خوش آمدید , میهمان گرامی! ورود or ثبت نام

تغییر رنگ قالب



بستن
پچ کورد در شبکه
oojgostaran oojgostaran 0 10
فروش سوئیچ شبکه
iranitshop iranitshop 0 13
خرید تجهیزات شبکه
nodeshop nodeshop 0 19
پینگ چیست
MWEBSPOUYAN MWEBSPOUYAN 0 17
دانلود ربات جمع آوری شماره موبایل های سایت دیوار
mypgr.ir mypgr.ir 0 17
سئو کلی
minajafari mashinbank 2 84
این فلش صفحه کلید دارد!
niloofarmajdi niloofarmajdi 0 22
میکرو درایو های abb
ava96 ava96 0 32
نشانه‌های زرد زخم چیست؟
azar33 elii12 1 152
سیمواستاتین(زوکور)
tala95 elii12 1 186
نمایندگی تعمیرات باکنشت
nopardaz elii12 1 108
جراحی سینه و بیمه
jarahezibai elii12 1 191
از نتایج جراحی سینه (کوچک کردن سینه)
jarahezibai elii12 1 179
ویژگی های شخصیتی متولدین ماه ها بر اساس طالع بینی برج فلکی
luna elii12 2 113
مشاهده ی تمام مشخصات کامپیوتر
wo0olf elii12 2 2596
Ip چه کاربردی دارد؟
navids elii12 2 1853
همین الان تو چه فکری هستی؟ (22)
گلایه mohadese 551 27078
بهترین شرکت طراحی سایت
elii12 elii12 0 40
انتخاب بهترین شرکت طراحی سایت
elii12 elii12 0 40
رشته داروسازی در ترکیه
elii12 elii12 0 39
داروسازی در ترکیه
elii12 elii12 0 40
رنگ زندگی از دیدگاه شما
sana sana 126 11813
تو آواکس چند ساله ای ؟؟!!
mahya sana 383 52241
گالری عکس داریوش اقبالی
mosy rele sana 82 122881
سیو و ترینر بازی های مختلف 2
خاکسبز elii12 1 423
انتخاب اجباری برای نفر بعدی (6)
گلایه mohadese 665 48398
همه چیز در مورد تعمیر کولر گازی که باید بدانید
samirad samirad 0 44
مقصود از سوئیچ شبکه
elii12 elii12 0 38
سوئیچ شبکه چیست
elii12 elii12 0 43
سوئیچ شبکه
elii12 elii12 0 54
کاربرد های اصلی بالابر صنعتی در مشاغل مختلف
asiaborjj asiaborjj 0 39
پسرا یکی اضافه کنن....دخترا یکی کم کنن!(سری جدید 3)
شقایق luna 332 26976
گفتگوی آزاد
admin niloofar 2656 154681
نحوه تعویض کوئل خودرو
saharim saharim 0 41
سرویس و تعمیرات داکت اسپلیت
samirad samirad 0 44
عوامل مهم در خرید جاروبرقی خانگی
kimib kimib 0 35
حمل جهیزیه عروس با تخفیفات ویژه تازه عروس و داماد ها
seoupdate seoupdate 0 31
حمل جهیزیه عروس با تخفیفات ویژه تازه عروس و داماد ها
seoupdate seoupdate 0 34
حمل جهیزیه عروس با تخفیفات ویژه تازه عروس و داماد ها
seoupdate seoupdate 0 37
سرور مجازی بورس
MWEBSPOUYAN MWEBSPOUYAN 0 40

نماد ها
دسترسی سریع به تاپیکهای مهم
تبلیغات
مطالب منتخب
مطالب پربازدید
مطالب پربازدید
هنرهاي تجسمي > نقاشيزمان کنونی: Wednesday 15 July 2020, 05:13
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: mina
آخرین ارسال: mina
پاسخ: 22
بازدید: 6345
 
امتیاز دهید:
  • 58 رأی - میانگین امیتازات : 2.62
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
هنرهاي تجسمي > نقاشي
Friday 25 July 2008, 23:16
ارسال: #1
هنرهاي تجسمي > نقاشي

مکتب تیموریان (747 تا 883 ه.ش)

دوران حکومت امیر تیمور(747 تا 783 ه.ش) و جانشینان او، یکی دیگر از برجسته ترین دوره های نقاشی ایران است. هنر ایران در این زمان به مجد و عظمت دست یافت.

تیمور با وجود بیرحمی و سنگدلی که در وجود او نهفته بود؛ دوستدار هنر و ادبیات بود و توجه زیادی به خواندن شعر حافظ و نظامی داشت.

او به هر شهری که یورش می برد، هنرمندان آن شهر را به طرف پایتخت خود، سمرقند، کوچ می داد. از جمله شهرهایی که تیمور تسخیر کرد، شهر شیراز بود و هنرمندان زیادی داشت که و«مکتب شیراز» را به وجود آورده بودند.

این شهر از هجوم مغولها در امان مانده بود. اما با یورش تیمور به دست او تسخیر شد و هنرمندان آن از جمله جنید نقاش به خدمت تیموریان در آمدند. جنید در شیراز ماند و به دربار سلطان اسکندر یکی از نوادگان تیمور راه یافت. یکی دیگراز نقاشان معروف مکتب شیراز «عبدالحی» بود که به سمرقند اعزام شد. هنرمندان دیگر شهرهای ایران از جمله نقاشان شهر تبریز - که مرکز فعال هنری آن زمان بود – و همچنین نقاشان مکتب بغداد از جمله نقاش شهیر بغداد «عبدالعلی» همگی به دربار تیمور برده شدند و بدین گونه همه هنرمندان در دربار تیمور گرد آمدند. تیمور و تمامی خاندانش، حمایت خود را از هنرمندان دریغ نداشتند.

روایت کرده اند که دریافت سفارش کار از جانب تیمور بسیار هراس انگیز بوده است. به طوری که هنگام بازدید از مسجدی که به دستور او برای بزرگداشت خود وی در سمرقند ساخته می شد، در ورودی را کوتاه یافت؛ نتیجه آن شد که تمامی مسجد را خراب کردند و در ظرف یک هفته، بنا را مجدداً ساختند.

با این که سمرقند در زمان تیمور، مرکز هنرمندان معروف و مشهور شده بود ولی به موفقیت و مقام و رتبه ای که هرات، در زمان جانشینان تیمور در  قرن نهم هجری پیدا کرد، نرسید.

نقل قول
Friday 25 July 2008, 23:23
ارسال: #2
RE: هنرهاي تجسمي > نقاشي

صفویان 877 ه. ش تا 1113 ه. ش

مکتب تبریز (877 تا 964 ه. ش )


"صفویان" وارثان میراث هنر درخشان دربار تیموریان درهرات بودند که بعد از امیر تیمور، شاهرخ تیموری و پسرش بایسقر، آنها را در شمار حامیان هنر و کتاب دوستان به شمار می آورند. برخی از زیباترین و نفیس ترین کتاب های مینیاتور ایران در زمان حیات آن ها تدوین و مصور گردید.

