خوش آمدید , میهمان گرامی! ورود or ثبت نام

تغییر رنگ قالب



بستن
با لیفت صورت چگونه میتوان صورت و گردن پیر شده را اصلاح کرد؟ بخش 1
jarahezibai jarahezibai 0 18
جراحی پلک چیست؟
jarahezibai jarahezibai 0 16
معرفی هتل آبادگران کیش
chemistry21 chemistry21 0 18
تاریخچه جراحی پلک
jarahezibai jarahezibai 0 21
سئو سایت :افزایش ترافیک چه اثری در سئو دارد
toniyo shahrahan02 37 1971
چرا خانم ها تمایل به انجام جراحی سینه دارند؟ (بخش 2)
jarahezibai jarahezibai 0 22
آنچه قبل از تصمیم به جراحی بالا کشیدن ابرو باید بدانید (خطر ها و عوارض احتمالی بالا ک
jarahezibai jarahezibai 0 20
با وارد کردن شماره موبایل آدرس مالکش رو از طریق ماهواره پیدا کنید
geddis justallah 23 49497
گفتگوی آزاد
admin Behnamsam 2589 120013
دانلود کتاب عجایب الاسرار $
admin Blue123456 2 1856
دلــنوشتــــه (2)
roshanak.m luna 151 25328
پسرا یکی اضافه کنن....دخترا یکی کم کنن!(سری جدید 3)
شقایق luna 264 22883
چرا خانم ها تمایل به انجام جراحی سینه دارند؟ (بخش 1)
jarahezibai jarahezibai 0 25
دلت میخواد نفر بعدیت کی باشه ؟ ( 3 )
sana luna 817 56593
گوشی های موبایل
moooon moooon 0 32
آنچه قبل از تصمیم به جراحی بالا کشیدن ابرو باید بدانید (خطر ها و عوارض احتمالی لیفت ا
jarahezibai jarahezibai 0 26
آنچه پس از جراحی بالا کشیدن ابرو در انتظارتان است قسمت دوم
jarahezibai jarahezibai 0 35
سیگـــــــــــــار پشـــــــــت سیگـــــــــــــار
غزل luna 97 14218
فروش شارژر همراه ، انواع مموری و قاب کریستال موبایل
Aminra farzadmri 1 273
پاور بانک تبلیغاتی چه مزایایی دارد؟
farzadmri farzadmri 0 26
آنچه پس از جراحی بالا کشیدن ابرو در انتظارتان است قسمت 1
jarahezibai jarahezibai 0 23
بهترین هدیه برای دیگران
لوکس گلامور farzadmri 1 385
آنچه پس از جراحی پلک یا جراحی افتادگی پلک در انتظارم است بخش 3
jarahezibai jarahezibai 0 29
مردی از جنس باران....( یغما گلرویی)
گلایه luna 213 29662
آنچه پس از جراحی پلک یا جراحی افتادگی پلک در انتظارم است بخش 2
jarahezibai jarahezibai 0 28
چینی ِنازک تنهایی تو..
گلایه luna 320 47094
آنچه پس از جراحی پلک یا جراحی افتادگی پلک در انتظارم است بخش 1
jarahezibai jarahezibai 0 34
جملات زیبا
sama luna 652 105318
بغض خفه!!!
nathaniel luna 168 16597
چه کسانی میتوانند عمل جراحی پلک و جراحی افتادگی پلک شما را انجام دهند؟
jarahezibai jarahezibai 0 35
همین الان تو چه فکری هستی؟ (22)
گلایه luna 495 15436
داری؟نداری؟ (5)
moonlover luna 438 12118
انتخاب اجباری برای نفر بعدی (6)
گلایه luna 646 39101
الان داری چه آهنگی گوش میدی ؟
moonlover luna 496 91332
انواع ترازوی صنعتی پند
allscale allscale 0 33
قبل از عمل جراحی پلک و جراحی افتادگی پلک چه کارهایی باید انجام دهیم قسمت دوم
jarahezibai jarahezibai 0 32
قبل از عمل جراحی پلک چه کارهایی باید انجام دهیم جراحی پلک و جراحی افتادگی پلک قسمت او
jarahezibai jarahezibai 0 36
چرا از کولر گازی آب چکه می کند؟
chemistry21 chemistry21 0 47
مسئولیت های شما پس از عمل جراحی پلک و جراحی افتادگی پلک
jarahezibai jarahezibai 0 40
مقاومت ترمز آلومینیومی
chemistry21 chemistry21 0 35

