خوش آمدید , میهمان گرامی! ورود or ثبت نام

تغییر رنگ قالب



بستن
کفش طبی کودکان مخصوص صافی پا
lemonn lemonn 0 22
الان داری چه آهنگی گوش میدی ؟
moonlover luna 508 101072
حرف های تکراری ما
moonlover luna 498 71182
گفتگوی آزاد
admin mohammadn11 2627 145636
مزایای ایزولاسیون و عایق بندی کانکس
pouriaci pouriaci 0 30
ورق یونولیت
azade1992 azade1992 0 24
♥تولدت مبارک الهامم ♥
مونا luna 170 25422
شهریار
dusky luna 169 33507
تك بيت هاي زيبا
round_robin luna 374 53036
داری؟نداری؟ (5)
moonlover luna 442 17163
♣♣♣ وصف حال یا احساستان را با یک شعر بگید ♣♣♣
moonlover luna 602 103751
طراحی سایت آگهی
sitecode sitecode 0 34
درخواست کتاب گشایش رمز کتاب الکترونیک بحر المعارف
anasab amir7411 13 4473
مشاعره با ترانه خوانندگان 5
غزل luna 469 43586
با اخر اسم من یه اسم بنویس(2)
گلایه iljimae200 486 34774
نکاتی ارزشمند در مورد "سلامتی"
tree of life tree of life 0 47
اخرین اس ام اسی که دادین چی بوده ؟
sana tree of life 597 40422
سرور اوبونتو چیست و کاربردهای آن در دنیای امروز
webpouyanii webpouyanii 0 36
همین الان تو چه فکری هستی؟ (22)
گلایه luna 533 23447
نرم افزار حسابداری سپیدار
agahhesab agahhesab 0 47
دانلود کتاب آشنایی با علم اسامی ،علوم غریبه $
admin 102falah 1 2149
طراحی سایت شرکتی
sitecode sitecode 0 56
رفیـــق , تولدت مبارکــــــــ ♥
گلایه luna 43 11071
کاربرد سوئیچ شبکه چیست ؟
azade1992 azade1992 0 47
تنگه بسفر استانبول چه جذابیت‌هایی دارد؟
nopardaz sansa 1 101
آموزش افزایش برد بلوتوس-100% تضمینی
aria mom1363 4 3408
دانلود کتاب خود آموز علوم غریبه -میر داماد کبیر- جلد دوم
admin admin 107 821
معرفی کتاب موفقیت و هدفگذاری
yeksho yeksho 0 46
سرور اوبونتو چیست و کاربردهای آن در دنیای امروز
pouyanweb98 pouyanweb98 0 47
مرا به گریه میار ...
round_robin reeraa 118 13826
دل...
گلایه reeraa 191 27262
آه!
jet li reeraa 28 3258
چه کسی . . . .
jet li reeraa 3 601
دلــنوشتــــه (2)
roshanak.m reeraa 158 29938
مهم ترین کاربرد و فایده گلوتن
lemonn lemonn 0 52
مراقبت های مهم بعد از عمل بینی
sinaarya sinaarya 0 57
اسرار اعجاب انگيز فنگ شويي
nevisande20 nevisande20 0 54
بهترین شرکت طراحی سایت
sitecode sitecode 0 61
دانلود کتاب نقش سلیمانی $
admin mhbmhb55 2 797
گزیده ای از یک کتاب(3)
mohsenshiri1388 mhbmhb55 741 128816

نماد ها
دسترسی سریع به تاپیکهای مهم
تبلیغات
مطالب منتخب
مطالب پربازدید
مطالب پربازدید
آقا سعید شما کلا آزادی ( طنز )زمان کنونی: Monday 06 April 2020, 14:06
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: گلایه
آخرین ارسال: mohadese
پاسخ: 2
بازدید: 550
 