سلطان حسین بایقرا که آخرین شاه سلسله ی تیموریان بود به همراه  وزیر با تدبیرش امیرعلیشیر نوایی حامی مکتب هرات بودند و "بهزاد" نماینده ی برجسته ی این مکتب به شمار می رفت. پس از مرگ سلطان حسین، ازبکان، خراسان را تسخیر کردند و حدود سه سال در هرات حکم راندند. در سال 878 ه. ش شاه اسماعیل اول سپاه ازبکان را در جنگ مَرو نابود کرد و خراسان را تحت قیمومیت خود درآورد و هرات را به عنوان مهمترین شهر بعد از تبریز قرار داد و اولین جانشین خود را حاکم این شهر کرد. بدین ترتیب شاه اسماعیل میراث هنری هرات را تصرف کرد و اولین اقدام او، به همراه بردن  نقاش بزرگ – بهزاد - به تبریز بود. بهزاد سرپرستی گروهی از هنرمندان را که قبلاً از هرات گریخته بودند، به عهده گرفت و مکتب تبریز را در نقاشی ایران پایه گذاری کرد. شاه اسماعیل برای بهزاد احترام خاصی قائل بود. به طوری که در جنگ چالدران با عثمانی (892 ه. ش ) چنان نگران سلامتی بهزاد بود که دستور داد این نقاش بزرگ و نیز خوشنویس معروف، شاه محمود نیشابوری را در غاری امن پنهان کردند.

از مهمترین کارهای بهزاد، سعی او در رها ساختن نقاشی ایران از مکتب تیموری بود. وی قوانین و سخت گیریهای خطاطی را در نقاشی، نادیده گرفت و بر مبنای به کارگیری ظرایف حسی خود تقسیم بندی فضا و طراحی را ترتیب داد. او گاهی نقاشی هایش را در دو صفحه ادامه می داد. در مورد به کار گیری رنگها نیز استعداد و تنوع زیادی از خود نشان داد.

در کارهای بهزاد انسان ها از آزادی حرکت بیشتری برخوردار هستند. چهره ها از لحاظ روانشناسی دارای شخصیت ویژه و خاص خود می باشند. این ویژگی فنی در کار نقاشی توسط شاگردان بهزاد ادامه پیدا کرد.

یکی از مشکلاتی که در مورد آثار بهزاد وجود دارد، امضاء های زیادی است که زیر بسیاری از مینیاتورها آمده است. عده ای این قبیل آثار را معمولاً به بهزاد منسوب می دانند.اما بیشتر این امضاء ها را هنرمندان هم دوره ی بهزاد بر آثار هنری خود رقم زده اند. تعدادی از این آثار به نظر می رسد که واقعاً توسط استاد ترسیم شده است. بسیاری از این آثار را هنرمندی به نام "عمل العبد بهزاد" امضاء کرده است و در بعضی دیگر از آثار، استاد نام خود را بسیار کم رنگ در گوشه ای از اثر گنجانده است.

بهزاد، شاگردان زیادی  را تربیت کرده است که معروفترین آن ها قاسم علی، آقا میرک، مظفر علی، سلطان محمد، میرزا علی، صادق و میرمصور است.

کارگاه نقاشی شاه طهماسب (930 تا 964 ه. ش )


شاه اسماعیل به خاطر وقوع جنگهای زیاد در طول حکومتش نتوانست همچون فرزندش، شاه طهماسب به هنر توجه داشته باشد. در مدت پنجاه و سه سالی که شاه طهماسب فرمانروایی کرد، فنون مختلفی را که برای تهیه نسخه های خطی کتابهای نفیس به کار گرفته می شد، به درجه ی نهایت رسانید.

پیشرفت هنر ایران در این دوره به دلیل حمایت شاه از هنر و هنرمند بود و علاوه بر آن شاه طهماسب خود  به هنر نقاشی علاقه داشت. او نقاشی را از سلطان محمد فرا گرفته بود و در تذهیب سرلوح نیز مهارت زیادی از خود نشان می داد. شاه طهماسب حامی خوش قریحه و سختگیری بود که کار هنرمندان کارگاه را مستقیماً زیر نظر داشت. یکی از مهمترین آثار این کارگاه،شاهنامه ي شاه طهماسب است که به وسیله ی سلطان محمد، آقا میرک، مولانا مظفر علی، میر مصور و میر سید علی، مصور شده است.

علاوه بر هنرمندان مذکور، هنرمندان دیگری نیز در مکتب تبریز کار کرده اند که می توان، سیاوش جرجانی، صادق، شاه قلی نقاش، ولی جان تبریزی، معین الدین، مولانا شیخ محمدی شیرازی، کمال تبریزی و محمدی مصور را نام برد.

جلال الدین حسینی معروف به آقا میرک از شاگردان مسلـَم بهزاد بود. وی از سادات اصفهان بود که به همراه میرمصور به دربار شاه طهماسب راه یافته بودند. از این استاد، آثار مهمی برجای مانده که مهمترین آثار او در نسخه ی خطی نظامی و شاهنامه ی طهماسب بر جای مانده است. این استاد شاگردان زیادی را تربیت کرده است. از جمله ی آنها میرزا علی، استاد حسین طوطی و شاه قلی نقاش می باشند.

مولانا مظفرعلی (شاه مظفر) از دیگر هنرمندان این دوره است که نقاشی را ابتدا در محضر استاد بهزاد فراگرفت. از ویژگیهای کار این استاد استفاده ی زیاد از رنگ طلایی در آثارش بود. وی ابتدا در دربار شاه طهماسب کار می کرد و زمانی که پایتخت صفویان به قزوین برده شد، او نیز به آنجا مهاجرت کرد و اواخر عمرش را در دربار شاه عباس گذراند. نقاشی های قصر شاهی و تالار چهل ستون قزوین از آثار این هنرمند است.

یکی از معرفترین شاگردان بهزاد، سلطان محمد بود. وی در اواخر سلطنت سلطان حسین بایقرا و سپس شاه اسماعیل و شاه طهماسب در قید حیات بوده است. سلطان محمد در ابتدا از کارهای خود و همشاگردی هایش مجموعه هایی به نام «مُرقع» تهیه می کرد. او در تبریز مدتی مدیریت کارگاه نقاشی شاه طهماسب را بر عهده داشت. سلطان محمد علاوه بر تسلط بر نقاشی، یک مُنبت کار، طراح نقشه های قالیچه و پارچه های ابریشمی و همچنین صحاف بود. در هنر تذهیب نیز سلطان محمد، رقیب نداشت و مدتی هم سرپرست تذهیب کاران کارگاه شاه طهماسب بود. سلطان محمد هم چنین با علوم دیگر نیز آشنایی داشت. روایت است که برای کتابخانه ی امیرعلیشیر نوایی ساعتی بزرگ به سبک ساعتهای امروز ساخته بود. ولی عمر او برای تکمیل این فکر کفایت نکرد و در سال 933 ه. ش بدرود حیات گفت.

