خوش آمدید , میهمان گرامی! ورود or ثبت نام

تغییر رنگ قالب



بستن
دکتر جفری تامپسون از بزرگترین اساتید در زمینه استفاده از ترکیب ام
omid notrik 1 1088
چگونه یک دختر را بخندانیم و به سوی خود جلب کنیم؟!
arash-88 qnimap 9 4814
الان داری چه آهنگی گوش میدی ؟
moonlover luna 509 101212
بازاریابی دهان به دهان را علمی تر پیش ببرید
magbot1 magbot1 0 19
محتوای مناسب برای طراحی سایت
sitecode sitecode 0 18
۷۸ متر / دلنشین / فول امکانات / سیمون بولیوار
zibazist zibazist 0 19
سرور اچ پی HPE ProLiant MicroServer Gen10 Plus
azade1992 azade1992 0 27
کاربرد سرور مجازی لینوکس در میزبانی وب و مزایای آن
webpouyanii webpouyanii 0 29
همین الان تو چه فکری هستی؟ (22)
گلایه luna 534 23563
5 دلیل برای طراحی سایت حرفه ای
minaf NimaAm 1 429
کفش طبی کودکان مخصوص صافی پا
lemonn lemonn 0 37
حرف های تکراری ما
moonlover luna 498 71295
گفتگوی آزاد
admin mohammadn11 2627 146055
مزایای ایزولاسیون و عایق بندی کانکس
pouriaci pouriaci 0 43
ورق یونولیت
azade1992 azade1992 0 34
♥تولدت مبارک الهامم ♥
مونا luna 170 25504
شهریار
dusky luna 169 33596
تك بيت هاي زيبا
round_robin luna 374 53203
داری؟نداری؟ (5)
moonlover luna 442 17218
♣♣♣ وصف حال یا احساستان را با یک شعر بگید ♣♣♣
moonlover luna 602 103890
طراحی سایت آگهی
sitecode sitecode 0 47
درخواست کتاب گشایش رمز کتاب الکترونیک بحر المعارف
anasab amir7411 13 4499
مشاعره با ترانه خوانندگان 5
غزل luna 469 43643
با اخر اسم من یه اسم بنویس(2)
گلایه iljimae200 486 34831
نکاتی ارزشمند در مورد "سلامتی"
tree of life tree of life 0 58
اخرین اس ام اسی که دادین چی بوده ؟
sana tree of life 597 40484
سرور اوبونتو چیست و کاربردهای آن در دنیای امروز
webpouyanii webpouyanii 0 45
نرم افزار حسابداری سپیدار
agahhesab agahhesab 0 54
دانلود کتاب آشنایی با علم اسامی ،علوم غریبه $
admin 102falah 1 2157
طراحی سایت شرکتی
sitecode sitecode 0 65
رفیـــق , تولدت مبارکــــــــ ♥
گلایه luna 43 11102
کاربرد سوئیچ شبکه چیست ؟
azade1992 azade1992 0 54
تنگه بسفر استانبول چه جذابیت‌هایی دارد؟
nopardaz sansa 1 108
آموزش افزایش برد بلوتوس-100% تضمینی
aria mom1363 4 3425
دانلود کتاب خود آموز علوم غریبه -میر داماد کبیر- جلد دوم
admin admin 107 821
معرفی کتاب موفقیت و هدفگذاری
yeksho yeksho 0 55
سرور اوبونتو چیست و کاربردهای آن در دنیای امروز
pouyanweb98 pouyanweb98 0 55
مرا به گریه میار ...
round_robin reeraa 118 13856
دل...
گلایه reeraa 191 27287
آه!
jet li reeraa 28 3267

نماد ها
دسترسی سریع به تاپیکهای مهم
تبلیغات
مطالب منتخب
مطالب پربازدید
مطالب پربازدید
داستان زندگی دکتر تئودور استوواردزمان کنونی: Thursday 09 April 2020, 18:58
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: count
آخرین ارسال: count
پاسخ: 1
بازدید: 924
 