نماد ها
دسترسی سریع به تاپیکهای مهم
تبلیغات
مطالب منتخب
مطالب پربازدید
مطالب پربازدید
بزرگترين اشتباهات خانمها در روابطزمان کنونی: Sunday 18 August 2019, 23:27
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: sama
آخرین ارسال: شاپرکی
پاسخ: 3
بازدید: 4943
 
امتیاز دهید:
  • 74 رأی - میانگین امیتازات : 2.77
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
بزرگترين اشتباهات خانمها در روابط
Thursday 15 April 2010, 09:49
ارسال: #1
بزرگترين اشتباهات خانمها در روابط

بزرگترين اشتباهات خانمها در روابط

 

مهسا عاشق همسر خود مي باشد، او داراي 3 فرزند است و شغل مناسبي در رابطه با برنامه ريزي کامپيوتري دارد. با اين وجود، خانواده، خانه زيبا، و ماشين گران قيمت، هيچ يک نمي توانند موجبات خوشحالي او را فراهم سازند.

 

او احساس مي کند انسان بدبختي است. در اولين جلسه هاي مشاوره به من مي گفت من خيلي غني تر از پدر و مادرم هستم و تقريباً هر چيزي را که فکرش را بکنيد دارم، اما نمي دانم براي چه احساس خوبي ندارم و فکر مي کنم فرد بسيار نااميدي هستم.

 

چشم هايتان را ببنديد تا همه چيز را بهتر ببينيد

من هميشه به مراجعينم توصيه مي کنم: "چشم هايتان را ببننديد و سعي کنيد همه چيز را همانطور که هست، ببينيد." من به مهسا گفتم که جواب سوالت را خودت بايد پيدا کني بنابراين بهتر است چشم هايت را روي هم بگذاري تا با کمک هم بتوانيم راه حل مشکلت را پيدا کنيم. بعد از او خواستم تا خودش را در ذهن به تصوير بکشد در حاليکه مادرش روبروي او ايستاده و از او خواستم به من بگويد که آيا نقاط اشتراکي ميان خود و مادرش پيدا مي کند يا خير.

 

مهسا گفت ما داراي شباهت هاي زيادي هستيم اما به نظر مي رسد که هر دو نفرمان از گفتن چيزي خودداري مي کنيم. بعد از او سوال کردم که فکر مي کني چه چيزي ميخواهيد به هم بگوييد؟ مهسا گفت: "شايد مي خواهيم به هم بگوييم که هر کاري که دلت مي خواهد را انجام بده و از زندگي لذت ببر." با بيان يک چنين تصور آرام بخشي، مهسا يک نفس عميق کشيد و من احساس کردم که قدري آرام تر شد.

 

سپس از او پرسيدم که آيا تفاوتي ميان خود و مادرت مي بيني؟ او در پاسخ به من گفت: "بله مادرم مثل يک کدبانو در خانه مي نشست و هميشه همراه من و خواهرم بود و از ما به خوبي مراقبت مي کرد. در عوض من شاغل هستم و درآمد بالايي دارم." در اينجا حرف او را قطع کردم و پرسيدم آيا کار با کامپيوتر را دوست داري؟ مهسا گفت: "حقيقتش را بخواهيد، نه؛ در واقع بايد بگويم که از آن متنفرم، خيلي خسته کننده است!"

 

تله احساسي

زمانيکه از مهسا پرسيدم در حاليکه به شغل خود علاقه اي ندارد، براي چه آنرا انجام مي دهد؟ او در پاسخ به من گفت "زمانيکه من و همسرم با هم ازدواج کرديم، من به او قول دادم که کار مي کنم و ماهيانه مبلغي را به عنوان کمک خرج در احتيار او قرار ميدهم تا بتوانيم در کنار هم از بالاترين استانداردهاي زندگي بهرمند شويم. او خودش اعتراف مي کرد که خانه گرانقيمتش در بالاترين نقطه شهر هزينه هاي بالايي را براي آنها در بر دارد و بيش از يک خانه بيشتر شبيه به يک دام است که آنها را در بر گرفته.

 

او از همه طرف در خانه خود محصور شده بود و هيچ راه فراري نداشت. او ادامه داد: "بزرگ شدن در يک خانه معمولي در يک محله نه چندان اشرافي اصلاً برايم جالب نبود، به همين دليل فکر مي کردم که اگر بتوانم در يک خانه زيبا در قسمت هاي بالاي شهر زندگي کنم شايد بتوانم به آن ميزان خوشحالي که انتظارش را داشتم دست پيدا کنم؛ اما اين اتفاق نيفتاد." من از او سوال کردم که آيا مادرت از وضعيت زندگي خود راضي بود؟ او جواب داد: "نه فکر نمي کنم"

 

"زمانيکه من نوجوان بودم او هميشه به من مي گفت که چقدر دلش مي خواست وارد عرصه موسيقي شود، اما به خاطر خانواده اش بر روي تمام آرزوهايش پاگذاشت. شوهرش که همان پدر مي شود اصرار داشت که زن بايد يک کدبانوي کامل باشد و در کارهاي خانه تبحر داشته  باشد. مادرم هم از مادرش ياد گرفته بود که تنها در صورتي مي تواند يک همسر خوب باشد که بر روي همه خواسته هايش پا بگذارد و فداکاري کند."