سیاوش جرجانی هم یکی دیگر از هنرمندان دربار شاه طهماسب است. او مدت طولانی را در دربار شاه طهماسب گذراند. پس از درگذشت شاه به قزوین رفت و در کتابخانه ی شاه اسماعیل دوم مشغول بکار شد. وی اواخر عمرش را در اصفهان در دربار شاه عباس گذراند.

نقل قول
Friday 25 July 2008, 23:34
ارسال: #3
RE: هنرهاي تجسمي > نقاشي

بررسی مکاتب نقاشی (از مکتب بغداد تا آخر مکتب اصفهان)


مکتب بغداد (سلجوقی)


با ظهور اسلام، مردم ایران با رغبت تمام در مقابل دین جدید سر تعظیم فرود آوردند و همگی به آن گرایش پیدا کردند و مسلمان شدند. هنرمندان ایرانی که اسلام آورده بودند نیز با دیدگاهی تازه شروع به فعالیت هنری کردند. اولین چیزی که بیش از همه مورد توجه هنرمندان قرار گرفت، قرآن مجید بود. هنرمندان مسلمان با تمام قدرت برای تزئین این کتاب مقدس کوشش کردند و حاشیه های صفحات آن را به بهترین وجه با نقوش مختلف زینت دادند. به جز آن، نوشته های قرآن که به خط کوفی بود، به شکل های مختلف طراحی شد و بدین سان هنرمندان ایرانی انواع و اقسام خط کوفی را در اشکال تزئینی، به وجود آوردند.

در قرن سوم و چهارم هجری، هنرمندان کتاب های خطی را با تصاویر گوناگون مصور ساختند. نقاشی های این کتاب ها از ریزه کاری های زیادی برخوردار بود که منشاء و زمینه ی پیدایش نقاشی ایران (مینیاتور) گردید.

قدیمی ترین آثار نقاشی که در ایران و کشورهای غربی - از جمله شام - به دست آمده است، مربوط به قرن ششم و هفتم هجری است که این مجموعه را به نام مکتب بغداد یا« مکتب سلجوقی» نام گذاری کرده اند. کتاب هایی که در این دوره مصور شده، دارای نقاشی های زیادی هستند. این کتاب ها، بیشتر در زمینه ی طب، علوم و فنون، تالیف شده است. مشهور ترین آنها، کتابهای «الحیل الجامع بین ِ علم و العمل» جزری،«عجایب المخلوقات» قزوینی، کلیله و دمنه و مقامات حریری است.

نقاشی های این دوره با این که با عناوین عربی نام گذاری شده بود، ولی اکثر هنرمندان آن را نقاشان ایرانی تشکیل می دادند؛ زیرا در این دوران، ایران یگانه سرزمینی بود که در آن، هنر نقاشی پدید آمده و مرزهای پیشرفت و گسترش را در نور دیده بود. در مکتب بغداد موضوعات فنی سوژه های نقاشی بدون تغییرات اساسی، به طور ساده تکرار می شد و نقاشی همیشه جزئی از متن کتاب بود. چهره های کار شده در این تصاویر به شکل چهره های سامی نقاشی شده است: بینی ها کشیده و صورت ها از ته ریش سیاهی پوشیده شده است. در صورت های به تصویر کشیده شده، علامت و آثار نشاط و هوش مشهود است.

مشهور ترین نقاش این دوره «عبدالله بن فضل» بود که سالهای 600 ه. ش کتاب می نوشت و آن را نقاشی می کرد. یک نسخه خطی از کتاب «خواص الادویه» در دست است که توسط این هنرمند مصور شده است. صوری چند از این کتاب در مجموعه دکتر سار در برلین و دکتر مارتین در استکهلم موجود است. از دیگر هنرمندان این مکتب می توان « یحیی بن محمود واسطی» (حدود 715 ه.ش) را نام برد. وی نسخه ای از مقامات حریری را نگاشته که در آن بیش ازصد تصویر نقاشی شده است. نسخه مذکور اکنون در کتابخانه ی ملی پاریس نگهداری می شود. نقاشی های این کتاب نشان دهنده ی زندگی و نظام اجتماعی این دوره است که شباهت زیادی به نقاشی های دیواری دوره فاطمیان مصر دارد. مکتب بغداد در آثار دیگر نقاشان دیار پهناور اسلامی مانند شام و مصر، تاثیر زیادی بر جای گذاشت.

نقل قول
Friday 25 July 2008, 23:39
ارسال: #4
RE: هنرهاي تجسمي > نقاشي

مکتب مغولی – ایرانی (631 تا 747 ه. ش)

در سیر تکاملی هنر نقاشی در ایران، سه دوره ی تاریخی از برجستگی خاصی برخوردار بوده است: دوره تسلط و حکومت مغولها، دوره تیموریان و دوره صفویان. در هر کدام از این سه دوره نقاشی ایرانی به مراحل تازه ای از تکامل و رشد دست یافته است.

در اوایل قرن هفتم هجری (636 ه.ش) مغولها حمله وسیعی را به ایران شروع کردند. دامنه این حملات تا بغداد پیش رفت. مغولها از طرف شرق، کشور چین را مورد تهاجم قرار دادند و این مملکت پهناور را به تصرف خود در آوردند. با تصرف دو کشور پهناور ایران و چین روابط تجاری بین آن دو برقرار شد. با برقراری این ارتباط تجاری، هنر و صنایع دستی چین نیز وارد ایران شد. در همان زمان، ورود هنرمندان چینی به ایران زمینه ی تازه ای را برای ارتباطات گسترده ی فرهنگی و هنری بین دو کشور به وجود آورد. هنرمندان چینی که به شیوه ی دوران«سونگ» [ امپراطوری «سونگ» در چین بعد از «ته آنگ» در چین آغاز گشت که دومین عصر طلایی تمدن چین محسوب می شود. این امپراطوری حدود 300 سال بر چین سلطه داشت. در این دوره هنر نقاشی، سفالگری، کاشی و چینی به نهایت کمال رسید. این دوران را رنسانس چین می نامند. خاندان سونگ به دست چنگیز مغول در سال 658 ه.ش از بین رفت. بعد از سونگ، حکومت مغول «یوان»  و بعد از آن خاندان «منگ» بر چین حاکم شدند.] و «یوان» نقاشی می کردند، توسط مغولها به دربار ایران راه یافتند و در نزد مغولان آثار هنری خود را در ایران عرضه داشتند. نقاشان ایرانی کار تقلید از آثار نقاشی چینی را تا آنجا رساندند که برخی از آثار آنها از نظر ارزشهای هنری و بهره گیری از فنون و رموز نقاشی چینی، برتر از آثار چینی بود. در این دوره هنر نقاشی چینی، تاثیر فراوانی در آثار نقاشی ایران بر جای گذاشت و عناصر تازه ای از نقاشی چینی وارد نقاشی ایران شد. از جمله می توان عنصر اژدها را نام برد که در همین دوره به نقاشی ایران راه یافت.