امتیاز دهید:
  • 22 رأی - میانگین امیتازات : 3.09
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
داستان زندگی دکتر تئودور استووارد
Friday 04 December 2009, 14:16
ارسال: #1
داستان زندگی دکتر تئودور استووارد
در روز اول سال تحصيلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اوليه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به يک اندازه دوست دارد و فرقى بين آنها قائل نيست. البته او دروغ مي گفت و چنين چيزى امکان نداشت. مخصوصاً اين که پسر کوچکى در رديف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استووارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نيز دانش آموز همين کلاس بود. هميشه لباس هاى کثيف به تن داشت، با بچه هاى ديگر نمي جوشيد و به درسش هم نمي رسيد. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسيار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه کرد.
امسال که دوباره تدى در کلاس پنجم حضور مي يافت، خانم تامپسون تصميم گرفت به پرونده تحصيلى سال هاى قبل او نگاهى بياندازد تا شايد به علّت درس نخواندن او پي ببرد و بتواند کمکش کند.

معلّم کلاس اول تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز باهوش، شاد و با استعدادى است. تکاليفش را خيلى خوب انجام مي دهد و رفتار خوبى دارد. "رضايت کامل".

معلّم کلاس دوم او در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز فوق العاده اى است. همکلاسيهايش دوستش دارند ولى او به خاطر بيمارى درمان ناپذير مادرش که در خانه بسترى است دچار مشکل روحى است.

معلّم کلاس سوم او در پرونده اش نوشته بود: مرگ مادر براى تدى بسيار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را براى درس خواندن مي کند ولى پدرش به درس و مشق او علاقه اى ندارد. اگر شرايط محيطى او در خانه تغيير نکند او به زودى با مشکل روبرو خواهد شد.

معلّم کلاس چهارم تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى درس خواندن را رها کرده و علاقه اى به مدرسه نشان نمي دهد. دوستان زيادى ندارد و گاهى در کلاس خوابش مي برد.

خانم تامپسون با مطالعه پرونده هاى تدى به مشکل او پى برد و از اين که دير به فکر افتاده بود خود را نکوهش کرد. تصادفاً فرداى آن روز، روز معلّم بود و همه دانش آموزان هدايايى براى او آوردند. هداياى بچه ها همه در کاغذ کادوهاى زيبا و نوارهاى رنگارنگ پيچيده شده بود، بجز هديه تدى که داخل يک کاغذ معمولى و به شکل نامناسبى بسته بندى شده بود. خانم تامپسون هديه ها را سرکلاس باز کرد. وقتى بسته تدى را باز کرد يک دستبند کهنه که چند نگينش افتاده بود و يک شيشه عطر که سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود. اين امر باعث خنده بچه هاى کلاس شد امّا خانم تامپسون فوراً خنده بچه ها را قطع کرد و شروع به تعريف از زيبايى دستبند کرد. سپس آن را همانجا به دست کرد و مقدارى از آن عطر را نيز به خود زد. تدى آن روز بعد از تمام شدن ساعت مدرسه مدتى بيرون مدرسه صبر کرد تا خانم تامپسون از مدرسه خارج شد. سپس نزد او رفت و به او گفت: خانم تامپسون، شما امروز بوى مادرم را مي داديد.

خانم تامپسون، بعد از خداحافظى از تدى، داخل ماشينش رفت و براى دقايقى طولانى گريه کرد. از آن روز به بعد، او آدم ديگرى شد و در کنار تدريس خواندن، نوشتن، رياضيات و علوم، به آموزش "زندگي" و "عشق به همنوع" به بچه ها پرداخت و البته توجه ويژه اى نيز به تدى مي کرد.

پس از مدتى، ذهن تدى دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را بيشتر تشويق مي کرد او هم سريعتر پاسخ مي داد. به سرعت او يکى از با هوش ترين بچه هاى کلاس شد و خانم تامپسون با وجودى که به دروغ گفته بود که همه را به يک اندازه دوست دارد، امّا حالا تدى محبوبترين دانش آموزش شده بود.

