خوش آمدید , میهمان گرامی! ورود or ثبت نام

تغییر رنگ قالب



بستن
محصولاتی که شرکت بازرگانی تام باهر ارائه می دهد
tambaher tambaher 0 24
تاکسی ون فرودگاه امام خمینی
persiataxi persiataxi 0 29
انتخاب رنگ و مش مناسب
parniahair parniahair 0 31
چرا تراکنش‌ بیت کوین غیرقابل برگشت است؟
bitmehr bitmehr 0 35
فروش و خرید پرفکت مانی در ایران به صورت اتوماتیک
bitmehr bitmehr 0 36
الان داری چی میخوری ؟ (2)
گلایه luna 224 13675
ديدى؟نديدى؟ ( 1 )
m.z luna 938 72193
اگه امروز تولد نفر قبلیت باشه چی میگیری؟؟؟؟
user luna 645 52758
یه اسم مي گم هرچي ب ذهنت رسيد بگو (2)
مونا luna 330 31816
یه تیکه از اولین آهنگی ک میاد تو ذهنت ....
سنا luna 319 44906
با اخر اسم من یه اسم بنویس(2)
گلایه luna 489 37986
باربری امیرکبیر همراه با بیمه نامه معتبر
seoupdate seoupdate 0 51
باربری امیرکبیر همراه با بیمه نامه معتبر
seoupdate seoupdate 0 48
باربری امیرکبیر همراه با بیمه نامه معتبر
seoupdate seoupdate 0 40
دوستان آواکسی هر وقت وارد سایت آواکس شدی یه جمله اینجا بنویس.
rapr luna 746 92303
داری؟نداری؟ (5)
moonlover luna 446 19492
به متولدین هر ماه چه هدیـــه ای بدهیم؟
tarang luna 11 3048
همین الان تو چه فکری هستی؟ (22)
گلایه luna 565 28315
انتخاب اجباری برای نفر بعدی (6)
گلایه luna 669 49392
یخچال صنعتی چیست؟ | قیمت انواع یخچال صنعتی
seoupdate seoupdate 0 48
یخچال صنعتی چیست؟ | قیمت انواع یخچال صنعتی
seoupdate seoupdate 0 50
یخچال صنعتی چیست؟ | قیمت انواع یخچال صنعتی
seoupdate seoupdate 0 43
گفتگوی آزاد
admin یوسف ایزدیان 2660 156800
❖ نصف شب بیدار شی ببینی قبلی کنارته چی کارمیکنی؟❖
payam cowboy iljimae200 674 110137
پناهگاه فیل در تور تایلند پوکت
nopardaz nopardaz 0 52
بررسی مزایای خرید و فروش بیت‌کوین
bitmehr bitmehr 0 51
مزایا و خدمات پرفکت‌مانی
bitmehr bitmehr 0 56
در صورتیکه گوشی موبایل داخل اب افتاد چکار کنیم؟
niloofarmajdi niloofarmajdi 0 49
کاربران تازه وارد، برای اشنایی با اعضای دیگر وارد شوید
moonlover sadrasamin 613 133338
معرفی سایت برای کارواش
sadrasamina sadrasamina 0 58
دلــنوشتــــه (2)
roshanak.m luna 161 32662
چراغ خطی چیست؟
asiaborjj asiaborjj 0 66
هدفون و هدست samsung مدل Level U Pro
niloofarmajdi niloofarmajdi 0 77
مزاحمت برای بانوان
shimasabah shimasabah 0 73
قتل عمدی
shimasabah shimasabah 0 57
صحبت‌هاي جالب آلفرد يعقوب زاده در مورد مجموعه عکس زنان ايزدي
ajaxxman ajaxxman 0 90
مجموعه عکس اسباب‌بازی‌های جنگی برایان مک کارتی
ajaxxman ajaxxman 0 59
ثبت شرکت در ترکیه
ali0980 ali0980 0 73
آشنایی با روتر
ooojgostaran ooojgostaran 0 75
لمس بودنت مبارک سجادجان
*helen* admin 27 3652

نماد ها
دسترسی سریع به تاپیکهای مهم
تبلیغات
مطالب منتخب
مطالب پربازدید
مطالب پربازدید
عاشقانه های ری را(سید علی صالحی)زمان کنونی: Wednesday 12 August 2020, 05:46
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: دایی جان
آخرین ارسال: گلایه
پاسخ: 52
بازدید: 12976
 