رشید الدین فضل الله همدانی(625- 698 ه.ش) وزیر و مورخ ایرانی در دربار مغول، در حومه ی تبریز کارگاهی را به نام «رشیدیه» ساخت و عده ای از هنرمندان و نویسندگان را در این محل گرد هم آورد و آنها را به مصور کردن نسخه های خطی آثار تاریخی و فلسفی خود به نام«جامع التواریخ» واداشت._طرح هاي شماره1و2و3) موضوع بخشی از این نقاشی ها به داستان های مذهبی اختصاص دارد و بخش دیگر هم به مصور کردن تاریخ مغول مربوط می شود. شباهت زیاد کارهای انجام شده در این کارگاه به نقاشی چینی، این احتمال را به وجود می آورد که هنرمندان چینی نیز در رشیدیه به کار مشغول بوده اند.

نقاشی های این کارگاه، زمینه ها و چشم اندازها، به ویژه کوهها، یادآور نقاشی های دوران حکومت «ته انگ» چین است. ولی شکل قرار گرفتن پیکرهای انسانی به روی کاغذ، کاملا ً ایرانی است. علاوه بر این تاثیر مکاتب نقاشی سونگ و یوان چین در این کارها به طور کامل بارز است.

رشید الدین در سال 698ه.ش در پی یک توطئه توسط ابو سعید فرزند خدابنده از قدرت بر کنار و به مرگ محکوم شد. با وقوع این حادثه، پایگاه هنری رشیدیه با تمام آثار و کتابهای کتابخانه اش ویران شد. بدین ترتیب کارگاه رشیدیه بیش از پنج سال دوام نیاورد.

دیگر آثار به جای مانده از مکتب مغولی، نسخه ی خطی «منافع الحیوان» ابن بختیشو است که معروف ترین آن به دستور غازان خان در مراغه نوشته شده است.طرح هاي شماره 4و5مربوط به این کتاب است.

یکی دیگر از آثار به جای مانده این دوره «شاهنامه دموت» است که متعلق به دوره ایلخانان مغول بوده و در سال (710ه. ق) کار شده است.(دموت یک کتاب فروشی بود که در قرن هشتم هجری نقاشی شده بود، خرید ولی چون نمی توانست همه ی جحم کتاب را به طور یک جا بفروشد، اوراق آن را جدا کرد و به افراد مختلف فروخت) نقاشی های شاهنامه دموت را استاد شمس الدین، شاگرد احمد موسی، کار کرده است. از این مجموعه تا کنون 58 مینیاتور، شناسایی شده است. این کتاب بهترین نوع شاهنامه ی نقاشی شده است که نشانگر سبک خاص نقاشی ایران در دوره ایلخانان است. این شیوه تا زمان تیموریان سیری تکاملی را طی کرده است. شاهنامه دموت برای سلطان اویس یکی از شاهزادگان آل جلایر نوشته شده بود آل جلایر و آل مظفر در جنوب غربی ایران حکمروایی می کردند. آخرین حکمران سلسله آل جلایر سلطان احمد بود که از علاقه مندان هنر و ادبیات به شمار می رفت. به دستور این سلطان دیوان خودش و دیوان شعر خواجوی کرمانی توسط هنرمند معروف "جنید نقاش" مصور شد. شیوه نقاشی جلایر از هر جهت پیش قدم شیوه ای است که در دوران تیموریان رونق یافت. اصل و منشاء این روش مربوط به جنید نقاش است که این هنرمند پایه گذار جدیدی در نقاشی ایرانی است.

طبق بررسی هایی که اخیراً به عمل آمده، مشخص شده که یک کارگاه نقاشی ترکی- مغولی بین قرون هشتم و نهم وجود داشته که چهره ی شاخص و مستعد این کارگاه "استاد محمد سیاه قلم" است. از این هنرمند تعداد قابل توجهی نقاشی و طراحی تک ورقی که بسیاری از آن ها به نام اوست، به دست آمده است. این آثار در کتابخانه ساری استانبول نگهداری می شود. این آثار با واقع گرایی افراطی خود در تصاویر جن و دیو، حیوانات وحشی، جنگ اژدها و بیابانگرهای بربر بیننده را متحیر می سازند. در طراحی بیابانگردهای بربر که به نظر می رسد نقاش نیز در میان آنها زندگی کرده باشد، آدمها با قامت های ستبر و بسیار پر تحرک و با جامه های پر از چین و شکن طراحی شده اند.

در این طراحی، چهره های بربر به گونه ای تصویر شده است که شیطانی به نظر می رسد. همه ی این موارد حاکی از یک سبک خاص و منحصر به فرد است. بدین ترتیب جانشینی را برای او نمی توان یافت. [در بعضی از تقسیم بندی ها مکاتب نقاشی ایران، کارگاه های نقاشی مراغه، سلطانیه و تبریز را در دوره ی مغول جزو یک مکتب جداگانه به نام «مکتب تبریز» نام گذاری کرده اند.]

با حمله ی مغولها به ایران مکتب نقاشی بغداد رو به زوال نرفت، بلکه به حیات خود ادامه داد. اما سبک مغولی که متأثر ازنقاشی چینی بود، در این مکتب تاثیر زیادی بر جای گذاشت.

در پایان این بخش به علل تاثیر پذیری نقاشی ایران از چین می پردازیم و در آن جا نظر آقای عباسی آشتیانی را در مورد تاثیر نقاشی ایرانی بر نقاشی چین در زمان «مانی نقاش» و تاثیر نقاشی چین بر نقاشی ایران، در زمان مغولها، تیموریان و صفویان را بازگو می کنیم.

«به عقیده نقادان جدید، نقاشی چین بهترین نمونه ی تذهیب است و نقاشی های عصر مغول، تیموری و صفوی ما از آن سر چشمه، آب می خورد و نمونه های کامل آن که موجب اعجاب دنیاست و به قیمت زر خرید و فروش می شود، از اصل ایرانی و مانوی است. فقط چون پس از رفتن از ترکستان شرقی به چین بار دیگر از راه چین به ایران برگشته و چینی ها نیز از خود آثاری در آن گذاشته اند، به سبک چینی مشهور شده است.»

نقل قول
Friday 25 July 2008, 23:40
ارسال: #5
RE: هنرهاي تجسمي > نقاشي

مکتب بخارا قرن دهم هجری

هرات دو سال بعد از مرگ سلطان حسین( 885 ه.ش) به دست غارتگران ازبک که در رأس آنها شیبک خان قرار داشت، سقوط کرد. بهزاد در این زمان در هرات می زیست. حکومت ازبک ها زیاد دوام نیاورد و در سال 887 ه.ش شاه اسماعیل صفوی این حکومت را سرنگون ساخت. در این زمان بسیاری از هنرمندان به تبریز و بخارا مهاجرت کردند و عده ای هم در هرات باقی ماندند. از جمله محمد مؤمن که در یک نسخه خطی بر جای مانده از اوایل قرن 11 هجری آثار تصویری او دیده می شود.

در سال 913 ه.ش قوم ازبک برای بار دوم بر هرات استیلا پیدا کردند و آنجا را مورد تاخت و تاز و غارت خود قرار دادند. به دنبال این تهاجم تعدادی از هنرمندان و نقاشان که در هرات باقی مانده بودند به بخارا مهاجرت کردند. بدین سان «مکتب نقاشی بخارا» شکل گرفت.