يکسال بعد، خانم تامپسون يادداشتى از تدى دريافت کرد که در آن نوشته بود شما بهترين معلّمى هستيد که من در عمرم داشته ام.

شش سال بعد، يادداشت ديگرى از تدى به خانم تامپسون رسيد. او نوشته بود که دبيرستان را تمام کرده و شاگرد سوم شده است. و باز هم افزوده بود که شما همچنان بهترين معلمى هستيد که در تمام عمرم داشته ام.

چهار سال بعد از آن، خانم تامپسون نامه ديگرى دريافت کرد که در آن تدى نوشته بود با وجودى که روزگار سختى داشته است امّا دانشکده را رها نکرده و به زودى از دانشگاه با رتبه عالى فارغ التحصيل مي شود. باز هم تأکيد کرده بود که خانم تامپسون بهترين معلم دوران زندگيش بوده است.

چهار سال ديگر هم گذشت و باز نامه اى ديگر رسيد. اين بار تدى توضيح داده بود که پس از دريافت ليسانس تصميم گرفته به تحصيل ادامه دهد و اين کار را کرده است. باز هم خانم تامپسون را محبوبترين و بهترين معلم دوران عمرش خطاب کرده بود. امّا اين بار، نام تدى در پايان نامه کمى طولاني تر شده بود: دکتر تئودور استووارد.

ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه ديگرى رسيد. تدى در اين نامه گفته بود که با دخترى آشنا شده و مي خواهند با هم ازدواج کنند. او توضيح داده بود که پدرش چند سال پيش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش کرده بود اگر موافقت کند در مراسم عروسى در کليسا، در محلى که معمولاً براى نشستن مادر داماد در نظر گرفته مي شود بنشيند. خانم تامپسون بدون معطلى پذيرفت و حدس بزنيد چکار کرد؟ او دستبند مادر تدى را با همان جاهاى خالى نگين ها به دست کرد و علاوه بر آن، يک شيشه از همان عطرى که تدى برايش آورده بود خريد و روز عروسى به خودش زد.

تدى وقتى در کليسا خانم تامپسون را ديد او را به گرمى هر چه تمامتر در آغوش فشرد و در گوشش گفت: خانم تامپسون از اين که به من اعتماد کرديد از شما متشکرم. به خاطر اين که باعث شديد من احساس کنم که آدم مهمى هستم از شما متشکرم. و از همه بالاتر به خاطر اين که به من نشان داديد که مي توانم تغيير کنم از شما متشکرم.

خانم تامپسون که اشک در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: تدى، تو اشتباه مي کنى. اين تو بودى که به من آموختى که مي توانم تغيير کنم. من قبل از آن روزى که تو بيرون مدرسه با من صحبت کردى، بلد نبودم چگونه تدريس کنم.

بد نيست بدانيد که تدى استووارد هم اکنون در دانشگاه آيوا يك استاد برجسته پزشکى است و بخش سرطان دانشکده پزشکى اين دانشگاه نيز به نام او نامگذارى شده است
نقل قول


موضوع های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
Toungue جملاتی از دکتر علی شریعتی moonlover 242 62,093 Sunday 02 October 2016 01:08
آخرین ارسال: sahar.m
  به یاد ندا شعر مورد علاقه آقای دکتر aeti196 mehri68 12 3,491 Saturday 04 January 2014 18:04
آخرین ارسال: moonlover
Question داستان عشق بی فرجام youne30 0 653 Wednesday 06 October 2010 14:10
آخرین ارسال: youne30
  داستان عشق و دیوانگی نازنین21 0 310 Monday 27 September 2010 01:53
آخرین ارسال: نازنین21
  داستان عشقی sajadjon 1 468 Tuesday 15 June 2010 16:27
آخرین ارسال: kiiyana.emo

پرش به انجمن:



زمان کنونی: Thursday 09 April 2020, 18:58