امتیاز دهید:
  • 30 رأی - میانگین امیتازات : 3.43
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
عاشقانه های ری را(سید علی صالحی)
Saturday 12 February 2011, 21:02
ارسال: #41
RE: عاشقانه های ری را(سید علی صالحی)
می‌دانم
حالا سالهاست که ديگر هيچ نامه‌ای به مقصد نمی‌رسد
حالا بعد از آن همه سال، آن همه دوری
آن همه صبوری
من ديدم از همان سرِ‌ صبحِ آسوده
هی بوی بال کبوتر و
نایِ تازه‌ی نعنای نورسيده می‌آيد
پس بگو قرار بود که تو بيايی و ... من نمی‌دانستم!
دردت به جانِ بی‌قرارِ پُر گريه‌ام
پس اين همه سال و ماهِ ساکتِ من کجا بودی؟


حالا که آمدی
حرفِ ما بسيار،
وقتِ ما اندک،
آسمان هم که بارانی‌ست ...!


به خدا وقت صحبت از رفتنِ دوباره و
دوری از ديدگانِ دريا نيست!
سربه‌سرم می‌گذاری ... ها؟
می‌دانم که می‌مانی
پس لااقل باران را بهانه کُن
دارد باران می‌آيد.


مگر می‌شود نيامده باز
به جانبِ آن همه بی‌نشانیِ دريا برگردی؟
پس تکليف طاقت اين همه علاقه چه می‌شود؟!
تو که تا ساعت اين صحبتِ ناتمام
تمامم نمی‌کنی، ها!؟
باشد، گريه نمی‌کنم
گاهی اوقات هر کسی حتی
از احتمالِ شوقی شبيهِ همين حالای من هم به گريه می‌افتد.
چه عيبی دارد!
اصلا چه فرقی دارد
هنوز باد می‌آيد،‌ باران می‌آيد
هنوز هم می‌دانم هيچ نامه‌ای به مقصد نمی‌رسد
حالا کم نيستند، اهلِ هوای علاقه و احتمال
که فرقِ ميان فاصله را تا گفتگوی گريه می‌فهمند
فقط وقتشان اندک و حرفشان بسيار و
آسمان هم که بارانی‌ست ...!


آن روز نزديک به جاده‌ای از اينجا دور
دختری کنار نرده‌های نازک پيچک‌پوش
هی مرا می‌نگريست
جواب ساده‌اش به دعوت دريانديدگان
اشاره‌ی روشنی شبيه نمی‌آيم تو بود.
مثلِ تو بود و بعد از تو بود
که نزديکتر از يک سلامِ پنهانی
مرا از بارشِ نابهنگامِ بارانی بی‌مجال
خبر داد و رفت.
نه چتری با خود آورده بود
نه انگار آشنايی در اين حوالیِ‌ ناآشنا ...!
رو به شمالِ پيچک‌پوش
پنجره‌های کوچکِ پلک بسته‌ای را در باد
نشانم داده بود
من منظورِ ماه را نفهميدم
فقط ناگهان نرده‌های چوبیِ نازک
پُر از جوانه‌ی بيد و چراغ و ستاره شد
او نبود، رفته بود او
او رفته بود و فقط
روسریِ خيس پُر از بوی گريه بر نرده‌ها پيدا بود.


آن روز غروب
من از نور خالص آسمان بودم
هی آوازت داده بودم بيا
يک دَم انگار برگشتی،‌ نگاهم کردی
حسی غريب در بادِ نابَلَد پَرپَر می‌زد
جز من کسی تُرا نديده بود
تو بوی آهوی خفته در پناهِ صخره‌ی خسته می‌دادی
تو در پسِ جامه‌های عزادارانِ آينه پنهان بودی
تو بوی پروانه در سايه‌سارِ‌ ياس می‌دادی.


يادت هست
زيرِ طاقیِ بازار مسگران
کبوتر بچه‌ی بی‌نشانی هی پَرپَر می‌زد
ما راهمان را گُم کرده بوديم ری‌را!
يادت هست
من با چشمان تو
اندوهِ آزادی هزار پرنده‌ی بی‌راه را
گريسته بودم و تو نمی‌دانستی!


آن روز بازار پُر از بوی سوسن و ستاره و شب‌بو بود
من خودم ديدم دعای تو بر بالِ پرنده از پهنه‌ی طاقی گذشت
چه شوقی شبستانِ رويا را گرفته بود،
دعای تو و آن پرنده‌ی بی‌قرار
هر دو پَرپَر زدند، رفتند
بر قوسِ کاشی شکسته نشستند.


حالا بيا برويم
برويم پای هر پنجره
روی هر ديوار و
بر سنگ هر دامنه
خطی از خوابِ دوستت‌دارمِ تنهايی را
برای مردمان ساده بنويسيم
مردمان ساده‌ی بی‌نصيبِ من
هوای تازه می‌‌خواهند!
ترانه‌ی روشن، تبسم بی‌سبب و
اندکی حقيقتِ نزديک به زندگی.