تعداد آثار هنرمندان بخارا بسیار کم است. در رأس هنرمندان این مکتب، محمود مُذهب بود که آثار باقی مانده از این استاد در سال 1309 ه. ش در نمایشگاهی در لندن به معرض نمایش گذاشته شد. از آثار دیگر این هنرمند که در سال 915 ه. ش در بخارا کار شده است، یک نسخه خطی مصور شده از خمسه نظامی است که در کتابخانه ی ملی پاریس نگهداری می شود. یکی دیگر از هنرمندان این دوره عبدالله نقاش است (953 ه. ش) که در نسخه ی خطی دیوان جامی از مجموعه دِموت، آثار این هنرمند به چشم می خورد، او صورتها را بسیار ظریف نقاشی کرده است. عبدالله از شاگردان محمود مُذهب بود.

از ویژگیهای این مکتب، تاثیر نقاشی بهزاد در آثار هنرمندان و ثابت بودن رنگها و تابش آن است. با مقایسه یک نسخه خطی بوستان سعدی که در کتابخانه ملی پاریس نگهداری می شود و در سال 933 هجری در بخارا روی آن کار شده است، با یک نسخه خطی بوستان سعدی که تصاویر آن به وسیله ی بهزاد نقاشی شده و هم اکنون در کتابخانه مصر نگهداری می شود، می توان به شباهت زیاد آثار مکتب بخارا با نقاشی های بهزاد پی برد.

مکتب بخارا مدت طولانی دوام نیاورد و در انتهای قرن دهم هجری رو به فنا گذاشت ولی تاثیر زیادی بر مکتب های بعدی در زمان صفویان بر جای نهاد.

نقل قول
Friday 25 July 2008, 23:51
ارسال: #6
RE: هنرهاي تجسمي > نقاشي

مکتب قزوین ( 954 تا 969 ه. ش )

شاه عباس (965-1016 ه.ش)


بعد از مرگ شاه طهماسب، فرزندش شاه اسماعیل دوم که در زمان حیات پدرش در زندان به سر می برد، در قزوین به تخت شاهی نشست (955 ه. ش). در این زمان هنرمندان در کتابخانه ی او در قزوین کار می کردند. دوران حکومت شاه اسماعیل دوم به خاطر ظلم و ستم بیش از حد، بیش از یکسال دوام نیاورد.

با درگذشت او برادرش سلطان محمد در سال 956 ه. ش بر تخت نشست و پسرش عباس میرزا را حاکم هرات کرد. عباس میرزا مدتی در هرات حاکم بود تا این که در سال 965 ه. ش جهت سرکوبی یاغیان ترکمان رهسپار قزوین شد. عباس میرزا پس از ورود به قزوین توسط مرشد قلی خان استاجلو و علی قلی خان شاملو بر تخت شاهی نشست و این امر مورد تایید پدرش سلطان محمد هم قرار گرفت.

شاه عباس بیش از 17 سال نداشت که به سلطنت رسید و مدت چهار سال در قزوین حکومت کرد. در این زمان هنرمندانی چون مظفر علی، سیاوش، شیخ محمد، میرمصور، صادق بیک و آقا رضا و هم چنین خوشنویس معروف، علیرضا عباسی در دربار او کار می کردند.

از مهمترین کارهای این دوره می توان مجموعه طراحیها و نقاشی های شیخ محمد، محمدی مصور و صادق بیک افشار را نام برد و هم چنین تعدادی از کارهای آقا رضا که بعدها به رضا عباسی معروف شد.

مولانا شیخ محمد شیرازی یکی از مهمترین نقاشان این دوره است که به همراه پدرش شیخ کمال - که خوشنویس معروفی بوده - ابتدا در دربار یکی از شاهزادگان صفوی به نام ابراهیم میرزا در سبزوار خراسان روزگار می گذراند. با روی کار آمدن شاه اسماعیل دوم و به قتل رسیدن ابراهیم میرزا به دستور شاه اسماعیل دوم وی به قزوین آمد و در کتابخانه ی شاه اسماعیل دوم شروع به کار کرد و بقیه ی عمرش را در دربار شاه عباس سپری کرد. شیخ محمد در طراحی و کشیدن صورتها مهارت فراوانی داشت. چهره هایی را که او طراحی کرده، بسیار زیبا تصویر شده است.

در همین دوره به طراحی های بسیار زیبای روستایی استاد نقاش دیگری به نام محمدی مصور می توان اشاره کرد. محمدی فرزند و شاگرد سلطان محمد بود. وی در اوایل جوانی در تبریز به سر می برد و سپس در قزوین اقامت گزید. استاد محمدی در کشیدن مناظر روستایی و کشاورزی بر پدر خویش برتری یافت و در تجسم زندگی روستایی و چادرنشینی نبوغ زیادی از خود نشان داد. کارهایش به خاطر موضوع خاص خود از تنوع زیادی برخوداراست.

معروفترین طراحی این استاد، تصویر زندگی روستایی است که یک کشاورز را در حال شخم زدن زمین نشان می دهد و کشاورز دیگری در زیر درخت نشسته است، چوپانی هم در این اثر نقاشی شده که در حین گله داری مشغول نواختن نی است و دو رأس از بزهای گله در حال شاخ زدن به یکدیگر هستند. در این اثر زنها در خیمه نشسته و در حال کار و نخ ریسی هستند و در پشت خیمه، جوانی در حال پرکردن کوزه ی خود از آب چشمه است. در قسمت بالای تصویر در زیر درختان یک باغبان در حال باغبانی دیده می شود و روی شاخه درختان پرندگان لانه کرده اند. این طراحی هم اکنون در موزه ی لوور پاریس نگه داری می شود.

یکی از نقاشان معروف این دوره صادق بیک افشار است که در دربار شاه طهماسب نقاشی می کرد. وی در آغاز در نزد استاد مظفر علی به آموختن پرداخت. سپس به قزوین آمد و به جرگه ی  نقاشان دربار شاه عباس پیوست.

وی علاوه بر تسلط بر هنر نقاشی، نویسنده ی چیره دستی نیز بود و در زمان شاه عباس مدتی به عنوان رئیس کتابخانه ی سلطنتی انتخاب شد. صادق بیک مرد بسیار سختگیری بود. بین او و هنرمند جوان رضا عباسی رقابت خاصی برقرار بود. او سعی می کرد که استاد جوان را مغلوب کند. اما بعدها تحت تاثیر شدید کارهای رضا عباسی قرار گرفت؛ به طوری که کارهایش شباهت زیادی به کارهای رضا عباسی دارد. صادق بیک بیشتر آثارش را در قزوین و اصفهان خلق کرده ست.