 

زمانيکه از مادرم سوال مي کردم که الآن پشيمان است با يک صداي کاملاً منطقي به من پاسخ مي داد که خدا را به خاطر داشتن يک زندگي خوب و آرام سپاس ميکند، اما در عين حال هيچ وقت نمي تواند فراموش کند که از همه آرزوهايش دست کشيده. خودش هم گاهي اوقات اعتراف مي کرد که خشم و نفرت خود را با دريغ کردن محبت از همسرش و خرج کردن نادرست پول هاي او تخليه مي کرده.

 

او احساس گناه مي کرد و همين امر باعث مي شد که خشم خود را بر سر من و خواهرم تخليه کند. بعد از مهسا پرسيدم که تو چه نتيجه اي مي تواني از زندگي مادرت بگيري. او گفت: "من منکر اين امر نيستم که خانم ها در عين حال بايد يک همسر خوب و يک مادر فداکار براي کودکان خود باشند، بلکه معتقدم بايد در مورد خودشان نيز کوتاهي نکنند، به همين دليل بود که تصميم گرفتم زن متفاوتي نسبت به مادرم باشم.

 

من شروع کردم به کار کردن در خارج از خانه و بيشترين ميزان آزادي را که يک مادر مي توانست داشته باشد براي خود ايجاد کردم. " من به او گفتم: "پس اينطور، اما تو که چند لحظه پيش گفتي به خاطر پول کار مي کني و قصدت از کار کردن، جلب رضايت همسر و فرزندانت است و کاري که انجام مي دهي دقيقاً آن چيزي نيست که دلت مي خواسته!" و بعد اضافه کردم: " در اين جا بايد بگويم که هم مادرت و هم تو بزرگترين اشتباهي را مرتکب شديد که همه خانم ها مي توانند در زندگي خود دچار آن شوند."

 

از روياهاي خود دست نکشيد

هر دوي شما از روياهاي خود دست کشيديد، و نخواستيد همان چيزي که درونتان به شما مي گويد، باشيد. و به همين دليل است که هر دوي شما احساس نارضايتي از زندگي هايتان را داشتيد. هر دوي شما به خودتان اجازه داديد تا همه توان و نيروهايتان را صرف همسرتان بکنيد و بعد به خاطر اين کار از آنها متنفر شويد. بعد ها که مهسا کمي اعتماد بيشتري نسبت به من پيدا کرد، گفت که بزرگترين آرزويش اين بوده که پا به عرصه هنر گذاشته و يک هنرپيشه موفق شود. او به من گفت: "از همان دوران کودکي هم آرزويم اين بود که روي سن بروم و همه را مجذوب خود کنم."

 

او اظهار مي داشت که: "هميشه مي توانستم مردم را سرگرم کنم و آنها را بخندانم اما از زماني که ازدواج کردم ديگر تبديل شدم به يک انسان خشک و جدي که کارم حرف اول را برايم مي زد. از او پرسيدم براي چه آرزوي هنرپيشگي رابه فراموشي سپردي؟ او در جواب به من پاسخ داد: "من براي اين کار پول کافي در اختيار نداشتم و همسرم هم نمي توانست به طور کامل از نظر مالي مرا حمايت کند."

 

او به من مي گفت هميشه بايد شغلي را انتخاب کنم که بالاترين ميزان درآمد را برايم به همراه داشته باشد حتي اگر آنرا دوست هم نداشته باشم چون برايم درآمد زايي دارد، بايد به انجام آن ادامه دهم. از او پرسيدم آيا از همسرت به دليل پشتياني نکردن از تو و اينکه تشويقت نکرده تا به آرزويت دست پيدا کني ناراحت هستي؟ با صداي بلند فرياد زده: "البته که ناراحتم. از نظر او من کسي هستم که صبح ها برايش صبحانه درست نمي کنم، شام هم خوب بلد نيستم درست کنم، نحوه صحيح پول خرج کردن را بلد نيستم، و تمايل چنداني هم به برقراري يک رابطه جنسي پرحرارت ندارم."