يادت هست؟
گفتی نشانی ميهن من همين گندمِ سبز
همين گهواره‌ی بنفش
همين بوسه‌ی مايل به طعمِ ترانه است؟
ها ری‌را ...!
من به خانه برمی‌گردم،
هنوز هم يک ديدار ساده می‌تواند
سرآغازِ‌ پرسه‌ای غريب در کوچهْ‌باغِ باران باشد.

من مـرد تنـــــــهای شبم
نقل قول
Saturday 12 February 2011, 22:49
ارسال: #42
RE: عاشقانه های ری را(سید علی صالحی)
سر به هوا
کودکانِ کامل اُری‌بهشت
راه غريب گريه را بر عبور آوازِ من بسته بودند
صدايم به سايه‌سارِ درّه نمی‌رسيد
تو آن سوتر از رديف صنوبران
پای پرچينِ پسينی شکسته شايد
کتابی از نشانیِ دوستانمان را ورق می‌زدی،
زنان کوچه می‌گويند
به گمانم تُرا در صفِ‌ صحبت آرزويی دور ديده‌اند،
حالا همه‌ی همسايه‌ها می‌دانند
من هر غروب، غروب هر پنجشنبه تا شبِ‌ التماس
به جستجوی عکسِ کوچکی از تو بالای کارنامه‌ی سالِ آخرت
هی گنجه و پشت و رویِ خانه را در خواب خاطره می‌گردم
پس نشانی تُرا کی در هراسِ گمشدن از دست‌داده‌ام ری‌را
هنوز که هنوز است
از گنجه‌ی قديمی خانه
بوی عَناب و اسپند و ديوان خطیِ‌ شاعری خوش
از خواب شيراز می‌آيد.
نه مگر تو رفته بودی با نان تازه و تبسم کودکانِ اُردی‌بهشت بيايی؟!
نه مگر قرار ما قبول بوسه از دُعای همين مردمان خسته بود ...؟!
نه مگر وعده‌ی ما نگفتنِ حتی يکی واژه از آن رازِ پرده‌پوش ...؟!
پس چرا کليدِ خانه را در خوابِ نيامدن گُم کرديم؟!


هی تو ...!
تو از عطر آلاله ... بی‌قرار!
تو اين رسم رويا و گريه را
از که، از کدام کتاب، از کدام کوچه آموخته‌ای؟
کجا بوده‌ای اين همه سال و ماه
چه می‌کرده‌ای که هيچ خط و خبری حتی
از خوابِ دريا هم نبود ... ها؟!


ببين!
خانه هنوز همان خانه است
هيچ اتفاق خاصی رُخ نداده است:
يک پالتوی کهنه، چتری شکسته
دو سه سنجاقِ نقره‌ای
کتابخانه‌ی کوچکِ شعر و سوال و سکوت
و شيشهْ عطری آشنا
که بوی سالهای دورِ دريا می‌دهد هنوز.


غريب آمدی و آشنا رفتی!
اما من که خوب می‌شناسَمَت ری‌را!
من بارها ...،
تُرا بارها در انتهای رويايی غريب ديده بودم
تُرا در خانه، در خوابِ آب، در خيابان
در انعکاسِ‌ رُخسارِ دختران ماه،
در صفِ خاموشِ مردمان، اتوبوس، ايستگاه و
سايه‌سارِ مه‌آلود آسمان ...


چه احترام غريبی دارد اين خواب، اين خاطره، اين هم ديده که دريا ... ری‌را!
تمامِ اين سالها هميشه کسی از من سراغِ تُرا می‌گرفت
تو نشانیِ من بودی و من نشانیِ تو.
گفتی بنويس
من شمال زاده شدم
اما تمامِ درياهای جنوب را من گريسته‌ام.


راهِ دورِ تهران آيا
هميشه از ترانه و آوازِ ما تهی خواهد ماند؟!
حوصله کن ری‌را،
خواهيم رفت.
اما خاطرت باشد
هميشه اين تويی که می‌روی
هميشه اين منم که می‌مانم ..

من مـرد تنـــــــهای شبم
نقل قول
Saturday 12 February 2011, 22:53
ارسال: #43
RE: عاشقانه های ری را(سید علی صالحی)
چه بوی خوشی می‌دهد اين جامه‌ی قديمی
اين پيراهن بنفش
اين همه پروانه‌ی قشنگ در قابِ نامه‌ها،
اين چند حَبه‌ی قند در کُنج روسری
قابِ عکسی کهنه
بر رَف گِل‌اندودِ بی‌آينه،
و جستجوی خط و خبری خاموش
در ورق‌پاره‌های بی‌نشان
که گمان کرده بودم باد آن همه را با خود بُرده است.