نقل قول
Saturday 26 July 2008, 08:04
ارسال: #7
RE: هنرهاي تجسمي > نقاشي

آثار استاد حسین بهزاد

نقل قول
Saturday 26 July 2008, 08:10
ارسال: #8
RE: هنرهاي تجسمي > نقاشي

آثار استاد حسین بهزاد

نقل قول
Saturday 26 July 2008, 08:29
ارسال: #9
RE: هنرهاي تجسمي > نقاشي

آثار استاد حسین بهزاد

نقل قول
Saturday 26 July 2008, 08:38
ارسال: #10
RE: هنرهاي تجسمي > نقاشي

مكاتب هنری - امپرسیونیسم

از پانزدهم آوریل تا پانزدهم مه سال 1874، گروهی از نقاشان جوان و مستقل فرانسوی: مونه، رنوار ، پیسارو ، سیسلی، سزان، دگا ، گیومن، برت موریزو ، كه یك انجمن بی نام تشكیل داده بودند، در محلی سوای سالن رسمی، یعنی در استودیوی عكاسی نادارNadar نمایشگاهی برپا داشتند. نمایشگاه غوغایی به پا كرد و روزنامه نگاری به نام  لورواLeroy پس از مشاهده ی تابلویی از مونه به نام «تأثیر، طلوع آفتاب» در مجله ای به طعنه نمایش دهندگان را تأثیر گرایان امپرسیونیست خواند.

این نام كه توسط خود نقاشان پذیرفته گشت، بسیار متداول گشت و در سراسر جهان مورد استفاده قرار گرفت. اما، معنای این اصطلاح در ابهام باقی ماند.

امپرسیونیسم نظری منتقدان، جایگزین امپرسیونیسم خودروی ِ نقاشان شد و این اندیشه ی زنده به اصولی ثابت مبدل گشت. سپس واكنش های پی در پی بر علیه امپرسیونیسم سریعاً حدود و قلمروی آن را تثبیت كرد و مجال گسترش را از آن گرفت. بنابراین بازستاندن اقلیم واقعی آن و تشخیص حدود و حیطه ی این نهضت كه بدعتی در دید و حساسیت نوین پدید آورد، بسیار مشكل است. امپرسیونیسم هنرمندان نامتشابه بسیاری را متحد كرد. هر یك از آنها آزادانه و بنابر نبوغ خویش، خود را از اصول متشكله ی امپرسیونیسم انباشتند و كمال بخشیدند.

نقاشان امپرسیونیسم عموماً بین سال های 1830 تا 1841 متولد شدند: پیسارو – مسن ترین آنها – در 1830، مانه در 1832، دگا در 1834، سزان  و سیسلی در 1839، مونه در 1840، رنوار بازیل ، گیومن و برت موریزو به سال 1841. این بدعت گذاران جوان در حدود سال 1860 از نقاط مختلف به پاریس آمدند و گردهم جمع شدند. پیسارو، سزان، گیومن، در آكادمی سویس و مونه، رنوار، بازیل و سیسلی در آتلیه ی گلیریكدیگر را ملاقات كردند اما در نهایت، آنان به جنگل فونتن بلو روی آوردند و در آنجا با شیوه ی ناتورالیستی مكتب بار بیزون به نقاشی پرداختند.

از آنجا به حوالی مصب رودسن و سواحل دریای مانش كه بین سال های 1860 تا 1870 مهد امپرسیونیسم گردید، كوچ كردند. در آن فضای مملو از آب و روشنایی بود كه مونه در مجاورت بودین (1898-1824)  و ژونكن (1891-1819) شیوه ای را در نقاشی ارایه داد كه بسیار سیال، اثیری و رنگ آگین بود.

پبسارو و سیسلی همچنان باكوروCorotصمیمی ماندند. سزان و دگا، یكی زیر نفوذ رومانتی سیسم و دیگری تحت استیلای كلاسی سیسم، هنوز سهمی در مرحله ی ابتدای امپرسیونیسم نداشتند. مانه به علت نوگرایی موضوعات در سال 1863پرچمدار مكتب نویی شد كه پیشروان آن در كافه ی گره بوا یكدیگر را ملاقات می كردند.

در سال 1869، مونه و رنوار كه فیگورها و كمپوزیسیون های هوای آزادشان ملهم از كوربه Courbet بود، در بوژیوال (دهكده ی كوچك كنارسن) بارانداز خوش منظره ی گره نور را نقاشی می كردند. در آنجا همه چیز از قایق ها تا لباس های رنگین پرزرق و برق در آمیزشی بیقرار بود و از میان شاخ و برگ ها هزاران بازتاب اشعه ی خورشید در سطح مواج رودخانه می شكست. كوشش برای القای تحرك و سرور این چشم انداز كه پیوسته آنها را برمی انگیخت، موجب كشف بـِلا اراده ای اصول تكنیكی ی امپرسیونیسم شد: تقسیم سایه ها و درخشش ناثابت لكه های رنگ، دید جدیدی به وجود آورد كه نه از یك تئوری، بلكه از مشاهده ی بی درنگ انعكاس نورخورشید در كناره های رود سن ناشی می شد.

بلاشك سبك این نقاشان، هنوز به وحدت نرسیده بود و تا سال 1873 شیوه ی كاملاً آگاهانه یی نبود، ولی تازگی ی این كارهای اولیه را هرگز نباید نادیده انگاشت. جنگ بین فرانسه و آلمان در سال 1870، این گروه را درست هنگامی كه تجربیاتشان در شرف شكل گرفتن بود، پراكنده ساخت. مانه، رنوار، دگا و بازیل  به جنگ احضار شدند. بازیل در جنگ «بون لا رولاند» كشته شد. مونه، پیسارو و سیسلی به لندن پناه بردند و در آنجا توسط دوبینی به «دوران  روئل» - فروشنده ی تابلو - كه بعدها مدافع اصلی آنها شد، معرفی گشتند. كشف ترنر و كنستبل ، تكامل تكنیكی آنها را تسریع كرد. در سال 1872، مونه در آرژانتوی، نزدیك پاریس، و پیسارو در پونتواز به شیوه ی جدیدی از منظره سازی در هوای آزاد پرداختند. كار مونه كه در مقیاسی وسیع و جهانی، شیفته ی جادوی آب و صُـوَر فریبنده ی نور بود، رنوار، سیسلی و مانه را مجذوب خود كرد. كار پیسارو ناشی از كیفیتی زمینی و روستایی، با تأكید بیشتری در ارزش های ساختی، در سزان و گیومن اثر گذاشت.

به سال 1873، با تغییر روش مانه، سزان و تا حدودی دگا و تمایل آنها به رنگ های روشن، سبك امپرسیونیسم گسترش یافت و مفهوم كلی تری پیدا كرد. ضربات كوچك قلم كه تا به حال برای ارائه ی انعكاس ها در آب استفاده می گردید، اكنون در درختان، خانه ها، آسمان، تپه ها و تمام عناصر منظره، به كار گرفته شد.