 

او در ادامه گفت: "الان که فکر مي کنم مي بينم که من تفاوت چنداني با مادرم ندارم، حتي گاهي اوقات خشم و نفرتم را بر سر پسرهايم نيز خالي مي کنم. کمکم کنيد، چه کار مي توانم بکنم؟" من به مهسا پيشنهاد کردم که همسرش را نيز با خود به مطب بياورد تا حرف هايش را از صميم قبل به او بزند و من هم به همسرش کمک کنم تا بتواند حرف هاي مهسا را راحت بشنود و متوجه شود و با کمک هم به يک راهکار دو جانبه دست پيدا کنيم. مهسا ابتدا سعي کرد تا با خودش کنار بيايد که همين حالا نيز مي تواند وارد عرصه هنرپيشگي شود و بعد در کنار همسرش به ملاقات من آمدند.

 

او در طي دوره هاي مختلف روانکاوي به اين نتيجه رسيد که خودش اين حس را بوجود مي آورد که استحقاق خوشبختي را ندارد و نمي تواند احساس خوشحالي داشته باشد. اين تفکرات جزء شايع ترين موانعي هستند که مي توانند بر سر راه هر فردي ظاهر شده و آنها را از رسيدن به اهدافشان دور نگه دارند. زمانيکه مهسا بالاخره همسرش را نزد من آورد احساس توانمندي بيشتري نسبت به روز اول مي کرد و به راحتي تفکرات ذهني خود را با همسرش در ميان گذاشت.

 

مهسا به همسرش گفت که آرزوي قلبي اش چيست و بعد هم تاکيد کرد که به اين خاطر که از او حمايت نکرده حس بدي پيدا کرده. در انتهاي جلسه مشاوره، همسر مهسا واقعيت ها را درک کرد و قول داد که هر کمکي که از دستش بر بيايد براي خوشحال کردن همسرش انجام خواهد داد. من به همسر مهسا گفتم که بايد ميزان انعطاف پذيري خود را در مقابل همسرش افزايش دهد و او را صميمانه دوست بدارد. من به او گفتم که زمانيکه کسي را واقعاً دوست داشته باشي چيزي جز خوشحالي او را نمي خواهي."

 

بعد از چندي يک دعوت نامه براي من از طرف مهسا آمد که او مرا به اولين اجراي خودش روي صحنه دعوت کرده بود. از ديدن اين دعوتنامه خيلي تعجب نکردم، اما بسيار مسرور شدم.

 

او برايم يادداشت گذاشته بود که نقش اول را بازي نمي کند، اما همين نقش کوچک هم مي تواند آغاز خوبي برايش محسوب شود. چه لذتي داشت که مي ديدم مهسا روي صحنه مي درخشد. شايد برايش کمي هيجان آور و اضطراب آميز بود، اما آنقدر روان بازي مي کرد که گويي به صحنه تعلق دارد.

 

در آخر مراسم، همسر مهسا نزد من آمد و به خاطر همه چيز تشکر کرد. او خيلي خوشحال تر از گذشته به نظر مي رسيد و به همسرش افتخار مي کرد.


تمام نا تمام من
با تو ت
مام می شود ...
نقل قول
Thursday 17 September 2015, 21:37
ارسال: #2
RE: بزرگترين اشتباهات خانمها در روابط
عالی بود....
نقل قول
Saturday 06 February 2016, 11:11
ارسال: #3
RE: بزرگترين اشتباهات خانمها در روابط
من به همسرم قول دادم کارکنم
البته به هنرهم علاقه دارم موسیقی شعربازیگری
امافعلاسه ساله که دارم شعرمیگم
امیدوارم همه مرداخواسته هاورویاهای خانوماشونو براورده کنن
نقل قول


موضوع های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  فواید بوسه در روابط زناشویی دخمل 6 1,439 Wednesday 08 February 2017 14:03
آخرین ارسال: گلایه
  مراقب این اشتباهات در رابطه جنسی شان باشند!! sama 0 1,054 Saturday 04 February 2017 10:11
آخرین ارسال: sama
  تاثیر خیانت در زندگی زناشویی و روابط جنسی گلایه 1 1,304 Sunday 01 May 2016 12:16
آخرین ارسال: گلایه
  علل پنهانِ سردی روابط زوجین گلایه 1 1,033 Saturday 06 February 2016 14:01
آخرین ارسال: گلایه
  تاثیر فیلم های مستهجن بر روابط زناشویی reeraa 0 789 Tuesday 30 June 2015 15:36
آخرین ارسال: reeraa

پرش به انجمن:



زمان کنونی: Sunday 18 August 2019, 23:27