ديدی!
ديدی شبی در حرف و حديث مبهم بی‌فردا گُمَت کردم
ديدی در آن دقايقِ دير باورِ پُر گريه گُمَت کردم
ديدی آب آمد و از سَرِ دريا گذشت و تو نيامدی!


آخرين روزِ خسته،
همان خداحافظِ آخرين، يادت هست!؟
سکه‌ی کوچکی در کف پياله با آب گفتگو می‌کرد،
پسين جمعه‌ی مردمانِ بی‌فردا بود،
و بعد، صحبتِ سايه بود، سايه و لبخندِ اين و آن.
تمامِ اهالیِ اطراف ما
مشغول فالِ سکه و سهمِ پياله‌ی خود بودند،
که تو ناگهان چيزی گفتی
گفتی انگار همان بهتر که رازِ ما
در پچپچِ محرمانه‌ی روزگار ... ناپيدا!
گفتی انگار حرفِ ما بسيار و
وقت ما اندک و
آسمان هم بارانی‌ست ...


راستی هيچ می‌دانی من در غيبت پُر سوالِ تو
چقدر ترانه سرودم
چقدر ستاره نشاندم
چقدر نامه نوشتم که حتی يکی خط ساده هم به مقصد نرسيد؟!
رسيد، اما وقتی
که ديگر هيچ کسی در خاموشیِ خانه
خوابِ بازآمدنِ مسافرِ خويش را نمی‌ديد.


در غيبت پُر سوالِ تو
آشنايان آن همه روزگارِ يگانه حتی
هرگز روشنايیِ خاطرات تُرا بياد نياوردند.
در غيبت پُر سوال تو آن انار خجسته بر بالِ حوضِ ما خشکيد.
در غيبت پُر سوال تو عقربه‌های شَنگِ بی‌بازگشتِ هيچ ساعتی به ساعت شش و هفتِ پسينِ پنج‌شنبه نرسيد.
حالا که آمدی، آمدی ری‌را!
پس اين همه حرفِ نامنتظر از رفتنِ بی‌مجال چرا؟!


راستی اين همان پيراهنِ بنفش پُر از پروانه‌ی آن سالها نيست؟
مگر همين نشانی تو از راهِ دور دريا نبود،
پس چطور در ازدحام دلهره، ناگهان گُمت کردم
پس چطور در حرف و حديثِ مبهمِ بی‌فردا گُمت کردم؟
مگر ما کجای اين باديه‌ی بی‌نشان به دنيا آمده‌ايم ری‌را!
ما هم زير همين آسمانِ صبور
مردمان را دوست می‌داريم.


حالا بيا به بهانه‌ای
تمام شبِ مغموم گريه را
از آوازِ نور و تبسمِ ستاره روشن کنيم
من به تو از خواب‌های آينه اطمينان داده‌ام ری‌را!
سرانجام يکی از همين روزها
تمام قاصدک‌های خيسِ پژمرده از خوابِ خارزار
به جانب بی‌بندِ آفتاب و آسمان بر می‌گردند.

من مـرد تنـــــــهای شبم
نقل قول
Tuesday 06 August 2013, 00:31
ارسال: #44
RE: عاشقانه های ری را(سید علی صالحی)
ناپیک مرجع ( همین تاپیک) به بخش اشعار شاعران منتقل شد

البته در لینک زیر هم مختصری از اشعار رو میتونین مطالعه کنین 1

مشاهده لینک

با دو تن , با دو مــــرد ؛
عشق ِ من { نــــا
بــــ } میشود.. 6 8
نقل قول
Sunday 05 January 2014, 00:02
ارسال: #45
RE: عاشقانه های ری را(سید علی صالحی)
من با توام
مي خواهم آغشته عطر تو زندگي کنم
اين رد عطر توست
که از حيرت بادهاي شمالي
شب را به بوي بابونگي برده است
تو کيستي که تاک تشنه
از طعم تو
به تبريک مي ... آمده است

نزدیک شو
اگرچه رویایت ممنوع است
نقل قول
Thursday 03 April 2014, 10:45
ارسال: #46
RE: عاشقانه های ری را(سید علی صالحی)
سخت نگیر
آرام باش
رویاهای روشن خود را مرور کن
و نزدیک تر بیا
آدمی ادامه آرام آدمی ست
و همین خوب است که آدمی
آدمی را دوست می دارد ...