رنگ ها به طور سیستماتیك روشن تر و سایه ها نیز رنگ آمیزی شدند. رنگ های مرتبط كننده ی خاكستری و قهوه یی مورد استفادهكورو، به رنگ های خالص طیف نور كه بنابر قانون رنگ های مكمل به  طور هماهنگ و یا متضاد به كار می رفت، تبدیل گردید. ارتباط و پیوستگی دید، تشدید و ارتعاش نور را به عنوان اصلی عمده وارد وحدت آگاهانه ی تكنیكی خویش كردند. و در نتیجه به علت صرف نظر كردن از خطوط پیرامون و طرح ریزی و سایه زدن اشیاء و نیز به علت عدم پرداخت به جزئیات غیر صریح و كمپوزیسیون كلی ابقا كننده ی نیرومندی طرح، و به دلیل نمود ناكامل و ناتمام آثار، خشم معاصرین برانگیخته شد.

منتقدی به نام «آرمان سیلوستر» تفاوت باریك بینانه ای بین سه نقاش قایل شد: مونه ماهرترین و جسورترین، سیسلی موزون ترین و ترسوترین، پیسارو صادق ترین و طبیعی ترین.

در سال 1874، به استثنای مانه كه به سالن رسمی وفادار ماند، كلیه ی نقاشان گروه در معرض توهین و شماتت عامه قرار گرفتند. تا سال 1876، هفت نمایشگاه مشترك برگزار شد. در همین سال دورانتی نویسنده و منتقد هنری، كتاب نقاشی نو را – كه عنوانی در خور توجه است – انتشار داد و جهت گیری نقاشان جوان را زیركانه تجزیه و تحلیل كرد: اینان با طی طریق كشف و شهود، به تدریج نور خورشید را به اشعه و عناصر آن تجزیه كردند و با هماهنگی كلی رنگ های قوس و قزحی* كه به روی بوم پراكندند، وحدت آن را، از نو می سازند.

در سال 1877، كه شاید سال تعالی امپرسیونیسم و لحظه ی یكپارچگی و كامل ترین تظاهرات آن بود،به مناسبت سومین نمایشگاه و به پیشنهاد رنوار، ژرژ ری ویز نشریه ی كوچكی به نام امپرسیونیست ها منتشر كرد و در آن، به نحوی هوشمندانه و آتشین، به توجیه كوشش های دوستانش پرداخت: دقت در موضوعی به خاطر رنگ ها ی آن و نه به خاطر خود موضوع، مطلبی است كه امپرسیونیست ها را از سایر نقاشان متمایز می كند. و به این ترتیب او بر پیروزی استقلال تصویری، تأكید كرد. نمایش و ارائه ی سنتی «موضوع» كه به وسیله ی اسطوره شناسی یا تاریخ و یا اصول قراردادی بورژوازی تعیین می شد، جای خود را به تفكر درباره ی موتیف: درخت، كلبه گلی، افق و غیره داد و این اندیشه مبرا از زمان و مكان، ولی دارای یك منشأ كلی از ارزش ها بود. به این ترتیب نقاشی بدون بهره گیری از بار ادبیات، محتوای خویش را القا می كرد.

در سال 1878 جزوه ای به نام نقاشان امپرسیونیست به وسیله ی «تئودور دوره»، نویسنده و منتقد هنری منتشر شد. این نوشته همراه با كتاب دورانتی اولین بررسی جامع این نهضت بود. عدم شركت مونه، رنوار، سیسلی در پنجمین نمایشگاه، به سال 1880، بحران عمیقی را چه از نظر فردی و چه از نظر استتیكی، آشكار ساخت.

بعد از ده سال پایداری دلیرانه در مقابل اهانت های مداوم، و ارائه ی آثار گرانقدر، امپرسیونیسم درست در لحظه یی كه به شناخت دستیابی پیدا می كرد، موجودیتش به عنوان یك آرمان خودرو و بلااختیار دچار وقفه شد، هر یك از مؤسسین نهضت كه به حد كمال می رسیدند، راه خاص خود را در پیش می گرفتند، در حالی كه وفاداری خویش را نسبت به آیین مشتركی كه آنها را گرد هم آورده بود – آیین طبیعت و آزادی – ابقا می كردند.

همزمان با مرگ مانه در سال 1883 – كه پس از آن نسل جدیدی ظهور كرد : سورا، وان گوك گوگن، لوترك با آن كه از امپرسیونیسم تغذیه كرد ولی بر علیه آن بپاخاست – علیرغم همه ی كوششهای «دوران روئه»، گروه اصلی، كاملا از هم پاشید.

پراكندگی مكانی (پیسارو در ارانی، مونه در زیورنی، سیسلی در سن مامه، سزان در «اكس آن پرووانس» و رنوار، پس از رفت و برگشت بسیار در پرووانس اقامت كرده بودند) با اختلاف در اصول استتیكی آنها همراه بود. در آن هنگام، به گفته ی «لونلوونتوری» مونه به سمبولیسم رنگ  و نور می گرایید، پیسارو مجذوب پوان تیلیسم می شد (پوان تیلیسم یا دیویزیونیسم شیوه ای كه در تكنیك بعضی از امپرسیونیست های بعدی نضج گرفت و عبارت بود از الحاق تكه های كوچك رنگ های روشن و مكمل روی بوم. به این ترتیب در آثار این نقاشان، هیچگاه اختلاط رنگ صورت نمی گرفت بلكه تركیب دو رنگ به وسیله ی كنار هم قرار دادن آنها حاصل می آمد.)، رنوار در پی تشبیه سازی عناصر فرم آكادمیك بود، سزان توجه خود را به مسایل ساختی معطوف می داشت و سیسلی با شیوه ی موجود، خود را ارضاء می كرد. رنوار و سزان با بهره مندی از نبوغ خویش و در مسیری همواره رو به تعالی، خود را بارور ساختند بی آنكه تزلزلی به خود راه دهند. مونه، سیسلی و پیسارو، سه منظره سازی كه هر چند پیوستگی و تقرب بیشتری با امپرسیونیسم داشتند ولی دچار اغتشاش افزون تری نیز بودند. در كار آنها دگرگونی های بیشماری ظاهر شد كه گاهی به ارائه ی آثار صرفاً تزئینی انجامید، ولی آنها حتی نتوانستند موازنه ی لطیف و بـِلا اختیار آثار اولیه شان را تجدید كنند. بلا شك اینان، هنوز هم از امكانات بی شماری برخوردار بودند ولی روح نظم و قاعده و تأثیرات ادبی و علمی اغلب آزادی و كیفیت كشف و شهودی آثارشان را محدود می كرد. بعد از 1895، پیسارو قدرت خلاقه ی شگفت انگیزی را بازیافت و آخرین شاهكارهایش، مانند آثار مونه، رنوار و سزان، به علت جنبش زاینده، ارتعاش نور و احساس مستقیم در برابر طبیعت، هنوز از امپرسیونیسم - به معنی وسیع كلمه -  سرچشمه می گرفت.