امتیاز دهید:
  • 0 رأی - میانگین امیتازات : 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
آقا سعید شما کلا آزادی ( طنز )
Saturday 27 January 2018, 12:17 (آخرین ویرایش در این ارسال: Saturday 27 January 2018 12:17 ، توسط گلایه.)
ارسال: #1
آقا سعید شما کلا آزادی ( طنز )
روزنامه قانون: ما یک فامیلی داشتیم (آقا سعید) خیلی باحال بود. توی زندگی هر کاری دلش می‌خواست می‌کرد. هر کاری. بعله هر کاری... بعله. گفتم که. حتی آن کارها که خودتان می‌دانید... هاهاها... از آن‌ها بعله... آن یکی‌ها هم بله... مخصوصا در خوردن خوراکی‌ها. مثلا هر روز صبح کلپچ می‌زد لامصب. هر روزهاااا، بعدش می‌آمد خانه یکی دو ساعت می‌خوابید که چربی‌اش توی خواب جذب بدنش شود و قوت بگیرد. بعد تازه روزش را شروع می‌کرد. در استعمال سم‌های سفید هم ید طولایی داشت. نمک و شکر و هرویین مصرف کردن جزو کارهای یومیه‌ا‎ش بود. (هرویین را نبود جدی. هرویین را نوشتم که از همه سم‌های سفید نام برده باشم. تاثیرگذاری و عبرت‌پذیری داستان را هم بالا ببرم). خلاصه که وضع زندگی‌اش این بود. رعایت غذایی و سلامتی‌اش كمترين اهميتي برايش نداشت.

کل فامیل، دوستان، غریبه‌ها، پزشکان، شکسته‌بندها، اهالی محل، بقال سر کوچه، خانواده‌ محترم رجبی... همه یک‌صدا خودشان را به هر دری زدند که آقا سعید دست از این رویه‌اش بردارد. برنداشت... پوزخندی می‌زد و می‌گفت شما با این وضع زندگی کجا رو گرفتی که من بخوام بگیرم؟ به حرف هیچ‌کسی گوش نمی‌داد. ولی از پدربزرگم حساب می‌برد. بالاخره بزرگ فامیل و محل بود. بعید بود رویش را زمین بیندازد. خوب یادم است پدر بزرگم راضی نمی‌شد برود باهاش حرف بزند. می‌گفت این مردک به هیچ صراطی مستقیم نیست. واقعا هم نبود. به هر ضرب و زوری بود پدر بزرگ را راضی کردیم. رفتیم خانه‌اش. پدربزرگ از خاطراتش گفت. از دوستانش. از فامیل‌‌هایی که رگ قلب‌شان بسته شده. فشارشان بالا رفته. سکته کردند. مُردند. زجرکش شدند. نصیحتش کرد. حرف زد. صدایش را بالا برد. صدایش را پایین آورد. نصیحت کرد. خواهش کرد. دوباره تشر زد. توی مدتی که پدربزرگم حرف می‎زد آقا سعید هیچی نگفت. دو زانو نشسته بود.

دست‌هایش را مثل محصلان اکابر روی پایش گذاشته بود و گوش می‌کرد. حرف‌های پدربزرگم که تمام شد. کمی صبر کرد که مطمئن شود حرف‌ها تمام شده. بعدش نیشخندی زد و گفت: «حاج اکبر آقا... بالاخره که قراره آدم بمیره... حالا دو سال این‌ورتر... دو سال اونورتر... پس باید حال کنه و خوش بگذرونه، اونایی که واسه دو روز زندگی کردن بیشتر، تمام لذتای زندگی رو از خودشون دریغ میکنن واسه چی زنده‌ان؟...نمک که نخورم... فلفل نخورم... تو چاییم شکر نریزم... کله پاچه نخورم... هروویین هم که نه (می‌دانم طرف هرویینی نبود. اضافه کردم که تاثیرگذاری و عبرت‌پذیری داستان بالا برود)... خب پس واسه چی بیشتر زنده باشم... همین الان بمیرم بهتره دیگه»... پدر بزرگم بلافاصله از جایش بلند شد و خداحافظی کرد. آدم‌هایی که پشتِ در فالگوش ایستاده بودند، سریع از پشت در کنار رفتند. هر چه اصرار کردند برای یک چایی هم نماند.