تا زمینی می چرخد
تا هوا هواست مـن و تـ
ــو در جنونی
سر به راهیــــــــــــــــم
نقل قول
Wednesday 23 September 2015, 00:46
ارسال: #47
RE: عاشقانه های ری را(سید علی صالحی)
گناهانم را دوست دارم!
بیشتر از تمام کار های خوبی که کرده ام،
می دانی چرا؟
آنها واقعی ترین انتخاب های من هستند.



"سید علی صالحی"

من صبورم
اما...
اما...
نقل قول
Wednesday 23 September 2015, 00:51 (آخرین ویرایش در این ارسال: Wednesday 23 September 2015 00:51 ، توسط saye.)
ارسال: #48
RE: عاشقانه های ری را(سید علی صالحی)
ﺧﺴﺘﻪ،
ﺧﻮﺩﺧﻮﺍﻩ،
ﺑﯽ ﺷﮑﯿﺐ..
ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺟﻬﺎﻥ
ﻓﻘﻂ ﻫﻤﯿﻦ ﻫﺎ ﺭﺍ
ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺑﺎﻗﯽ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ
ﺑﺎ ﻣﻦ ﻣﺪﺍﺭﺍ ﮐﻦ!
ﺑﻌﺪﻫﺎ..
ﺩﻟﺖ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﺗﻨﮓ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ...



"ﺳﯿﺪ ﻋﻠﯽ ﺻﺎﻟﺤﯽ"

من صبورم
اما...
اما...
نقل قول
Sunday 11 October 2015, 16:14
ارسال: #49
RE: عاشقانه های ری را(سید علی صالحی)
همگان به جست‌ و جوي خانه مي‌ گردند
من کوچه‌ ي خلوتي را مي‌ خواهم
بي‌ انتها براي رفتن
بي‌ واژه براي سرودن
و آسماني براي پرواز کردن
عاشقانه اوج گرفتن
رها شدن
نقل قول
Sunday 11 October 2015, 16:17 (آخرین ویرایش در این ارسال: Sunday 11 October 2015 16:17 ، توسط بهروز عاطف.)
ارسال: #50
RE: عاشقانه های ری را(سید علی صالحی)
کم نيستند شادي‌ها
حتي اگر بزرگ نباشند
آنقدر دست نيافتني نيستند
که تو عمري‌ست
کز کرده‌اي گوشه جهان
و بر آسمان چوب خط مي‌كشي به انتظار
حبس ابد هم حتي ، پايان دارد
پاياني بزرگ و طولاني
چه آسان تماشاگر سبقت ثانيه‌هاييم
و به عبورشان مي‌خنديم
چه آسان لحظه‌ها را به کام هم تلخ مي‌کنيم
و چه ارزان مي‌فروشيم لذت با هم بودن را
چه زود دير مي‌شود
و نمي‌دانيم که ؛ فردا مي‌آيد
شايد ما نباشيم

اين صبح ، اين نسيم
اين سفره‌ي مهيا شده‌ي سبز
اين من و اين تو ، همه شاهدند
که چگونه دست و دل به هم گره خوردند
يکي شدند و يگانه
تو از آن سو آمدي و او از سوي ما آمد ، آمدي و آمديم
اول فقط يک دل بود
يک هواي نشستن و گفتن
يک بوي دلتنگ و سرشار از خواستن
يک هنوز با هم ساده
رفتيم و نشستيم ، خوانديم و گريستيم
بعد يکصدا شديم
هم‌ آواز و هم‌ بغض و هم‌ گريه
همنفس براي باز تا هميشه با هم بودن
براي يک قدم‌زدن رفيقانه
راي يک سلام نگفته ، براي يک خلوت دل‌خاص ، براي يک دلِ سير گريه کردن
براي همسفر هميشه‌ي عشق ، باران
باري اي عشق ، اکنون و اينجا ، هواي هميشه‌ات را نمي‌خواهم
نشاني خانه‌ات کجاست ؟
نقل قول


موضوع های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  تک بیت ناب عاشقانه (4) najvayesahar 322 10,607 Thursday 07 March 2019 08:21
آخرین ارسال: moonlover
  سروده های افشین صالحی گلایه 80 17,409 Thursday 28 September 2017 03:12
آخرین ارسال: saye
  عاشقانه های بهرنگ قاسمی گلایه 35 5,733 Sunday 28 February 2016 23:16
آخرین ارسال: گلایه
  اشعار سید علی صالحی B neshan 13 2,176 Thursday 01 August 2013 19:15
آخرین ارسال: دایی جان

پرش به انجمن:



زمان کنونی: Wednesday 12 August 2020, 05:46