین ارسال: sana
پاسخ: 1
بازدید: 42
 
امتیاز دهید:
  • 0 رأی - میانگین امیتازات : 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
از لج خانواده‌ مهریه ۱۲۰۰۰ سکه را امضا کردم
Tuesday 05 December 2017, 02:09
ارسال: #1
از لج خانواده‌ مهریه ۱۲۰۰۰ سکه را امضا کردم
«راستش من برای تضمین خوشبختی به مهریه سنگین اعتقادی ندارم و دوست داشتم مهریه همسرم ۱۲ شاخه گل رز باشد اما محضردار تأکید کرد که باید رقم ریالی یا مالی مشخص برای مهریه تعیین کنیم. من هم پیشنهاد دادم ۱۲ سکه بهار آزادی باشد. اما این خانم و خانواده‌اش اصرار داشتند که مهریه باید هزار سکه باشد و همانجا میان خانواده من و خانواده نگار بحث و گلایه پیش آمد. من هم برای آن که روز اول زندگی‌مان تلخی پیش نیاید لجبازی کردم و گفتم ۱۲ هزار سکه بنویسند. البته همانجا با صدای بلند گفتم، اگر همسرم یک روز بخواهد مهریه‌اش را بگیرد حتی یک سکه هم نمی‌دهم...‍»

«زن و شوهر جوان که برای رسیدگی پرونده «طلاق توافقی» به شعبه ۲۶۴ آمده بودند. «نگار» و «بهرام» نام داشتند. زن ۳۵ ساله و مرد ۳۸ ساله بود که لباس‌های مد روز اما ارزان‌قیمتی بر تن داشتند اما آن چه قاضی «غلامحسن گل‌آور» را به تعجب وا‌می‌داشت رقم مهریه سنگین زن جوان بود.

برای همین به محض آن که وارد دادگاه شدند، نام آنها را از روی پرونده خواند و گفت: «عددی که روی عقدنامه شماست، به عنوان مهریه رقم عجیب و غریبی است. چطور شد که به این رقم رسیدید؟»

مرد جوان روی صندلی جا به جا شد و جواب داد: «راستش من برای تضمین خوشبختی به مهریه سنگین اعتقادی ندارم و دوست داشتم مهریه همسرم ۱۲ شاخه گل رز باشد اما محضردار تأکید کرد که باید رقم ریالی یا مالی مشخص برای مهریه تعیین کنیم. من هم پیشنهاد دادم ۱۲ سکه بهار آزادی باشد. اما این خانم و خانواده‌اش اصرار داشتند که مهریه باید هزار سکه باشد و همانجا میان خانواده من و خانواده نگار بحث و گلایه پیش آمد. من هم برای آن که روز اول زندگی‌مان تلخی پیش نیاید لجبازی کردم و گفتم ۱۲ هزار سکه بنویسند. البته همانجا با صدای بلند گفتم، اگر همسرم یک روز بخواهد مهریه‌اش را بگیرد حتی یک سکه هم نمی‌دهم...‍»

قاضی نگاهش را رو به زن برگرداند و گفت: «همسرتان درست می‌گوید؟»

نگار جواب داد: «بله. این تنها وعده‌ای بوده که واقعاً عملی کرده است. البته من هیچ‌وقت مهریه‌ام را درخواست نکرده بودم اما حالا که قرار است جدا شویم حق و حقوقم را باید بدهد. در تمام آن ۱۲ سالی که با هم زندگی کرده‌ایم، یک سکه هم از او نگرفته‌ام که هیچ، حتی یک بار هم به من طلا و جواهر هدیه نداده...»

بهرام حرف همسرش را قطع کرد و گفت: «داشتم و نخریدم؟ تو برای طلا و جواهر زن من شده بودی؟ ۱۰ سال خوب و خوش زندگی کرده‌ای، حالا یادت افتاده برایت کادو نگرفته‌ام؟»

قاضی زوج جوان را به آرامش دعوت کرد و از آنها پرسید: «حالا چه اتفاقی افتاده که بعد از ۱۲ سال می‌خواهید طلاق بگیرید؟»

این بار زن پیش افتاد و گفت: «تازه دیپلم گرفته بودم. خانواده‌ام فشار می‌آوردند که وارد دانشگاه شوم اما وقتی می‌دیدم تحصیلکرده‌ها بیکار هستند، مصمم بودم به جای درس خواندن برای خودم یک شرکت راه بیندازم و جوان‌های فامیل را دور هم جمع کنم. تا این که با بهرام آشنا شدم. او هم از بلندپروازی من خوشش می‌آمد و تشویقم می‌کرد. می‌خواست دانشگاه را رها کند تا با هم آن شرکت را راه‌اندازی کنیم اما وقتی پیشنهاد ازدواج داد، شرط کردم باید مدرک تحصیلی‌اش را بگیرد اما راستش دلم نمی‌خواست زود ازدواج کنم. می‌خواستم به نقشه‌ام برای تأسیس شرکت برسم. با این حال بهرام واحدهای بیشتری انتخاب کرد، یک سال بعد فارغ‌التحصیل شد و به سرعت خانواده‌اش را برای خواستگاری فرستاد. مشکل اول ما از همان شب خواستگاری شروع شد چون خانواده من موافق این ازدواج نبودند و دوست داشتند آدم پولدار و خانواده‌ای شمال شهری به خواستگاری‌ام بیاید. من هم به بهانه موافقت نکردن خانواده‌ام از ازدواج شانه خالی کردم.»