بنابراین، امپرسیونیسم مشمول كار یك گروه انعطاف ناپذیر با برنامه ای منجمد و یا نوعی رابطه ی استاد و شاگردی نمی شد، بلكه تطابق سلیقه ای آزادانه، تجربه ای زنده و یك لحظه برادری بود كه هنرمندانی جوان و بی توجه به عقاید، ولی برخوردار از غنای احساسی در آن سهم داشتند. اینان، به ناگهان، دنیا را آنقدر وسیع و گونه گون یافتند كه هر كدام بی هیچگونه قید و جبر، می توانستند آن را نقاشی كنند. و چون نقاشی برای آنها مفهوم امری بدون اختیار و خود بخودی و نه مشتق از یك تئوری داشت، توانستند علیه قوانین سنتی و قراردادی طغیان كنند و اگر تقریباً همه ی این هنرمندان پیشرو – هر چند با طبایع متفاوت – بین سال های 1860 تا 1870 گردهم آمدند تا در تشكل امپرسیونیسم، شركت جویند، به علت اطاعات تدریجی از چند اصل ثابت یا چند دستورالعمل تكنیكی نبود، بلكه نتیجه ی خواست بی صبرانه ی آنها در آزاد كردن شخصیت خود برای تماس دینامیك با طبیعت و زندگی و -  در پیروی از پیشوایی مانه - برای درهم شكستن تمام آیین های قراردادی و تمام قیود آكادمیك بود. مانه می گفت: تأثیر خلوص و صداقت این است كه به كار شخص كیفیتی اعتراض آمیز می بخشد. چه نقاش فقط به انتقال تأثرات خود وابسته است، او در پی آنست كه فقط خودش باشد و نه شخص دیگر.

در حقیقت، نقاش امپرسیونیست منحصراً توسط كشف و شهود فردی خویش هدایت می شد و تنها بر صداقت خود اعتماد می كرد و هر یك از آثارش -  به عنوان یك كار خلاقه - اثبات و كشف دوباره ی نقاشی بود. از نظر او، دنیا، یكباره و برای همیشه در یك قالب ثابت زیست نمی كرد، بكله با هر نظر، در تازگی احیا شده یی دوباره كشف می شد، و كمترین جلوه ی آن، جزیی از زیبایی متغیر آن بود. چنین آزادی ای، جز به خشم آوردن مردم آن زمان، چه می توانست  كرد؟ مردمی كه دیدشان توسط مدرسه ی هنرهای زیبا (به عنوان نمودی از تحجر اجتماعی) منجمد شده بود.

برای ما، تجربه ی امپرسیونیستی طبیعتاً درخور سنت تصویری رنسانس تا به حال است؛ در حالی كه این نهضت بیشتر و بیشتر صادقانه، بیان بصری واقعیت را دنبال می كند. امپرسیونیست ها تحت تأثیر كوربه كم و بیش از سنت واقع گرایانه ای آغاز كردند و آن را به اوجی رساندند كه سرنگون گشته و جای خود را به گریز از واقعیت نقاشی نوین داد. اگر چه دنیای بصری ای كه امپرسیونیست ها به ما ارائه می دهند بیشتر واقعی به نظر می رسد، و یا شاید بیشتر از مفروضات عینی رآلیسم، شباهت را القا می كند ولی دریافت این نكته مهم است كه این دو طرز تلقی بیشتر در جهت مخالف هم هستند تا در تداوم یكدیگر. نقاش رآلیست كارش را بر یك پایه ی عقلایی استوار می كند و احساساتش را با دانش خود وفق می دهد - یعنی او احساسات را در قالب های قراردادی جا می دهد: رعایت طراحی دقیق با حفظ حدود اشیاء، قوانین آناتومی و پرسپكتیو و تفوق سایه پردازی.

در مقابل این عقل گرایی رآلیستی، احساس گرایی امپرسیونیسم قرار دارد، وحدت شیوه ی آن بر مبنای كشف و شهود فردی و بر انتخابی عاطفی كه در قید هیچیك از مفروضات نظری نیست، استوار می باشد. دنیای برونی، قدرت بازدارنده ی خود را از دست می دهد و تماماً به رنگ های خالص ضد ناتورالیستی تبدیل می گردد و برای هنرمند به صورت یك تم – به مفهوم موسیقی ی این كلمه – در می آید، كه او می تواند بنا به اراضای باطنی ی خویش، روی آن دگرگونی و زیر و بم هایی ایجاد كند. این تعبیرات، دولاكروا را به ذهن متبادر می كند، ولی آزادی امپرسیونیسم غنی تر و خشن تر از آزادی رومانتی سیسم است. رومانتی سیسم در واقع، تسلیم خیالات واهی و سوز و گداز بسیار، و درگیر عناصر بیرونی ی غالباً تصنعی و نظرات فانتزی و ادبی بود. حال آنكه امپرسیونیسم، نقاشی را از سوز ادبی رمانتی سیسم و از بلاغت اجتماعی رآلیسم رهایی بخشید و خلوص آن را تجدید كرد.

امپرسیونیسم كه به قیمت تلاشی قهرمانانه استقلال خود را بدست آورده است، به بیان دید اخلاقی رُك گویانه ی زمان خویش، صداقت، گرایش به سوی آزادی فردی و برابری اجتماعی و برداشت شاعرانه یی كه اغلب در موضوعات ساده ی زندگی روزمره مشهود است، پرداخت. این بود مفهوم همبستگی جهانی نور در مقابل نقاشان «برگزیده» و «فنا شده»، در مقابل سلسله مراتب و ظرافت كاذب «سالن رسمی».

بدیهی است كه امپرسیونیسم حتی در یكپارچه ترین دوره ی خود یعنی از سال 1870 تا 1880، گرایش های متنوعی را نشان داد. بعد از این تاریخ با ظهور نسل جدید، تمایلات دیگری پدیدار شد – نئو امپرسیونیسم، سمبولیسم و اكسپرسیونیسم – كه به شدت علیه آن واكنش نشان داد، هر چند خود از آن ریشه گرفته بود. مهعذا، علیرغم پیچیدگی افكار و عقاید و نهضت های گوناگون، یك وحدت معنوی گسترده، از سال 1860 تا 1900، تمامی این دوره – كه شاید بتوان به آن امپرسیونیسم اطلاق كرد – را مشخص می كند. دوره یی كه نقاشی به دلیل ظهور نوابع بی نظیر، استقلال كامل می یابد و در عین حال، به طرزی حساس و صادقانه به زندگی آن دوره و عمیق ترین خواسته های آن گواهی می دهد.

نقل قول


موضوع های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ: بازدید: آخرین ارسال
  هنرهاي سنتي > صنايع دستي mina 8 3,131 Tuesday 10 December 2019 11:31
آخرین ارسال: davood1359
  خروج از بن بست شيوه گري در نقاشي moonlover 0 289 Sunday 13 March 2011 17:25
آخرین ارسال: moonlover
  خروج از بن بست شيوه گري در نقاشي moonlover 0 366 Saturday 25 September 2010 20:15
آخرین ارسال: moonlover
  هنرهاي مرتبط با محيط؛ هنر محيطي moonlover 0 451 Thursday 09 September 2010 13:38
آخرین ارسال: moonlover
  هنرهاي مرتبط با محيط؛ هنر محيطي moonlover 0 264 Tuesday 11 May 2010 13:09
آخرین ارسال: moonlover

پرش به انجمن:



زمان کنونی: Wednesday 15 July 2020, 05:13