آن شب به پدربزرگم کارد می‌زدی خونش در نمی‌آمد. هیچ‌وقت هیچ‌کدام‎مان او را انقدر عصبانی ندیده بودیم. خودش را کوچک کرده بود و رو انداخته بود. تهش هم یک پوزخند گیرش آمد. خلاصه... این آقا سعید... گوش نکرد و نکرد... ناپرهیزی کرد و به حرف هیچ‌کس اهمیتی نداد. از چربی و نمک و شکر بگیرید تا هرویین (گفتم که... نمی‌کشید.. صرفا برای عبرت پذیری و پندآموزی میارم اسمش رو)... آدم بعضی وقت‌ها تا سر خودش نیاید باور نمی‌کند. سال‌ها گوشه‎ خانه و بیمارستان بستری می‌شود و تهش هم هیچی به هیچی... زندگی‌ای که از صد بار مردن بدتر است... خلاصه پدر بزرگ مرحومِ ما چند وقت بعد به رحمت خدا رفت... این آقای سعید هم متاسفانه از چیزی که می‌ترسیدیم سرش آمد... زنده ماند!.. بله. متاسفانه زنده ماند و هنوز هم دارد به زندگی کثیفش ادامه می‌دهد. طرف عمرش به دنیا بود... مورد نادری بود... احتمالا اگر ماشین هم زیرش بگیرد، باز هم زنده می‌ماند... یک آدم عادی، یعنی یک آدمی که انسان باشد اگر یک‌دهم او هم ناپرهیزی می‌کرد، الان هفت تا کفن پوسانده بود... خلاصه که واقعا دنیای عجیبی است... ما از این نوشته نتیجه می‌گیریم:

1) هر قانونی یک استثنایی دارد.

2) صادقانه بگویم. خودم هم تا چند وقت پیش هر روز صبح چایی شیرین می‌خوردم و نمکدان را از سفره‌ام حذف نمی‌کردم. و با اینکه سنی هم ندارم، هم فشار خونم بالا رفت هم قند خونم. حالا هم با اینکه مصرف قند و شکرم را به نزدیک صفر رسانده‌ام، پدرم در آمد تا نتایج آزمایش خونم نرمال شود!

3) حالا که دارم صادقانه می‌گویم. این را هم عرض کنم که طرف هرویین هم مصرف می‌کرد. خب مصرف می‌کرد دیگر... از همچین آدمی بعید بود مصرف نکند. تابلو بود که مصرف می‌کرد.

4) همین یک قلم، مصرف نمک، هر ساله جان میلیون‌ها نفر را می‌گیرد. اختیار هوای آلوده را نداریم، اختیار نمک نخوردن را که داریم.

5) مصرف بی‌رویه کار خیلی بدیه. امیدوارم با خاطره‌ای خوش متن را به پایان رسانده باشم. متشکرم.

پانویس: دارید یجوری برخورد می‌کنید انگار من مقصرم که طرف زنده مونده... لابد اینم تقصیر منه... کام‌آان... همیشه همین بساطه.. آقا من تو همون دوران مدرسه هم وضعیتم این بود. هر کی هر کاری می‌کرد میفتاد گردن من. همیشه من کتک می‌خوردم. شورش رو درآوردین. برید وضع آب و هوا رو درست کنید. ملت نمیتونن برن بیرون ورزش کنن حتی. اه



ربــنـا آتـنـا " تـو " را لطفا

••
❤️
8

نقل قول
Saturday 27 January 2018, 21:46
ارسال: #2
RE: آقا سعید شما کلا آزادی ( طنز )
این بنده خدا کلا با لذت زندگی میکرده
زندگی با لذت عمر رو زیاد میکنه
از ما گفتن

از رنجی خسته ام
که از آن من نیست...1253
نقل قول


پرش به انجمن:



زمان کنونی: Monday 06 April 2020, 14:06