قاضی گفت: «به نظر می‌رسد که رضایت دادید. آن هم با مهریه‌ای سنگین...؟»

نگار ادامه داد: «با آن که کار درست و حسابی نداشت، آن قدر به خواستگاری‌ام آمد و واسطه فرستاد تا راضی شدم. در آن چند ماه هر چه می‌گفتم قبول می‌کرد. وعده‌های بزرگ می‌داد و توی گوشم می‌خواند که ما خوشبخت‌ترین زوج فامیل می‌شویم. بالاخره خانواده‌ام را راضی کردم اما پدر و مادرم می‌گفتند این پسر اهل کار کردن نیست و تو را به دردسر می‌اندازد ولی اگر مهریه سنگین را قبول کند ما حرفی نداریم و بهرام هم گفت درباره تعیین مهریه سنگین حرفی به خانواده‌ام نزنید تا روز عقد، خودم امضا می‌کنم.»

هنوز حرف‌های زن جوان تمام نشده بود که بهرام حرفش را برید و گفت: «من عاشق نگار بودم. به خاطر این که مهریه ۱۲ هزار سکه‌ای را امضا کرده بودم، پدر و مادرم طردم کردند و هیچ پولی نداشتم که زندگی‌ام را شروع کنم. از استخدام اداری هم خبری نبود. با این حال در رستوران‌ها و پیتزا‌فروشی‌ها کارگری کردم و حتی دو سال در حجره فرش فروشی مشغول پادویی شدم تا راه و رسم تجارت را یاد بگیرم اما سرمایه‌ای نداشتم و دوباره به رستوران برگشتم و در این مدت وضعم بهتر شد. من بچه‌ها را خیلی دوست دارم اما همسرم راضی به بچه‌دار شدن نیست. این اواخر دائماً در حال بگومگو بودیم و هر چه می‌شد می‌گفت مهریه‌ام را اجرا می‌گذارم و روزگارت را سیاه می‌کنم. من هم به خانه پدرم برگشتم و قول دادم زنم را طلاق می‌دهم.»

نگار بلند شد و گفت: «آقای قاضی این مرد فقط به حرف می‌گوید دوستم دارد اما هیچ تلاشی برای بهتر شدن زندگی و پیدا کردن یک کار دائمی نمی‌کند. هر جا برود سه ماه نشده اخراجش می‌کنند. پس از آن مدتی در خانه می‌ماند و فقط نقشه می‌کشد، بعد دوباره قول می‌دهد جدی باشد و به سر کار می‌رود اما باز هم چند ماه بیشتر دوام نمی‌آورد. هر کاری را انجام نمی‌دهد و می‌گوید من تحصیلکرده‌ام و در ‌شأن من نیست. نه بیمه درست و حسابی دارد و نه درآمد خوب. از وقتی وارد زندگی مشترک با این مرد شدم به کلی طرح و برنامه راه‌اندازی شرکت رؤیایی‌ام به هم ریخت و هیچ یک از خانواده‌ها حمایتی نکردند تا این که سال دهم ازدواجمان قهر کرد و به خانه پدرش رفت. در این مدت حتی یک ریال هم خرجی نداده. از آن روز تا به حال پرونده‌های متعددی علیه هم در دادگاه‌های خانواده درست کردیم تا به این نتیجه رسیدیم که بهتر است به طور توافقی از هم جدا شویم. خصوصاً بچه‌ای هم نداریم.»

قاضی گل آور نگاهی به پرونده آنها انداخت و گفت: «دخترم، درباره نفقه و اجرت المثل ایام زندگی مشترک و مهریه چه تصمیمی گرفتید؟»

زن جوان سر جایش نشست و جواب داد: «من فقط ۵۰۰ سکه از مهریه‌ام را می‌خواهم. بقیه را به همراه نفقه و اجرت المثل می‌بخشم.»

قاضی از مرد جوان پرسید: «آیا توانایی پرداخت همین مقدار مهریه را دارید؟»

بهرام جواب داد: «فعلاً بیکار هستم و فقط می‌توانم ابتدا ۵ سکه بدهم و هر دو ماه هم یک سکه بپردازم.»

قاضی سعی کرد زوج جوان را از طلاق منصرف کند اما آنها اصرار داشتند که به آخر خط رسیده‌اند. بنابراین زن و شوهر را به واحد مشاوره فرستاد و تأکید کرد تا دریافت نظر مشاوران درباره مهریه به یک توافق مناسب برسند.»

تبسم های شیرین تو را با 11 خواهم چید
نقل قول


موضوع های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  مهریه‌های عجیب عروس و دامادهای داعشی!! sana 0 339 Sunday 09 October 2016 19:44
آخرین ارسال: sana
  نماینده خرم‌آباد: از نماینده اردبیل شکایت کردم sana 0 165 Wednesday 01 October 2014 18:43
آخرین ارسال: sana
  مهریه عجیب دختر یمنی fariba 0 90 Saturday 10 May 2014 17:09
آخرین ارسال: fariba
  خبر خوش برای کارگران؛ قرارداد سفید امضا حذف شد saye 0 115 Tuesday 04 February 2014 20:47
آخرین ارسال: saye
  اختلاف بر سر ارث در خانواده ماندلا! saye 0 181 Tuesday 14 January 2014 04:28
آخرین ارسال: saye

پرش به انجمن:



زمان کنونی: Sunday 17 December 2017, 23:04